بسم الله الرحمان الرحیم.

یک) گفت و گوی مکی آخوند با آیت الله سیدمحمدسعید حکیم طبق http://non-violence.blogfa.com/post-11.aspx :
● گاندی میگويد: از حسين آموختم که چگونه مظلوم باشم تا پيروز شوم اين کلام را چگونه تفسير میکنيد؟
■ زيرا مظلوميت بیگناه هر چند پس از گذشت زمان، عرش طغيان گران و بيداد گران را متزلزل میکند.
در اينجا بد نيست به اين حقيقت اشاره کنيم که سخن گاندی صحت گفتار و تعريف ما را از خشونت تاييد میکند. زيرا امام حسين (عليه السلام) در دفاع از خود از ابرازهای دفاعی و جنگ افزار بهرهبرد آنگاه که انتخاب ديگری نداشت، اين عمل از نظر گاندی يک عمل خشن و قساوت انگيز توصيف نشده است.
دو) گفت و گوی مکی آخوند با آیت الله سیدصادق حسینی شیرازی طبق http://non-violence.blogfa.com/post-8.aspx :
پرسش : - طى پنجاه سال نام «گاندى» نظريه نفى خشونت را تداعى و آن را همراهى مى كرد. از اين رو بايد تاريخ مبارزه با خشونت را به دو مرحله پيش از گاندى و پس از گاندى تقسيم كرد؟ به ديگر سخن آيا مى توان گاندى را كسى دانست كه اصل نفى خشونت را در سياست به كار گرفت؟
پاسخ : - پيش از هر كسى و هر مكتبى، اسلام، نفى خشونت را مطرح كرد و بدان فرا خواند. در قرآن كريم مى خوانيم: «وإن جنحوا للسلم فاجنح لها...؛(9) و اگر به صلح گراييدند، تو [نيز] بدان گراى».
از امام باقر عليه السلام روايت شده است كه فرمود: «إن الله رفيق يحب الرفق، ويعطي على الرفق ما لا يعطى على العنف؛ به يقين، خدا مهربان است و مهربانى و نرمى را دوست دارد و بر مهربانى [پاداشى] مى دهد كه بر خشونت نمى دهد».
و امام صادق عليه السلام فرموده است: «ما زوي الرفق عن أهل بيت ألا زوي عنهم الخير؛ هر گاه نرمـخويى و مهربانى از خانه اى رخت بربندد، خير نيز از آن خانه برگرفته مى شود».
امير المؤمنين عليه السلام پس از پيروزى در جنگ جمل، يكى از محل هاى حضور دشمنان خود را مورد بازديد قرار داد. «صفيه دختر عبد الله بن خلف خزاعى» با ديدن حضرت، گفت: «يا قاتل الأحبة، يا مفرق الجماعة؛ اى كشنده عزيزان و اى پراكننده جماعت».
حاضران به سمت او يورش بردند، اما امير المؤمنين عليه السلام آنان را از اين كار بازداشت و فرمود: آن زن را به حال خود واگذاريد و مردم چنان كردند.
آن گاه حضرت على عليه السلام به او فرمود: اگر كشنده عزيزان [تان] بودم كسانى را كه در اين خانه هستند مى كشتم آن گاه به جست و جوى خانه پرداخت و «مروان» و «عبد الله بن زبير» را كه از فرماندهان جنگ بر ضد حضرت بودند، در آن جا يافت، اما بدون اين كه متعرض آنان شود به حال خودشان واگذارد.
در تاريخ آمده است: «مردى به قنبر دشنام مى داد و قنبر خواست پاسخ او را بدهد. امير المؤمنين عليه السلام كه شاهد ماجرا بود به قنبر فرمود: «مهلاً يا قنبر، دع شاتمك مهاناً، ترضي الرحمن، وتسخط الشيطان، وتعاقب عدوك، فوالذي خلق الجنة وبرأ النسمة أرضى [العبد] ربّه بمثل الحلم ولا أسخط الشيطان بمثل الصم ...؛ اى قنبر، درنگ كن آن كه تو را دشنام داده در خوارى رها كن [كه با اين كار] خداى را خشنود و شيطان را خشمگين و دشمن خود را [بدون كيفر كردن] كيفر مى كنى. سوگند به آن [خدايى] كه بهشت را آفريد و حيات را پديد آورد، بنده به هيچ وسيله چون بردبارى نتوانسته خدا را خشنود كند و با هيچ ابزارى چون نشنيدن [اختيارى] نتوانسته شيطان را بر سر خشم آورد.»
