تبليغاتX
سیدعباس سیدمحمدی

سیدعباس سیدمحمدی

تبریک به ملت بزرگوار ایران بابت نهادینه شدن قطع شدن اس ام اس در روزهای حساس ...

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            آخرین جمعه ی ماه رمضان را مرحوم حضرت آیت الله خمینی «روز قدس» نامیده است (و ظاهراً مسئولان ایران این روز را علاوه بر «روز قدس»، «روز جهانی ی قدس» می نامند):

 

                                                        http://greenvote.info/fa/media/photo_poster/ghods%20(3).jpg

 

 

            «پيام [به مسلمين ايران و جهان درباره انتخاب «روز قدس»]

زمان: 16 مرداد 1358/ 13 رمضان 1399

مكان: قم‏

موضوع: انتخاب آخرين جمعه ماه رمضان به عنوان «روز قدس»

مخاطب: مسلمين ايران و جهان‏

بسم اللَّه الرحمن الرحيم‏

من در طى ساليان دراز، خطر اسرائيل غاصب را گوشزد مسلمين نمودم، كه اكنون اين روزها به حملات وحشيانه خود به برادران و خواهران فلسطينى شدت بخشيده است، و بويژه در جنوب لبنان به قصد نابودى مبارزان فلسطينى، پياپى خانه و كاشانه ايشان را بمباران مى‏كند.

من از عموم مسلمانان جهان و دولتهاى اسلامى مى‏خواهم كه براى كوتاه كردن دست اين غاصب و پشتيبانان آن به هم بپيوندند. و جميع مسلمانان جهان را دعوت مى‏كنم آخرين جمعه ماه مبارك رمضان را كه از ايام قدر است، و مى‏تواند تعيين‏كننده سرنوشت مردم فلسطين نيز باشد، به عنوان «روز قدس» انتخاب، و طى مراسمى همبستگى بين المللى مسلمانان را در حمايت از حقوق قانونى مردم مسلمان اعلام نمايند. از خداوند متعال پيروزى مسلمانان را بر اهل كفر خواستارم. و السلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته.

روح اللَّه الموسوي الخمينى‏»

 

                                                   http://iraanesabz.persiangig.com/image/6615_102191366460853_100000099712693_61506_1963715_n.jpg

 

            معمولاً روزنامه ها و مسئولان و نهادها و احزاب ایران با مخاطب قرار دادن «جهان» و «جهان اسلام»، و تعبیرهایی مانند این که «فردا جهان اسلام بر سر اسرائیل فریاد خواهد کشید»، به پیشواز روز قدس می روند. امسال، ظاهراً قرار بود در جمعه ی روز قدس آقای رفسنجانی امام جمعه باشد، طبق نوبت امام جمعه های تهران، ولی مسئولان تشخیص دادند آقای سیداحمد خاتمی مناسبتر است، خب شاید آقای سیداحمد خاتمی در تاریخ پیش از انقلاب و بعد از انقلاب ایران و در مبارزات داخلی و خارجی فرد مهمتر و مؤثرتری بوده و هست. همچنین، ظاهراً، مسئولان ایران تشخیص دادند در روز قدس، که جهانیان را دعوت به تظاهرات و دعوت به شعار دادن و دعوت به اعلام انزجار از اسرائیل می کنند، اس ام اس مردم تهران را و شاید تعدادی از شهرهای دیگر را قطع کنند. بله. ظاهراً قطع کردن اس ام اس «ملت بزرگوار ایران» (از تکیه کلامهای مسئولان ایران) در هر زمان که مسئولان تمایل داشته باشند (روز 22 خرداد 1388 و تا چند هفته بعد از آن، و روزهای دیگر، و همین روز قدس)، در کشور ما نهادینه شده است و باید به مسئولان و مردم بابت این «پیشرفت »تبریک گفت.

            آیا جهانیان می دانند همان زمان که مردم ایران در روز قدس در خیابان ها مشغول «مرگ بر ...» و «درود بر ...» گفتن هستند، مسئولان ایران اس ام آنها را قطع می کنند؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم شهریور 1388ساعت 16:25  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

جامعه ی مدرسین حوزه ی علمیه ی قم ، نهاد معرفی کننده ی مرجع تقلید اعلم ...

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            به نقل از http://www.askquran.ir/showthread.php?t=13222 :

                         

                          http://www.irna.ir/NewsMedia/Photo/Larg_Pic/2009%5C5%5C31%5Cimg633793807880468750.jpg

 

              http://www.gigaimage.com/images/pe1b5thynav4dash8zb4.jpg

 

            به نام خدا و سلام بر شما

اینکه واقعا أعلم از علما چه کسی هست، کسی جز خداوند متعال به آن آگاه نیست.

پس وظیفه ما که میخواهیم تقلید کنیم، چیست؟

مگر این نیست که لازمه از مجتهد أعلم تقلید کنیم؟

پاسخ این هست که: بله. ولی نه أعلم یقینی، بلکه کسی که بین دیگر علما و مجتهدان، محتمل الأعلمیت هست، برای مقصود ما کافیست. (یعنی کسی که احتمال بیشتری می دهیم أعلم باشد.)


حالا این محتمل الأعلمیت رو از کجا بشناسیم؟

از این به بعد هر کجا از «أعلم» نام برده شد، منظور «محتمل الأعلمیت» هست.)



راه های تشخیص مرجع تقلید أعلم عبارتند از:

این که انسان (شخصی که می خواهد تقلید کند) خودش اهل علم و خبره باشد و بتواند شخصا أعلم را تشخیص بدهد.

دو نفر عالم عادل که می توانند مجتهد أعلم را تشخیص بدهند، أعلم بودن کسی را تصدیق کنند، به شرط اینکه دو نفر عالم عادل دیگر، با گفته ی آنان مخالفت نکنند.

عده ای از اهل علم که می توانند مجتهد أعلم را تشخیص دهند، و از گفته ی آنان اطمینان پیدا می شود، أعلم بودن کسی را تصدیق کنند.

--------------------

- راه اول که برای همگان ممکن نیست. زیرا همه مردم در علم دین متخصص و خبره نیستند تا شخصا و رأسا بتوانند أعلم علما را تشخیص دهند.

- راه دوم هم، تحقق آن بسیار سخت هست. زیرا در این زمان به واسطه تعدد مجتهدین و معروفیت انها، و همچنین تعدد اهل علم و خبره، نظرات نیز متعدد و گوناگون هست.

- پس تقریبا فقط راه سوم باقی می ماند و آن اینکه: جمعی از اهل علم و خبره که می توانند اعلم را تشخیص دهند، و از گفته ی انها اطمینان حاصل می شود، اعلم بودن فرد یا افرادی را تعیین کنند.

--------------------

جامعه مدرسین حوزه علمیه قم که متشکل از نخبگان و عالمان تراز اول هستند، به عنوان اهل علمی که می توانند مجتهد أعلم را تشخیص دهند، جهت سهولت کار مردم در تشخیص مرجع تقلید أعلم، معمولا در این رابطه نظر خودشان را اعلام کرده اند.

