تبليغاتX
سیدعباس سیدمحمدی

سیدعباس سیدمحمدی

مهر مادری، مهر پدری، مهر انسانی

             بسم الله الرحمان الرحیم.

            یک) حدود ده سال پیش، یک شب با پدرم صحبت می کردم. از ایشان پرسیدم آدمیزاد پدر و مادرش را بیشتر دوست دارد یا فرزندش را. فرمود فرزندش را. پرسیدم چرا. فرمود چون برای بچه اش بیشتر زحمت می کشد.

            من گمان می کنم قسمت اول جواب پدرم به طور کلی درست است، ولی قسمت دوم جوابش درست نیست. یعنی علت عشق و علاقه ی شدید و عجیب انسان به فرزندش، که ظاهراً از عشق و علاقه به والدین انسان هم بیشتر است، این نیست که برای فرزندش زیاد زحمت می کشد. اگر هم دلیل باشد، دلیل فرعی است. من گمان می کنم علاقه ی شدید و عجیب انسان به فرزندش، ریشه در آفرینش انسان دارد. ریشه در آفرینش دارد. ریشه در توجه خداوند، به نیاز فرزند به والدین دارد. و ظرائف و مسائل و نکات دیگر.

            دو)

Aliah Schleifer, Motherhood in Islam, The Islamic Texts Society-USA, 1996

 

حدثنا ابن نُمیر ِ حدثنا أبومعاویة عن داود بن أبی هند عن أبی عثمان عن (ص 47) سلمان، قال قال رسول الله صلی الله علیه و سلم إنّ َ الله خَلَقَ یَومَ خَلَقَ السَّموات ِ و الأرض مائة رَحمة ٍ کل رحمة ٍ طباق ما بین السّماء و الأرض فجعل منهل فی الأرض رحمة بها تَعطفُ الوالدةُ علی ولدِها

(From a longer Hadith): Salmān reported that Allah’s Messenger (صلی الله علیه و سلم) said: Verily, Allah created on the same day when He created the heavens and the earth, one hundred parts of mercy. Every part of mercy is analogous to the space between the heavens and the eart, and He out of this mercy endowed one part to the earth and it is because of this that the mother shows affection to her child (Muslim) (p 48)

 

            سه) علاقه ی انسان به فرزند که جای خود دارد. ظاهراً در درون تمام یا اکثر یا بعضی از ما انسان ها، دریایی از محبت و ایثار و فداکاری هست. من امروز خبری خواندم. خلاصه اش این که یک نفر آتش نشان، در هنگام مهار آتش سوزی ی مهیب در استرالیا، آبی را که در بطری همراه داشته، داده به یک کوآلا. یک نفر عکس گرفته از ماجرا. عکس را در موزه ی آتش نشانی ی ملبورن به نمایش گذاشتند. متن کامل لینک« به نقل از http://www.sabainfo.ir/newsdetail-26452-fa.html  :

 

عکس فراموش نشدنی از مهیب ترین آتش سوزی تاریخ استرالیا در موزه آتش نشانی «ملبورن» به نمایش درآمد و همه را تحت تاثیر قرار داد

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی صبا به نقل از ایسکانیوز ، مهیب ترین آتش سوزی تاریخ استرالیا که سه ماه پیش دست کم 210 قربانی گرفت می توانست تلفات بیش تری به بار آورد اگر نبود فداکاری هزاران آتش نشان.
شعله های سرکش ، شهرک های زیادی را در شمال «ملبورن» در نوردید و هر آن چه بر سر راهش بود به تلی از خاکستر تبدیل کرد.


آتش ، بی رحم تر از تبر بر جان مردم و درختان افتاده بود و هر روز بر شمار تلفات افزوده می شد.در آن میان، آتش نشانان با تلاش خستگی ناپذیر برای مهار آتش سوزی از جان مایه گذاشتند.


اکنون سخن ما این نیست که بگوییم شجاعت آتش نشانان در مهار مهیب ترین آتش سوزی تاریخ استرالیا چه نقش بزرگی داشت ؛ عکسی که در موزه آتش نشانی «ملبورن» به نمایش درآمده گویای احساس پاک این قشر به محیط زیست و جانداران زبان بسته است.


آتش نشان پر تلاش «شر شر» در جنگل عرق می ریخت تا شعله های خانمانسوز را مهار کند.تشنه بود ؛ گرمای آتش عطشش را چند برابر کرده بود که ناگهان در گذر از کنار درختی سوخته یک بچه «کوالا» را دید.این حیوان کوچولو هم تشنه بود و شاید تشنه تر از آتش نشان.با مقدار آبی که برای رفع تشنگی خود در اختیار داشت بچه «کوالا» را سیراب کرد و نمی دانست یک عکاس غیر حرفه ای این صحنه را در تاریخ آتش نشانی استرالیا جاودانه کرده است.دم تمامی انسان های این چنین بامعرفت در هر کجای دنیا که هستند گرم

ایسکانیوز

۱۳۸۸/۰۲/۲۸
۱۳:۵۱

            لینک متن انگلیسی ی خبر طبق http://www.firefightingnews.com/article.cfm?articleID=61735  :

 

Firefighter David Tree and his crew were patrolling land already burnt out by Australia's devastating wildfires looking for flare-ups when he spotted a koala moving gingerly across the blackened landscape. I just pulled the truck over, bailed out and went after him, Tree told The Associated Press on Tuesday. "I love nature, and I've handled koalas before. They're not the friendliest things, but I wanted to help him."