.........
پرسش : - گرايش مهاتما گاندى به نظريه نفى خشونت نتيجه دوستى او با فردى مسلمان به نام «عبد الغفار» بود. ديدگاه اسلام درباره نفى خشونت چيست؟
پاسخ : - پيش تر گفتيم كه اسلام در گفتار و در رفتار بر نفى خشونت تأكيد دارد. اشاره به اين مطلب ضرورى است كه تمام جنگ هاى پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم كه بيش از هشتاد مورد بود، تماماً دفاعى بوده و قربانى دو طرف در بيش از هشتاد جنگ حدود هزار نفر بود. زمانى كه پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم مكه را فتح كرد، عفو عمومى اعلام نمود و فرمود: «هر كس در خانه خود بماند، در امان است» و فرمود: «برويد كه آزاد شده ايد».
آن حضرت به همين مقدار بسنده نكرد و فرمود: «هر كس وارد خانه ابوسفيان شود در امان است». بايد توجه داشت كه ابوسفيان طى ساليان دراز، فرماندهى لشكركشى هاى نابرابر عليه مسلمانان را بر عهده داشت.
آن حضرت همچنين «وحشى» قائل عمويش حمزه را مورد عفو قرار داد.
امير المؤمنين عليه السلام نيز از كسانى كه در جنگ جمل با وى جنگيدند، چشم پوشى كرد و فرمود:« همان گونه كه پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم بر مردم مكه منت نهاد و از آنان در گذشت، من نيز به مردم بصره لطف كرده، از آنان درگذشتم.
تاريخ درخشان اسلام آكنده از چنين مواردى است.
فقه اسلامى مسائلى را ارائه كرده است كه اوج توجه و عنايت اسلام را به صلح، گذشت و تسامح منعكس مى كند. با مراجعه به باب جهاد متون فقهى اين حقيقت روشن مى شود.
سه) گفت و گوی مکی آخوند با آیت الله سیدعلی حسینی سیستانی طبق http://non-violence.blogfa.com/post-7.aspx :
س 15 ـ گاندى مى گويد: از حسين آموختم كه چگونه مظلوم باشم تا پيروز شوم اين كلام را چگونه تفسير مىكنيد؟
مظلوم به معناى شخص است كه در حق او ظلم شده است نه اينكه ظلم پذير باشد، در حق امام حسين (ع) ظلم بزرگى صورت پذيرفت اما هيچگأه آن حضرت زير بار ستم نرفت وبا ظلم وستم به مبارزه پرداخت وبراى هميشه تاريخ جاودانه باقى ماندن گاندى از امام حسين (ع) به عنوان يك اسوه والگوى بشريت ياد مى كند كه با پيروى از طريق وعمل آن بزرگوار مى توان به ساحل پيروزى وموفقيت رسيد. گاندى به مبارزه، استعمار انگليسى پرداخت ودر جهت استيفاى حقوق ملت هندوستان گام برداشت ظلمها وسختىهاى زيادى را متحمل شد ولى دست از مبارزه برنداشت تا اينكه با همراهى وهمگامى ملت هند به آرمانهاى آنان جامه، تحقق پوشاند واستقلال هندوستان را از دولت استعمارگر انگلستان بدست آورد، مردم هندوستان حاكميت ملى را بر اداره كشورشان محقق نمودند وگاندى به عنوان سمبل آزادى خواهى ومبارزه ونجات ملت هند شناحته شد.