--------------------

بعد از ارتحال آیت الله العظمی مرحوم آقای خوئی (ره)، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در تاریخ 28/05/1371 بیانیه ای بدین شرح صادر کرد:


بسم الله الرحمن الرحيم‏

«گر آنان‌ (فرزندان‌ انقلابيم‌) جذب‌ حضرات‌ آقايان‌ جامعه‌ محترم‌ مدرسين‌ نشوند در آينده‌ گرفتار كساني‌ خواهند شد كه‌ مروج‌ اسلام‌ آمريكائيند.» (امام‌ خميني‌ «قده‌»)

با اظهار تأسف‌ و تأثر از ضايعه‌ اسفناك‌ ارتحال‌ حضرت‌ آيت‌ الله العظمي‌ خويي‌ "قدس‌ سره‌" پيرو سؤالات‌ مكرري‌ كه‌ در مورد رجوع‌ به‌ مرجع‌ تقليد از اعضاء جامعة‌ مدرسين‌ و دفتر كسب‌ تكليف‌ مي‌كردند جامعه‌ مدرسين‌ تشكيل‌ جلسه‌ داد و پس‌ از بحث‌ و مشورت‌ بدانجا رسيد كه‌ با وجود آيت‌ الله العظمي‌ گلپايگاني‌ و حضرت‌ آيت‌ الله العظمي‌ اراكي‌ "مد ظلهما" رجوع‌ به‌ يكي‌ از اين‌ دو بزرگوار تعين‌ دارد. البته‌ نظر اكثريت‌ جامعه‌ بر تعيين‌ حضرت‌ آيت‌ الله العظمي‌ گلپايگاني‌ "مد ظله‌" است‌. در عين‌ حال‌ چند نفر هم‌ به‌ تخيير بين‌ اين‌ دو بزرگوار قائل‌ هستند.

جامعة‌ مدرسين‌ حوزة‌ علمية‌ قم‌
ابراهيم‌ اميني‌

 

بعد از ارتحال آیت الله العظمی مرحوم آقای حاج‌ سيد محمد رضا گلپايگانی (ره)، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در تاریخ 19/09/1372 بیانیه ای بدین شرح صادر کرد:

بسم الله الرحمن الرحيم‏

با كمال‌ تأسف‌ و تأثر شديد از ضايعة‌ اسفناك‌ ارتحال‌ ملكوتي‌ حضرت‌ آيت‌الله‌ العظمي‌ آقاي‌ حاج‌ سيد محمدرضا گلپايگاني‌ ـ رضوان‌ الله‌ تعالي‌ عليه‌ ـ و با توجه‌ به‌ سؤالات‌ مكرري‌ كه‌ در رابطه‌ با مرجعيت‌ تقليد شيعيان‌ از اعضاء و دفتر جامعه‌ مدرسين‌ بعمل‌ آمد، به‌ اطلاع‌ عموم‌ شيعيان‌ ايران‌ و جهان‌ مي‌رساند، پيرو اطلاعية‌ قبلي‌ جامعه‌ مدرسين‌ كه‌ پس‌ از ارتحال‌ حضرت‌ آيت‌الله‌ العظمي‌ آقاي‌ خويي‌ ـ قدس‌ سره‌ ـ اعلام‌ گرديد كه‌ مرجعيت‌ تقليد از آيات‌ عظام‌ حضرات‌ آقايان‌ گلپايگاني‌ و اراكي‌ خارج‌ نيست‌.

اينك‌ در فقدان‌ حضرت‌ آيت‌الله‌ العظمي‌ گلپايگاني‌ ـ قدس‌ سره‌ الشريف‌ ـ مرجعيت‌ در حضرت‌ آية‌الله‌ العظمي‌ آقاي‌ حاج‌ شيخ‌ محمدعلي‌ اراكي‌ ـ مدظله‌ العالي‌ ـ متعين‌ است‌.

توفيق‌ معظم‌ له‌ را در ظل‌ عنايات‌ خاصه‌ بقية‌الله‌ الاعظم‌ ارواحنا فداه‌ در خدمت‌ به‌ نظام‌ پر بركت‌ جمهوري‌ اسلامي‌، از حضرت‌ حق‌ متعال‌ خواستاريم‌.

جامعه‌ مدرسين‌ حوزه‌ علميه‌ قم‌
ابراهيم‌ اميني
25 جمادي‌ الثاني‌ 1414 ـ 19 آذرماه‌ 1372

 

بعد از ارتحال آیت الله العظمی مرحوم آیت الله اراکی (ره)، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در تاریخ 11/09/1373 بیانیه ای بدین شرح صادر کرد:

بسم الله الرحمن الرحيم‏

موضوع‌ مرجعيت‌ از اعظم‌ مسائلي‌ است‌ كه‌ نمي‌تواند از مصالح‌ مسلمين‌ و استقلال‌ و عظمت‌ آنان‌ جدا و منفك‌ باشد و يا بدون‌ توجه‌ به‌ دسيسه‌ها و توطئه‌هاي‌ كفر و استكبار بر ضد اسلام‌ مورد بررسي‌ و امعان‌ نظر قرار گيرد.

لذا جامعه‌ مدرسين‌ حوزه‌ علميه‌ قم‌ در جلسات‌ متعدد اين‌ موضوع‌ را مورد بحث‌ و تبادل‌ نظر قرار داد تا اينكه‌ در جلسه‌ مورخ‌ جمعه‌ 11/9/73 به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيد كه‌ حضرات‌ آيات‌ آقاياني‌ كه‌ ذيلاً نامشان‌ ياد مي‌شود واجد شرايط‌ مرجعيت‌ مي‌باشند و تقليد از هر كدام‌ آنان‌ جايز است‌. والله‌ العالم‌.

1ـ حضرت‌ آيت‌الله‌ حاج‌ شيخ‌ محمد فاضل‌ لنكراني‌
2ـ حضرت‌ آيت‌الله‌ حاج‌ شيخ‌ محمد تقي‌ بهجت‌
3ـ حضرت‌ آيت‌الله‌ حاج‌ سيدعلي‌ خامنه‌اي‌ (مقام‌ معظم‌ رهبري‌)
4ـ حضرت‌ آيت‌الله‌ حاج‌ شيخ‌ حسين‌ وحيد خراساني‌
5ـ حضرت‌ آيت‌الله‌ حاج‌ شيخ‌ جواد تبريزي‌
6ـ حضرت‌ آيت‌الله‌ حاج‌ سيد موسي‌ شبيري‌ زنجاني‌
7ـ حضرت‌ آيت‌الله‌ حاج‌ شيخ‌ ناصر مكارم‌ شيرازي‌

دامت‌ بركاتهم‌.

جامعه مدرسين حوزه عليمه قم

 

البته در حال حاضر پس از ارتحال تنی چند از این بزرگواران، آخرین اطلاعیه جامعه مدرسین، به شرح زیر می باشد:


بسم الله الرحمن الرحيم

‏حضرات‌ آيات‌ آقاياني‌ كه‌ ذيلاً نامشان‌ ياد مي‌شود واجد شرايط‌ مرجعيت‌ مي‌باشند و تقليد از هر كدام‌ آنان‌ جايز است‌. والله‌ العالم‌.

1 ـ حضرت‌ آيت‌الله‌ حاج‌ شيخ‌ محمد تقي‌ بهجت‌
2 ـ حضرت‌ آيت‌الله‌ حاج‌ سيدعلي‌ خامنه‌اي‌ (مقام‌ معظم‌ رهبري)
3 ـ حضرت‌ آيت‌الله‌ حاج‌ شيخ‌ حسين‌ وحيد خراساني‌
4 ـ حضرت‌ آيت‌الله‌ حاج‌ سيد موسي‌ شبيري‌ زنجاني‌
5 ـ حضرت‌ آيت‌الله‌ حاج‌ شيخ‌ ناصر مكارم‌ شيرازي‌
6 ـ حضرت آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی
7 ـ حضرت آیت الله علی سیستانی

دامت‌ بركاتهم‌.

 

(که نام آیت الله العظمی سیستانی (حفظه الله) نیز اضافه شده است و همچنین هنوز نام مرحوم آیت الله العظمی بهجت (ره) را از اطلاعیه حذف نکرده اند.)

 

حال ممکن است سوالی پیش بیاید:

آیا مراجع تقلید معرفی شده از سوی جامعه مدرسین از نظر تقلید مساوی هستند؟ و تحقیق درباره آنان لازم نیست؟

پاسخ:

بسم الله الرحمن الرحیم
مراجع تقلید معرفی شده از سوی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم همه جایز التقلید هستند و تشخیص أعلمیت به عهده خود مکلف می باشد از نظر این جامعه تقلید از همه آقایان مذکور جایز است.

جامعه مدرسین حوزه علمیه قم

 

            پایان نقل از لینک.

