تبليغاتX
سیدعباس سیدمحمدی

سیدعباس سیدمحمدی

بعد از دوازده سال

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            یک) آقای سیدعلی خامنه ای، دوم خرداد 1376، مصاحبه با خبرنگار صدا و سيما پس از رأى گيرى ی هفتمين دوره‌ ی انتخابات رياست جمهورى، http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2840  :

 

            «... براى شخص من، هيچ كس آقاى هاشمى رفسنجانى نخواهد شد ...»

 

            دو) آقای سیدعلی خامنه ای، بیست و نه خرداد 1388، نماز جمعه ی تهران، http://www.leader.ir/langs/fa/index.php?p=contentShow&id=5613  :

            «... ميان آقاي هاشمي و رئيس جمهور نيز از سال 84 اختلاف نظرهاي متعددي درباره مسائل خارجي، نحوه اجراي عدالت اجتماعي و برخي مسائل فرهنگي وجود دارد كه البته نظر رئيس جمهور به نظر بنده نزديكتر است...»

http://img.villagephotos.com/p/2007-4/1256428/Copy%20of%20012.jpg http://img.villagephotos.com/p/2007-4/1256428/Copy%20of%20006.jpg

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 19:43  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

ای مردم ایران ، ای مردم جهان ، لطفاً همگی توجه بفرمائید

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            ای مردم ایران. ای مردم جهان. لطفاً همگی توجه بفرمائید.

            ظاهراً دستگاه برگزار کننده ی انتخابات ریاست جمهوری، و نیز، تعدادی از عزیزان که حامی ی دکتر محمود احمدی نژاد هستند، می گویند انتقاد مخالفان، «کلی گوئی» است. خُب. از مستندات و دلایل و شواهدی که میرحسین موسوی و کروبی و محسن رضائی ارائه کرده اند، دال بر تقلبات فراوان و تخلفات فراوان، و بیشتر بودن تعداد واقعی ی رأی دهنگان نسبت به تعداد اعلام شده از جانب وزارت کشور (این آخری شاهکار محسن رضائی است) اگر صرف نظر کنیم، من می خواهم بدانم اگر معترضان «کلی گوئی» نکنند، «جزئی گوئی»شان شامل چه چیزی می تواند باشد؟ توضیح می دهم.

            فرض کنیم الان مهدی کروبی بگوید من در الیگودرز، از 65898 رأی صحیح که وزارت کشور اعلام کرده، 55000 رأی داشته ام و سهم سه نامزد دیگر از مجموع آراء صحیح طبق نتایج وزارت کشور، 10898 رأی بوده است (اعلام وزارت کشور: محمود احمدی نژاد 39690 رأی؛ محسن رضائی 2366 رأی؛ مهدی کروبی 14512 رأی؛ میرحسین موسوی 9330 رأی). این ادعای (فرضی ی) مهدی کروبی، کلی گوئی نیست. خب. مهدی کروبی چه گونه می تواند ثابت کند این ادعایش درست است و وزارت کشور چه گونه می تواند ثابت کند ادعای مهدی کروبی نادرست است؟ با توجه به این که در حال حاضر، کروبی و موسوی اعتماد به وزارت کشور ندارند، و حتا بازشماری ی تمام صندوقها در تمام حوزه ها هم، اگر اعتماد به وزارت کشور وجود نداشته باشد، مشکل را حل نمی کند (یک هفته صندوق ها در اختیار وزارت کشور بوده تا ...)، ظاهراً یک راه حل قطعی و دقیق وجود دارد:

 

            وزارت کشور نام و نام خانوادگی و شماره ی شناسنامه و کد ملی ی تمام رأی دهنده ها در داخل و خارج کشور را به تفکیک حوزه های رأی گیری منتشر کند. اگر فقط چند صد نفر معترض شدند، که ما، بر خلاف این لیست منتشرشده، به این نامزد یا آن نامزد رأی ندادیم، شاید مهم نباشد، ولی اگر دیدیم چند میلیون نفر معترض شدند که ما، بر خلاف این لیست منتشرشده، رأیمان به نامزد دیگر بوده، آنگاه مسئله حل است.

 

توجه بفرمائید به http://www.jomhourieslami.com/1388/13880330/index.html  :

 

            «آمار تفكيكي نمي دهيم كلي گويي هم پذيرفته نيست


كامران دانشجو با حالت عصبي در برنامه زنده شبكه خبر ظاهر شد و با تاكيد بر جعلي بودن نامه منتسب به وزارت كشور كه پيشتر جعلي بودن آن اعلام شده بود تقاضاي محسن رضايي از ستاد انتخابات را غير قانوني دانست . به گزارش سايت « تابناك » معاون وزير و رئيس ستاد انتخابات وزارت كشور كه در برنامه زنده شبكه خبر حضور يافته بود با رد تقاضاي رضايي براي در اختيار داشتن آراي تفكيكي همه صندوق هاي راي گيري با هدف تنظيم كامل شكايات كانديداهاي رياست جمهوري درخواست ارايه اسناد به كانديداها را غيرقانوني خواند. دانشجو هر چند تلاش مي كرد با روحيه و اعتماد به نفس به مخاطبان القا كند كه سخنش متقن و قانوني است ولي اعلام نكرد كه كدام ماده يا تبصره از قانون انتخابات رياست جمهوري تاييد كننده ادعاي وي است . معاون وزير و رئيس ستاد انتخابات وزارت كشور نگفته است كه در كدام ماده و تبصره اين قوانين آمده است كه وزارت كشور و يا حتي هيات هاي اجرايي مي توانند از ارايه ليست جداگانه صندوق هاي راي به نامزدها خودداري كنند و اين ليست حساس و سرنوشت ساز را در اختيار آنان نگذارند به گزارش تابناك ايشان به چه دليل ارايه اين اسناد اوليه و مهم را كه نشانگر وضعيت آراي تفكيكي هر صندوق است غير قانوني شمرده و در عوض نامزدها را محكوم به كلي گويي مي كند در صورتي كه لازمه ارايه شكايت موردي و با جزييات در اختيار داشتن همين آراي تفكيكي در كنار ديگر عوامل است ! البته اين امر مسلمي است كه در صورت ارايه نكردن اين آمار از سوي وزارت كشور به نامزدها هرگونه اعتراضي در اين زمينه فاقد سنديت لازم باشد چرا كه به باور ايشان نامزدها بايد موارد را با مصاديق و حتي نام صندوق اعلام كنند تا بتوان به اين شكايت رسيدگي كرد. همچنين وقتي شكايت كلي را مورد نظر قرار نمي دهيد; بنابراين نامزدها هنگامي كه آراي تفكيكي شما درباره هر صندوق را در اختيار ندارند به چه چيز اعتراض كنند حال آن كه هر اعتراضي در اين زمينه به اصطلاح خودتان بدون آوردن نام صندوق فاقد وجاهت است »

 

            پایان نقل از لینک.

            این جانب سیدعباس سیدمحمدی راه حل بالا را قطعی و دقیق و فصل الخطاب و حجت عقلی و حجت شرعی می دانم، و «بدیع»، و نه «بدعت». رهبر معظم جمهوری ی اسلامی ی ایران می فرمایند به دکتر محمود احمدی نژاد و به وزارت کشور اعتماد کرده اند. بنده از معظم له درخواست می کنم اعتماد خود به دستگاه برگزاری ی انتخابات را، با اجرا کردن روش این ناچیز، محک بزنند:

 

            وزارت کشور نام و نام خانوادگی و شماره ی شناسنامه و کد ملی ی تمام رأی دهنده ها در داخل و خارج کشور را به تفکیک حوزه های رأی گیری منتشر کند. اگر فقط چند صد نفر معترض شدند، که ما، بر خلاف این لیست منتشرشده، به این نامزد یا آن نامزد رأی ندادیم، شاید مهم نباشد، ولی اگر دیدیم چند میلیون نفر معترض شدند که ما، بر خلاف این لیست منتشرشده، رأیمان به نامزد دیگر بوده، آنگاه مسئله حل است.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 13:38  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

این را می گویند آدم بی هوا

            بسم الله الرحمان الرحیم.

 

  http://i39.tinypic.com/16kw7dg.jpg

 

            امروز قرار است حضرت آقای خامنه ای در تهران نماز جمعه اقامه کنند. شاید تعدادی از عزیزان ندانند حضرت آقای خامنه ای چه گونه امام جمعه ی تهران شده است. توجه بفرمائید:

            http://www.amontazeri.com/Farsi/khaterat/html/0385.htm

            بعد از انقلاب هم من به مرحوم امام گفتم الان كه قدرت دست شماست دستور

 

            http://www.amontazeri.com/Farsi/khaterat/html/0386.htm

            بفرماييد كه نماز جمعه شروع شود، البته من اسم مرحوم آقاي طالقاني را به عنوان يكي از افرادي كه مي‎توانند در تهران اقامه نماز جمعه كنند خدمت امام آوردم،گو يا امام بعدا پيغام داده بودند كه ايشان در تهران نماز جمعه را شروع كنند،البته در همان وقت امام به من گفتند شما راجع به تعيين و نصب ائمه جمعه خودتان اين كار را شروع كنيد كه در ابتدا من براي شهرها امام جمعه تعيين مي‎كردم و به برخي از آنان ماهيانه مختصري هم مي‎دادم ; ايشان مسائل خارج از كشور را هم به من محول كردند كه اگر قاضي يا امام جمعه و يا روحاني مي‎خواهند نسبت به آن اقدام كنم .

پس از رحلت آيت الله طالقاني مرحوم امام مرا به امامت جمعه تهران نصب فرمودند و پس از انتقال من به قم نيز من و آقاي مشكيني علي التناوب نماز جمعه قم را اقامه مي‎كرديم ; بعد بنا شد در شهرهاي سني نشين هم نماز جمعه شروع شود. يكي از مسائلي كه آن زمان مطرح بود مساله حقوق ائمه جمعه بود و تا مدتي من به بسياري از ائمه جمعه كمك مختصري مي‎كردم، بعد ما سمينار ائمه جمعه تشكيل داديم در مدرسه فيضيه، و من رئيس هيات رئيسه بودم، كم كم مساله دبيرخانه ائمه جمعه مطرح شد، من مي‎گفتم دبيرخانه بايد در قم باشد اين كار مربوط به روحانيت است و بجاست در قم باشد تا قداست نماز جمعه محفوظ بماند ولي آقاي خامنه اي -كه در آن وقت رئيس جمهور بود- نظرش اين بود كه بايد اين تشكيلات در تهران و در اختيار دولت و حكومت باشد، بعد شوراي مركزي ائمه جمعه تشكيل شد و از ائمه جمعه استانها به قم دعوت شد; به ياد دارم در يك جلسه مرحوم حاج آقا عطاء الله اشرفي امام جمعه كرمانشاه را براي شركت در اين جلسه دعوت كرده بوديم، و از همان جلسه بود كه وقتي برگشتند ايشان را شهيد كردند، خداوند رحمتش كند.

