تبليغاتX
سیدعباس سیدمحمدی

سیدعباس سیدمحمدی

مردان خودساخته ، قوانین خودساخته ، ...

 

             بسم الله الرحمان الرحیم.

            من چند روز قبل عبارت «مردان خودساخته» را در گوگل جست و جو می کردم. چند ساعت قبلش کتاب مردان خودساخته را در کتابفروشی ی ... (اسم کتابفروشی یادم نیست) در تهران دیده بودم (طبق http://www.dowran.ir/show.php?id=97495670 این کتاب را انتشارات فرانکلین در سال 1335 منتشر کرده، و: « يكي از مردان خودساخته در آن كتاب رضا شاه بود كه به هر حال هر وابستگي هم داشت استعداد و خودساختگي هم داشت، اين را ديگر كسي منكر نمي ‌تواند باشد. زندگي او به قلم محمدرضا شاه بود... صنعتي‌ زاده بعدها تعريف مي‌كرد كه مقاله شرح حال رضاشاه را كه به قلم محمدرضا شاه نوشته بودند به تأييد شاه رسانديم و او هم خوانده و امضاء كرده و ايرادي نگرفته بود. در اين شرح حال رضاشاه مردي فاقد سواد معرفي شده بود، وقتي كتاب منتشر مي ‌شود و ملكه مادر كتاب را مي ‌خواند به شاه اعتراض مي‌كند كه تو چطور خودت پدرت را بي ‌سواد معرفي كرده ‌اي؟»).

          کتاب کوچکی است که قبل از انقلاب منتشر شده. به قطع جیبی. حدود شاید دویست صفحه. شرح زندگی ی رضا شاه و سیدجمال الدین اسدآبادی و محمدعلی فروغی و کمال الملک و چند نفر دیگر است. شرح زندگی ی رضا شاه را محمدرضا پهلوی نوشته است. گمانم حدود چهل صفحه.

            بله. از جست و جوی عبارت «مردان خودساخته» دو نتیجه ی جالب دستگیرم شد:

            یک) از دید بعضی افراد، رضا شاه مرد خودساخته بوده است. از دید بعضی افراد، حضرت آیت الله خمینی مرد خودساخته بوده است. جالب است که رضا شاه و حضرت آیت الله خمینی دو قطب مخالف هم بودند.

            دو) یکی از نتیجه ها این طور بود (نقطه چین ها از من است؛ کلماتی را نقل نکردم):

            «.......... سیدکاظم شریعتمداری

            آقاى شريعتمدارى مرد برزگى بود، مرجع تقليد بود، مقام شامخى در اجتماع داشت، از مردان خودساخته بود، پناه بىپناهان بود. وقتى او را ..........»

            وقتی روی لینک (یعنی روی http://www.azadtribun.net/09.htm ) کلیک کردم، با این پیغام روبه رو شدم:

            مشترک گرامی برابر قوانین دولت جمهوری اسلامی ایران دسترسی به این سایت مقدور نمی باشد

            Dear Web Surfer! according to law of Islamic Republic of Iran access to this site is restricted!

            من گفتم شاید با جست و جوی «شریعتمداری مرد بزرگی» به لینکی برسم که هم فیلتر نباشد و هم متن منتشرشده در http://www.azadtribun.net/09.htm را داشته باشد. با جست و جوی «شریعتمداری مرد بزرگی» به این نتیجه (در http://www.mehdinews.com/post/comment/676/sort/asc ) رسیدم:

            «مشاهده نظرات شریعتمداری، خاری در چشم منافقان

حسین شریعتمداری مرد بزرگی است که خودش را فدای انقلاب اسلامی کرده است و اینجانب ارادتی کامل به ایشان دارم. واقعا مثل ایشان کم داریم»

          قاعدتاً حسین شریعتمداری ی اخیر، که «مرد بزرگی است»، مدیر مسئول روزنامه ی کیهان است.

 

                                       http://fardanews.com/files/fa/news/1388/5/4/38339_307.jpg

 

          بله. برای من جالب بود. یک جا یک نفر گفته سیدکاظم شریعتمداری مرد بزرگی است. طبق قوانین دولت جمهوری ی اسلامی ی ایران، و قاعدتاً چون نهاد تصویب قانون مجلس شورای اسلامی است، همچنین طبق مجلس شورای اسلامی، و عملاً احتمالاً طبق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و طبق قوه ی قضائیه، و ...، دسترسی به گفته ی این فرد باید نامقدور باشد. اما یک جا که یک نفر گفته حسین شریعتمداری، مدیر مسئول روزنامه ی کیهان، مرد بزرگی است، طبق دولت و مجلس و دیگر نهادهای جمهوری ی اسلامی ی ایران، دسترسی به گفته ی این فرد مقدور است.

 

                                http://www.amontazeri.com/farsi/files/gallery_images/16/22/20080708211132_7_78(2-22).jpg

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 15:26  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

دروغ با همه یا تعدادی از جزئیات؟ حقیقت و صداقت با همه یا تعدادی از جزئیات؟ ...؟

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            ضیاء موحد، از ارسطو تا گودل: مجموعه مقاله های فلسفی ـ منطقی، تهران، هرمس، 1382:

            «... اگر دروغی با شرح و تفصیل و جزئیات بگوییم بسیاری آن را باور می کنند. برای مثال اگر آدم خوش نامی را با جملۀ سادۀ «فلانی جاسوس است» متهم به جاسوسی کنیم هیچ کس آن را به راحتی قبول نخواهد کرد. اما اگر به دروغ بگوییم «فلانی را در ساعت چهار بعد از ظهر روز پنجشنبه 22 تیر 1375 پشت در سفارت روسیه دیده اند که کیف چرمی سیاهی در دست داشته و زنگ سفارت را زده است و بلافاصله در باز شده و مرد کوتاه قدی که عینک سیاهی بر چشم داشته کیف را گرفته و فلانی به سرعت به آن طرف خیابان رفته و با اولین تاکسی به شمارۀ 5796 / تهران ـ ل از محل دور شده است» به احتمال قوی بسیاری در جاسوس بودن فلانی شکی به خود راه نخواهند داد. این شگردی است که به خصوص در زد و خوردهای سیاسی و از صحنه بیرون راندن حریفان فراوان به کار می رود. این شگرد را می توان «دروغ با همۀ جزئیات» نامید.»