            سیدعباس سیدمحمدی:

            اولاً وجوب تقلید از اعلم، مورد اتفاق تمام فقها نیست.

            ثانیاً، به نظر می رسد حتا اگر وجوب تقلید از اعلم مورد اتفاق تمام فقها باشد، به هر حال واجب بودن تقلید از اعلم، امری تقلیدی نیست.

            ثالثاً چه گونه است که طبق نظر نویسنده ی وبسایت http://www.askquran.ir/  « راه اول که برای همگان ممکن نیست زیرا همه مردم در علم دین متخصص و خبره نیستند تا شخصا و رأسا بتوانند أعلم علما را تشخیص دهند»، و طبق جواب جامعه ی مدرسین حوزه ی علمیه ی قم «مراجع تقلید معرفی شده از سوی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم همه جایز التقلید هستند و تشخیص أعلمیت به عهده خود مکلف می باشد»؟ بالأخره مکلف بنده ی خدا، برای تشخیص اعلم (که ظاهراً بدیهی در نظر گرفته اند حتماً باید از اعلم تقلید کرد) توانا است یا ناتوان؟

            رابعاً چه گونه است آیت الله سیستانی که ظاهراً در جهان شیعه الان بیشترین مقلد را دارد، از دید جامعه ی مدرسین، در ردیف آخر است؟

            خامساً چه گونه است نام «مرحوم» آقای بهجت هنوز در فهرست نام مراجع اعلم از دید جامعه ی مدرسین هست، و در ردیف اول هم هست، ولی بعد از فوت آقای خوئی، نام آقای خمینی و آقای خوئی در فهرست نام مراجع اعلم نبود، و بعد از فوت آقای گلپایگانی و آقای اراکی، نام آنان در فهرست نام مراجع اعلم نبود؟ آیا آقای بهجت رحمت الله علیه ویژگی ای دارد؟

            سادساً آیا استناد به فرمایش مرحوم حضرت آیت الله خمینی، که «شما از قول من به فرزندان انقلابى ‏ام بفرماييد كه تندروى عاقبت خوبى ندارد اگر آنان جذب حضرات آقايان جامعه محترم مدرسين نشوند، در آينده گرفتار كسانى خواهند شد كه مروّج اسلام امريكايى ‏اند»، قید و شرط ندارد؟ آیا مجمع مدرسین حوزه ی علمیه ی قم، که قاعدتاً جذب جامعه ی مدرسین نیست، گرفتار کسانی است که مروّج اسلام آمریکایی اند؟ آیا اصولاً آنچه مرحوم آیت الله خمینی فرموده، و ظاهراً شأن نزولی داشته، که من الان نمی دانم چه بوده، مناسبت دارد که در صدر بیانیه ی جامعه ی مدرسین برای اعلام کردن نام مراجع اعلم از دید جامعه ی مدرسین، ذکر شود؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 21:27  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

آسمان صاف مکه ناگهان ابری شد ...

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            خوانندگان عزیز. اول قسمت چهار را بخوانید سپس قسمت یک و دو و سه را!

            یک) منوچهر انور، گفت و گوی تلفنی، سه شنبه بیست فروردین 1380:

            ابوالقاسم رضائی در انگلیس فوت کرد. وقتی فیلم حج را ساخت چاقو زدندش. ابوالقاسم رضائی در تیتراژ اسمش تهیه کننده بود. در تیتراژ جلال مقدم کارگردان بود. به ابوالقاسم گفتم چرا. گفت جلال زحمت کشیده. ابوالقاسم نظارت روزانه و دقیق داشت. ایران که آوردند مونتاژ و ... را خودش می کرد. در واقع در کار کارگردانی بود. می شود گفت هر دویشان کارگردان بوده اند. اسدالله پیمان گوینده ی فیلم بود. فیلم مهمی بود آن موقع. عربستان نمی گذاشت کسی فیلمبرداری کند.

                                             http://ristorantemystica.files.wordpress.com/2008/08/kaaba.jpg

 

            دو) همایون ارجمند، گفت و گوی تلفنی، پنج شنبه یازده بهمن 1380:

            یک روز گویا بعد از فیلم خانه ی خدا ابوالقاسم رضائی از استودیو ایران (یا ...؟) می آید بیرون و یک نفر او را با چاقو می زند.

            سه) گفت و گوی تلفنی با خانم ... (که الان مرحوم شده است)، شنبه بیست و چهارم آذر 1380:

            ابوالقاسم رضائی بهائی بود. خانه ی خدا را که ساخت، گفتند یک بهائی ساخته، نمی گذاریم نشان دهند. ولی شاه اجازه داد و مردم هم در سینماها فیلم را دیدند. از سرطان لوزالمعده فوت کرد. در شهری نزدیک لندن. یک پسر و یک دختر داشت.

                                                       http://anthropology.ir/files/imagecache/NodePic/La-Mecque.jpg

 

            چهار) به قلم وحید فرازان عیناً به نقل از http://vafa48.persianblog.ir/post/147/ :

           

 

 

ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٧  

 

 

 

           خانه خدا؛ کارگردان: جلال مقدم، تهیه‌کننده: ابوالقاسم رضایی.فیلمبرداران: احمد شیرازی، نعمت حقیقی، محمود ایثاری، عباس دستمالچی. تدوین: ابراهیم گلستان.محصول: ایران، ۱۳۴۵.

          مشتاق بودم تا فیلمی را که در ۴۲ سال پیش ایرانی‌ها در باره‌ٔ موضوع حج ساخته‌اند را ببینم. این توفیق توسط کانون فیلم معناگرا که هر پانزده روز جمعه‌ها در سالن شماره ۲ سینما فرهنگ برگزار می‌شود را برایم فراهم کرد. فیلم که به طریق سینمااسکوپ و رنگی تهیه شده است، یکی از گنجینه‌های فیلم‌های ایرانی است که در نسخه به نمایش درآمده معلوم بود که متاسفانه شرایط نگهداری خوبی نداشته است، اما به هر حال دیدن فیلم و همراهی در فضای چهل و دو سال پیش عربستان و مقایسه‌ٔ چگونگی برپایی آن مراسم با زمان کنونی برایم بسیار جالب بود. فیلم که توسط چهار فیلمبردار حرفه‌ای تصویربرداری شده است، همراه تیتراژ جالبی که عوامل فیلم را و آنانی را که در مراسم حج حضور داشته‌اند را حاجی خطاب کرده، با ورود اقوام گوناگون مسلمان وسیلهٔ کشتی و هواپیما و اتوبوس به عربستان شروع شده و در پایان با عزیمت حاجیان به محل زندگی‌اشان خاتمه می‌یابد. یکی از نکات مهم فیلم، بکرتر بودن فضاها در لانگ‌شات‌هایی بود که فیلمساز انتخاب کرده بود، نسبت به فضاهایی که اکنون می‌توان از مکه و مدینه و جده و منی و عرفات به تماشا نشست. ازساختمان‌های بلند و هتل‌های سر به فلک کشیده‌ٔ مکه و مدینه هنوز در این فیلم خبری نیست، که دور و اطراف کعبه و مسجدالرسول را همچون غول‌هایی بی‌شاخ و دم احاطه کرده‌اند و مانع از دید عالی نسبت به آن اماکن مقدسه می‌شود و همچنین کوه‌های اطراف مکه گویی هم‌چون سال‌هایی که پیامبر اسلام در آنجا می‌زیسته نمایان بود و غار حرا به شکلی ابتدایی نشان داده می‌شد. بی‌نظمی خاصی که در آن ایام وجود داشته و در فیلم نمایش داده می‌شود – مثلا پیاده گز کردن از منی تا مکه بعد از حضور چند روزه در آنجا و رمی جمرات، در صحراهای عربستان به امید کسب ثوابی بیشتر که اکنون بیشتر به خیال شبیه است تا واقعیت - به نظرم از نظم مکانیکی و بی‌روح کنونی که مراسم حج (خصوصا حج عمره) را به شکلی توریستی و گردشگردی درآورده است، در ایجاد کشش و کوششی که زائر انجام می‌دهد تا بتواند به بهترین نحو خدایش را از اعمالی که شاید سالیان سال آرزو و تلاش کرده تا توفیق آن برسد، بسیار معنوی‌تر و به منظور اصلی حج که همانا دوره کردن حضور و وجود انسان در دنیا و حشرش در قیامت بوده است، نزدیک‌تر است. مثلا هنگامی که زائران به صحرای عرفات عزیمت می‌کنند و چادرهایشان را به دست خودشان برپا می‌کنند، در آن حضوری ابتدایی دارند، غذایشان ساده و بی‌شیله پیله است و بعدتر نیز خیمه‌ها توسط خودشان جمع‌آوری می‌شود تا در منی آن را دوباره برپا سازند، به شکلی که در  فیلم «خانهٔ خدا» نمایش داده می‌شد، اتمسفر  و فضا با زمان کنونی که همه چیز حاضر و آماده در عرفات وجود دارد و با بهترین اتوبوس‌‌ها زائران را به صحرا آورده و بعد به منی عزیمت می‌کنند، زمین تا آسمان فرق می‌کند. تصاویری که دو زائر هنگامی که حوله‌های سفید احرامشان را مانند کفنی به روی خود انداخته‌اند و خوابیده‌اند، در صبح شروع عزیمت به منی در صحرای عرفات، گویی واقعا دو میت را نشان می‌داد که یادآور روز محشرند، به خصوص هنگامی که در پلان بعدی کارگردان یا فیلمبردار خوش‌ذوق تصمیم می‌گیرد که آنها را دوباره نشان دهد در حالی که به پا خاسته‌اند و در حال آماده شدن برای عزیمت به منی هستند. این بدویت در اغلب نماهای فیلم خود را به رخ می‌کشد و همانطور که رفت حجی نزدیک‌تر به زمان رسول الله را شاهدش هستیم، نه حجی بی‌روح مثل زمان کنونی که عربستان خصوصا بعد از کشتار ایرانی‌ها به عنوان خادم‌الحرمین دست به تخریب یا بازسازی بسیاری از یادگارهای دوران پیامبر و وصی حقیقی‌اش حضرت علی علیه‌السلام نمود، تا علاوه بر محو آن یادگارها، مسلمان‌ها را وادارد به عبادتی بی‌خاصیت کند تا هم به ظاهر خدمت مسلمین بوده و هم در باطن چرخ اقتصادی‌اش بهتر بچرخد. اطلاعاتی چند در بارهٔ فیلم را از بروشور کانون در ادامه می‌آورم:

           " در خصوص کارگردانی فیلم روایات و مستندات متفاوتی وجود دارد. از یک طرف برخی مورخین و نویسندگان جلال مقدم را به عنوان کارگردان فیلم معرفی کرده‌اند و از طرف دیگر برخی نیز ابوالقاسم رضایی را که تهیه‌کنندهٔ فیلم بود، کارگردان فیلم می‌شناختند. اما در تیتراژ آمده است:" فیلمی از ابوالقاسم رضایی" و نام جلال مقدم به عنوان مشاور ثبت شده است. خانهٔ خدا ۳۰ آذر ماه سال ۱۳۴۵ در سینمای آسیا، پاسفیک، سعدی، اونیورسال، میامی، رکس، هما، کیهان، الوند، سیلوانا و آستارا به نمایش درآمد و سینماهای نمایش دهنده فیلم اعلام کردند که به منظور بزرگداشت شعائر مقدس دین مبین اسلام در تمام مدت نمایش این سند بزرگ، از پخش هرگونه آگهی‌های تجارتی و نمونه‌های سینمایی خودداری خواهند کرد و در ضمن سالن‌های انتظارشان نیز به طور انحصاری با عکس‌های مراسم حج مزین خواهد شد. خانهٔ خدا به زبان انگلیسی دوبله و در بسیاری از کشورهای اسلامی به نمایش درآمد و به نوعی اولین فیلم ایرانی است که در سطح وسیعی امکان نمایش خارجی یافت. نسخ متعددی از این فیلم به زبان‌های انگلیسی، عربی، اردو و مالزیایی توسط تهیه‌کننده فیلم تدوین و توزیع گردید. او همچنین در سال ۱۹۹۳ و پس از موفقیت فیلم در چند جشنواره ( به خصوص جشنواره‌های ونیز و سانفرانسیسکو) نسخه‌ای ویدیویی از فیلم را تحت عنوان زیارت مکه در آمریکا توزیع کرد."

         در این‌جا مناسب است از «نعمت حقیقی» یکی از فیلمبرداران خوب این فیلم و سینمای ایران، که حدس می‌زنم  لانگ‌شات‌های بی‌نظیر فیلم کار ایشان باشد، یاد کنم که متاسفانه امروز – هفدهم آذر ۱۳۸۷-، در بستر بیماری افتاده‌ است.

          نکته‌ٔ دیگری که هنگام دیدن فیلم برایم جالب بود، هم‌زمانی تقریبی حاجی شدن جلال آل احمد، دکتر علی شریعتی و دکتر محمد قریب در همان ایامی بوده که این فیلم خاطره‌انگیز ساخته شده است. یعنی می‌توان مشاهدات دو بزرگوار آل‌ احمد و شریعتی که در دو کتاب " خسی در میقات" و " حج" ثبت شده است را در این فیلم مستند به طور عینی دید.

           قسمتی از گفتار فیلم را در ادامه می‌خوانیم. هنگامی که زائران خانهٔ خدا از منی به مکه مراجعه می‌کنند، برای انجام آخرین زیارت کعبه، با پای پیاده و اتوبوس و ماشین و حتی گاری، گروهی از مسلمانان زیرک‌تر کفن‌های خود را دراز به دراز در صحن اطراف کعبه پهن کرده‌اند، ناگهان گروه فیلمبرداری با پدیده‌ای نادر در مکه مواجه می‌شوند، غرش آسمان و سپس ریزش باران الهی:

        «...آسمان صاف مکه ناگهان ابری شد. برای ارائهٔ مناظری بدیع از مناظر ریزش باران در خانهٔ خدا آماده شدیم...کفن‌ها را به خاطر احتمال ریزش باران جمع می‌کنند...وقتی که صف‌های نماز در زیر رواق‌ها بسته می‌شد، باران درگرفت و نعمت الهی نازل شد و این ارادهٔ خداوند بود. گروه طواف‌کنندگان نیز به صف‌های نماز پیوستند و نیایش به درگاه قادر متعال آغاز شد.(بعد از شنیدن متن فارسی نماز)... با پایان نماز ابرها رفتند...و قطره‌های بارانی که بام کعبه را بوسید، از ناودان طلا می‌چکد و نور خورشید به سلام و تعظیم بر صحن کعبه می‌تابد...زیر ناودان طلای خانهٔ خدا دست‌های پراشتیاق به طرف قطره‌های باران در تلاطم است. صحنه‌ای باشکوه که کمتر کسی تاکنون توفیق دیدار آن را داشته است.»

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 20:42  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

مشعل معرفت و حکمت در دستان دکتر محمود احمدی نژاد و دکتر کامران دانشجو و ...