تصدي امامت جمعه تهران

س : نصب حضرتعالي به امامت جمعه تهران پس از در گذشت مرحوم آيت الله طالقاني به چه صورت انجام پذيرفت ؟ آيا مستقيما از سوي حضرت امام (ره) بود و يا با هماهنگي شما صورت گرفت ؟ اگر مطلبي در اين زمينه به ياد داريد بفرماييد.

 

            http://www.amontazeri.com/Farsi/khaterat/html/0387.htm

            ج : پس از رحلت آيت الله طالقاني مرحوم امام مستقيما مرا به امامت جمعه تهران نصب كردند چون در آن وقت من براي مجلس خبرگان در تهران بودم ولي پس از تمام شدن مجلس خبرگان چون من عازم قم بودم و رفت و آمد مشكل بود من از ايشان خواستم كسي را به جاي من نصب فرمايند و ايشان نصب را به خود من محول كردند، من هم آقاي خامنه اي را تعيين كردم و يك نماز هم پشت سر ايشان خواندم .

"پيوستهاي شماره 53 و 54"

پيشنهاد انتصاب آقاي خامنه اي براي امامت جمعه تهران

س : حضرتعالي فرموديد هنگام عزيمت به قم و عدم پذيرش ادامه امامت جمعه تهران، براي تصدي اين مسئوليت آقاي خامنه اي را به حضرت امام معرفي كرده ايد; لطفا جزئيات آن را بيان فرماييد.

ج : همان گونه كه عرض كردم در آن وقت پس از رحلت مرحوم آيت الله طالقاني (1) من امامت جمعه را به دستور و حكم مرحوم امام به عهده گرفتم، وقتي مي‎خواستم به قم بيايم رفتم خدمت امام و گفتم كار مجلس خبرگان قانون اساسي تمام شده و من عازم قم هستم فردي را براي امامت جمعه تهران مشخص كنيد، گفتند: "شما خودتان مشخص كنيد من كسي را در نظر ندارم "، من گفتم : "فكر مي‎كنم آقاي خامنه اي براي اين مسئوليت مناسب باشد"، ايشان فرمودند: "من در اين موضوع دخالت نمي كنم ". حاج احمد آقا هم آنجا بود گفت : "شما آقاي گلزاده غفوري را براي اين مسئوليت معرفي كنيد"، حالا من نمي دانم ايشان به چه مناسبت روي ايشان نظر داشت ; البته ما هم با آقاي غفوري رفيق بوديم در خبرگان هم بود و خيلي روحيه انتقادي داشتند و اين روايات آخر قانون اساسي را هم ايشان خيلي اصرار داشتند كه در آخر قانون اساسي آورده شود. من به احمد آقا گفتم : "آقاي خامنه اي براي امامت جمعه مناسبترند چون ركن نماز جمعه خطبه است و ايشان در خطابه تسلط دارند"،


[1] مجاهد نستوه مرحوم آيت الله طالقاني در تاريخ ‏58/6/19 دارفاني را وداع گفتند و در بهشت زهرا به خاك سپرده شدند.

 

 

            http://www.amontazeri.com/Farsi/khaterat/html/0388.htm

            بعد در نماز جمعه هم صحبت كردم و گفتم ركن نماز جمعه خطبه است و آقاي خامنه اي بهتر از من خطبه مي‎خوانند، احمد آقا مي‎گفت وقتي امام از تلويزيون اين صحبت شما را شنيدند كه مي‎گوييد ايشان بهتر از من خطبه مي‎خواند گفتند "اين را مي‎گويند آدم بي هوا"; بالاخره من آقاي خامنه اي را معين كردم، يك نماز هم پشت سر ايشان خواندم و بعد آمدم قم .

س : حضرتعالي پس از عزيمت به قم مدتي نيز اقامه نماز جمعه در قم را به عهده داشتيد، در اين رابطه نيز توضيح بفرماييد.

ج : نماز جمعه را در قم از قديم مرحوم آيت الله اراكي اقامه مي‎كردند، ولي چون در اثر كهولت سن اين امر براي ايشان مشكل شده بود به دستور مرحوم امام،من و آيت الله مشكيني علي التناوب نماز جمعه را در قم اقامه مي‎كرديم و اين امر تا سالها طول كشيد، يك هفته من و يك هفته ايشان اقامه مي‎كرديم و به نماز يكديگر نيز حاضر مي‎شديم .

***

            پایان نقل از وبسایت منتظری.

            بنده امیدوارم، و چه بسا تمام ایرانیان امیدوارند، حضرت آقای خامنه ای در این ایام چنان عمل کند که مرحوم آیت الله خمینی به او بفرماید «این را می گویند آدم بی هوا». بنده امیدوارم حضرت آقای خامنه ای، در اوج عدالت و اوج بی طرفی، و با دقیق ترین اطلاعات، و با توجه کامل به ادعاها و سخنان و دلایل و شواهد و مستندات هر دو طرف ماجرا، یعنی محمود احمدی نژاد که مدعی است انتخابات در کمال سلامت و درستی برگزار شده، و میرحسین موسوی و کروبی (و ظاهراً محسن رضائی هم اخیراً به میرحسین موسوی و کروبی پیوسته است) که مدعی هستند انتخابات تقلب و نادرست است، اظهار نظر بفرماید، و اعتنا به وجدان عمومی و صدای ملت بفرماید، و معظم له پرس و جو و بررسی بفرماید چرا یک هفته است در ایران اس ام اس قطع است و موبایل ها را گاهی اوقات قطع می کنند و خبرنگاران خارجی حق ندارند صدای ملت ایران را گزارش کنند، و آن رسانه که حق دارد گزینشی و بریده ای از صدای ملت ایران را تهیه کند و به سمع و نظر داخل و خارج کشور برساند، صدا و سیما است و روزنامه ی کیهان و روزنامه ی ایران.

            من ترک نیستم. ترکی هم بلد نیستم. چند روز قبل از انتخابات، دیدم پشت شیشه ی یک مغازه پوستری چسبانده بودند که عکس میرحسین موسوی بود و جمله ی یاشاسین میرحسین. پرسیدم یاشاسین میرحسین یعنی چی. جواب داد یعنی زنده باشی میرحسین. من لبخندی زدم و گفتم ان شاء الله. یکی دو شب بعد، میرحسین موسوی در تلویزیون صحبت می کرد. می گفت رفته بوده یافت آباد تهران. یک نفر ترک زبان گفته بوده یاشاسین آذربایجان، و یک ترک زبان دیگر می آید در ِ گوش او می گوید «نگو یاشاسین آذربایجان، بگو یاشاسین ایران». ای حضرت آقای خامنه ای. حضرت عالی طبق شناختتان از محمود احمدی نژاد و از میرحسین موسوی و از مهدی کروبی، و طبق مشاهده ی مناظره های نامزدها، به نظرتان احتمال نسبتاً معقول وجود دارد کدام نامزد دروغگو باشد (معظم له می تواند اراده کند، و طبق «و شاورهم فی الامر» و «و امرهم شوری بینهم»، تلفن کند و با آیت الله عبدالله جوادی آملی مشورت بفرماید) و احتمال نسبتاً معقول وجود دارد کدام نامزد رأی ملت و حقوق شهروندی را تباه کند و احتمال نسبتاً معقول وجود دارد کدام نامزد قدرت خود را و بقای خود بر قدرت را ترجیح دهد بر «ایران»؟

            تهران. سیدعباس سیدمحمدی، یکی از رأی دهندگان به میرحسین موسوی.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 12:47  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

از خون جوانان وطن «سبز»ه دمیده

            بسم الله الرحمان الرحیم. از خون جوانان وطن «سبز»ه دمیده.

            حکومت جمهوری ی اسلامی ی ایران، سی و یک سال است مرگ بر ضد ولایت فقیه و مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل و مرگ بر شوروی و مرگ بر انگلیس و مرگ بر بازرگان و مرگ بر بنی صدر و مرگ بر منتظری را نثار دیگران کرده، و از اقتدار خود و ضعف دیگران (ضعف آمریکا، ضعف اروپا، ...) سخن گفته، و حالا با پارچه های (سفید و) سبز، و با کروبی ی 72ساله و میرحسین 68ساله، که نه ارتش دارند نه سپاه نه بسیج نه پلیس نه تلویزیون نه رادیو، دارد به زانو درمی آید. چرا؟ سیدعطاء الله مهاجرانی سالها پیش گفته بود مردم اگر در راه پیمائی ی 22 بهمن شرکت کنند امّت حزب الله هستند و اگر اعتراض کنند منافقین جدید هستند. چرا؟ از روز برگزاری ی انتخابات، تا الان (27 خرداد 1387)، شش روز است اس ام اس در تمام ایران قطع است. گاهی اوقات موبایل را قطع می کنند. ظاهراً وبسایتهای اصلاح طلبان را فیلتر می کنند. ظاهراً امواجی ارسال می کنند تا مردم ایران برنامه های شبکه ی تلویزیونی ی بی بی سی ی فارسی را نبینند. ظاهراً در نقاطی از تهران برنامه ی جمع آوری ی دیش های ماهواره مجدداً اجرا می شود. ظاهراً سرعت اینترنت، لاک پشتی که بود، حالا حلزونی شده. ظاهراً تعدادی از فعالان سیاسی و روزنامه نگاران اصلاح طلب را دستگیر یا بازداشت کرده اند. چرا؟ ظاهراً تلویزیون ایران سطل آشغال های به آتش کشیده را نشان می دهد و حساسیت دارد بر سطل آشغال های آتش گرفته، اما کشته شده های حوادث اخیر را یا نام نمی برد یا نشان نمی دهد، یا با عنوان «آشوبگران کشته شده» گزارش می کند. چرا؟

            بنده 37 سال عمرم است. 22 خرداد 1388 وضو گرفتم و رفتم به میرحسین موسوی، نخست وزیر زمان ِ سیدروح الله موسوی، رأی دادم. در عمرم راه پیمایی نرفته بودم. پریروز، 25 خرداد 1388، غسل شهادت کردم و رفتم خیابان آزادی. قطره ای بودم از دریای مردم.