The koala, clearly in pain from scorched paws, stopped when it saw Tree following behind.

"It was amazing, he turned around, sat on his bum and sort of looked at me with (a look) like, put me out of my misery," Tree said. "I yelled out for a bottle of water. I unscrewed the bottle, tipped it up on his lips and he just took it naturally. He kept reaching for the bottle, almost like a baby."

The team called animal welfare officers as it resumed its patrols on Sunday, the day after the firestorms swept southern Victoria state. Tree says he's spoken to wildlife officials, and the koala, nicknamed Sam, is doing fine. And it turns out he's a she.

The rescue was one small bright moment in Australia's wildfire tragedy. Thousands of hectares (acres) have been burned out, almost 1,000 homes destroyed and more than 180 people killed.

Countless animals were killed in the disaster, which hit farming and forest regions to the north and east of the Victoria state capital of Melbourne, and many more fled in panic.

The Royal Society for the Protection of Animals said it was establishing shelters to care for thousands of pets and livestock affected by the disaster.

Written and photos by Associated Press

            طبق http://news.nationalgeographic.com/news/2009/02/090212-koala-video-ap.html  :

 

February 12, 2009During Australia's recent deadly fires, firefighters came upon a burned and dazed female koala—now nicknamed Sam—which eagerly gulped the water they offered.

                                http://www.firefightingnews.com/images/photos/koala_bear_firefighter.jpg

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 20:39  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

ما مردمان کشورهای در حال توسعه: دانشگاه هایمان، آزمایشگاه هایمان، خودمان!، ...

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            یک) محمدرضا آهنچیان، «بن بستهای توسعه از راه دانش: بازبینی رابطۀ دانش و توسعه در کشورهای رو به توسعه»، اطلاعات سیاسی « اقتصادی، مرداد و شهریور 1386، ش 252—251؛ ص 234 و 235 (از س 235—230):

            11. در کشورهای در حال توسعه، به رخ کشیدن اعتبارات تحقیقات شما و فاصله تولید دانش در پزشکی و الکترونیک و امثال آن، به عنوان یک بحران مطرح می شود. در حالی که، هدر دادن منابع کمیاب ملی برای مصرف در راه تولید دانشی که حتا رابطه یا واسطه یی نیز با هستی شناسی و نظام معرفتی اهالی جنوب ندارد، یک فاجعه است. دیگر به روشنی اثبات شده است که پولهای مردم فقیر جنوب، صرف راه اندازی آزمایشگاهها و کارگاههای پیشرفته و لوکسی می شود که سه کارکرد اصلی دارد: 1) تولید دانش کم ارزش امّا قابل بهره برداری در شمال، 2) آماده کردن نسبی دانشمندان برای مهاجرت و 3) اعلام آمار برای القای افتخارات ملی.

            ..........

            13. بودجه های به نسبت کلان، صرف چراغهای ویترین برخی مجتمعهای آموزش و پژوهشگاههایی می شود که سرگرم انتقال و تولید دانش اند، در حالی که مراکز پیش دبستانی و دبستانی در محرومیت منابع انسانی و مادی به سر می برند و (ص 234) و فرهنگ عمومی راکد، یا در حال تغییراتی است که ماهواره ها تعیین کرده اند..........

            ..........

            15. صحرانشینان خاور میانه، بسادگی ورود تلفن همراه به زندگی خود را به منزله تغییر در رفتارهای روزمره می پذیرند، امّا، در برابر برخی اصلاحات فکری و بازبینی نگرشهای خود، به سختی مقاومت می کنند (ص 235)

            دو) رضا منصوری، «بی ادبی، ادب، و ادبیات در علم» (سرمقاله)، مجلۀ فیزیک، سال 17، ش 1 و 2، بهار و تابستان 1378؛ صفحه ی 2، ستون 2:

            ما مراکزی به نام دانشگاه و پژوهشگاه به راه انداخته ایم. آنها را قبضه کرده ایم، نمایش راه انداخته ایم با رفتارمان، با نمایش تجهیزاتمان. از سادگی و صداقت مردم جامعه مان، از ابهت گذشتۀ اسلامیمان، و از تاریخ پرتلاطممان [در اصل: پرتلاطمان] مایه می گذاریم، بدون اینکه در خودمان سرمایه ای معنوی و مادی به همراه داشته باشیم یا تولید کنیم.

            .......... شرممان باد که سادگی و ادب علمی را باید از کسانی بیاموزیم که در نوشتارهای سیاسی روز ما، در عرف سیاسی روز ما، از کشورهایی هستند که بزرگترین دشمن ما به حساب می آیند. اسرائیل و آمریکا.