            پایان نقل از ضیاء موحد.

            سیدعباس سیدمحمدی:

            البته مثالی را که ضیاء موحد نقل کرده، نظراً ممکن است دروغ با همه یا تعدادی از جزئیات باشد، یا حقیقت و صداقت با همه یا تعدادی از جزئیات باشد، یا مخلوطی از حقیقت و دروغ با همه یا تعدادی از جزئیات باشد.

            ظاهراً در تمام یا اکثر موارد، حکومتها و دولتها و رسانه ها و خبرگزاری ها، اخبار خود را حقیقت می دانند. در مناظره ی میرحسین موسوی و محمود احمدی نژاد، و در مسائل بعد از انتخابات 22 خرداد 1388، خصوصاً در موضوع رقابت انتخاباتی و در موضوع نتیجه ی واقعی ی انتخابات، هر کدام از این دو نفر (و طرفداران و علاقه مندان و جناح این دو نفر) مدعی ی حقیقت مطلق بودن یا حقیقت نسبی بودن ادعاهای خود، و دروغ مطلق مطلق یا دروغ نسبی بودن ادعاهای طرف مقابل بود، و ظاهراً هنوز هم هست (تأکید می کنم: خصوصاً در موضوع رقابت انتخاباتی و در موضوع نتیجه ی واقعی ی انتخابات، و نه در تمام مسائل). خب. راه کشف حقیقت و دروغ چیست؟

                                                  http://www.havadar.ir/upload_images/images_medium/476908_0_37543.jpg

 

            گمان می کنم راه کشف این که فلان خبر یا ادعا، دروغ با همه یا تعدادی از جزئیات است، یا حقیقت و صداقت با همه یا تعدادی از جزئیات است، تحقیقات همه جانبه و بی تعصب است، و، و ابزار این تحقیقات، در اختیار داشتن اطلاعات و داشتن زمان کافی و آگاهی از روشهای تحقیق مسائل تاریخی و سیاسی و ... است، و در نهایت، این که طرفین بتوانند نتیجه ی تحقیقات خود را از رسانه های آزاد و همگانی عرضه کنند و مردم نتیجه ی تحقیقات دو طرف یا چند طرف را ببینند و بشنوند.

            آیا در ایران، چنین چیزی شدنی است؟ به تعبیر عباس میلانی «شبح شایعه و گمان توطئه هر دو فرزندان ناخلف عصر بی خبری اند» (عباس میلانی، معمای هویدا، تهران، اختران، 1387؛ صفحه ی 11 پیشگفتار راوی). به قول همو در همان صفحه: «بیست سال پس از انقراض حکومت پهلوی، متن صورت جلسات هیئت دولت هویدا در دسترس محققان نیست.»

 

                                              http://bornanews.com/Images/News/larg_pic/20-3-1388/IMAGE633802483696250000.jpg

 

            ظاهراً در جاهایی که اطلاع رسانی آزاد نیست، و تحقیقات یا سخت است یا اصولاً مقبول طبع مردم جامعه نیست، مردم طبق اعتماد و اطمینان عُرفی به حکومت یا رهبر دینی یا رهبر سیاسی یا رهبر حزبی یا تلویزیون یا رادیو یا کیهان یا اعتماد ملی یا ...، یا طبق بی اعتمادی و بی اطمینانی ی عُرفی به حکومت یا رهبر دینی یا رهبر سیاسی یا رهبر حزبی یا تلویزیون یا رادیو یا کیهان یا اعتماد ملی یا ...، وارد صحنه می شوند و مرگ بر این و درود بر آن می گویند.

            البته اینها که گفتم، جدای از این است که اگر ساز و کار انتخابات تغییراتی کند، و مشخصاً انتخابات به طور کامل و در تمام مراحل تحت نظارت ناظران بی طرف بین المللی باشد، بعید است نامزدهای انتخابات ادعایی خلاف نتیجه ی اعلام شده کنند و به همین ترتیب بعید است نیاز به تحقیقات باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 11:54  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

پیشرفت و توسعه ی اطلاعات (information) با اجازه ی اطلاعات (the Intelligence Service)

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            ــ شاید حدود یک سال است به 118 اینترنتی یعنی به http://118.tct.ir/ مراجعه می کنم، ولی با صفحه و پیغام The page cannot be displayed روبه رو می شوم. قبلاً فراوان به 118 اینترنتی مراجعه می کردم و از آن استفاده می کردم. احتمال می دادم سرعت اینترنت من کم است که حدود یک سال است نمی توانم 118 اینترنتی را ببینم، اما امروز در http://www.hadiranit.com/118.html این جمله را دیدم: «متاسفانه این سرویس به طور کامل از طرف مخابرات قطع شده است. »

            ــ حدود یک سال یا بیشتر است که امکان جست و جوی اموات در وبسایت بهشت زهرا نیست. من قبلاً استفاده می کردم از قسمت جست و جوی اموات در بهشت زهرا. امروز وقتی در وبسایت فعلی ی بهشت زهرا یعنی http://www.beheshtezahra.ir/ بر قسمت جست و جوی اموات کلیک کردم، به صفحه ای با این پیغام رسیدم: کاربر گرامی سایت این صفحه در دست طراحی می باشد.