                                                           http://www.mypixshare.com/images/10011/12419/00174951.jpg

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 12:41  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

یا حسین گفتیم و عشق آغاز شد

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            یا حسین گفتیم و عشق آغاز شد.

            طرف مقابل، که ......................، و می فرماید در ایران آزادی تقریباً مطلق است، و می فرماید این مخالفان، خس و خاشاک هستند، و برای خود جشن می گیرد، و شاید در کنفرانس خبری اعلام بفرماید «الله اکبر»ها و «موسوی موسوی» های کُلّی از ملّت ایران در ساعت 22:30 شب گذشته (بیست و چهار خرداد 1388) صدای نوار بوده است، حد اقل یک درصد احتمال بدهد داستان و ماجرا آن طور که ایشان پیش بینی کرده و آن طور که ایشان میل دارد از مانوور سراسری ی اقتدار حاصل شود، حاصل نمی شود، و به فضل و قدرت الاهی، و با اتحّاد و قدرت ایرانیان در تمام دنیا و با صداقت و پیگیری ی سفیدپوشان و سبزپوشان و سالار سفیدپوشان و سالار سبزپوشان و احزاب و رسانه ها و عُلما، ماجرا به عاقبت و سرانجامی دیگر منتهی می شود. آری. حد اقل یک درصد احتمال بدهد.

               http://www.ayandeh.com/bilder/fghytb12.jpg

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 11:31  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

محسن مخملباف و انتخابات ریاست جمهوری ی 1388

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            دیدم محسن مخملباف می گفت سیزده ساله که بوده می رفته مسجدی در میدان بهارستان (؟) و آقای خامنه ای (رهبر معظم فعلی ی ایران) حدیثی را می گفته که افضل الجهاد کلمة حق عند امام جائر، و به استناد این حدیث می خواسته مردم علیه شاه سخن بگویند. محسن مخملباف می گفت چرا الان آقای خامنه ای اجازه نمی دهد طبق حدیث نقل شده، مردم مخالفت خود با احمدی نژاد را اعلام کنند. بنده (سیدعباس سیدمحمدی) به طور دقیق متوجه نشدم ربط حدیث، با محمود احمدی نژاد که نه امام است نه رهبر است نه سلطان است نه شاه، بلکه قانوناً نحوه ی کنار گذاشتن ایشان از سوی مردم، در صورت مخالفت اکثر مردم با او، پیش بینی شده است (= انتخابات)، چیست.

            مخملباف همچنین گفت چرا رهبر جمهوری ی اسلامی ی ایران درباره ی موضوع تقلب در انتخابات، فتوا نمی دهد. بنده (سیدعباس سیدمحمدی) گمان می کنم این سخن مخملباف خوب است، و رهبر معظم جمهوری ی اسلامی ی ایران، به جز ردّ کلّی ی شایعات داخلی و خارجی درباره ی تقلب در انتخابات، که چه بسا درست است و واقعاً تقلب در انتخابات به طور کلّی شایعه و توهّم است، چرا فتوا نمی دهد که تقلب در انتخابات و دستکاری ی رأی مردم به هر شکل و به هر نیّت و از جانب هر فرد و هر مقام و هر نهاد، مطلقاً حرام است، و متن این «فتوا» را در تمام حوزه های انتخاباتی و در تمام ستادهای انتخابات و در تمام قسمتهای وزارت کشور و در تمام قسمت های شورای نگهبان و در تمام قسمتهای صدا و سیما نصب نمی کنند.

            مخملباف این را هم می گفت که در مناظره های انتخاباتی، عدالت در تنظیم فیلم مناظره انجام نمی شد، و در مورد یکی از نامزدها با ترفندهای سینمائی او را مسلط بر بیننده نشان می دادند و در مواردی صدای او را دو فریم قبل از تصویرش نشان می دادند، و در مورد نامزدهای دیگر بیننده را مسلط بر نامزد نشان می دانند و در مواردی با ترفندهای سینمائی یک مقدار لرزش در صدای او ایجاد می کردند و در مواردی صدای او را دو فریم بعد از تصویرش نشان می دادند.

            حدیثی که مخملباف نقل کرد، حد اقل به چهار شکل وجود دارد:

            افضل الجهاد کلمة حق عند امام جائر؛

            افضل الجهاد کلمة عدل عند امام جائر؛

            افضل الجهاد کلمة حق عند سلطان جائر؛

            افضل الجهاد کلمة عدل عند سلطان جائر.

            بنده حدیث را از  http://www.qudsdaily.com/archive/1385/html/8/1385-08-21/page5.html   نقل می کنم:

           الا لايمنعن رجلا مهابة الناس أن يتكلم بالحق اذا علمه، الا ان افضل الجهاد كلمه حق عند سلطان جائر.
هان! مبادا، ترس از مردم مانع آن شود كه مردي حقي را كه مي داند بر زبان آورد. بدانيد كه برترين جهاد سخن گفتن در برابر سلطان ستم پيشه است. رسول ا...(ص)- كنزالعمال 15/923

                                            http://cache.daylife.com/imageserve/01Yv73Y5vF3ke/340x.jpg

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 21:8  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

با اتّحاد و اتّفاق ، چشم فتنه را ، که دروغ جزئی از فتنه است ، درآوریم

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            صادق زیباکلام، «موسوی دارد نزدیک می شود»، اندیشه نو، یکشنبه هفده خرداد 1388؛ ص یک: «... شاید هم تفضلی شد و آن سیل و آن بهمن بنیان کن دوم خرداد 76 یک بار دیگر به راه افتاد ...»

            بنده چهار سال است در هیچ انتخاباتی شرکت نکردم. بیست و دوم فروردین امسال در وبلاگم مقاله ای نوشتم و گفتم در انتخابات شرکت نمی کنم و حمایت مشروط خودم از میرحسین را اعلام کردم و گفتم بعید می دانم در نظر و عملم تغییری ایجاد شود. الان اعلام می کنم، اگر تا بیست و دوم خرداد زنده باشم، ان شاء الله صد در صد در انتخابات شرکت می کنم و صد در صد به میرحسین رأی می دهم. گمان نمی کنم من بتوانم رأی طرفداران احمدی نژاد را برگردانم، و گمان نمی کنم آنها هم بتوانند رأی طرفداران میرحسین را برگردانند. مسئله ای نیست. طرفداران احمدی نژاد به نامزد محبوب خود رأی می دهند. اما به طرفداران محسن رضائی و کروبی و میرحسین توصیه می کنم صحنه را رها نکنند و بدون بحث و جدل با همدیگر، که کروبی گزینه ی بهتر است یا میرحسین گزینه ی بهتر است، به نامزد محبوب خود رأی بدهند، و با اتحاد و اتفاق، چشم «فتنه» را، که «دروغ» جزئی از «فتنه» است، درآورند. یکی از فرزندان علی بن ابی طالب، یعنی مرحوم آیت الله خمینی، رهبر انقلاب 22 بهمن 1357 بود. یکی از فرزندان علی بن ابی طالب، یعنی سیدمحمد خاتمی، رهبر حماسه ی 2 خرداد 1376 بود. اکنون، یکی از فرزندان علی بن ابی طالب، یعنی میرحسین موسوی ی خامنه، رهبر حماسه ی 22 خرداد 1388 است.

            ای مردم. گمان نکنید کور کردن چشم فتنه کار راحتی است. صداقتها و نجابتها و شجاعتها و عقلها و همتها باید جمع شوند. کور کردن چشم فتنه کار بزرگی است. علی بن ابی طالب فرمود من چشم فتنه را کور کردم (فأنا فقأتُ عَینَ الفتنة ِ). شاید منظور آن حضرت، جز توفیق الاهی و جز درایت (و توانائیهای امامت ِ) خودش، همراهی ی تعدادی از یاران خاص و و همراهی ی تعداد لازم از مردم هم باشد. اگر قرار بود فتنه ها جز با درایت و مدیریت رهبر حماسه و همراهی و صبر مردم از بین برود، خُب خداوند یک صاعقه می فرستاد و فتنه گران بزرگ را نابود می کرد.

            مناظره های نامزدها تمام شد. اما مناظره ی رأی دهنده ها باقی مانده است.

 

               http://img.villagephotos.com/p/2007-4/1256428/Copy%20of%20DSC00376.JPG

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 14:24  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

فرزندان میرحسین ، علاقه مندان میرحسین ، منتقدان میرحسین

              بسم الله الرحمان الرحیم.

            در  http://mahamsedaiim.blogfa.com/post-188.aspx    گفته است «میرحسین 3 دختر دارد که یکی از آنها در رشته فیزیک، یکی دیگر در رشته گرافیک و ... سومی رو نمیگم که یه وقت خدای ناکرده به من شک نکنید» (البته در http://mahamsedaiim.blogfa.com/post-188.aspx فقط عکس است و در http://mahamsedaiim.blogfa.com/author-alireza.aspx در http://mahamsedaiim.blogfa.com/post-188.aspx قبل از کلیک کردن روی قسمت «ادامه مطالب»، مطلب نوشته شده را می توان دید)، و زهرا رهنورد در http://www.kalemeh.ir/vdcb.8bwurhbaziupr.html  گفته است «من اگر خودم سه فرزند دختر نداشتم،‌ باز هم آنچه شما مي گوييد را با گوشت و پوستم احساس مي کردم»، ولی اکثر منابع اینترنتی می گویند «2 فرزند نتیجه زندگی مشترک میرحسین موسوی با زهرا رهنورد است». در http://firuzei.persianblog.ir/post/6/ گفته است «دورنمای منزل مهندس موسوی کاملا زنانه و دخترانه و هنری است. دکتر زهرا رهنورد و دختر ها که البته هرسه مادر هم هستند. کوکب و زهرا و نرگس و البته همه هم اهل هنر». ظاهراً فرزندان ایشان، کوکب موسوی خامنه و نرگس موسوی خامنه هستند. الان طرفداران محمود احمدی نژاد اسناد و مدارکی در اینترنت منتشر می کنند که تحصیل کوکب موسوی خامنه در دوره ی دکتری در دانشگاه امیر کبیر غیر قانونی و بر خلاف مقررات است. من نمی دانم میرحسین موسوی به این موضوع جوابی داده است یا نه. نمی دانم انتقاد طرفداران احمدی نژاد کاملاً درست است، یا احیاناً رئیس دانشگاه یا وزارت علوم به استناد مقررات و آئین نامه هائی که طرفداران احمدی نژاد اطلاع ندارند، کارشان را درست انجام داده اند. نمی دانم.