            سه) سیدعباس سیدمحمدی:

            ــ واقعاً چرا دولت ایران حقوق های زیاد می تواند به اعضای هیئت علمی و استادان دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالی بدهد، ولی حقوق معلمان دبستان و دوره ی راهنمائی و دبیرستان، به میزان قابل توجهی کمتر از حقوق معلمان دانشگاه ها (= استادها) است؟ من خودم در یک مؤسسه ی دولتی ی پژوهشی کار می کردم. چهار پنج سال قبل. رئیس من فیش حقوقش حدود دو میلیون تومان بود. یک روز گپ می زدیم. گفتم چرا سال ها است که معلمان می گویند حقوق ما را زیاد کنید، ولی حقوقشان زیاد نمی شود. ایشان گفت: «آقای سیدمحمدی. می دانی ما چه تعداد معلم داریم؟ اگر حقوق هر کدامشان هزار تومان اضافه شود، می دانی چه قدر می شود؟» من در دلم گفتم: «جدّی؟ چه طور به شما می توانند این اندازه حقوق بدهند، ولی صحبت معلم ها که می شود، ماشین حساب برمی داری ببینی اضافه حقوقشان چه قدر می شود؟»

            ــ گمان می کنم حیف و میل ثروت مملکت، فقط به آموزش عالی و آزمایشگاه ها و ... مربوط نمی شود. ظاهراً همه جای مملکت ما، کم و بیش همین طور است.

            ــ واقعاً به نظرم بامزه است. ما موبایل را می پذیریم. ما اتوموبیل آخرین مدل را می پذیریم. ما کامپیوتر را می پذیریم. ولی خط عابر پیاده و چراغ راهنمائی و رانندگی و علائم راهنمائی و رانندگی را نمی پذیریم. ولی حقوق مادی و معنوی ی تولیدکنندگان نرم افزارهای کامپیوتر و موبایل و ... را رعایت نمی کنیم. چرا؟ شاید ماها شهوت مصرف داریم. رفاه و راحتی می خواهیم. ولی تن به نظم و انضباط و چند ثانیه توقف کردن پشت چراغ راهنمائی و توقف کردن قبل از رسیدن به خط عابر پیاده نمی دهیم. حقوق «دیگران» را قبول نداریم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 18:36  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

مختصری درباره ی سهم و نقش مسلمانان و اعراب در تاریخ ریاضیات

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            هاوارد دبیلو ایوز [Howard Whitley Eves متولد 1911 فوت 2004]، آشنایی با تاریخ ریاضیات [An Introduction to the History of Mathematics]، دو جلد، جلد اول، ترجمه ی محمدقاسم وحیدی اصل، ویراستار محمدهادی شفیعیها، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1385:

 

            ــ ریاضیات بابلی و مصری ص 33

            ــ ریاضیات فیثاغورسی ص 63

            ــ ریاضیات یونان بعد از اقلیدس ص 162

            ــ ریاضیات چینی، هندی، و عربی ص 209

            ــ اعراب

            ظهور فرهنگ اسلامی

            ظهور و افول امپراطوری عرب یکی از جالب توجه ترین وقایع تاریخ است ص 227

            آنچه که برای حفظ قسمت اعظم فرهنگ جهان اهمیت شایانی داشت، نحوۀ دستیابی و بهره وری از فضایل یونانی و هندی توسط اعراب بود. خلفای بغداد نه تنها به خوبی حکومت کردند، بلکه به حامیان علم بدل گشتند و فضلای برجسته را به دربار خود خواندند ص 228

            آثار هندی و یونانی متعددی در نجوم، طب، و ریاضیات با تلاش فراوان به زبان عربی برگردانده شدند و بدین ترتیب تا آن زمان که فضلای اروپایی قادر به ترجمۀ مجدد آنها به زبان لاتین یا سایر زبانها گردیدند، محفوظ ماندند ص 229

            ساکری (1733-1667) کارش در هندسۀ نااقلیدسی را با دانشی از نوشته های نصیرالدین در باب اصل توازی اقلیدس شروع کرد. این نوشته ها بعداً به وسیلۀ جان والیس در قرن هفدهم به لاتین درآمده و توسط او برای تدریس هندسه در آکسفورد مورد استفاده قرار گرفت ص 230

            کاشانی کارهای مهمی در رابطه با کسرهای اعشاری انجام داد و تا آنجا که می دانیم اوین نویسندۀ عرب [= عربی نویس] است که به کار با قضیۀ دو جمله ای، در شکل «مثلث پاسکال» پرداخته است ص 230

            حساب و جبر ص 230

            جبر عربی، بجز آنچه که مربوط به اعراب غربی متأخر است، لفظی بود ص 232

            هندسه و مثلثات

            نقش مهم اعراب [= عربی نویسان] در هندسه بیشتر از جنبۀ حفظ آن بود و نه از جنبۀ کشفیات جدید در آن. دنیا به جهت تلاشهای خستگی ناپذیر آنان در ترجمه های رضایتبخش آثار بزرگ کلاسیک یونان، دین عظیمی در قبال آنها به عهده دارد ص 232