                                                   

                                                    http://www.basijnews.com/Uf/users/public/logo/etaleye.jpg

                                                    http://www.basijnews.com/Uf/users/public/logo/b001.jpg

            خب. در این کشور نام وزارت پست و تلگراف و تلفن می شود وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات و نام وزارت فرهنگ و آموزش عالی می شود وزارت علوم تحقیقات و فناوری و میلیاردها تومان در این کشور در قسمت ِ «فناوری ی اطلاعات» در وزارتخانه ها و ادارات و نهادهای مختلف هزینه می شود، که مملکت از نظر «اطلاعات» و «فناوری ی اطلاعات» پیشرفت کند یا پسرفت کند؟ 118 اینترنتی که فعال بود، قطع می شود، و جست و جوی اموات بهشت زهرا که به صورت اینترنتی دست یافتنی بود از دسترس خارج می شود، و یادتان بیاید که بیست سال بعد از درگذشت حضرت آیت الله خمینی هنوز آثار و سخنان ایشان نسخه ی کامل اینترنتی ندارد، و میلیاردها تومان هزینه کردن برای ایجاد و ارسال پارازیت بر روی تلویزیون های ماهواره ای (تلویزیون هایی جز تلویزیون جمهوری ی اسلامی ی ایران) که نماینده های مجلس توانسته اند لرزان لرزان و یواشکی قایمکی اعتراض هایی کنند درباره ی این موضوع و آثار منفی ی آن بر سلامت مردم (مردم = ملت بزرگوار ایران)؛  اینها آیا تصادفی است؟ آیا اینها هم تصادفی است، و هم با هم ارتباط ندارند؟

            ظاهراً در ایران پیشرفت و توسعه ی اطلاعات (information) با اجازه ی اطلاعات (the Intelligence Service) است. البته ظاهراً سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هم عملاً وظایف و اختیاراتی دارد در این زمینه.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 23:44  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

اعدام انقلابی / ترور مقدس / ...

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            ظاهراً تمام یا اکثر جامعه ی بشری، با ترور مخالف است. اما ترور انجام می شود. و شاید تمام تروریستها، عمل خود را با واژه ای غیر از «ترور» توصیف می کنند. مثلاً از تعبیر «اعدام انقلابی» استفاده می کنند. ظاهراً اگر عاملان اعدام انقلابی بعد از انجام دادن موفق یا ناموفق «اعدام انقلابی»، با حکم دادگاه اعدام شوند،  یا در حین انجام دادن اعدام انقلابی، خودشان کشته شوند، از طرف دوستان و علاقه مندان و تأییدکنندگان و طرفدارانشان «شهید» خوانده می شوند. این جملات و عبارتها را در اینترنت می یابید:

 

                                                     http://3.bp.blogspot.com/_SdDi8-kRkC8/R_UzHYui0CI/AAAAAAAAFEE/9zE8z4FMO9s/s400/gatl-kasravi.gif

 

            ــ اعدام انقلابی موسوی و کروبی

            ــ فاطمه رجبی: خاتمی حتی ارزش اعدام انقلابی ندارد

            ــ اعدام انقلابی انور سادات

            ــ تعیین جایزه برای اعدام انقلابی سران اسرائیل

            ــ شهادت مجاهدان مؤتلفه اسلامی، عاملان اعدام انقلابی حسنعلی منصور

            ــ اعدام انقلابی حسنعلی منصور توسط شهید محمد بخارایی

            ــ جایزه اعدام انقلابی حسنی مبارک

            ــ جایزه اعدام انقلابی فرعون (حسنی مبارک)

            ــ ماجرای اعدام انقلابی تئو ونگوگ

            ــ اعدام انقلابی سپهبد رزم آرا

            ــ اعدام انقلابی عبدالحسین هژیر

            ــ اعدام انقلابی کسروی

            ــ پیشنهاد اعدام انقلابی اصلاح طلبان به شیوه نواب صفوی

            ــ «شهيد نواب صفوی» در زمان خود دست به اعدام انقلابی کسانی زد که پدران اصلاح طلبان ‏کنونی محسوب می شوند

            ــ ارزش خاتمی کمتر از آن است که ترور شود یا اعدام انقلابی! او باید بماند

            ــ جبهه رهائی بخش انقلابی خلق – DHKC – طی اطلاعیه ی شماره 355 خود اعدام انقلابی "حاکان سارای اوغلو" را اعلام کرده است

            ــ پس از اعدام انقلابي رزمآرا به همراه خليل طهماسبي به ملاقات آيت الله صدر رفتيم

            ــ تفکر دیگری اعدام انقلابی را نه تنها مجازات بلکه روشی برای پیشبرد مبارزات درون جامعه شناخته و با ترور و اعدام انقلابی در پی سست کردن پایه های سیاسی رژیم حاکم ...

            ــ در مورد زنیکه بی نظیر بوتوی آمریکایی که شوهر بی ‏غیرتش به او اجازه داد که در انتخابات شرکت کند، حق اش بود و خوب شد اعدام انقلابی شد ‏که البته پرویز مشرف هم ...

            ــ پس از اخذ فتوا از آيتالله ميلاني تصميم گرفته شد كه حسنعلي منصور اعدام انقلابي گردد. زمان عمليات تعيين شد و شهيد اندرزگو به عنوان ناظر و مكمل عمليات انتخاب ...

            ــ اعدام انقلابی ناصرالدین شاه

            ــ دستور داده بود اول اینکه اگر کسی زیر بار فرمان خودکشی های جمعی نرفت، او را اعدام انقلابی کنید. و طبعا وانمود می شد او در جریان خودکشی جمعی برای حفاظت از ...

            ــ بادامچيان،عضو شوراي مركزي مؤتلفه چندي پيش در سخناني ترور و اعدام انقلابي را دو نمونه عمليات هاي مسلحانه اپوزيسيون عليه دولت هاي حاكم معرفي كرد. ...

            ــ ... عامل اعدام انقلابی صهيونيستها در صحرای سينا، شهيد «عماد مغنيه» از رهبران حزبالله و مقاومت اسلامی لبنان كه دشمن شماره يك رژيم صهيونيستی به شمار میرفت. ...

            ــ دراکتبر 1981 میلادی ، هنگامیکه رئیس جمهور مصر در مراسم روز ارتش این کشور در جایگاه ویژه مشغول سان دیدن از رژه سربازان بود ، اعدام انقلابی شد. ...

            ــ پیش از این نیز در مراسمی با عنوان «قصاص جالوت» یا «مراسم تعیین جایزه برای اعدام انقلابی طراحان تروریسم دولتی» که از طرف جنبش عدالت خواه دانشجویی و برخی گروه ...