            میرحسین در حال حاضر، دو فرزند (یا سه فرزند؟) دارد، و میلیون ها علاقه مند، و میلیون ها منتقد.

            در http://mahamsedaiim.blogfa.com/post-188.aspx عکسی است، که طبق آن، آدرس دانلود عکس http://i41.tinypic.com/qybgk8.jpg است. عکس را ببینید (اگر «دو فرزند» درست باشد، شاید یکی از سه دختری که در عکس می بینیم، و یکی از سه دختری که در کلام زهرا رهنورد هم اشاره شده، در واقع نوه ی ایشان باشد، و شاید هم در واقع سه فرزند دختر درست باشد، و اکثر منابع اینترنتی که گفته اند «2 فرزند نتیجه زندگی مشترک میرحسین موسوی با زهرا رهنورد است»، اشتباه گفته اند):

                            http://i41.tinypic.com/qybgk8.jpg

 

         

            [تکمله در بیست و دوم خرداد 1388:

            طبق روزنامه ی کلمه سبز (میرحسین موسوی صاحب امتیاز و مدیر مسئول آن است)، مورخ بیست خرداد 1388، ص 16 و 17، میرحسین موسوی سه دختر دارد: به ترتیب سن: کوکب، دارای مدرک دکترا در رشته ی پرتو پزشکی؛ زهرا (سیدعباس سیدمحمدی: زهرا موسوی خامنه متولد 1353 طبق http://www.irankonkour.com/student.asp?id=5584 )، دکترای پژوهش هنر؛ نرگس، دانشجوی کارشناس ارشد رشته ی تصویرسازی.]

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 18:0  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

خودتان را پاک و پاکدامن مشمرید و خودستائی نکنید، خداوند پرهیزگاران را بهتر از خودشان می شناسد

             بسم الله الرحمان الرحیم.

            این روزها می بینم برای اصطلاحاً نجات ایران و نجات دین (و شاید نجات چیزهای دیگر)، از صحیفه ی امام خمینی و از بیانات رهبر ایران و از صحرای کربلا و از مقامها و سوابق دولتهای قبل شاهد و مثال و دلیل و مدرک می آورند، که فلان نامزد ریاست جمهوری صالح است بلکه اصلح است و بهمان نامزد یا دو نامزد دیگر یا جمیع ِ سه نامزد دیگر ناصالح هستند. ظاهراً سند و مدرک و دفتر و دستک دکتر محمود احمدی نژاد غنی تر از بقیه است در این امر. نه تنها نامزدهای رقیب، بلکه سند و مدرک و پرونده دارد تا چهره ی کریه صدها نفر از مقامات دولتهای قبل و چهره ی زیبای خود را به ملت بزرگوار ایران نشان دهد. بنده ی ناچیز امشب قرآن را نگاه می کردم. آیه ای دیدم. خداوند در قرآن صریحاً می فرماید خودتان را پاک و پاکدامن مشمرید و خودستائی نکنید («خودتان را پاکدامن مشمرید» = ترجمه ی بهاء الدین خرمشاهی؛ «خودهاتان را پاک مشمارید» = ترجمه ی محمد صادقی ی تهرانی؛ «خودستائی نکنید» = ترجمه ی ناصر مکارم شیرازی، در تفسیرش). الان که آیه را نقل می کنم، خصوصاً قسمتی را که عرض کردم، این طور ذهنم آمد که خداوند این آیه را برای دکتر محمود احمدی نژاد فرستاده، که بر فرض که ایشان پرهیزگار باشد، نباید خودستائی کند. خداوند ایشان را از خودش بهتر می شناسد.

            خودم و دیگران را به دوری از خودستائی و خود ـ نامزد ـ ستائی سفارش می کنم.

                                                       http://havadaran.net/newsphoto/monazreh3.jpg

 

            آیه:

            الذین یجتنبون کبائر الإثم و الفواحش ألّا اللّمم إنّ ربّک واسع المغفرة هو أعلم بکم إذ أنشأکم من الأرض و إذ أنتم أجنّة فی بطون أمّهاتکم فلا تزکّوا أنفسکم هو أعلم بمن اتّقی (نجم، 32). کسانی که از گناهان کبیره و ناشایستیها پرهیز می کنند، مگر صغیره؛ بیگمان پروردگارت گسترده آمرزش است، او آنگاه که شما را از زمین پدید آورد، و آنگاه که جنینهایی در شکمهای مادرانتان بودید، به شما آگاهتر است. پس خودتان را پاکدامن مشمرید، او به آنکه [از ناپسند] می پرهیزد، آگاهتر است.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 23:41  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

دو مهندس: مهدی ی بازرگان و میرحسین موسوی ی خامنه

بسم الله الرحمان الرحیم.

            امروز یکی از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری ی ایران مهندس میرحسین موسوی ی خامنه است. ظاهراً تنها مهندس از چهار نامزد است. دو دکتر و یک مجتهد و یک مهندس. (لازم می دانم اشاره کنم شیخ مهدی ی کروبی تنها مجتهد در بین نامزدها است، و به نظر من، این یک امتیاز ایشان است.) خُب. این روزها، نامزدها، و صدا و سیما، می گویند در مناظره ها و در سخنرانی ها، اخلاق را رعایت کنید و از فردی که در جلسه ی مناظره حضور ندارد چیزی نگوئید و اگر حرفی زدید حق برای آن فرد محفوظ است که جواب بدهد. البته حرف خوبی است. منتها امروز بنده دیدم مرحوم حضرت آیت الله خمینی، ظاهراً بدون این که مهدی ی بازرگان طرف بحثش باشد، و گمان کنم بدون این که این حق برای مهدی ی بازرگان محفوظ باشد که نظرش را نسبت به بیانات حضرت آیت الله خمینی از طریق رسانه های رسمی یا دولتی به اطلاع مردم برساند، فرموده است «... منافقین[،] این فرزندان عزیز مهندس بازرگان ...» (براکت و ویرگول از سیدعباس سیدمحمدی است). بنده، شخصاً، حیرت کردم. البته گمان کنم علاقه مندان خاص مرحوم حضرت آیت الله خمینی، تعجب نکنند، و بگویند فرمایش حضرت امام برای ما حجت است و حضرت امام معیار ما است در همه ی مسائل، و اگر امام راحل فرموده است منافقین فرزندان عزیز بازرگان هستند، پس حتماً هستند.

            آری. ظاهراً در ادبیات حضرت آیت الله خمینی رحمت الله علیه، «منافق» و «لیبرال» و «متحجر» و «کمونیست آمریکایی» و «اسلام آمریکایی» و «تحجرگرایی اسلام آمریکایی» و «گروهک»، صفاتی است که شایسته ی تعدادی از افرادی است که تفکرشان و عملکردشان با آنچه آقای خمینی شایسته و اسلام ناب می داند تفاوت هایی دارد.

            بله. یک مهندس در ایران بود، به نام مهدی ی بازرگان. این طور خاطرم است، اگر اشتباه نکنم، یک مدت در تکبیر رسمی در ایران، می گفتند «مرگ بر بازرگان». خیلی راحت می گفتند. مثل آب خوردن می گفتند «مرگ بر بازرگان». الان هم یک مهندس هست در ایران، به نام میرحسین موسوی ی خامنه. جالب است که هر دو مهندس، نخست وزیر جمهوری ی اسلامی ی ایران بودند. بازرگان نخست وزیر دولت موقت بود. میرحسین نخست وزیر ایران بود از 1360 تا 1368.

            امروز بیستمین سالگرد درگذشت حضرت آیت الله العظما آقای خمینی است. خداوند آن مرجع تقلید و آن رهبر بزرگ را رحمت کند. آنچه در پی می آید، مکاتبه ی آقای محتشمی پور و آقای خمینی است، که آقای خمینی در آن نظر خود را درباره ی نهضت آزادی و درباره ی بازرگان («... منافقین[،] این فرزندان عزیز مهندس بازرگان ...») را بیان فرموده است. اتفاقاً یکی از مسائلی که میرحسین موسوی درباره ی آن اظهار نظر کرده است، نهضت آزادی و اعضای آن و حق داشتن یا حق نداشتن آنها در مشارکت در مسائل سیاسی است.

                                                  http://www.irannam.com/Polititicians/Bazargan/MehdiBazargan1.jpg

 

                                      http://www.rouhanioon.com/news/7.jpg

 

 

                                    صحيفه امام، ج‏20، ص: 479

نامه [به آقاى محتشمى، وزير كشور (عملكرد «نهضت آزادى»)]

زمان: 30 بهمن 1366/ 1 رجب 1408

مكان: تهران، جماران‏

موضوع: ارزيابى عملكرد «نهضت آزادى»

مخاطب: محتشمى، سيد على اكبر (وزير كشور)

 [ «بسمه تعالى؛ محضر مقدس رهبر عظيم الشأن انقلاب اسلامى آيت اللَّه العظمى امام خمينى- دام ظله العالى با عرض سلام و تحيات.

نهضت آزادى پس از استعفا و بركنارى دولت موقت پيوسته در جهت اعلام مخالفت با دولت جمهورى اسلامى، مجلس شوراى اسلامى، و حتى قوه قضاييه و مغشوش كردن اذهان بوده است.

مسئولين نهضت با سمپاشيهاى خود نسبت به سياستهاى دولت، دفاع مقدس و جنگ، مسئله برائت از مشركين و فاجعه خونين مكه مكرمه، جهاد مالى و تصميمات شوراي عالى پشتيبانى جنگ و بالاخره فرمايشات اخير حضرت امام- روحى فداه- راجع به حكومت و ولايت مطلقه، در جهت مبارزه و تضعيف نظام جمهورى اسلامى گام برداشته‏اند.

با توجه به اهميت و نقش سرنوشت‏ساز مجلس شوراى اسلامى نهضت آزادى در ماههاى اخير فعاليت گسترده‏اى را جهت به اجرا درآمدن قانون احزاب و آزادى فعاليت سياسى آنان و نيز حركت تبليغاتى گسترده‏اى راجع به انتخابات و راه يافتن به مجلس را آغاز كرده است.