           سهم اعراب

            ارزیابی سهم اعراب در بسط ریاضیات به هیچ وجه مورد توافق نیست. برخی برای نویسندگان مسلمان، به ویژه برای کار آنها در جبر و مثلثات، خلاقیت و نبوغ بسیار زیادی قائل اند. به نظر دیگران این نویسندگان شاید فاضل باشند ولی به ندرت خلاق اند، و خاطر نشان می کنند که کار آنان هم از نظر کمیت و هم از نظر کیفیت نسبت به کار یونانیان یا نویسندگان جدید کاملا در درجۀ دوم قرار دارد. از سویی باید پذیرفت که آنان حد اقل به پیشرفتهای کمی دست یافتند، و از سوی دیگر شاید چنین باشد که وقتی به بعضی دستاوردهای آنان در برابر زمینۀ عقیم علمی سایر قسمتهای دنیا نگریسته شود، از حد واقعی عظمیتر به نظر می آیند. واقعیت مهم دیگری، در بر هم زدن تعادل به نفع آنها، این است که آنان به طور اعجاب انگیزی به عنوان نگهبانان بخش عمدۀ ثروتهای معنوی دنیا خدمت نمودند، ثروتهایی که که پس از سپری شدن عصر تاریکی به اروپاییان متأخر انتقال یافت ص 235

 

         ــ ریاضیات اروپایی، 500 تا 1600 ص 251

        

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 22:18  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

این منم

                     بسم الله الرحمان الرحیم.

            نوشته ی یکی از فضلای حوزه و دانشگاه، عیناً به نقل از http://hermeneutics.blogfa.com/post-77.aspx (وبلاگ خود آن فاضل حوزه و دانشگاه (استاد، مهندس، آقای علی رضا آزاد آملی)):

            از آغاز سال جدید نتوانسته بودم چنان که باید و شاید به مطالعه بپردازم .......... وقتی ماجرای این دوران را با دوست عزیزی که اخیراً حریف گرمابه هم گردیده (جمعه گذشته همراه ایشان و دوست عزیز جناب صدفی به یک حمام عمومی رفتیم و حسابی کیسه کشیدیم و مشت و مال شدیم.)  در میان گذاشتم، تعبیر جالبی داشت. می گفت:


           «به خودت فشار نیاور تا این دوران را به سر آوری. باید بگذاری این دوران خودش تمام شود. این ایام مانند دوران پریود است. نباید آن را غیر طبیعی پنداشت یا با آن مقابله کرد. بلکه فقط باید صبر کرد تا خودش تمام شود. همان طور که برخی تکالیف عبادی در این ایام از دوش انسان برداشته می شود، تکلیف تفکر و مطالعه و ... هم اینک از دوش تو برداشته شده. فترت این ایام برای باروری فکری بعدی لازم است»

              .......... از ثمرات این دوران آن بوده که بار دیگر فهمیدم عظمت وجودی خودم به مراتب بیشتر از آنچه می دانم و می خوانم است. اکنون دیگر کتاب ها بر من احاطه ندارند  و امواج سطور و اوراق، لاشه فکرم را به این سو و آن سو پرتاب نمی کنند بلکه این منم که بر این دریا حکم می رانم و مرواریدهایش را اصطیاد می کنم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 21:11  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

اندرز انگلس و برنامه ی لنین!

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            لنین، مذهب [Religion]، نی یو یورک، International Publishers ، 1993؛ از ص 7 یا 8 یا 10، به نقل از فرانکلین لوفان بومر (Franklin Le Van Baumer)، جریان های بزرگ در تاریخ اندیشه غربی: گزیده آثار بزرگ در تاریخ اندیش غربی از سده های میانه تا امروز، ترجمه ی حسین بشیریه، تهران، مرکز بازشناسی اسلام و ایران، 1385؛ ص 899:

            «... برنامۀ ما ضرورتاً شامل تبلیغ الحاد است. انتشار ادبیات علمی مرتبط (که تا کنون کاملاً ممنوع بوده و بوسیلۀ حکومت فئودالی خودکامه مجازات می شده است) می باید اینک به یکی از وظایف حزب ما تبدیل شود. احتمالاً می باید اکنون از اندرزی پیروی کنیم که زمانی انگلس به سوسیالیست های آلمانی داد ـ یعنی این که ادبیات الحادی در دوران روشنگری سده هیجدهم را ترجمه و در میان توده ها پخش کنیم.»