            ــ اعدام انقلابی حسین علاء

            ــ اعدام انقلابی هویدا

            ــ و پس از تفهیم اتهامات منتصبه به او، نامبرده را با شلیک دو گلوله در مغزش "اعدام انقلابی" نمودند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 10:59  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

به امید باغ سبز و زیبای آزادی

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            اکبر گنجی، عالیجناب سرخپوش و عالیجنابان خاکستری (آسیب شناسی گذار به دولت دمکراتیک توسعه گرا)، تهران، طرح نو، 1384؛ ص 155:

            «به هیچ دلیل و مصلحت و ضرورتی نباید چراغ نقد را خاموش کرد. مرعوب کردن ناقد، از طریق کشف و نفی انگیزه های او، راهگشای اصلاحات و توسعۀ سیاسی نیست. اگر جویبار نقد در کویر اقتدارگرایان روان شود، گلستان دمکراسی، حقوق بشر، پلورالیسم، جامعۀ مدنی و ... رفته رفته به بار خواهد نشست و باغ سبز آزادی، که «جز غم و شادی در او بس میوه هاست»، سر بر خواهد کشید.»

 

                                                     http://www.aftab.ir/news/2007/dec/03/images/a66ffacac1b833a47dd3b8a2562185f7.jpg

 

            پایان نقل سخنان اکبر گنجی.

            سیدعباس سیدمحمدی:

            یک) گمان می کنم جمله ی «به هیچ دلیل و مصلحت و ضرورتی نباید چراغ نقد را خاموش کرد» یا صد در صد درست است یا نزدیک به صدر در صد.

            دو) گمان می کنم جمله ی «مرعوب کردن ناقد، از طریق کشف و نفی انگیزه های او، راهگشای اصلاحات و توسعۀ سیاسی نیست» صد در صد درست است.

            سه) نظرم درباره ی جمله ی «اگر جویبار نقد در کویر اقتدارگرایان روان شود، گلستان دمکراسی، حقوق بشر، پلورالیسم، جامعۀ مدنی و ... رفته رفته به بار خواهد نشست و باغ سبز آزادی، که «جز غم و شادی در او بس میوه هاست»، سر بر خواهد کشید»:

            ــ نظراً ممکن است اگر نقد و انتقاد در جامعه رایج و آزاد شود، جامعه به سمت دموکراسی ی سیاسی ی مصطلح نرود، بلکه، مثلاً، برود به سمت نظام پادشاهی، که البته نظام پادشاهی لزومی نیست استبدادی باشد، ولی معمولاً در ذهن عامّه و ذهن اندیشمندان، نظام پادشاهی مثال برای نظام دموکراتیک نیست. البته گمان می کنم اگر نقد و انتقاد در جامعه رایج و آزاد شود، احتمال معقول است که پیش بینی ی اکبر گنجی محقق شود، یعنی دموکراسی ی سیاسی ی مصطلح (در غرب)، به دست آید.

            ــ نظراً ممکن است اگر نقد و انتقاد در جامعه رایج و آزاد شود، حقوق بشر مندرج در اصول اعلامیه ی جهانی ی حقوق بشر، مورد قبول اکثر عامّه یا اکثر اندیشمندان جامعه واقع نشود، بلکه، مثلاً، حقوق بشر اسلامی یا حقوق بشر کمونیستی یا انواع دیگر حقوق بشر که تعدادی از اندیشمندان آن را پیشنهاد دهند و مدافع مبانی ی نظری ی آن باشند، مورد قبول اکثر افراد جامعه قرار گیرد.

            ــ درباره ی پلورالیسم، هم عبارتی مانند دو بند قبل را از طرف بنده در نظر آورید، و هم طبق معلومات و نظر فعلی ی بنده، اصولاً پلورالیسم دینی مبنای محکم عقلی ندارد.

            ــ «جامعه ی مدنی» هم، شاید در غرب مفهوم مشخصی باشد، و در «سیستم آموزه های فلسفی و دینی و اجتماعی ی غرب»، مفهومی مقبول، و کارگشا، باشد، اما نمی دانم آیا در جامعه ی ما، اصلاح طلبان تعریف مقبولی از این مفهوم ارائه کرده اند یا نه.

            ــ تقریباً بدیهی می دانم که رایج و آزاد شدن نقد و انتقاد، به مرور زمان جامعه را به سمت باغ سبز و زیبای آزادی می رساند.

            ای دوستان. ای خوانندگان ارجمند. به امید باغ سبز و زیبای آزادی. البته بکوشیم، نقدپذیر باشیم، و خودمان هم نقدمان عالمانه و محتاطانه و اخلاقمندانه باشد.

                                    http://media.farsnews.com/Media/8412/ImageReports/8412270370/25_8412270370_L600.jpg

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 18:35  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

تغییر نام ایرانیان مقیم خارج

             بسم الله الرحمان الرحیم.

            در این دو سه روز، به دو مورد برخوردم که ایرانیها، وقتی به خارج می روند، و احتمالاً قصد اقامت طولانی در خارج دارند، نام خود را یک مقدار تغییر می دهند.

            مورد اول. جهانگیر صالحی یگانه راد، کارگردان فیلم اگر برگی نریزد در سال 1355 است و تهیه کننده ی فیلم زیر پوست شب در سال 1353. در سال 2005 هم فیلم Dangerous Men را در آمریکا ساخته است. ایشان متولد خرم آباد بوده در سال 1315، و در سال 1386 در آمریکا فوت کرده است. (اطلاعات طبق کتاب فرهنگ کارگردانهای سینمای ایران، و طبق گفت و گو با خواهر ارجمند ایشان خانم فاطمه صالحی یگانه راد، و طبق اینترنت.) بنده متوجه شدم ایشان در آمریکا با نام John S. Rad زندگی می کرده. شاید هم رسماً و قانوناً نامش را تغییر داده بوده.