آقاى دكتر يزدى در جلسه مورخ 5/ 10/ 66 نهضت آزادى راجع به شركت در انتخابات و نقش نهضت آزادى چنين مى‏گويد:

 «... برگزارى انتخابات مستلزم وجود جامعه باز است، اگر رفتيم واقعاً مفيد خواهيم بود و نخواهيم گذاشت اين فتاوى را به زور بر مردم تحميل كنند، شخصى كه از طرف نهضت به مجلس برود مسلماً از اين توپ و تشرها جا نخواهد زد، اگر قرار باشد مملكت را با «فتوا» اداره كنند، بنده پيشنهاد مى‏كنم كه، مجلس را ببندند و خوابگاه دانشجويان كنند».

ديدگاه نهضت آزادى راجع به جنگ و دفاع مقدس در بيانيه‏اى تحت عنوان «جنگ بى‏پايان» چنين‏

                        صحيفه امام، ج‏20، ص: 480

است:

 «... آنچه فعلًا ديده مى‏شود جنگى است بى‏پايان كه مى‏تواند پايان دنيا باشد، پايان ايران و مردم ايران باشد ...، گفته‏اند حتى اگر يك خانه هم در ايران سرپا بماند، باز به جنگ ادامه خواهيم داد و اگر يك نفر باقى بماند، آن يك نفر هم جنگ خواهد كرد، آيا اين مترادف با چيزى جز «جنگ جنگ تا نابودى» هست؟».

نهضت آزادى راجع به «حكومت و ولايت مطلقه» اطلاعيه‏اى منتشر كرده كه در آن آمده است:

 «اين چه فرمانى است و چه انقلابى در ايران و اسلام، كه حكومت را در موضع بالاتر از فرستاده خدا قرار داده به او اختيار مى‏دهد بر خلاف نصّ صريح و شاورهم في الأمر و بدون مشورت با امت تصميم‏گيرى در مصالح دولت و امور ملت نمايد ... الخ».

با عنايت به مراتب فوق خواهشمند است ارشاد فرماييد كه:

1- آيا نهضت آزادى با چنين عقايد و تفكراتى مى‏تواند به عنوان يك سازمان حزب و تشكيلات سياسى در جمهورى اسلامى به رسميت شناخته شود؟

2- در حالى كه ماده سى، قانون انتخابات از جمله شرايط تأييد صلاحيت داوطلبان نمايندگى مجلس شوراى اسلامى را:

الف) اعتقاد و التزام عملى به اسلام.

ب) اعتقاد و التزام عملى به نظام جمهورى اسلامى ايران.

مى‏داند. آيا نهضت آزادى صلاحيت دارد كه در انتخابات مجلس شوراى اسلامى شركت نموده و نماينده‏اى در مجلس داشته باشد؟

در پايان از درگاه خداوند متعال طول عمر آن وجود شريف و مقدس و پيروزى عاجل رزمندگان اسلام را مسألت مى‏دارم.

سيد على اكبر محتشمى- وزير كشور»

امام خمينى در پاسخ نامه وزير كشور چنين مرقوم فرموده‏اند:]

                        صحيفه امام، ج‏20، ص: 481

بسم اللَّه الرحمن الرحيم‏

جناب حجت الاسلام آقاى محتشمى، وزير محترم كشور- ايّده اللَّه تعالى‏

در موضوع نهضت به اصطلاح آزادى مسائل فراوانى است كه بررسى آن محتاج به وقت زياد است. آنچه بايد اجمالًا گفت آن است كه پرونده اين نهضت و همين طور عملكرد آن در دولتِ موقتِ اولِ انقلاب شهادت مى‏دهد كه نهضت به اصطلاح آزادى طرفدار جدى وابستگى كشور ايران به امريكا است، و در اين باره از هيچ كوششى فروگذار نكرده است؛ و حمل به صحت اگر داشته باشد، آن است كه شايد امريكاى جهانخوار را، كه هر چه بدبختى ملت مظلوم ايران و ساير ملتهاى تحت سلطه او دارند از ستمكارى اوست، بهتر از شوروى ملحد مى‏دانند. و اين از اشتباهات آنها است.

در هر صورت، به حسب اين پرونده‏هاى قطور و نيز ملاقاتهاى مكرر اعضاى نهضت، چه در منازل خودشان و چه در سفارت امريكا و به حسب آنچه من مشاهده كردم از انحرافات آنها، كه اگر خداى متعال عنايت نفرموده بود و مدتى در حكومت موقت باقى مانده بودند ملتهاى مظلوم بويژه ملت عزيز ما اكنون در زير چنگال امريكا و مستشاران او دست و پا مى‏زدند و اسلام عزيز چنان سيلى از اين ستمكاران مى‏خورد كه قرنها سر بلند نمى‏كرد، و به حسب امور بسيار ديگر، نهضت به اصطلاح آزادى صلاحيت براى هيچ امرى از امور دولتى يا قانونگذارى يا قضايى را ندارند؛ و ضرر آنها، به اعتبار آنكه متظاهر به اسلام هستند و با اين حربه جوانان عزيز ما را منحرف خواهند كرد و نيز با دخالت بيمورد در تفسير قرآن كريم و احاديث شريفه و تأويلهاى جاهلانه موجب فساد عظيم ممكن است بشوند، از ضرر گروهكهاى ديگر، حتى منافقين اين فرزندان عزيز مهندس بازرگان، بيشتر و بالاتر است.

 «نهضت آزادى» و افراد آن از اسلام اطلاعى ندارند و با فقه اسلامى آشنا نيستند. از اين جهت، گفتارها و نوشتارهاى آنها كه منتشر كرده‏اند مستلزم آن است كه دستورات حضرت مولى الموالى امير المؤمنين را در نصب ولات و اجراى تعزيرات حكومتى كه گاهى بر خلاف احكام اوليه و ثانويه اسلام است، بر خلاف اسلام دانسته و آن بزرگوار را

                        صحيفه امام، ج‏20، ص: 482

- نعوذ باللَّه- تخطئه، بلكه مرتد بدانند! و يا آنكه همه اين امور را از وحى الهى بدانند كه آن هم بر خلاف ضرورت اسلام است.

نتيجه آنكه نهضت به اصطلاح آزادى و افراد آن چون موجب گمراهى بسيارى از كسانى كه بى‏اطلاع از مقاصد شوم آنان هستند مى‏گردند، بايد با آنها برخورد قاطعانه شود، و نبايد رسميت داشته باشند.

و السلام على من اتبع الهدى. توفيق جنابعالى را از خداوند تعالى خواستارم.

روح اللَّه الموسوي الخمينى‏

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 22:49  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

برگ سبزیست تحفه ی درویش شال سبزیست تحفه ی میرحسین

          بسم الله الرحمان الرحیم.

          برگ سبزیست تحفه ی درویش، شال سبزیست تحفه ی میرحسین.

          امیدوارم مهدی ی کروبی یا میرحسین موسوی ی خامنه پیروز انتخابات باشند. (در انتخابات شرکت نمی کنم و حامی ی مشروط میرحسین هستم ولی نام کروبی را اول گفتم؛ شاید این باشد رسم جوانمردی.) و امیدوارم پیروز شدنشان اثر قابل توجهی در امور اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی ی ایران داشته باشد.

          جالب است. حدود 2500 سال قبل داریوش کبیر گفته است خداوند این کشور را از دشمن، از خشکسالی، از دروغ محفوظ دارد. (تصویری از کتیبه (ی دعای داریوش کبیر؟) همراه با ترجمه ی فارسی در

http://www.iranianshistoryonthisday.com/photos/1002khat.jpg هست.) بیائیم بعد از حدود 2500 سال دعای داریوش را آمین بگوئیم. و الان هم یوسف صانعی و سیدمحمد خاتمی می گویند به دروغگو رأی ندهید. (یوسف صانعی به نقل از  http://www.joyanews.com/index.php?Package=News&OP=Display_News&ID=2226 : رای به کسی که ملت او را دروغگو می داند حرام است.)

 

 http://img.villagephotos.com/p/2007-4/1256428/parvaane.jpg

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 19:59  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

خدایا عاشقان را (در این بحبوحه ی انتخابات) غم مده!

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            بیائیم یک مقدار هم غیر انتخاباتی باشیم. عشق و شعر و عقل و فکر و این چیزها. شما اگر دقت فرموده باشید، در خود انتخابات، اکثر نامزدها شعر یا حرفها یا شعارهای شعرگونه می گویند و دکلمه می گویند و عکس هنری از خودشان می گیرند!

            دیشب برنامه ای می دیدم. فیلمی خیلی کوتاه، گمان کنم با عنوان نیمکت عشق. چند دقیقه بود کلاً. چند صحنه از دو سه نامزد جوان، و یک زوج میانسال همراه با فرزندشان، و چند قدم آن طرف تر، یک زن میانسال (برای خرج زندگی اش؟) بین اتوموبیلها رد می شد و گل می فروخت، و یک پسر نوجوان هم همین طور گل می فروخت. این طرف عشق، اون طرف معاش. هر دو، مورد نیاز!

            آری.

            دیشب مصرع «خدایا عاشقان را غم مده» آمد ذهنم. از سه رفیق ادبیاتی ام سؤال کردم. ندانستند از کیست. طبق اینترنت، ظاهراً شعر از بیژن سمندر است. عیناً به نقل از http://www.mammed.com/song/3743.htm  :

لیلی و مجنون

بیا تا لیلی و مجنون شویم، افسانه اش با من
بیا با من به شهر عشق رو کن، خانه اش با من


بیا تا سر به روی شانه هم را ز دل گوییم
اگر مویت چو روزم شد پریشان، شانه اش با من


در میخانه چشمت، به گلگشته نگه وا کن
خرابم کن خراب، آبادی ویرانه اش با من

سلام ای غم، سلام ای همزبان مهربان دل
پر پرواز وا کن چون پرستو، لانه اش با من


مگو دیوانه خو زنجیر گیسو را ز هم وا کن
دل دیوانه دیوانه دیوانه اش با من

در این دنیای وانفسای حسرت زای بی فردا
خدایا عاشقان را غم مده، شکرانه اش با من

مگو دیگر سمندر در دل آتش نمی سوزد
تو گرمم کن به افسون، گرمی افسانه اش با من


چه بشکن بشکنی دارد، فلک در کار سرمستان
تو پنهان بشکن این، نشکستن پیمانه اش با من

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 19:48  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

عقل زنانه و عقل مردانه

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            نظرتان درباره ی آنچه یکی از فضلا در http://www.ibnarabi.blogfa.com/post-126.aspx گفته است، چیست؟ فرمایش ایشان:

 

«بسم الله الرحمن الرحیم

          امروز در خدمت استاد کتاب لمعه (کتابی در فقه) را می خواندیم. به بحث جالبی رسیدیم و حدیثی ذکر شد که از چند جهت نکات بدیع و درخوری داشت.