س 19ـ پنجاه سال است كه نام گاندى با تاريخ نظريه عدم خشونت عجين شده است آيا مى توان گفت كه تاريخ نظريه عدم خشونت را بايد به دو دوره پيش از گاندى تقسيم نمود؟ ويا به عبارت ديگر عدم خشونت را براى جهان در سياست مجسم ساخت؟
عدم خشونت فقط در دوران گاندى شكل نگرفته، بلكه انبياء الهى وامامان معصوم اسوه هاى عدم خشونت بودند وآنچه انجام دادند به عنوان رحمت براى امت بود. حضرت عيسى (ع) پيامبر صلح ودوستى بود كه مردم را به توحيد وزندگى همراه باصلح وآرامش دعوت كرد، خاتم انبياء حضرت محمد (ص) مبشر رحمت ومعنويت براى جهانيان بود كه تعاليم جاودانى آن حضرت واستمرار سيره باامامت ائمه اطهار، صلح، دوستى، معنويت ومحبت را براى بشريت به ارمغان آورده وآرامش وسعادت انسان ها را در موحد بودن ودوستى خداوند سبحان وبندگان خدا قرارداده است. گأندى نهضت استقلال هندوستان را به طور مسالمت آميز وباعدم خشونت به موفقيت وپيروزى رهنمون كرد اما در همه ابعاد نمى توان نهضت گاندى الگوى براى ديگران مخصوصاً مسلمانان قرارداد واو را بنيانگذار نظريه عدم خشونت دانست چون مسلمان خود از اسوه هايى پيروى مى كنند كه هر كدام از آنها در همه ابعاد مظهر صلح طلبى، انسان دوستى وعدم خشونت هستند وخداوند سبحان پيامبر اكرم (ص) را براى گسترش رحمت در اجتماعات بشرى برانگيخته است: (ما ارسلناك الا رحمة للعالمين).
از اين رو، نمى توان براى نهضت استقلال طلبانه هندوستان به رهبرى گاندى ـ البته با روش خاص ومبارزه منفى كه ايشان در پيش گرفت ـ قداستى قايل شد ودر قالب يك نظريه آن را تعميم داد و او را بنيانگذار نظريه عدم خشونت ناميد.
***
پایان نقل از وبلاگ مکی آخوند.
سیدعباس سیدمحمدی:
ــ بنده تا این لحظه سند این حرف که گاندی گفته تحت تأثیر امام حسین بوده است را نیافتم (البته در آثار معتبر، و مثلاً در آثار خود گاندی).
ــ بنده تا این لحظه سند این حرف که نظریه ی نفی خشونت گاندی تحت تأثیر دوستی ی او با فردی مسلمان به نام عبدالغفار بوده است را نیافتم (البته در آثار معتبر، و مثلاً در آثار خود گاندی).
ــ بنده یک مقدار رنجیدم چرا حضرت آیت الله سیدصادق حسینی شیرازی، ظاهراً مقید است حتا نام گاندی را به زبان نیاورد. چون ایشان را فردی هوشمند و بزرگوار و متفکر می دانم، رنجیدم، وگرنه شاید برایم اهمیت خاصی نداشت. معظم له، وقتی از «خودش» مطلبی می پرسی، می فرماید به آثار آیت الله العظما سیدمحمد حسینی شیرازی مراجعه کن، ولی وقتی سؤال و بحث درباره ی خود گاندی است، ظاهراً مقید است حتا نام گاندی را به زبان نیاورد، و از «اسلام» و «فقه» و «تاریخ درخشان اسلام» جواب بیاورد. خب. درست. تاریخ درخشان اسلام. قبول. ولی چه اشکال دارد بگوئیم گاندی هم روش خوبی داشته؟ چه اشکال دارد بگوئیم علمای شیعه و اهل سنت، می توانند از گاندی هم الگوبرداری کنند، و منافات ندارد با الگو بودن حضرت محمد و حضرت علی؟ مگر گاندی جا را برای کسی تنگ کرده؟
ــ ظاهراً آقایان سیدمحمدسعید حکیم و سیدعلی حسینی سیستانی هم چندان تمایل ندارند نام گاندی طرح شود، ولی به هر حال به اندازه ی آقای سیدصادق حسینی شیرازی مقید به نام نبردن از گاندی نیستند.