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            در تعدادی از وبلاگها و نشریات دیدم این سؤال را طرح کردند که اگر مرحوم مرتضی مطهری الان در قید حیات بود نسبت به مسائل فعلی ی ایران چه واکنشی نشان می داد، و بعضی ها جواب می دهند که جواب او ــ اگر بود ــ شبیه به همین واکنش های علی مطهری و محمد مطهری می بود. گمان می کنم جواب دقیق به این سؤال را نمی توان داد، چون آن مرحوم در میان ما نیست، و نیز انسان ها دچار تغییر و تحول فکری و رفتاری و ... می شوند. البته جواب غیر دقیق می توان داد، که شاید همین جوابی باشد که الان فرزندان آن مرحوم می دهند. (واکنش مرحوم بهشتی هم شاید تقریباً همین واکنش فرزندانش می بود.) بله. اما شاید برای گمانه زنی درباره ی واکنش احتمالی ی مرحوم مطهری، بهتر از فرزندان او، استادان او و همدوره ای های او باشند. شیخ حسینعلی منتظری نجف آبادی همدوره و دوست و همدرس و هم بحث مرحوم مطهری بوده است. مرحوم علامه طباطبائی استاد مرحوم مطهری بوده است. ببینید واکنش مرحوم طباطبائی نسبت به اوضاع ایران مدتی بعد از انقلاب 1357 را:

            سیدحسین نصر، در جست و جوی امر قدسی (گفت و گوی رامین جهانبگلو با سیدحسین نصر)، ترجمه ی سیدمصطفی شهرآیین، تهران، نشر نی، 1385:

            «... ایشان پس از انقلاب بیمار شدند و چند سال بعد درگذشتند، اما پیش (ص 188) از مرگ به یکی از دوستان نزدیک پیغام دادند و از او خواستند که به قم نزد ایشان برود. علامه طباطبایی در بستر مرگ افتاده بودند. ایشان همواره با صدایی آرام سخن می گفتند و در آن زمان که صدایشان باز هم ضعیف تر شده بود. علامه با دست به این دوست من اشاره کردند که نزدیک او بیایید. دوستم پیشتر رفت و ایشان دست شان را بالا آورده و یقۀ کت او را گرفتند و او را به پایین به طرف خود کشیدند به گونه ای که دهان ایشان نزدیک گوش دوستم بود و گفتند: «پیغامی برای دکتر نصر دارم. به او بگو من بسیار خوشحالم که او اینجا نیست. به او بگو مشعل معرفت و حکمت را روشن نگهدار تا روزی که بتوان دوباره آن را در ایران برپا کرد.»» (ص 189).

            در زمانی که حکومت ایران و انقلابیون ایران، بعد از پیروزی ی انقلاب و تشکیل و استقرار حکومت، مدعی بودند ایران مشعلدار و پرچمدار معرفت و حکمت و دین و آزادگی و جهاد و انسانیت و هزار حُسن و خوبی است، علامه طباطبائی، که ظاهراً اجماع علمای شیعه بر این است که ایشان بزرگترین عالم شیعه یا یکی از بزرگترین علمای شیعه در یک قرن گذشته است، به سیدحسین نصر (که بعد از انقلاب حکومت ایران تمام اموال و دارائی های او را مصادره کرد) می گوید بسیار خوشحالم که این جا نیستی و می گوید مشعل علم و معرفت را روشن نگه دار تا دوباره آن را در ایران برپا کنیم. ظاهراً استنباط صریح از سخنان مرحوم طباطبائی این است که از دید ایشان در ایران ِ آن روز مشعل معرفت و حکمت خاموش بوده (یا کم فروغ بوده)، برعکس ِ تبلیغات و ادعاهای حاکمیت وقت.

 

                                   http://www.motahari.org/archive/photo/5.jpg

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 20:51  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

سه تصویر از تاریخ اسلام : یک ضربت ؛ چند ضربت ؛ یک ضربت

            بسم الله الرحمان الرحیم.

                                            http://aycu34.webshots.com/image/793/1067226304814105630_rs.jpg

 

            شاید از کمسوادی و کم معرفتی ام باشد، اما به هر حال تا الان در ذهن من، روزها و شبهای 19 رمضان و 21 رمضان و 23 رمضان، بیشتر از آن که یادآور شب قدر باشد، یادآور ضربت خوردن و شهادت حضرت علی است. شاید علاقه ی شدید بنده ی روسیاه به آن حضرت، و متوقف ماندن من تا الان در عبادات واجب (و البته همین عبادات واجبم هم این ور اون ورش می لنگد) و نرسیدن به نمازهای مستحب و شب زنده داری، از دلایلی باشد که مفهوم «شب قدر» عملاً در ذهنم جای زیادی نداشته است، ولی علی و زندگی اش و ضربت خوردنش و شهادتش، کُلّی از ذهنم را پر کرده است.

            آنچه در پی می آید، تکرار یکی از مقالات سابق وبلاگم است. با عذرخواهی از دوستان ارجمند و خوانندگان فاضل، بابت تکراری بودن مقاله.

سه تصویر از تاریخ اسلام: یک ضربت ؛ چند ضربت ؛ یک ضربت

             بسم الله الرحمان الرحیم.

            سیدهادی ی نوری در http://zaviyedid.blogfa.com/post-15.aspx مقاله ای نوشته است. چهار «قطعه». چهار برهه از زندگی ی حضرت علی علیه السلام، با تأکیدی بر واژه ی «پلّه». هرچند بنده نه ادیب تیپیک هستم، نه نویسنده ی تیپیک، نوشته ی ایشان مرا ترغیب کرد طرحی را که در یکی دو سال (؟) گذشته در ذهنم بود، بنویسم:

            سه تصویر از تاریخ اسلام:

            یک ضربت؛ چند ضربت؛ یک ضربت:

            یک) سال 5 هجری ی قمری، روز خندق. رسول الله فرمود: ضربة علی فی یوم الخندق افضل من عبادة ثقلین.

            (چند سال قبل، از فردی شنیدم در تلویزیون قسمتی از سخنرانی ی مرحوم علی ی شریعتی را شنیده است، که شریعتی به این مضمون می گفته است:

ای علی!

یک ضربت در روز خندق زدی

که از عبادت جنس و انس برتر بود.

دنیا الان نیازمن توست

که یک ضربت دیگر بزنی!

            بنده تا این لحظه سند این سخنان مرحوم شریعتی را پیدا نکردم. و خیلی دوست دارم پیدا کنم.)

            دو) سال 37 هجری ی قمری، روز صفــّین. مالک اشتر: یا علی! چند ضربت بزنم کار معاویه تمام است!

            اطرافیان علی: به مالک اشتر بگو برگردد وگرنه تو را می کشیم.

            سه) نوزده رمضان سال 40 هجری ی قمری. ابن ملجم مرادی یک ضربت شمشیر از پشت سر بر فرق علی بن ابی طالب وارد کرد و آن مولا در 21 رمضان به شهادت رسید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 16:40  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

علمای اسلام و گاندی

            بسم الله الرحمان الرحیم.

 

                                                    http://www.unityofthevalley.org/Gandhi.jpg

 

     یک) گفت و گوی مکی آخوند با آیت الله سیدمحمدسعید حکیم طبق http://non-violence.blogfa.com/post-11.aspx :

 ● گاندی می‎گويد: از حسين آموختم که چگونه مظلوم باشم تا پيروز شوم اين کلام را چگونه تفسير می‎کنيد؟

■ زيرا مظلوميت بی‎گناه هر چند پس از گذشت زمان، عرش طغيان گران و بيداد گران را متزلزل می‎کند.

در اينجا بد نيست به اين حقيقت اشاره کنيم که سخن گاندی صحت گفتار و تعريف ما را از خشونت تاييد می‎کند. زيرا امام حسين (عليه السلام) در دفاع از خود از ابرازهای دفاعی و جنگ افزار بهره‎برد آنگاه که انتخاب ديگری نداشت، اين عمل از نظر گاندی يک عمل خشن و قساوت انگيز توصيف نشده است.

 

       دو) گفت و گوی مکی آخوند با آیت الله سیدصادق حسینی شیرازی طبق http://non-violence.blogfa.com/post-8.aspx :

پرسش : - طى پنجاه سال نام «گاندى» نظريه نفى خشونت را تداعى و آن را همراهى مى كرد. از اين رو بايد تاريخ مبارزه با خشونت را به دو مرحله پيش از گاندى و پس از گاندى تقسيم كرد؟ به ديگر سخن آيا مى توان گاندى را كسى دانست كه اصل نفى خشونت را در سياست به كار گرفت؟

پاسخ : - پيش از هر كسى و هر مكتبى، اسلام، نفى خشونت را مطرح كرد و بدان فرا خواند. در قرآن كريم مى خوانيم: «وإن جنحوا للسلم فاجنح لها...؛(9) و اگر به صلح گراييدند، تو [نيز] بدان گراى».