            مورد دوم. شاید نام سریال پائیز صحرا برای تعدادی از خوانندگان ارجمند آشنا باشد. اگر اشتباه نکنم مرحوم جمیله شیخی بازیگر آن بود. و شهلا میربختیار. سال 1364. خب. کارگردان سریال، اسدالله نیک نژاد بود. من امروز متوجه شدم ایشان در آمریکا (هالیوود؟) با نام Essy Niknejad زندگی می کند.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 17:55  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

من از طوفان می گذرم و خیس نمی شوم

                     بسم الله الرحمان الرحیم.

            عیناً به نقل از http://www.iranneed.com/product_info.php?products_id=1002&osCsid=u6klr0lsjeid1he4pisim4kpe2  :

 

            محمد علی کلی: «من از طوفان می‌گذرم و خیس نمی‌شوم. من آب‌ها را غرق خواهم کرد و می‌توانم یک درخت مرده را از نو به قتل برسانم. روزی مرا خواهید شناخت: من محمد علی کلی هستم.»

            ظاهراً اصل انگلیسی ی جمله ی فوق، و متن کاملتر آن، طبق http://www.westlord.com/ali/ger-home.html ، چنین است:

            For this fight I've wrestled with an alligator, I've tussled with a whale, I did handcuff lightning, and put thunder in jail. You know I'm bad. I've murdered a rock, I injured a stone and I hospitalized a brick, I'm so mad I make medicine sick. I'm so fast man I can run through a hurricane and don't get wet, when George Foreman meets me he'll pay his debt. I can drown and drink the water and kill a dead tree, wait 'til you see Muhammand Ali

 

                         http://www.thefirstpost.co.uk/features/2005/07/images/071030sportpicturepast.jpg

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 21:47  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

تاریخ ایران ، انقلاب(های) ایران ، اصلاحات در ایران ، ...

                 بسم الله الرحمان الرحیم. با عرض پوزش از خوانندگان ارجمند، بابت تکراری بودن این مقاله، آنچه در پی می آید تکرار یکی از مقالات سابق بنده یعنی http://seyyedmohammadi.blogfa.com/post-73.aspx است:

 

http://www.choices.edu/resources/scholarsonline/images/Iran.jpg

 

                بسم الله الرحمن الرحيم. غلامحسين الهام، روزنامه­ي شرق، چهارشنبه، بيست و سوم آذر 1384؛ ص 2 (رسم خط مطابق اصل):

                                           «... انقلاب اسلامي در کليت آن مورد تاييد الهي است ... کسي  نميتواند اين موضوع را انکار کند و امام خميني (ره) و مقام معظم رهبري نيز بر اين امر تاييد کرده­اند. در کليت کار و اموري چون جنگ و انقلاب، در کنار تلاش و تفکر مردم، خداوند نيز عنايت فرمودند و کسي نمي­تواند اين عنايت را که را که به ملت و نه اشخاص بود انکار کند. بنابراين اينکه دست توجهي از عالم ملکوت متوجه مردم ما است انکارناپذير است.»

           يک) «کليت انقلاب اسلامي» يعني چه؟

           دو) ظاهراً از «انقلاب اسلامي در کليت آن مورد تأييد الاهي است» مي توان نتيجه گرفت که «انقلاب اسلامي در مسائل جزئي آن مورد تأييد الاهي نيست». حال مي توان سؤال کرد که حد و مرز «مسائل جزئي» چيست.

           سه) اگر کسي انکار کند که انقلاب اسلامي در کليت آن مورد تأييد الاهي است شرعاً و قانوناً چه حکمي دارد؟

           چهار) امام خميني و آقاي خامنه­اي در کجا مطلب شما را تأييد کرده­اند؟

           پنج) امام خميني و آقاي خامنه­اي حجت خدا هستند که نظر قطعي الاهي درباره­ي تأييد موضوع يا عدم تأييد موضوع را بفرمايند؟

           شش) از وظايف و اختيارات رهبر فقيد و رهبر گرامي فعلي است که تأييد قطعي الاهي در يک يا چند موضوع را بفرمايند؟

           هفت) دست توجه از عالم ملکوت فقط متوجه مردم ما است؟

           هشت) اگر کسي انکار کند که دست توجهي از عالم ملکوت متوجه مردم ما است شرعاً و قانوناً حکمش چيست؟

           نه) ظاهراً مي­گويند که يکي از ثمره­هاي مهم و عالي انقلاب، قانون اساسي است. طبق جناب­عالی، قاعدتاً يکي از چيزهايي که جزء کليت انقلاب اسلامي است و مورد تأييد الاهي است همين قانون اساسي است. از طرفي، قانون اساسي، طبق قانون اساسي، امکان تغيير دارد. حال، آيا چيزي که مورد تأييد الاهي است، اجازه­ي تغييرش هم طبق اجازه­ي الاهي است؟ تغييريافته­اش هم مورد تأييد الاهي است؟

           ده) مگر غير از اين است که «ملت» جمع «اشخاص» است؟

           يازده) امام خميني و آقاي خامنه­اي جزء ملت هستند يا جزء اشخاص؟

***

            استغفر الله ربي و اتوب اليه.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 13:57  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

قتل عام و تجاوز به مردم نانکینگ

 

 http://www.wakingbear.com/around-the-world/the-rape-of-nanking-japan.html

 

The Rape of Nanking

Written by The Editor


On December 13th, 1937, the Japanese Imperial Army captured the then capital city of China, Nanking. Immediately upon entering the city, the troops with superior officer approval proceeded to murder nearly 400,000 of the city's occupants and rape an estimated 80,000 woman and children.

 

                                                        

                                                          an on-going rape

 

                                                      these are not dolls

 

                                                       more practice on live prisoners

                                                      still more practice to get the feel of  a bayonet's penetration capabilities

 

                                                         bayonet practice

 

At one point, civilians and ex-soldiers of the Chinese Army were gathered together, their hands were bound and they were collectively marched to the outskirts of the city where they were systematically, in groups, raked with machine gun fire or individually: beheaded and/or otherwise victimized by Japanese samurai sword practices;  used for bayonet practice [photos were first published in this country by Life magazine] , doused with gasoline and set afire, beaten to death or buried alive. Two Japanese lieutenants maintained an ongoing competition as to who would be the first to behead 100 victims. Both reached their goal and kept right on going!