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 19:52  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

خامنه ای؟ خامنه یی؟ خامنه ئی؟ خامنئی؟

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            روزنامه ی اعتماد، نام رهبر جمهوری ی اسلامی ی ایران را به صورت «خامنه یی» می نویسد. سالها قبل، روزنامه ی ایران، نام ایشان را به صورت «خامنه ئی» می نوشت. این کار این روزنامه ها، به نظر من، این است که الفبای رسم خط و ویراستاری را ندانند، و بپرند بروند در کرسی ی نظریه پردازی در رسم خط و ویرایش بنشینند. روزنامه ی اعتماد، می نویسد «روزنامه خبری ـ تحلیلی». می نویسد «عرضه سهام نفت». یعنی نه مقید به «ی»ی کامل است، که بنویسد «روزنامه ی خبری»، و نه مقید است به «ی»ی کوچک یا «ی»ی ابتر، که بنویسد «روزنامۀ خبری». حالا روزنامه ای که رسم خطش این اندازه عامیانه است، چه جوری کشف کرده و تشخیص داده که نام خاص افراد، و حتا نام عالی ترین مقام سیاسی ی ایران را، ببرد داخل یک دستگاه که خودش اختراع کرده، و از آن دستگاه «جاده ای طولانی» را به صورت «جاده یی طولانی» خارج کند، و «آیت الله خامنه ای» را هم به صورت «آیت الله خامنه یی» خارج کند؟ توضیح می دهم:

            در ترکیب «ه» ناملفوظ پایان کلمه، با مصوت بلند « ـ ی»، که «ی»، «ی»ی نسبت یا «ی»ی نکره است، طبق امکانات رسم خط فارسی، ظاهراً پنج حالت ممکن است پیش بیاید:

            یک) «خانگی». در این حالت، «ی»، «ی»ی نسبت است (و  املای «خانگی» اصولاً خارج از بحث فعلی است).

            دو) «خانه ای». در این حالت، «ی»، «ی»ی نسبت است.

            سه) «خانه ای».

            چهار) «خانه یی».

            پنج) «خانه ئی».

            در حالت سه و چهار و پنج، «ی»، «ی»ی نکره است. طبق نظر اجتهادی ی بنده، نمی شود از یکی از سه املای «خانه ای» و «خانه یی» و «خانه ئی» صد در صد دفاع کرد و دو املای دیگر را مردود دانست. هر سه، مجاز و شدنی است. اما:

            املای «خانه ای»، رایجتر است. و:

            نسبت «خامنه»، ممکن است خامنگی شود ممکن است خامنه ای شود ممکن است خامنه یی شود ممکن است خامنه ئی شود. از این چهار حالت، املای «خامنه ای» هم رایج تر است، و هم ظاهراً منطبق است با ضبط نام ایشان در اسناد رسمی. نتیجه:

            املای خامنه یی و خامنه ئی اگر برای نشان دادن نام خاص (مشخصاً نام رهبر جمهوری ی اسلامی ی ایران) به کار رود، هم بر خلاف املای رایج است، هم بر خلاف ضبط نام ایشان در اسناد رسمی. یعنی حتا اگر خامنه یی نویس ها نظر اجتهادی داشته باشند که املای درست از بین املاهای ممکن، فقط خامنه یی است، و خامنه ئی و خامنه ای نادرست است، این را فراموش کرده اند که در ضبط نام افراد، اصولاً بحث درست و غلط در میان نیست، و اصل رعایت امانت حکم می کند نام افراد را چنان که در اسناد رسمی ثبت شده است، نقل کنیم. من گمان می کنم دلیل این روش روزنامه ی اعتماد همان است که عرض کردم:

            الفبای رسم خط و ویراستاری را نمی دانند، و می پرند می روند در کرسی ی نظریه پردازی در رسم خط و ویرایش می نشینند.

            (نام رهبر جمهوری ی اسلامی ی ایران را در متون عربی ظاهراً «خامنئی» می نویسند. بنده فعلاً نمی دانم چه قاعده ی عربی نویسی ای موجب این املا (یعنی ننوشتن به صورت خامنه ای، و نوشتن به صورت خامنئی) می شود.)

           

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 21:36  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

وجدان هر مرد یک هزار مرد است

          بسم الله الرحمان الرحیم.

          ؤیلیام شِیکسپیر، سوگنامیش شاه ریچارد سوّم، ترجمه ی میرشمس الدین ادیب سلطانی، تهران، امیرکبیر، 1379؛ ص 324 و 325:

 

ریچموند

..........

به نام خداوند، با خرّمی به پیش، دوستان دلاور

تا خرمن آرامش جاودانی را درو کنیم

..........

آکسفورد

وجدان هر مرد، یک هزار مرد است،

تا به آخشیج ِ این آدمکش بزهکار بجنگد

 

Richmond

……….

In God’s name, cheerly on, courageous friends,

To reap the harvest of perpetual peace

 

Oxf.

Every man’s conscience is a thousand men,

To fight against this guilty homicide.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 13:23  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

شریعت عقل + شریعت آسمانی + فطرت

            بسم الله الرحمان الرحیم.