از امام باقر عليه السلام روايت شده است كه فرمود: «إن الله رفيق يحب الرفق، ويعطي على الرفق ما لا يعطى على العنف؛ به يقين، خدا مهربان است و مهربانى و نرمى را دوست دارد و بر مهربانى [پاداشى] مى دهد كه بر خشونت نمى دهد».

و امام صادق عليه السلام فرموده است: «ما زوي الرفق عن أهل بيت ألا زوي عنهم الخير؛ هر گاه نرمـخويى و مهربانى از خانه اى رخت بربندد، خير نيز از آن خانه برگرفته مى شود».

امير المؤمنين عليه السلام پس از پيروزى در جنگ جمل، يكى از محل هاى حضور دشمنان خود را مورد بازديد قرار داد. «صفيه دختر عبد الله بن خلف خزاعى» با ديدن حضرت، گفت: «يا قاتل الأحبة، يا مفرق الجماعة؛ اى كشنده عزيزان و اى پراكننده جماعت».

حاضران به سمت او يورش بردند، اما امير المؤمنين عليه السلام آنان را از اين كار بازداشت و فرمود: آن زن را به حال خود واگذاريد و مردم چنان كردند.

آن گاه حضرت على عليه السلام به او فرمود: اگر كشنده عزيزان [تان] بودم كسانى را كه در اين خانه هستند مى كشتم آن گاه به جست و جوى خانه پرداخت و «مروان» و «عبد الله بن زبير» را كه از فرماندهان جنگ بر ضد حضرت بودند، در آن جا يافت، اما بدون اين كه متعرض آنان شود به حال خودشان واگذارد.

در تاريخ آمده است: «مردى به قنبر دشنام مى داد و قنبر خواست پاسخ او را بدهد. امير المؤمنين عليه السلام كه شاهد ماجرا بود به قنبر فرمود: «مهلاً يا قنبر، دع شاتمك مهاناً، ترضي الرحمن، وتسخط الشيطان، وتعاقب عدوك، فوالذي خلق الجنة وبرأ النسمة أرضى [العبد] ربّه بمثل الحلم ولا أسخط الشيطان بمثل الصم ...؛ اى قنبر، درنگ كن آن كه تو را دشنام داده در خوارى رها كن [كه با اين كار] خداى را خشنود و شيطان را خشمگين و دشمن خود را [بدون كيفر كردن] كيفر مى كنى. سوگند به آن [خدايى] كه بهشت را آفريد و حيات را پديد آورد، بنده به هيچ وسيله چون بردبارى نتوانسته خدا را خشنود كند و با هيچ ابزارى چون نشنيدن [اختيارى] نتوانسته شيطان را بر سر خشم آورد.»

            .........

پرسش : - گرايش مهاتما گاندى به نظريه نفى خشونت نتيجه دوستى او با فردى مسلمان به نام «عبد الغفار» بود. ديدگاه اسلام درباره نفى خشونت چيست؟

پاسخ : - پيش تر گفتيم كه اسلام در گفتار و در رفتار بر نفى خشونت تأكيد دارد. اشاره به اين مطلب ضرورى است كه تمام جنگ هاى پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم كه بيش از هشتاد مورد بود، تماماً دفاعى بوده و قربانى دو طرف در بيش از هشتاد جنگ حدود هزار نفر بود. زمانى كه پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم مكه را فتح كرد، عفو عمومى اعلام نمود و فرمود: «هر كس در خانه خود بماند، در امان است» و فرمود: «برويد كه آزاد شده ايد».

آن حضرت به همين مقدار بسنده نكرد و فرمود: «هر كس وارد خانه ابوسفيان شود در امان است». بايد توجه داشت كه ابوسفيان طى ساليان دراز، فرماندهى لشكركشى هاى نابرابر عليه مسلمانان را بر عهده داشت.

آن حضرت همچنين «وحشى» قائل عمويش حمزه را مورد عفو قرار داد.

امير المؤمنين عليه السلام نيز از كسانى كه در جنگ جمل با وى جنگيدند، چشم پوشى كرد و فرمود:« همان گونه كه پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم بر مردم مكه منت نهاد و از آنان در گذشت، من نيز به مردم بصره لطف كرده، از آنان درگذشتم.

تاريخ درخشان اسلام آكنده از چنين مواردى است.

فقه اسلامى مسائلى را ارائه كرده است كه اوج توجه و عنايت اسلام را به صلح، گذشت و تسامح منعكس مى كند. با مراجعه به باب جهاد متون فقهى اين حقيقت روشن مى شود.

       سه) گفت و گوی مکی آخوند با آیت الله سیدعلی حسینی سیستانی طبق http://non-violence.blogfa.com/post-7.aspx :

س 15 ـ گاندى مى گويد: از حسين آموختم كه چگونه مظلوم باشم تا پيروز شوم اين كلام را چگونه تفسير مىكنيد؟

مظلوم به معناى شخص است كه در حق او ظلم شده است نه اينكه ظلم پذير باشد، در حق امام حسين (ع) ظلم بزرگى صورت پذيرفت اما هيچگأه آن حضرت زير بار ستم نرفت وبا ظلم وستم به مبارزه پرداخت وبراى هميشه تاريخ جاودانه باقى ماندن گاندى از امام حسين (ع) به عنوان يك اسوه والگوى بشريت ياد مى كند كه با پيروى از طريق وعمل آن بزرگوار مى توان به ساحل پيروزى وموفقيت رسيد. گاندى به مبارزه، استعمار انگليسى پرداخت ودر جهت استيفاى حقوق ملت هندوستان گام برداشت ظلم‌ها وسختى‌هاى زيادى را متحمل شد ولى دست از مبارزه برنداشت تا اينكه با همراهى وهمگامى ملت هند به آرمانهاى آنان جامه، تحقق پوشاند واستقلال هندوستان را از دولت استعمارگر انگلستان بدست آورد، مردم هندوستان حاكميت ملى را بر اداره كشورشان محقق نمودند وگاندى به عنوان سمبل آزادى خواهى ومبارزه ونجات ملت هند شناحته شد.

س 19ـ پنجاه سال است كه نام گاندى با تاريخ نظريه عدم خشونت عجين شده است آيا مى توان گفت كه تاريخ نظريه عدم خشونت را بايد به دو دوره پيش از گاندى تقسيم نمود؟ ويا به عبارت ديگر عدم خشونت را براى جهان در سياست مجسم ساخت؟

عدم خشونت فقط در دوران گاندى شكل نگرفته، بلكه انبياء الهى وامامان معصوم اسوه هاى عدم خشونت بودند وآنچه انجام دادند به عنوان رحمت براى امت بود. حضرت عيسى (ع) پيامبر صلح ودوستى بود كه مردم را به توحيد وزندگى همراه باصلح وآرامش دعوت كرد، خاتم انبياء حضرت محمد (ص) مبشر رحمت ومعنويت براى جهانيان بود كه تعاليم جاودانى آن حضرت واستمرار سيره باامامت ائمه اطهار، صلح، دوستى، معنويت ومحبت را براى بشريت به ارمغان آورده وآرامش وسعادت انسان ها را در موحد بودن ودوستى خداوند سبحان وبندگان خدا قرارداده است. گأندى نهضت استقلال هندوستان را به طور مسالمت آميز وباعدم خشونت به موفقيت وپيروزى رهنمون كرد اما در همه ابعاد نمى توان نهضت گاندى الگوى براى ديگران مخصوصاً مسلمانان قرارداد واو را بنيانگذار نظريه عدم خشونت دانست چون مسلمان خود از اسوه هايى پيروى مى كنند كه هر كدام از آنها در همه ابعاد مظهر صلح طلبى، انسان دوستى وعدم خشونت هستند وخداوند سبحان پيامبر اكرم (ص) را براى گسترش رحمت در اجتماعات بشرى برانگيخته است: (ما ارسلناك الا رحمة للعالمين).