No Japanese government apology has been forthcoming; indeed, to the contrary, much effort has been made to suppress its ever happening. Nothing of the matter is taught in Japan's schools. And, public officials demanding that an apology be made to the Chinese have been assaulted and received death threats. The equivalent of a mayor of one city was shot by irate Japanese nationalists.

Much of the atrocity is chronicled in a photographic history entitled "The Rape of Nanking - An Undeniable History in Photographs," by Shi Young and James Yin and published by Innovative Publishing Group of Chicago, in 1997 and available from any bookstore. Many of the photographs were taken by Japanese soldiers, wishing to have a memento of their activities. Definitely a "must read" for America's multiculturalists.

[ From left-to-right, the photographs above depict: a woman in the process of being raped by a Japanese soldier; Japanese recruits using live Chinese prisoners to get the  "feel" of  bayonet penetration through practice; the bodies of children bayoneted by Japanese soldiers, piled atop firewood and about to be incinerated; the latter two photos show still more bayonet practice sessions. These are only a few of the more, comparatively speaking, mundane photos in the text's collection. ]

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 0:18  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

حکایتها و سخنانی از مرحوم محمدتقی جعفری یگانه

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            حکایتها و سخنانی از مرحوم محمدتقی جعفری یگانه به نقل از http://www.hawzah.net/Hawzah/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=6555&id=76144 :

 

شما جعفري هستيد؟!

سال 42 بود که مناظره معروف ايشان با فيلسوف بزرگ غرب، برتراند راسل در جريان بود. روزنامه اطلاعات تصميم گرفته بود مطلبي را درباره اين مناظره مکتوب، با تصوير هر دو طرف به چاپ برساند. با استاد تماس مي‌گيرند و مي‌خواهند عکس خود را توسط يکي از اطرافيان برايشان بفرستد. روز بعد استاد شخصاً دو قطعه عکس برداشته به دفتر روزنامه مي‌رود. از دربان گرفته تا کارکنان روزنامه هيچ کدام برخورد درستي با مايشان نمي‌کنند. بالاخره وارد اتاق رئيس هيئت تحريريه مي‌شود. او هم به عمد نزديک به سه ربع ساعت مشغول گفت‌وگو با کس ديگر مي‌شود و سرانجام با لحني سبک مي‌پرسد«بله آقا چه مي‌خواهيد؟» استاد با سادگي خاص خود پاسخ مي‌دهد «عکس‌هاي محمدتقي جعفري را آورده‌ام.» مرد با خوشحالي عکس‌ها را از او مي‌گيرد و مي‌گويد «خب، بفرماييد بيرون». استاد در حال بيرون رفتن از در بود که يکهو چشم مرد به عکس‌ها مي‌افتد و با تعجب مي‌پرسد «شما خودتان آقاي جعفري هستيد؟!»

 

                                                  http://xs541.xs.to/xs541/09290/pic172211.jpg

 

پتک

همسايه استاد بود. آن‌روز عصر براي طرح وضوعي خدمت ايشان رسيده بود وقتي با هم در کتابخانه استاد گرم صحبت بودند، متوجة صداي پتک پيرمرد آهنگر همسايه شد که مشغول کار بود. رو به استاد گفت «اگر صداي پتک و چکش اين پيرمرد مزاحم کار شماست بروم به ايشان تذکر بدهم.» استاد در جواب گفت: «نه، مبادا به او چيزي بگوييد. چون من وقتي در کتابخانه‌ام از مطالعه و نوشتن احساس خستگي مي‌کنم، صداي پتک و چکش او نهيب مي‌زند و به من قدرت مي‌دهد و با خود مي‌گويم: آن پيرمرد در مقابل کوره گرم آهنگري چکش مي‌زند و خسته نمي‌شود، اما تو که نشسته‌اي و مطالعه مي‌کني و مي‌نويسي، خسته شده‌اي؟»

ــ نابود ساختن زندگي که مبارزه با مشيت خداوندي است دو شکل دارد:

1. خودکشی

2. خودشکنی

 

ــ اساسي‌ترين عامل شکست انسانيت در دوران ما، به شوخي گرفتن و بي‌اعتنايي به موضوع تعهد است.

ــ دواي جهالت‌هاي بشري، سؤال است. بياييد آنچه را نمي‌دانيم سؤال کنيم و تا بتوانيم، سؤال‌ها را بي‌جواب نگذاريم.

ــ به عقيده ما، بشر يک ميليون اشتباه ندارد، بلکه تنها و تنها، يک اشتباه مرتکب شده است و آن اين است که هدف و ايده‌آل زندگي خود را نمي‌داند.

ــ بي‌اعتنايي به وضع انسان‌ها، درست شبيه به بريدن جزء از مجموع پيکر است.

 

                                               http://www.jahansaz.com/%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87%20%D8%B9%DA%A9%D8%B3/%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8%D9%8A/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1%20%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%A8%D9%8A%20%D9%88%20%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85%D9%87%20%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1%D9%8A.jpg

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 0:10  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

تعریف و تمجید کردن مدرک و تخصص نمی خواهد اما انتقاد کردن مدرک و تخصص نیاز دارد!

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            بهرام شاکرین نویسنده ی وبلاگ http://bahramshakerin.blogfa.com/ است. کامنت او در ذیل مقاله ای از وبلاگ مریم جعفر اقدمی یعنی در ذیل http://maryaminaa.blogspot.com/2009/04/blog-post_26.html چنین است:

 

            برای تعریف از افراد، نیاز به سواد و مدرک نیست. اما برای انتقاد از عملکرد علمی آنها باید جایزه نوبل داشته باشی تا اجازه نقد داشته باشی. دردناک است

            Thursday, May 07, 2009 4:06:00 PM | بهرام شاکرین

                                           http://www.rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/1/1388/farvardin/03/1700161.jpg

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 15:38  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

سؤالات حاشیه ای درباره ی عدل و رحمت الاهی

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            آنچه در بند یک و دو نقل می کنم، بنده در کتاب هم خوانده ام. بند یک را در کتاب کیمیای محبت (درباره ی مرحوم رجبعلی نکوگویان معروف به رجبعلی خیاط) خواندم. بند دو را در کتابی، گمانم به نام سوخته دل، که درباره ی مرحوم حاج شیخ محمدجواد انصاری همدانی بود، خواندم.