           یک) توماس میشل، کلام مسیحی، ترجمه ی حسین توفیقی، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، 1381:

 

ص 51:

 

سرانجام جامعه مسیحیان نخستین با راهنمایی روح القدس از میان نوشته های مسیحی بی شمار، به 27 کتاب که انجیلهای چهارگانه نیز جزو آنهاست، اقرار کرد و پذیرفت که آنها با الهام الهی نگارش یافته اند. این نوشته ها عهد جدید نامیده شدند و در طول زمان، مرجع اساسی ایمان مسیحی به شمار رفته اند......... این توافق در باب کتابهای مقدس از طریق نوعی اجامع حاصل شد. این اجماع خیلی زود به دست آمد و فهرست نخستین کتابهای مقدس بین سالهای 200-150 تهیه شد و پس از چند قرن کلیسا به طور رسمی روشن ساخت که چه کتابهایی را باید مقدس شمرد (همان طور که «شورای ترنت» در سال 1546 چنین کاری را انجام داد).

 

ص 52:

میزان رسمی شدن یک نوشته مقدس اجماع جامعه مسیحیان نخستین است. این افراد به زمان عیسی و نوشته شدن کتابهای مقدس از ما نزدیکتر بوده اند و به همین دلیل برای تعیین این که کدام کتاب می تواند زیربنای مسیحیت قرار گیرد و کدام کتاب نمی تواند چنین باشد

 

ص 53:

صلاحیت داشته اند. نسلهای بعدی مسیحیت معتقد بودند که جامعه نخستین در تشخیص هویت کتابهای مقدس از تأیید روح القدس برخوردار بوده اند.

 

ص 64:

در سالهای نخست، مسیحیان کتاب مقدسی جز کتاب یهود نداشتند. کم کم پولُس و نویسندگان اناجیل چهارگانه و پطرس و یهودا و دیگران برای نوشتن نحوه ایمانشان به آنچه خدا به وسیله مسیح محقق ساخته است، دست به کار شدند. جامعه ی مسیحیت معتقد شد که این نوشته ها منبع ایمان و برخاسته از وحی خداست. لازم است اشاره کنیم که مسیحیان از تجربه عید گلریزان به این باور دست یافته بودند که به آن جامعه روح نبوت عطا شده است (همان طور که استشهاد پطرس به سخن یوئیل نبی که قبلاً نقل شد، بر آن دلالت می کند). به موجب این اعتقاد، مسیحیان ِ نخستین بر این باور شدند که می توانند به کمک روح القدس کتابهای مقدس مخصوص به خود را تهیه و تدوین کنند.

 

 

پایان نقل از کتاب یک کشیش و راهب کاتولیک تبعه ی آمریکا.

          سیدعباس سیدمحمدی:

          طبق توماس میشل مسیحی:

          ــ جامعه ی مسیحیت نخستین باور کرده بود که به آن جامعه روح نبوت عطا شده است.

          ــ مسیحیان ِ نخستین بر این باور شدند که می توانند به کمک روح القدس کتابهای مقدس مخصوص به خود را تهیه و تدوین کنند.

          ــ پولُس و چند نویسنده ی دیگر دست به کار شدند نحوه ی ایمانشان به آنچه خدا به وسیله ی مسیح محقق ساخته است را بنویسند.

          ــ جامعه ی مسیحیت نخستین معتقد شده بود که نوشته های پولُس و چند نویسنده ی دیگر، منبع ایمان و برخاسته از وحی خدا است.

          ــ جامعه ی مسیحی ی نخستین، که معتقد شده بود روح نبوت به آن اعطا شده است، و معتقد شده بود می توانند به کمک روح القدس کتابهای مقدس مخصوص به خود را تهیه و تدوین کنند، و معتقد شده بود که نوشته های پولُس و چند نویسنده ی دیگر، منبع ایمان و برخاسته از وحی خدا است، سرانجام، خیلی زود، حدود سالهای 200-150 میلادی، از طریق نوعی اجماع، به 27 کتاب که انجیلهای چهارگانه نیز جزء آنها است، اقرار کرد و پذیرفت که آنها با الهام الاهی نگارش یافته اند، و پس از چند قرن کلیسا به طور رسمی روشن ساخت که چه کتابهایی را باید مقدس شمرد (همان طور که «شورای ترنت» در سال 1546 چنین کاری را انجام داد).

 

            دو) شادی نفیسی، علامه طباطبایی و حدیث: روش شناسی نقد و فهم حدیث از دیدگاه علامه طباطبایی در المیزان، تهران، شرکت انشارات علمی و فرهنگی، 1384؛ ص 409 و 410:

«آقای [محمدهادی] معرفت، بهره گیری از عهدین را در صورت عدم مخالفت با مبانی اسلام، برای تفصیل مجملات و تبیین مبهمات، جایز می شمارند.