از اين رو، نمى توان براى نهضت استقلال طلبانه هندوستان به رهبرى گاندى ـ البته با روش خاص ومبارزه منفى كه ايشان در پيش گرفت ـ قداستى قايل شد ودر قالب يك نظريه آن را تعميم داد و او را بنيانگذار نظريه عدم خشونت ناميد.

            ***

            پایان نقل از وبلاگ مکی آخوند.

            سیدعباس سیدمحمدی:

            ــ بنده تا این لحظه سند این حرف که گاندی گفته تحت تأثیر امام حسین بوده است را نیافتم (البته در آثار معتبر، و مثلاً در آثار خود گاندی).

            ــ بنده تا این لحظه سند این حرف که نظریه ی نفی خشونت گاندی تحت تأثیر دوستی ی او با فردی مسلمان به نام عبدالغفار بوده است را نیافتم (البته در آثار معتبر، و مثلاً در آثار خود گاندی).

            ــ بنده یک مقدار رنجیدم چرا حضرت آیت الله سیدصادق حسینی شیرازی، ظاهراً مقید است حتا نام گاندی را به زبان نیاورد. چون ایشان را فردی هوشمند و بزرگوار و متفکر می دانم، رنجیدم، وگرنه شاید برایم اهمیت خاصی نداشت. معظم له، وقتی از «خودش» مطلبی می پرسی، می فرماید به آثار آیت الله العظما سیدمحمد حسینی شیرازی مراجعه کن، ولی وقتی سؤال و بحث درباره ی خود گاندی است، ظاهراً مقید است حتا نام گاندی را به زبان نیاورد، و از «اسلام» و «فقه» و «تاریخ درخشان اسلام» جواب بیاورد. خب. درست. تاریخ درخشان اسلام. قبول. ولی چه اشکال دارد بگوئیم گاندی هم روش خوبی داشته؟ چه اشکال دارد بگوئیم علمای شیعه و اهل سنت، می توانند از گاندی هم الگوبرداری کنند، و منافات ندارد با الگو بودن حضرت محمد و حضرت علی؟ مگر گاندی جا را برای کسی تنگ کرده؟

            ــ ظاهراً آقایان سیدمحمدسعید حکیم و سیدعلی حسینی سیستانی هم چندان تمایل ندارند نام گاندی طرح شود، ولی به هر حال به اندازه ی آقای سیدصادق حسینی شیرازی مقید به نام نبردن از گاندی نیستند.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 21:48  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

من تعجب می کنم از کسی که در مورد خوراک و غذایش دقت و بررسی می کند اما ...

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            میلاد امام حسن مجتبی علیه السلام را تبریک عرض می کنم. حدیثی از آن حضرت، به نقل از تحف العقول، به نقل از http://www.imam-alhassan.net/ تقدیم می کنم:

            «عجبت لمن يفكر فی مأكوله، كيف لا يفكر فی معقوله، فيجنّب بطنه ما يؤذيه، ويودع صدره ما يرديه.»

            ترجمه ی فارسی عیناً از حجت الاسلام آقای شیخ عبدالله اورعی مؤمنی:

            من تعجب می کنم از کسی که در مورد خوراک و غذایش دقت و بررسی می کند اما در مورد معارف دینی و مسائل اعتقادی اش دقت ندارد از غذاهایی که برای معده اش ضرر دارد پرهیز می کند اما از آنچه موجب کدورت قلبش و مجوب پستی و انحطاطش می شود پرهیز نمی کند.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 23:46  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

با پیشنهاد شدن زنان برای مقام وزارت موافقم

             بسم الله الرحمان الرحیم.

            یک) با حق رأیی که قبل از انقلاب برای زنان قائل شده بودند، موافقم. حضرت آیت الله خمینی آن زمان با آن حق مخالف بود (با دلایل خود)، و بعد از انقلاب با آن حق موافق شد.

            دو) با پیشنهاد شدن زنان برای مقام وزارت، موافقم. برایم مهم نیست در زمان کدام دولت باشد. در زمان سیدمحمد خاتمی این افتخار نصیب زنان ایران نشد؟ خب نشد که نشد. خوب است تنگ نظر نباشیم. یادم نمی رود. این طور خاطرم است وقتی شیرین عبادی جایزه ی صلح نوبل را بُرد، خاتمی گفت جایزه ی صلح نوبل مهم نیست. البته تردید دارم اگر جایزه ی صلح نوبل به خود خاتمی اهدا می شد، خاتمی همچنان این جایزه را کم اهمیت می دانست.

                                                http://www.akkasee.com/image/akkass3/image002.jpg

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 23:3  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

آگاهی و نظارت و بیداری ی مردم و مطبوعات

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            چهار قسمت از سخنان مرحوم عین صاد را نقل می کنم و بعد از نقل هر قسمت نظر خودم را عرض می کنم:

            علی صفایی حایری، از معرفت دینی تا حکومت دینی، تهران، انتشارات اطلاعات، 1379:

 

            ــ حکومت های دینی با رهبر و حاکمی همراه هستند: از رسوی و معصوم گرفته تا فقیه عادل که بر همه نهادها و مقام ها و شوراها تفوق و نظارت دارد و در هنگام اجراء می تواند حتی از اکثریت آراء چشم بپوشد؛ که: «اذا عزمت فتوکل علی الله» (آل عمران، 159). در واقع تصمیم گیری با رهبری است و اکثریت اعتباری ندارد (ص 155).

 

            نظر سیدعباس سیدمحمدی:

            ظاهراً «اذا عزمت فتوکل علی الله» مخاطبش حضرت رسول خدا است، و مخاطبش آقای خمینی و آقای خامنه ای نیست، و به هر حال، ظاهراً ولی فقیه اگر در حوزه ی وظایف و اختیارات قانونی اش تصمیمی بگیرد، تصمیمش معتبر است و اکثریت یا اقلیت بودن نظر دیگران مطرح نیست، اما خارج از حوزه ی وظایف و اختیارات قانونی ی ولی فقیه، اصولاً مگر ولی فقیه می تواند تصمیمی بگیرد آن هم «بر خلاف رأی اکثریت»؟

            اصولاً این که «اکثریت اعتبار ندارد» و «رهبر اعتبار دارد»، خود این حرف اعتبارش به چیست؟ به دلایل عقلی است؟ به دلایل نقلی است؟ مگر خود ِ رهبر ایران، که مقامی معتبر است، از طریق رأی اکثر نمایندگان مجلس خبرگان انتخاب نشده؟ چه طور رأی اکثر نمایندگان خبرگان، معتبر است، و موجب انتخاب رهبر می شود، ولی بعد از انتخاب رهبر، رأی اکثریت فرضی ی مردم یا اکثریت فرضی ی مقامهای نهادهای مختلف، در برابر رهبر بی اعتبار است؟ ظاهراً جواب این است که یک جاهایی است که رجوع می کنند به رأی، و رأی اکثریت ملاک عمل قرار می گیرد، و یک جاهایی هم هست که رأی گیری در کار نیست و رهبر و دیگر مقام ها طبق وظایف و اختیاراتشان تصمیم گیری و عمل می کنند.

            ظاهراً طبق قانون اساسی ی فعلی ی ایران، رهبر بر مجلس خبرگان نه تفوق دارد و نه نظارت، و خب طبیعی است که مقام مسئول، بر مقام یا نهاد ناظر بر خود، تفوق و نظارت نداشته باشد، و لذا مدعای مرحوم عین صاد باطل می شود.