            یک) به نقل از http://www.hessamdehghan.blogfa.com/post-292.aspx :

            وفای به عهد

یکی از شاگردان مرحوم شیخ رجبعلی خیاط بچه دار نمی شد. هرچه این درواندر زد قایده نداشت، تا این که در مجلسی از جناب شیخ چاره جویی کرد و گفت: من فرزندی می خواهم که پس از مرگ ثمر ه ای از من باشد.

شیخ با قید شرط (همه ساله روز تولد بچه یک گوساله ببرند امامزاده و ذبح کنند و به اهل انجا بدهیم) دعا کرد. و دعای شیخ مستجاب شد.

تا هفت سال هر سال نذر را ادا کردند تا سال هشتم، پدر خارج از کشور بود و بهتعهد خود عمل نکرد، همان سال بچه فوت کرد!

نرد شیخ رفتند و ابراز ناراحتی کردند شیخ گفت:

«چه کنم؟ مگر نخستین شرط مسلمانی وفای به عهد نیست؟ تو به تعهد خود عمل نکردی!»،
و دوباره گفت:

«نارا حت نباش، خدا در عوض چند قصر در بهشت به تو عنایت کرده، فقط مواظب باش ان ها را خراب نکنی!»

          دو) به نقل از http://www.rasekhoon.net/article/show-9532.aspx :

         علت حوادث تلخ

         آقای دکتر علی انصاری نقل می کند:


«من سنم کم بود، ولی یادم هست در منزلی که زندگی می کردیم چند حادثه تلخ برایمان پیش آمد. یکی آن که برادرم از پشت بام افتاد و از دنیا رفت و بعد از مدتی هم مادرم مرحوم شد و بعد از آن چند حادثه خیلی عجیب دیگر اتفاق افتاد.

مادر بزرگمان می گفت: یک روز بعد ازظهر، آقا هراسان از حالتی بین خواب و بیداری پرید و رفت نزدیک چاه آبریزگاه و فوری دستور داد که آنجا را بکنند. بعد یک لوح سنگی را از زمین در می آورند که شش گوشه بود و اطراف آن نوشته بود: «لا اله الا الله، محمد رسول الله، علی ولی الله.» بعد فرمود:
این حوادثی که این جا اتفاق افتاد مال این بود، این سنگ را بد جایی دفن کرده بودند و بعد آن سنگ را به شازده حسین همدان می برند و منزل را تغییر می دهند.»

 

                                               http://xs541.xs.to/xs541/09306/flower_14244.jpg

 

            پایان نقل از لینک ها.

            سیدعباس سیدمحمدی:

            بنده به هر دو حکایتی که نقل کردم شک دارم. درباره ی حکایت اول، درست است که وفای به عهد و وفای به عقد، امر الاهی است، اما بنده تردید دارم خداوند رحمان و رحیم، طبق قیدی، که مرحوم رجبعلی خیاط در دعایش به درگاه الاهی فرمود، بیاید یک انسان را، یک کودک را، یک عزیز والدین را، جانش را بگیرد. و قرینه ی دیگری که بر تردید من می افزاید، این است که مرحوم رجبعلی در پایان ماجرا به پدر کودک می گوید:  «نارا حت نباش، خدا در عوض چند قصر در بهشت به تو عنایت کرده، فقط مواظب باش ان ها را خراب نکنی!» اولاً اگر به عهد باشد، در عهد رجبعلی خیاط و خدا (یا عهد پدر کودک و خدا؟)، حرفی از این نیست که اگر پدر عهدش را وفا نکرد، خدا جان طفل را بگیرد، و در عوض چند قصر در بهشت به او بدهد. ثانیاً از کجا معلوم پدر کودک برود بهشت؟ ثالثاً حتا در قرارداهای دنیوی ی ما، برای تأخیر در ادای دین و ادای قسط و مانند آن، مهلتی در نظر می گیرند. آیا خدا حتا به اندازه ی مدیر بانک ها که وام می دهند و برای تأخیر در ادای قسط مهلت می گذارند، گذشت و بخشش ندارد؟

         درباره ی بند دوم. بنده گمان می کنم  مشابه چنین مطلبی را در جاهای دیگر هم خوانده ام. ولی برای من عجیب و فعلاً ناپذیرفتنی است. یک نفر قبل از من در خانه ی من زندگی می کرده. سنگ نوشته ی لا اله الا الله یا محمد رسول الله یا علی ولی الله یا مشابه آنها را در چاه توالت یا محلی که عرفاً فاقد احترام است دفن کرده. بعد من آمدم در خانه زندگی کردم و روحم هم از ماجرا خبر ندارد، اما به دلیل کار آن مالک قبلی ی خانه، برادرم بمیرد و مادرم بمیرد. بنده خیلی برایم عجیب است. من منکر عجائب عالم هستی نیستم. اما ظاهراً آنچه بر قوانین مادی و معنوی ی جهان هستی حاکم است، یکی از آنها، عدل الاهی است، یکی از آنها رحمت الاهی است. بنده تردید دارم، خدائی که او را به شکل «سبّوح قدّوس ربّ الملائکة والرّوح» می خوانیم، بیاید به خاطر نیت بد یا عمل بد صاحب قبلی ی خانه، برادر و مادر صاحب بعدی ی خانه را بمیراند.

        شاید بگویند «بعضی نیت ها یا بعضی اعمال، اثر تکوینی اش را می گذارد». خب. ولی آیا «بعضی نیت ها یا بعضی اعمال، اثر تکوینی اش را می گذارد» اصل است، و عدل و رحمت و قانونمندی ی پاداش و عذاب الاهی فرع، یا عدل و رحمت و قانونمندی ی پاداش و عذاب الاهی اصل است و «بعضی نیت ها یا بعضی اعمال، اثر تکوینی اش را می گذارد» فرع است و سازگار با اصل؟

        دقت کنید که هر دو حکایت، می رسد به افرادی که نه رسولند نه نبی اند نه امام معصوم. افرادی عادی هستند، که البته مقاماتی و کراماتی داشتند. پس اشکال ندارد، بلکه شاید مطلوب خود آن بزرگواران مرحوم و مفید برای خود آن بزرگواران مرحوم است، که ما بیانات و ادعاهای آنها را حتماً درست ندانیم.