          حدیث این بود که :« در کتاب صحیحه أبان بن تغلب از ابی‌عبدالله (امام‌صادق(ع)): «گفت: گفتم به او : نظر شما در مورد مردی که یکی از انگشتان زن را قطع کند، چیست؟ (امام) گفت: 10 شتر (دیه دارد.) گفتم: قطع دو انگشت چطور؟ گفت: بیست‌شتر. سه انگشت؟ سی‌شتر. چهار ‌انگشت؟ بیست‌شتر. گفتم: سبحان‌الله! سه انگشت زن قطع شود، سی شتر دیه دارد و چهار انگشت، بیست شتر. در عراق که بودیم اینچنین نظری به ما رسید و ما از آن برائت جستیم. و گفتیم: این بوسیله شیطان آمده! پس امام علیه‌السلام گفت: مهلت بده ای أبان! این حکم رسول الله است. ان المرأه تعاقل الرجل الی ثلث الدیه (زن تا ثلث دیه مساوی مرد، دیه می گیرد.) و چون از ثلث گذشت دیه زن نصف می شود. ای أبان! تو با من به قیاس حکم کردی و سنت چون قیاسی شود، دین نابود می‌شود.»

·                                 أبان، صحابی امام بود. در عراق فتوی می‌داد و بوسیله قیاس حکم کرده بود. حتی به نظر امام هم ایراد می گیرد و می‌گوید که نظری مشابه نظر شما به ما رسید و ما هم از آن برائت جستیم و هم گفتیم این نظر از جانب شیطان است. (البته بعد از اینکه امام او را متنبه می کند، نظر او عوض می‌شود.) بنابراین می‌بینیم که فقهای شیعی نیز در زمان امام بوده‌اند که با اجتهاد خود فتوی می‌دادند. و اینکه علم به حکم الهی نداشته، و بر خلاف آن فهمیده و قیاس کرده، هر آنچه که مخالف عقل او بوده را از جانب شیطان دانسته‌است. می‌بینیم که بشدت اصالت عقل و عقل محوری در جایی که عنان عقل و قیاس آنچنان گشاده نیست،مورد توجه بوده‌است. و آنچه ضد عقل و قیاس بوده را عمل شیطان خوانده‌اند.

 

·                                 در شریعت حکم تابع یک امر ورای عقلی است و این مطلب در موارد زیادی مشاهده می‌گردد. حتی می‌بینیم که علمای ما نیز تا آنجا که شرع نظر داشته نظر شرع را اعمال می‌کنند و در نبود آن به عقل و روشهای عقلی اصول ارزش زیادی می دهند هر چند که بظاهر گویی این را قبول ندارند. این نظام ورای عقلی شریعت این را به ذهن نزدیک می کند که کارکرد طبیعت و آنچه خارج از عقل است، لزومی ندارد که از عقل قیاسی و استدلالی پیروی کند. بقول ابن‌عربی، شرع به عرفان و شهود نزدیک تر است تا به عقل. و شرع می خواهد حکم حقیقی بر اشیاء بار کند و این حکم حقیقی و اصولا تمام احکام حقیقی و خارجی ابای آن را دارند تا خود را در زیر چتر عقل بخزانند.

 

·                                 اگر در این قسمت از حدیث که «ان المرأه تعاقل الرجل الی ثلث الدیه»، «تعاقل» به معنی «تساوی» باشد، به نظر بنده یک بحث مفید انسان‌شناسی در گرو آن است. (البته اگر به معنی «تساوی» نیز نباشد، باز نظر ما بجاست.) زنان در بهره‌وری عقلانی، تا قسمتی همراه مردانند. شاید بتوان از این حدیث چنین استخراج کرد که تا 30% عقل که به امور ضروری می‌پردازد بهره زنان و مردان از عقل یکسان است اما وقتی عقل، به مسایل پیچیده وارد می‌شود و می‌خواهد مصائب عقلی را حل کند، عقل او در این موارد کارائی لازم را ندارد و اصولا در مسائل غامض عقلی، پای عقل زنانه می‌لنگد. به نظر بنده می‌توان از این روایت، این جنبه وجودی را استخراج کرد. البته قبلا نیز گفته شده که این امر وجودی و حقیقت طبیعت اقتضای آن را دارد که احکام شرع الهی مطابق با حاقّ خارج باشند و هیچ عقل مستدلی نتوان یافت که بتواند به کنه مسایل شریعت دست‌یازد.»

          پایان نقل از لینک. مشخصاً نظرتان درباره ی قسمت پایانی ی فرمایش ایشان چیست:

          «اگر در این قسمت از حدیث که «ان المرأه تعاقل الرجل الی ثلث الدیه»، «تعاقل» به معنی «تساوی» باشد، به نظر بنده یک بحث مفید انسان‌شناسی در گرو آن است. (البته اگر به معنی «تساوی» نیز نباشد، باز نظر ما بجاست.) زنان در بهره‌وری عقلانی، تا قسمتی همراه مردانند. شاید بتوان از این حدیث چنین استخراج کرد که تا 30% عقل که به امور ضروری می‌پردازد بهره زنان و مردان از عقل یکسان است اما وقتی عقل، به مسایل پیچیده وارد می‌شود و می‌خواهد مصائب عقلی را حل کند، عقل او در این موارد کارائی لازم را ندارد و اصولا در مسائل غامض عقلی، پای عقل زنانه می‌لنگد. به نظر بنده می‌توان از این روایت، این جنبه وجودی را استخراج کرد. البته قبلا نیز گفته شده که این امر وجودی و حقیقت طبیعت اقتضای آن را دارد که احکام شرع الهی مطابق با حاقّ خارج باشند و هیچ عقل مستدلی نتوان یافت که بتواند به کنه مسایل شریعت دست‌یازد.»

          سیدعباس سیدمحمدی:

          ــ در روایت، بر فرض صحت تمام جزئیات روایت، اصلاً مگر حرفی از «عقل» است؟ صحبت از جزئیات مسئله ی دیه است. ظاهراً بحث دیه هم، تعبّدی است.

          ــ بحث مفیدی که آقای مهدی صدفی کشف کرده است، در مورد تمام زنان صدق می کند یا در مورد بعضی از زنان؟ اگر ادعا کنند بحث مفید کشف شده، در مورد تمام زنان صدق می کند، ظاهراً قبول می کنند که حضرت فاطمه و حضرت زینب و حضرت معصومه و حضرت مریم و شاید هزاران زن عالم یا مؤمن یا اصولاً زنان عادی و معمولی، نقض کننده ی این ادعا هستند. اگر ادعا کنند بحث مفید کشف شده، فقط در مورد بعضی زنان صدق می کند، خُب این «بعضی از زنان» از بین «تمام زنان» را طبق کدام ضابطه و کدام قاعده ی عقلی یا فلسفی یا عرفانی یا قرآنی یا روائی تشخیص دهیم؟

          ــ ظاهراً عقل از شئون روح است، و ظاهراً روح، زنانه و مردانه ندارد. اگر روح، زنانه و مردانه نداشته باشد، اصولاً عقل ممکن است زنانه و مردانه داشته باشد؟

          ــ حتا قائلان به مادی بودن عقل، آیا زیر بار می روند که عقل زن فقط تا %30 عقل که به امور ضروری می پردازد، بهره اش مانند عقل مرد باشد؟

          ــ اگر صحت داشته باشد که عقل زن در مسائل غامض کارآئی ی لازم را ندارد، خطابهای قرآنی ی افلا تعقلون و لعلکم تعقلون و ان کنتم تعقلون، آیا خطاب به مردان است در تمام مسائل و خطاب به زنان است تا %30 عقل که به امور ضروری می پردازد؟

          ــ رقم %30 از کجا به دست آمده؟

          ــ آقای مهدی صدفی، فاضل ارجمند، دوست ِ استاد مهندس آقای علی رضا آزاد آملی است، که استاد مهندی آقای علی رضا آزاد آملی بعد از گفت و گوئی با ایشان، بعد از یک دوره دوری از مطالعه، به این مطلب رسیده بود (طبق http://hermeneutics.blogfa.com/post-77.aspx ):

          «بار دیگر فهمیدم عظمت وجودی خودم به مراتب بیشتر از آنچه می دانم و می خوانم است. اکنون دیگر کتاب ها بر من احاطه ندارند  و امواج سطور و اوراق، لاشه فکرم را به این سو و آن سو پرتاب نمی کنند بلکه این منم که بر این دریا حکم می رانم و مرواریدهایش را اصطیاد می کنم.»

          ــ در بحثی باعظمت، که می پردازد به عقل (و روح) انسان، برای رسیدن به نتیجه و کشف آقای مهدی صدفی، آیا مبنا قرار دادن یک حدیث (ان المرأه تعاقل الرجل الی ثلث الدیه) کافی است؟

          ــ بنده تردید ندارم سخنان آقای مهدی صدفی باطل و خلاف عقل و قرآن و روایت و فلسفه و عرفان است.

          ــ با عرض پوزش، بنده گمان می کنم سخنان آقای مهدی صدفی حتا ارزش نقل کردن ندارد، چه رسد به مخالفت یا موافقت کردن. دوستان ما که در حوزه و دانشگاه مطالعاتی می کنند و زحمتها می کشند و دود چراغ می خورند، و من شخصاً اذعان می کنم به مدارج علمی و فکری ی آنها، لطفاً دیگران را و ملت را یک تعداد آدم تصور نکنند که چیزی حالی شان نمی شود.

          ــ با احترام تمام به آقای مهدی صدفی.

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 19:48  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

پیشنهادی به رهبر جمهوری ی اسلامی ی ایران درباره ی چیدمان اتاق ملاقات ایشان با مقام های خارجی

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            حضرت آقای سیدعلی ی حسینی خامنه ای، رهبر معظم جمهوری ی اسلامی ی ایران.