           

 

            ــ اما در غیر معصوم و ولی فقیه یا حاکم عادل، عامل کنترل متعدد است: فقها و رقبای دیگر، قانون اساسی و منابع دینی و خبرگان و شوراها و آگاهی و نظارت و بیداری مردم و مطبوعات، در میان هست. در واقع عامل کنترل ولایت فقیه ــ مثل عامل کنترل تمامی زمامداران در حکومت های دموکرات ــ از «شوراها» و «مطبوعات» و «مردم» و «احزاب مخالف» و «رقیب» و «قانون» تشکیل می شود (ص 157).

 

            نظر سیدعباس سیدمحمدی:

            کاملاً موافقم.

 

          ــ چه در حوزه ی بین الادیان و در رابطه با اقلیت های موجود در جامعه ی دینی، و چه در حوزه ی فرقه ها و انشعابات یک دین، حکومت دینی می تواند ــ چه با گرایش فقهی و یا عرفانی و یا عقلی ــ به خاطر مصلحت و صلح و به خاطر تدریج و تربیت و به خاطر دشمن مشترک و شرایط ویژه و به خاطر اهداف مشترک و به خاطر مشترکات در عقیده و عمل اقلیت ها و یا فرقه های دیگر را تحمل کند و بدبینی و حساسیت های نهفته و یا القایی و خارجی را مداوا و معالجه نماید (صفحه ی 170).

 

         نظر سیدعباس سیدمحمدی:

         به طور کلی موافقم.

 

 

            ــ در مورد ......... و سخت گیری ها در روابط خارجی و داخلی با اقلیت ها و توریست ها ــ با توجه به ممنوعیت ها و محدودیت ها در خوراک و لباس و سکس و عادات ــ این توضیح را بدهم که می توان با توجیه دیپلماسی و با پختگی در برخورد، این محدودیت ها را معالجه کرد و انزوا و مشکل حقوق بشر و محاصره ها را جواب داد؛ چون اقلیت ها می توانند در حوزه اجتماعی خود راحت باشند و در رابطه با مسلمین فتنه و فساد را دامن نزنند و در رابطه با مهمان ها و طرف های قرارداد و توریست ها می توان از مهمان دارهایی که به طور داوطلب و از اقلیت ها هستند، مشکل روابط را حل کرد و از توسعه شبکه های فساد و جاسوسی و اطلاعاتی با آموزش ها و نظارت های پنهان، جلوگیری نمود (ص 171).

 

            نظر سیدعباس سیدمحمدی:

            موافقم، و درود می فرستم بر روان مرحوم عین صاد با این نکته سنجی و ظرافتش. واقعاً حکومت دینی عاجز نیست از حل مشکلات ریز و درشت. اما باید اجازه داد فکرها و ذهن ها کار کنند. و حرف بزنند. اما جمهوری ی اسلامی ی ایران یک میلیون کیلومتر فاصله دارد با این که بیاید خلبان و مهماندار هواپیماهای جهانگردها را و هتلدار و مسئولان و خدمه ای که در مکانهایی که جهانگردها می روند و تردد می کنند را از بین ارمنی ها و کلیمی های ایران انتخاب کند. وقتی در جامعه ی ما آگهی ی استخدام آبدارچی می دهند، حتا افراد دارای لیسانس هم می آیند و امیدوارند به عنوان آبدارچی استخدام شوند. آیا در این جامعه، دولت می آید شغل لوکس مهماندار هواپیما و خلبان را تقدیم ارمنی ها و کلیمی ها کند؟

                     http://bisavadclergyman.files.wordpress.com/2009/05/www-laylatulqadr-org2.jpg

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 17:42  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

قبرستان روس ها

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            چند روز قبل فیش های عوارض نوسازی ی شهرداری ی تهران را توزیع می کردیم. در محله ی 14 (؟) منطقه ی 14 تهران، هنگام توزیع فیش های یکی از بلوک ها، وقتی پارسل را نگاه می کردم، دیدم سه ملک از ملک های بلوک، خیلی بزرگ هستند. سه ملک کنار هم بودند. وقتی فیش ها را نگاه کردم، دیدم قبرستان روس ها و قبرستان ارمنی ها و قبرستان ایتالیائی ها است. فیش ها را انداختم در قبرستان. از ورودی ی هر سه قبرستان عکس انداختم. بعداً عکس ها را نگاه کردم. متوجه شدم طبق در ورودی ی قبرستان روس ها، این قبرستان 114 سال قدمت دارد. طبق عکس، تاریخی که روی در ورودی ی قبرستان است، سال 1894 است.

            آدرس قبرستان روس ها: تهران، خیابان پیروزی، خیابان نبرد، خیابان پاسدار گمنام، بعد از میدان امام حسن مجتبی.

            ظاهراً سه قبرستان یادشده، و قبرستان عاشوری ها (آشوری ها؟) که در بلوک نزدیک آنها بود و گمانم تاریخ در ورودی ی آن 1949 بود، استفاده نمی شود، مگر برای مناسبت ها، یا دفن امواتشان. به این خبر از http://www.hamshahrionline.ir/newspaper-arch/vijenam/mahal/1384/Mahele7/841011/pish.htm  توجه کنید:

            «سعيده احساني راد - همزمان با سال نو مسيحي نمايشگاهي از عكس هاي قديمي خانواده ارامنه در عكسخانه شهر برپا شد.اين عكس ها كه در ابعاد ۱۸*۱۳ بصورت سياه و سفيد است. ۱۲۰ سال پيش توسط آنتوان سوريوگين در آتليه گرفته شده است.آنتوان سوريوگين فرزند واسيلي خاورشناس و ديپلمات روسي بود كه عكاسي را نزد ارماكف عكاس معروف روس آموخت.

وي بعد از ورود به ايران از زندگي جنگل نشينان در شمال ايران و بناهاي تاريخي در كردستان، لرستان و تهران عكس هايي تهيه نمود.او در سال ۱۲۶۸ شمسي عكاسخانه خود را در تهران خيابان علاءالدوله تأسيس كرد و توانست به دربار ناصر الدين شاه راه يابد و لقب خان را از شاه دريافت كند و عكاس رسمي دربار قاجار و درباريان شود.

سوريوگين علاوه بر عكاسي، نقاشي هم مي كرد و تحقيقات بسياري درباره نقاشي هاي سنتي ايران و آثار اروپايي به عمل آورد.

وي در كنار عكاسي فعاليت در عكاسخانه خود كار مستند از كشور پهناور ايران را نيز ادامه داد.او در سن ۸۲ سالگي بر اثر بيماري كليه در گذشت و در مقبره خانوادگي در قبرستان روس ها در سرآسياب دولاب به خاك سپرده شد. اين نمايشگاه تا ۱۸دي برپا است.»

           

 

            برایم جالب است. این روس ها، که لطمه ها به مملکت ما زدند، و هموطنان ما را در جنگ ها و در زمانی که قسمت هایی از ایران را اشغال می کردند می کشتند (مثلاً ثقة الاسلام؛ و در صورت تمایل، رجوع کنید به کتاب ها، از جمله سیدحسن نظام زاده، هجوم روس و اقدامات رؤسای دین برای حفظ ایران، به کوشش نصرالله صالحی، تهران، شیرازه، 1377، که البته من خودم موفق نشدم کتاب را ببینم)، چه به فکر خودشان بوده اند، و از 114 سال پیش در تهران برای خودشان قبرستان اختصاصی داشتند. یا مثلاً انگلیس، که شنیده ام باغی در شمال تهران دارند که مانند بهشت است. خب البته این قبرستان و باغ، ملک آنها است. ولی آیا حکومت ایران و مردم ایران، در زمان قاجار و پهلوی و جمهوری ی اسلامی، در داخل کشور خود و خارج کشور خود، اقتدار و امکانات داشتند و دارند؟ آیا واقعاً ایران، با امکاناتی که دارد و جمعیتی که دارد و مردمانی که دارد، سرنوشتش و تقدیرش این است که الان هست و از سی سال پیش و از صد سال پیش این طور بوده؟

 

                                       http://img.villagephotos.com/p/2009-8/1344230/Copy%20of%20DSC00562.JPG

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 19:56  توسط سیدعباس سیدمحمدی  |