         به جز دو بندی که نقل کردم، احکامی که طبق فقه اسلام ظاهراً بر افراد غیر حلال زاده تعلق می گیرد، برای بنده سؤال بوده و شاید بتواند در بحث سؤالات حاشیه ای درباره ی عدل و رحمت الاهی قرار بگیرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 17:47  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

ترس از علم و آگاهی ی مردم و رعیت

          بسم الله الرحمان اارحیم. ابوریحان بیرونی، آثار الباقیه، ترجمه ی اکبر داناسرشت (متولد 1290 هجری ی شمسی، فوت 1365 هجری ی شمسی)، تهران، امیر کبیر، چاپ پنجم، 1386:         

          هنگامی که پیغمبر اسلام بپیامبری برانگیخته شد ارثموخ بن بوز کار بن خامکری بن شاوش سخر بن ازکاجوار بن اسکجموک بن سخسک بن بغره بن آفریغ پادشاه خوارزم بود و چون قتیبة بن مسلم در دفعه ی دوم خوارزم را گرفت .......... قتیبة بن مسلم هر کس را که خط خوارزمی می دانست از دم شمشیر گذرانید و آنانکه از اخبار خوارزمیان آگاه بودند و این اخبار و اطلاعات را میان خود تدریس می کردند ایشان را نیز به دسته ی پیشین ملحق ساخت بدین سبب اخبار خوارزم طوری پوشیده ماند که پس از اسلام نمی شود آنها را دانست ....... (ص 57) ........ این بود آنچه را که من از تواریخ مشهور مطلع شده بودم و فرا گرفتن همه ی تواریخ برای آدمی ممکن نیست و خداوند ما را به راه صواب توفیق دهنده است (ص 58).

 

                                                   http://www.ido.ir/myhtml/article/1385/m09/13850915161.jpg

 

          سیدعباس سیدمحمدی:

          ظاهراً ترس از علم و آگاهی ی مردم و رعیت، از قدیم در بین بعضی حاکمان بوده. یک روز به شکل گردن زدن با شمشیر بوده، که تو نباید خط خوارزمی بلد باشی و تو نباید از اخبار خوارزمیان آگاه باشی و تو نباید اخبار خوارزمیان را تدریس کنی، و یک روز به شکل ممنوع کردن استفاده از تلویزیون هایی غیر از تلویزیون ایران و توقیف کردن اعتماد ملی و ممنوع کردن مردم از مطالعه ی اعتماد ملی و آزاد گذاشتن مردم برای مطالعه ی روزنامه ی متعهد و مردمی و انقلابی ی کیهان.

          بنده به بحث «کتب ضاله» در فقه اسلامی شک دارم. در اسلام، یاد دان علم و یاد گرفتن علم بسیار تشویق شده است. از مشهورات است که رسول الله شرط آزاد شدن اسرای جنگ بدر را باسواد کردن ده نفر از مسلمانان تعیین کرد (و یا پرداخت وجه نقد؟ و یا ...؟). عبارت عربی اش را من به این شکل ها یافتم:

          ـــ ولقد اعطى الرسول الاسرى الحريه و اطلق سراحهم بشرط ان كل من يعرف الكتابه و القرائه فل يعلم 10 من المسلمين الاميين

          ــ كان فداء بعض أسرى بدر الذين يكتبون أن يعلموا عشرة من صبيان المدينة الكتابة

          ــ و بعد غزوة بدر، جعل الرسول فداء بعض الأسري الذين يكتبون، أن يعلموا عشرة من صبيان المدينة الكتابة و القراءة

          ــ جعل فداء أسرى بدر الذين يكتبون أن يعلموا عشرة من أبناء المسلمين القراءة و الكتابة

          ــ و قد كان الرسول يطلب من الأسرى أن يعلموا عشرة من أولاد المسلمين لغة غير العربية حتى يطلق سراحهم

          ــ و كما فعل النبي بعد غزوة بدر الكبرى طلب من الأسرى أن يعلموا عشرة من المسلمين مقابل الفداء و الحرية

          از روایات مشهور است که اطلبوا العلم ولو بالصین. ظاهراً در زمان رسول الله چین را دورترین نقطه می دانستند. خب. از طرفی تأکید بسیار بر یاد دادن و یاد گرفتن علم، و از طرفی، ظاهراً، این طور است که اگر شما فلان کتاب را بخوانی، باید مجازات شوی. شاید بفرمایند منافاتی بین تأکید بر یاد دادن و یاد گرفتن علم، و ممنوع بودن خواندن فلان کتاب ها و دیدن فلان فیلم ها و فلان برنامه های تلویزیون های غیر از ایران و گوش کردن فلان رادیوهای غیر از ایران نیست. شاید بفرمایند تأکید بر تعلیم و تعلّم، و تأکید بر نرفتن سراغ فلان کتابها (کتب ضالّه)، مجموعاً در یک سیستم اخلاقی و تربیتی هستند. خب البته بنده نفی نمی کنم که ممکن است کتابی و مجله ای و برنامه ای باشد که اثر کوتاه مدت یا بلند مدت گمراه کننده بر انسان داشته باشد و نفی نمی کنم که بالأخره بین راه و بیراه در زندگی ی انسان تفاوت هست و همه ی مسیرها «راه» نیست، ولی به تعیین حکم مجازات برای مطالعه ی فلان کتابها (کتب ضالّه) مشکوک هستم. و نسبت به قانون فعلی ی مصوّب مجلس ایران که دیدن شبکه های تلویزیونی ی غیر از ایران مجازات نقدی و احیاناً بازداشت و احیاناً شلاق دارد، صد در صد نظرم مخالف است.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 15:13  توسط سیدعباس سیدمحمدی  |