            با سلام و تحیت و آرزوی توفیق برای حضرت عالی.

            خداوند متعال در قرآن کریم فرموده است: لقد کان لکم فی رسول الله أسوةٌ حسنةٌ. در روایات آمده است حضرت رسول الله صل الله علیه و آله و سلم در مسجد طوری می نشست که ایجاد برتری و کهتری نشود از نظر نوع و مکان نشستن، و افرادی که وارد مسجد می شدند نمی فهمیدند رسول خدا کدام فرد است. اگر اشتباه نکنم، خاطرم است طبق روایات، حضرت علی هم در بین مردم با موقعیت یکسان با آنها می نشست. بنده تا این لحظه این طور دیدم در ملاقات های حضرت عالی با مقام های سیاسی ی خارجی، هرگز حاضر نمی شوید شما در مبل تکنفره بنشینید و آن مقام خارجی هم در مبل تکنفره بنشیند، بلکه آن مقام خارجی صد در صد باید در مبل چندنفره (دونفره، سه نفره، ...) بنشیند، و کنارش هم یک مقام خارجی یا یک مقام ایرانی بنشیند.

           طبق عقل بنده، این عمل حضرت عالی، نشان می دهد شما رسول الله را اسوه ی خود قرار نمی دهید. (هرچند طبق http://www.hawzah.net/hawzah/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=5193&id=47720 همین پیشنهاد من به حضرت عالی، مضمون سفارش شما به «دیگران» است. طبق لینک یادشده، شما به «دیگران» یادآوری کرده اید:

 

          «خدای متعال به ما مسلمانان دستور داده است که از پيامبر تبعيت کنيم. اين تبعيت، در همه چيز زندگی است. آن بزرگوار، نه فقط در گفتار خود، بلکه در رفتار خود، در هيئت زندگی خود، در چگونگی معاشرت خود با مردم و با خانواده، در برخوردش با دوستان، در معامله‏اش با دشمنان و بيگانگان، در رفتارش با ضعفا و با اقويا، در همه چيز اسوه و الگوست. جامعه اسلامی ما آن وقتی به معنای واقعی کلمه جامعه اسلامیِ کامل است، که خود را بر رفتار پيامبر منطبق کند. اگر به طور صد در صد مثل رفتار آن حضرت عملی نيست ـ که نيست ـ لااقل شباهت به آن بزرگوار باشد؛ عکس جريان زندگی نبیّ اکرم بر زندگی ما حاکم نباشد؛ در آن خط حرکت بکنيم.»)

        اگر بفرمایند رسول الله و ائمه در برابر کفّار شدّت و غلظت و استکبار و ... نشان می دادند، و مسئله دارای پیچیدگی ها و نکته هایی است که احتمالاً عُلمای بزرگ و مراجع تقلید متوجه می شوند و فرد کمسوادی مانند سیدعباس سیدمحمدی مسئله را درنمی یابد یا سطحی و ناقص می فهمد مسئله را، بنده می بینم در ملاقات رهبر معظم جمهوری ی اسلامی ی ایران با رئیس جمهور جمهوری ی اسلامی ی افغانستان و رئیس جمهور جمهوری ی اسلامی ی پاکستان هم این شیوه ی ملاقات رهبر معظم ایران با مقام های خارجی رعایت شده است، این طور که رئیس جمهور افغانستان (= عالی ترین مقام افغانستان) و رئیس جمهور پاکستان (= عالی ترین مقام پاکستان) و رئیس جمهور ایران (= دومین مقام سیاسی ی ایران) هر سه کنار هم در یک مبل سه نفره نشسته اند (رئیس جمهور سه جمهوری ی اسلامی، از چهار جمهوری ی اسلامی ی جهان) و حضرت عالی در مبل تکنفره نشسته اید (دیدار رئیس جمهور افغانستان و رئیس جمهور پاکستان با رهبر ایران، چهار خرداد 1388، عکس منتشرشده در صفحه ی اول روزنامه ی کیهان). البته رئیس جمهور افغانستان و رئیس جمهور پاکستان رئیس جمهور دو کشور هستند که اسماً و رسماً عنوان حکومتشان «جمهوری ی اسلامی» است، و نه کافر هستند و نه دشمن ما. البته در افغانستان و پاکستان مقام رسمی ای مافوق رئیس جمهور نیست، همان طور که در ایران مقام رسمی ای مافوق رهبر نیست.

            بنده پیشنهاد می کنم حضرت عالی به اعضای دفترتان دستور دهید نحوه ی چیدن مبلمان اتاق ملاقات شما با مقام های خارجی را تغییر دهند و مقام های خارجی ولو مقامشان در مملکت خودشان کمتر از شخص اول مملکت باشد (رئیس جمهورها ظاهراً در اکثر کشورهای دنیا شخص اول کشور و رئیس ِ کشور هستند ...)، در اتاق ملاقات مستحق احترام برابر با شما باشند و اگر شما در مبل تکنفره می نشینید آن مقام هم در مبل تکنفره بنشیند. غیر از آیه ی قرآن و غیر از روایت نحوه ی نشستن رسول خدا در مسجد، شاید عقل و فطرت انسان هم می گوید شایسته است در ملاقات با مقام ها (چه خارجی و چه داخلی) آنها را از نظر احترام در حد خودمان و بلکه بالاتر از خودمان بدانیم. یک نکته ی دیگر هم «مهمان بودن» مقام های خارجی در کشور ما است. فرهنگ اسلامی و فرهنگ ایرانی، اجازه می دهد مهمان را در قسمت کم احترام اتاق بنشانیم و خودمان در قسمت محترم تر اتاق بنشینیم؟

            حضرت عالی شخص اول و رئیس مملکت خود (ایران) هستید. رئیس جمهور افغانستان و رئیس جمهور پاکستان و رئیس جمهور روسیه (و ظاهراً اکثر رئیس جمهورهای دنیا) هم شخص اول و رئیس مملکت خود هستند. تفاوتی که هست، در عنوان «رهبر» و «رئیس جمهور» و یک تعداد جزئیات است. وگرنه، رهبر ایران و رئیس جمهور افغانستان و رئیس جمهور پاکستان و رئیس جمهور روسیه و رئیس جمهور آمریکا، از نظر این که رئیس مملکت خود و شخص اول مملکت خود هستند، مشابه هم هستند، و رئیس جمهور ایران از این نظر، در حدّ آن رئیس جمهورها نیست.

            بنده امیدوارم حضرت عالی و مقامات قضائی و سربازان گمنام امام زمان و لشگریان مخلص خدا و پلیس و افراد ولایتی و ...، با خواندن نوشته ی بنده، لبخند بزنید، و نوشته و استدلال و پیشنهاد مرا یا مقبول بدانید، و عمل کنید یا عمل نکنید، و یا مقبول ندانید، و به هر حال بنده به دلیل نوشتن این نامه تشریف نبرم زندان.

            با احترام. سیدعباس سیدمحمدی. تهران.

                           http://www.img98.com/images/s6i9ouqqbq49c5yvni.jpg

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 11:26  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

قطره خون شهیدان، قطره اشک دلسوزان، تقدیم به؟؟

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            این روزها یکی از انتقادها به دولت فعلی، انحلال سازمان مدیریت و برنامه ریزی است. من وارد و مطلع نیستم تا به طور عالمانه وارد این بحث شوم، اما به خاطرم رسید در یکی از گفت و گوهایم با یکی از کارگردان ها و دوبلورهای سینمای ایران، نام سازمان مدیریت (که ظاهراً اهمیتی داشته و دارد، هرچند من وارد نیستم جزئیاتش را) و نام غلامحسین مصاحب (1358—1289، که صاحب آثار بسیار دقیق و منزه و مهذب در ریاضیات است و سرپرست دایرة المعارف فارسی بود) در کنار هم آمده بود. قسمتی از گفت و گو را نقل می کنم، و امیدوارم این در سرزمین، مدیریت و تدبیر حاکم باشد.

            منوچهر انور، گفت و گوی تلفنی ی من با ایشان، پانزده و شانزده آبان 1380:

            «اولین فیلمم نیشدارو بود. برای سازمان برنامه می ساختم. از سال 1341 به مدت حدود دو سال و نیم مشاور سمعی ـ بصری ی سازمان بودم. آن جا امکانات فیلمسازی بود و دامنه ی کارها خیلی وسیع بود. حماسۀ آب را نوشتم و دادم به آنها ولی قبول نکردند. ممانعت هایی در ساخت نیشدارو می کردند و کار پنجاه روزه به یک سال کشید. رئیس قسمت عوض شد و گفتند مشاور نمی خواهیم. چند هفته مریض شدم. رفتم سراغ دکتر مصاحب. مصاحب معاون صفی اصفیا (رئیس سازمان برنامه) بود در ساختن سدّ کرج. مصاحب به من لطفی داشت و به او وضعیتم را گفتم. مصاحب از پشت عینک خیلی کلفت ته استکانی اش مرا نگاه کرد و وقتی ماجرا را شنید چند قطره اشک از چشمانش سرازیر شد. گفت من کارم را می گذارم کنار می روم دفتر اصفیا و جواز کارت را می گیرم. من مقداری از فیلمبرداری را به خرج خودم انجام داده بودم. اصفیا حرف مصاحب را پذیرفت و من در استودیو ایران فیلم به لطف ابوالقاسم رضائی ادامه ی کار را انجام دادم.»

 

                                                    http://engmmajidee.persiangig.com/images/Dr-Mosahab/Dr_Gh_Mosahab_1.jpg

                                                            http://engmmajidee.persiangig.com/images/Dr-Mosahab/Dr_Gh_Mosahab_3.jpg

 

                                                        http://weblog.shaar.com/archives/mosahab.jpg

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 18:23  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

مجمع تشخیص مصلحت نظام

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            از مجمع تشخیص مصلحت نظام، در چهار اصل قانون اساسی ی جمهوری ی اسلامی ی ایران صحبت شده است. این مجمع، در قانون اساسی ی 1358 وجود نداشت. این مجمع، قبل از گنجانده شدن در قانون اساسی ی 1368، به فرمان امام خمینی، از چند سال قبل، ایجاد و مشغول به کار شده بود، به فرمان امام خمینی. از رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، در قانون اساسی نامی نیست، اما طبق قانون اساسی ی 1368، «مقررات مربوط به مجمع توسط خود اعضاء تهیه و تصویب و به تأیید مقام رهبری خواهد رسید»، و گمان می کنم در مقررات یادشده، مجمع دارای رئیس است، و رئیسش را هم رهبر جمهوری ی اسلامی ی ایران تعیین می کند. دوازده سال است (از سال 1376) که آقای اکبر هاشمی بهرمانی (اکبر هاشمی رفسنجانی) رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام است. بنده فعلاً اطلاع ندارم که از سال 1368 تا سال 1376 مجمع فعال بوده یا نه و رئیس داشته یا نه.