            ایشان در بیان هر یک از سه حالت، موافقت، مخالفت و سکوت، موارد مخالف را بسیار می شمارد، اما این مخالفت را منحصر در قرآن نمی داند و بسیاری از مطالب را با فطرت و عقل هم مخالف می یابد:

                        نمونه های واقعاً زیادی از مخالفت مطالب تورات موجود با آموزه های قرآنی وجود دارد، و این موارد، افزون بر مواردی است که با فطرت و عقل سالم مخالف است ... در کتب عهدین مطالب بسیاری می توان یافت که با شریعت عقل مخالف است تا چه رسد به شریعت آسمانی ... (معرفة، التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب، ج 2، ص 140)

            بنابراین در گزینش نقل های تورات، نه تنها آن ها را باید با قرآن محک زد بلکه باید در میزان عقل و فطرت نیز آن را سنجید. هم ایشان دربارۀ مواردی که راهی به تشخیص صحیح از سقیم آن وجود ندارد می نویسد:

                        ... و نمونه برای مطالبی که در کتاب های پیشینیان آمده و در شریعت ما مطلبی در تأیید یا تکذیب آن نیست (دربارۀ آن ساکت است) واقعاً زیاد بوده، از همان موقعیتی برخوردار است که دیگر وقایع تاریخی ای که در کتب گذشته آمده ان، از آن برخوردار می باشند. و چه بسا این (ص 409) حدیثی که رسیده مبنی بر این که «اهل کتاب را نه تصدیق کنید و نه تکذیب» ناظر به همین مواردی است که شرع ما دربارۀ آن ساکت است و درست و نادرست آن، به دلیل درهم آمیختن حق و باطل، از هم بازشناخته نمی شوند؛ لذا اگر ایشان را تصدیق کنیم چه بسا بر باطل باشند و اگر تکذیب کنیم چه بسا بر حق باشند ... (معرفة، التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب، ج 2، ص 140 و 141)(ص 410).»

          سه) چهار لینک درباره ی متن عربی ی «اهل کتاب را نه تصدیق کنید و نه تکذیب»:

          طبق

http://www.hawzah.net/Hawzah/Magazines/MagArt.aspx?LanguageID=1&id=27514

 

بخاری نقل می‏کند:

اهل کتاب، تورات را به زبان عبری می‏خواندند و آن را برای اهل اسلام به عربی تفسیر می‏کردند. پیامبر اسلام فرمود: «اهل کتاب را نه تصدیق کنید و نه تکذیب، بلکه بگویید: ایمان آوردیم به خداوند و آن چه بر ما و بر شما نازل شده است‏». (34) و (35)

34) وقولوا آمنا بالذی انزل الینا و ما انزل الیکم و الهنا و الهکم واحد و نحن له مسلمون » عنکبوت (29): 46 .

35) صحیح بخاری، تحقیق: الشیخ قاسم ‏الشماعی ‏الرفاعی، بیروت، دارالقلم، چاپ اول، 1407 ه، ج 9، کتاب ‏الاعتصام، ب 1190، ح 2165 ، ص 773 ; البدایة والنهایة، ابن کثیر، ج 2 ، ص 33 ; جامع بیان العلم و فضله، یوسف بن عبدالبر، قاهره، ادارة الطباعة المنیرة، ج 1، ص 41 .

 

          طبق

http://www.al-shia.org/html/ara/books/lib-hadis/behar65/124.htm

 

" وقولوا آمنا " ( 4 ) قيل هي المجادلة بالتي هي أحسن ، وعن النبي صلى الله عليه وآله لا تصدقوا أهل الكتاب ولا تكذبوهم، وقولوا آمنا بالله وبكتبه ورسله، فان قالوا باطلا لم تصدقوهم، و إن قالوا حقا لم تكذبوهم " ونحن له مسلمون " أي مطيعون له خاصة، وفيه تعريض باتخاذهم أحبارهم ورهبانهم أربابا من دون الله " أفمن شرح اللله صدره للاسلام " ( 5 )

(4) العنكبوت 46 .


5 ) الزمر : 22 .

 

          طبق

http://www.rafed.net/books/olom-quran/al-safi-04/11.html

 

(46) و لا تجادلوا اهل الكتاب الا بالتي هي احسن قد مضى تفسيره في سورة النحل عند قوله تعالى و جادلهم بالتي هي احسن الا الذين ظلموا منهم بالافراط و الاعتداء و قولوا آمنا بالذي انزل الينا وانزل اليكم هو من المجادلة بالتي هي احسن.

و روي عن النبي صلى الله عليه و آله انه قال لا تصدقوا اهل الكتاب و لا تكذبوهم و قولوا آمنا بالله و بكتبه و رسله فان قالوا باطلا لم تصدقوهم و ان قالوا حقا لم تكذبوهم و الهنا و الهكم واحد و نحن له مسلمون مطيعون له خاصة و لعل فيه تعريضا باتخاذهم احبارهم و رهبانهم اربابا من دون الله.

 

          طبق

http://www.hawzah.net/Per/K/Alasfa2/12.htm

 

 

 

روي انه ‏صلى الله عليه و آله قال: «لا تصدقوا اهل الكتاب و لا تكذبوهم، و قولوا: آمنا بالله و بكتبه و رسله، فان قالوا باطلا لم تصدقوهم، و ان قالوا حقا لم تكذبوهم‏» (39) .

39) الكشاف 3: 208 ; البيضاوي 4: 140 ; الدر المنثور 6: 469 ، عن النبي ‏صلى الله عليه و آله.