           تک تک اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام را رهبر جمهوری ی اسلامی ی ایران تعیین می کند.

            برای بنده سؤال است. در اصل 112 آمده است «... و مجلس با در نظر گرفتن مصلحت نظام نظر شورای نگهبان را تأمین نکند ...». دیدید که خود قانون اساسی، در مورد مجلس تعبیر «در نظر گرفتن مصلحت نظام» را به کار برده. حالا سؤال برای بنده ایجاد شده، که وقتی به تعبیر خود قانون اساسی، «در نظر گرفتن مصلحت نظام» برای مجلس هم قابل تصور است، چرا نهادی، که تک تک اعضایش طبق نص قانون اساسی منصوب رهبر هستند، مصلحت نظام را تشخیص بدهند؟ شاید جوابی از جوابها این باشد، که مجلس می تواند مصلحت نظام را «در نظر بگیرد» ولی نمی تواند «تشخیص بدهد». خُب. ظاهراً هیچ ویژگی ای برای اعضای مجمع در قانون اساسی ذکر نشده، که مثلاً فقیه باشند یا حقوقدان باشند یا متخصص در سیاست باشند. مجمعی که برای اعضایش هیچ ویژگی ی خاصی در قانون اساسی ذکر نشده، بر چه مبنائی قرار است مصلحت را تشخیص بدهد؟

            ظاهراً اگر وظیفه ی مجمع منحصر می شد در تشخیص مصلحت بین مجلس و شورای نگهبان، نام «مجمع تشخیص مصلحت نظام» نامی بامسمّا برای آن نبود. چون «نظام» که فقط مجلس و شورای نگهبان نیست. و توضیحاً، در مواردی که دولت لایحه تقدیم کند به مجلس و مجلس رد کند لایحه را، و دولت، به زعم خودش، «مصلحت نظام» را در تأیید لایحه بداند، و همچنین، در مواردی که قوه ی قضائیه لایحه تقدیم کند به مجلس و مجلس رد کند لایحه را، و قوه ی قضائیه، به زعم خودش، «مصلحت نظام» را در تأیید لایحه بداند، چه باید کرد؟

            سؤال دیگر این که، ظاهراً در خود فقه، جزء «مصلحت» هم هست. یعنی چرا، شورای نگهبان نتواند بگوید من در اعلام مغایرت فلان مصوبه با شرع، خودم هم شرع را در نظر گرفتم هم فقه را؟ شاید بگویند طبق نص قانون اساسی «تشخیص عدم مغایرت مصوبات مجلس شورای اسلامی با احکام اسلام با اکثریت فقهای شورای نگهبان و تشخیص عدم تعارض آنها با قانون اساسی بر عهده ی اکثریت همه ی اعضای شورای نگهبان است»، و در این اصل (اصل 96) حرفی از «مصلحت» و «تشخیص مصلحت» نیست. اما توجه کنید که طبق نص قانون اساسی، مفسر قانون اساسی، و از جمله، مفسر اصل 96، شورای نگهبان است، و ظاهراً، اگر شورای نگهبان بگوید تفسیرش از اصل 96 این است که تشخیص عدم مغایرات با احکام اسلام، هم شامل فقه است هم شامل مصلحت، به شورای نگهبان نمی توان اعتراض کرد، و مصلحت سنجی ی مجلس و مصلحت سنجی ی نهاد تأسیس شده ی مجمع تشخیص مصلحت نظام، در برابر شورای نگهبان اعتبار ندارد.

            چهار اصل قانون اساسی ی 1368 که در آن از مجمع تشخیص مصلحت نظام نام برده اند:

 

اصل ۱۱۰ - وظایف و اختیرات رهبر

  1. تعیین سیاستها کلی نظام جمهوری اسلامی ایران پس از مشورت با مجمع تشخیص مصلحت نظام.
  2. نظارت بر حسن اجرای سیاستهای کلی نظام.
  3. فرمان همه‏پرسی.
  4. فرماندهی کل نیروهای مسلح.
  5. اعلام جنگ و صلح و بسیج نیروهای.
  6. نصب و عزل و قبول استعفای‏:
    1. فقه‏های شورای نگهبان.
    2. عالیترین مقام قوه قضاییه.
    3. رییس سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران.
    4. ریییس ستاد مشترک.
    5. فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی.
    6. فرماندهان عالی نیروهای نظامی و انتظامی.
  7. حل اختلاف و تنظیم روابط قوای سه گانه.
  8. حل معضلات نظام که از طرق عادی قابل حل نیست، از طریق مجمع تشخیص مصلحت نظام.

اصل ۱۱۱ - برکناری رهبر

هر گاه رهبر از انجام وظایف قانونی خود ناتوان شود. یا فاقد یکی از شرایط مذکور در اصول پنجم و یکصد و نهم گردد، یا معلوم شود از آغاز فاقد بعضی از شرایط بوده است، از مقام خود بر کنار خواهد شد. تشخیص این امر به عهده خبرگان مذکور در اصل یکصد و هشتم است. در صورت فوت یا کناره‏گیری یا عزل رهبر، خبرگان موظفند، در اسرع وقت نسبت به تعیین و معرفی رهبر جدید اقدام نمایند. تا هنگام معرفی رهبر، شورایی مرکب از رییس جمهور، رییس قوه قضاییه و یکی از فقهای شورای نگهبان انتخاب مجمع تشخیص مصلحت نظام، همه وظایف رهبری را به طور موقت به عهده می‌گیرد و چنانچه در این مدت یکی از آنان به هر دلیل نتواند انجام وظیفه نماید، فرد درگیر به انتخاب مجمع، با حفظ اکثریت فقهاء، در شورا به جای وی منصوب می‌گردد. این شورا در خصوص وظایف بندهای ۱ و ۳ و ۵ و ۱۰ و قسمت‏های (د) و (ه) و (و) بند ۶ اصل یکصد و دهم، پس از تصویب سه چهارم اعضاء مجمع تشخیص مصلحت نظام اقدام می‌کند. هر گاه رهبر بر اثر بیماری یا حداکثر دیگری موقتا از انجام وظایف رهبری ناتوان شود، در این مدت شورای مذکور در این اصل وظایف او را عهده‏دار خواهد بود.

  • اصل سابق‏‏‏‏: هر گاه رهبر یا یکی از اعضای شورای رهبر یا یکی از اعضای شورای رهبری از انجام وظایف قانونی رهبری ناتوان شود یا فاقد یکی از شرایط مذکور در اصل یکصد و نهم گردد از مقام خود بر کنار خواهد شد. تشخیص این امر به عهده خبرگان مذکور در اصل یکصد و هشتم است.

مقررات تشکیل خبرگان برای رسیدگی و عمل به این اصل در اولین اجلاسیه خبرگان تعیین می‏شود.

 

اصل ۱۱۲ - مجمع تشخیص مصلحت نظام

مجمع تشخیص مصلحت نظام برای تشخیص مصلحت نظام برای تشخیص مصحلت در مواردی که مصوبه مجلس شورای اسلامی را شورای نگهبان خلاف موازین شرع و یا قانون اساسی بداند و مجلس با در نظر گرفتن مصلحت نظام نظر شورای نگهبان را تأمین نکند و مشاوره در اموری که رهبری به آنان ارجاع می‌دهد و سایر وظایفی که در این قانون ذکر شده است به دستور رهبری تشکیل می‌شود. اعضاء ثابت و متغیر این مجمع را مقام رهبری تعیین می‌نماید. مقررات مربوط به مجمع توسط خود اعضاء تهیه و تصویب و به تأیید مقام رهبری خواهد رسید.

  • اصل سابق‏‏‏‏: رهبر یا اعضای شورای رهبری در برابر قوانین با سایر افراد کشور مساوی هستند.

اصل ۱۷۷ - بازنگری در قانون اساسی

بازنگری در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، در موارد ضروری به ترتیب زیر انجام می‌گیرد. مقام رهبری پس از مشورت با مجمع تشخیص مصلحت نظام طی حکمی خطاب به رییس جمهور موارد اصلاح یا تتمیم قانون اساسی را به شورای بازنگری قانون اساسی با ترکیب زیر پیشنهاد می‌نماید:

  1. اعضای شورای نگهبان.
  2. روسای قوای سه گانه.
  3. اعضای ثابت مجمع تشخیص مصلحت نظام.
  4. پنج نفر از اعضای مجلس خبرگان رهبری.
  5. ده نفر به انتخاب مقام رهبری.
  6. سه نفر از هیأت وزیران.
  7. سه نفر از قوه قضاییه.
  8. ده نفر از نمایندگان مجلس شورای اسلامی.
  9. سه نفر از دانشگاهیان.

شیوه کار و کیفیت انتخاب و شرایط آن را قانون معین می‌کند. مصوبات شورا پس از تأیید و امضای مقام رهبری باید از طریق مراجعه به آراء عمومی به تصویب اکثریت مطلق شرکت‏کنندگان در همه‏پرسی برسد. رعایت ذیل اصل پنجاه و نهم در مورد همه‏پرسی "بازنگری در قانون اساسی" لازم نیست. محتوای اصول مربو به اسلامی بودن نظام و ابتنای کلیه قوانین و مقررات بر اساس موازین اسلامی و پایه‏های ایمانی و اهداف جمهوری اسلامی ایران و جمهوری بودن حکومت و ولایت امر و امامت امت و نیز اداره امور کشور با اتکاء به آراء عمومی و دین و مذهب رسمی ایران تغییر ناپذیر است.

  • اصل یکصد و هفتاد و هفتم به موجب اصلاحاتی که در سال ۱۳۶۸ نسبت به قانون اساسی صورت گرفته، به قانون اساسی الحاق شده است.

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم خرداد 1388ساعت 14:14  توسط سیدعباس سیدمحمدی  |