 

          چهار) ظاهراً می توان این طور گفت:

          1) اهل کتاب و نظرات آنها را، در مواردی که مبانی ی اسلام (قرآن و سنت = شریعت آسمانی، طبق اعتقاد مسلمانان) درباره ی آنها ساکت است (نه موافق است و نه مخالف)، نه تصدیق کنید و نه تکذیب.

          2) اهل کتاب و نظرات آنها را، در مواردی که مبانی ی اسلام (قرآن و سنت = شریعت آسمانی، طبق اعتقاد مسلمانان) با آنها موافق است، تصدیق کنید.

          3) اهل کتاب و نظرات آنها را، در مواردی که مبانی ی اسلام (قرآن و سنت = شریعت آسمانی، طبق اعتقاد مسلمانان) با آنها مخالف است، تکذیب کنید.

          4) اهل کتاب و نظرات آنها را، در مواردی که فطرت و عقل (شریعت عقل) درباره ی آنها ساکت است (نه موافق است و نه مخالف)، نه تصدیق کنید و نه تکذیب.

          5) اهل کتاب و نظرات آنها را، در مواردی که فطرت و عقل (شریعت عقل) با آنها موافق است، تصدیق کنید.

          6) اهل کتاب و نظرات آنها را، در مواردی که فطرت و عقل (شریعت عقل) با آنها مخالف است، تکذیب کنید.

          پنج) از شش قسمت بند چهار کمک بگیرید و بکوشید درباره ی تصدیق، یا تکذیب، یا نه تصدیق و نه تکذیب نحوه ی شکل گیری ی عهد جدید، بر فرض این که مسیحیان قبول داشته باشند شکل گیری عهد جدید همین طور بوده، نظر بدهید. طبق پایان بند یک این مقاله، طبق توماس میشل، کشیش و راهب کاتولیک تبعه ی آمریکا، نحوه ی شکل گیری ی عهد جدید (قسمت مسیحی ی کتاب مقدس مسیحیان) این طور بوده است:

          جامعه ی مسیحی ی نخستین، که معتقد شده بود روح نبوت به آن اعطا شده است، و معتقد شده بود می توانند به کمک روح القدس کتابهای مقدس مخصوص به خود را تهیه و تدوین کنند، و معتقد شده بود که نوشته های پولُس و چند نویسنده ی دیگر، منبع ایمان و برخاسته از وحی خدا است، سرانجام، خیلی زود، حدود سالهای 200-150 میلادی، از طریق نوعی اجماع، به 27 کتاب که انجیلهای چهارگانه نیز جزء آنها است، اقرار کرد و پذیرفت که آنها با الهام الاهی نگارش یافته اند، و پس از چند قرن کلیسا به طور رسمی روشن ساخت که چه کتابهایی را باید مقدس شمرد (همان طور که «شورای ترنت» در سال 1546 چنین کاری را انجام داد).

          شش) به پیروی از قرآن، به اهل کتاب می گویم:

          آمنّا بالّذی أ ُنزل إلینا و أ ُنزل إلیکم و إلهنا واحد و نحن له مسلمون/به آنچه بر ما و [به آنچه] بر شما نازل شده ایمان آورده ایم، و خدای ما و خدای شما یکی است و ما همه فرمانبردار اوییم (عنکبوت، 46، ترجمه از بهاء الدین خرمشاهی).

 

                                                    

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:48  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

پشتوانه ی انسان عقل است

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            حدیث از امام صادق علیه السلام، با دو متن عربی طبق دو منبع، و ترجمه ی فارسی طبق یک منبع:

 

          1) طبق http://www.balagh.net/persian/akhlaq/books/books/02/04.htm :

           

دعامة الاسلام العقل، و من العقل الفطنة والفهم والحفظ والعلم، فاذا كان تأييد عقله من النور كان عالماً، حافظاً، زكياً، فطناً، فهماً، و بالعقل يكمل و هو دليله و مبصره و مفتاح امره؛ (38)

پشتوانه انسان عقل است، و هوشمندى و دانايى و حافظه و دانش از عقل است. و چون عقل انسان او را پشتيبانى كند عالم، حافظ، زيرك، هوشمند و دانا مى‏شود. و انسان به وسيله عقل كمال مى‏يابد و عقل راهنماى او و بينا كننده او و كليد كار اوست.

ـ (38) همان [سیدعباس سیدمحمدی: همان = الحیاة، ج 1] ص 46.

            [سیدعباس سیدمحمدی: در متن عربی در این منبع «دعامة الاسلام» است، و در ترجمه ی فارسی اش «پشتوانه انسان». قاعدتاً «دعامة الاسلام» اشتباه تایپی است، و درستش «دعامة الانسان».]

          2) طبق http://www.seyyedan.com/Files/html/tarikh/tarikhe%20falsafef.htm :

«تاریخ فلسفه و تصوّف یا مناظرۀ دکتر با سیّاح پیاده تألیف: علامۀ بزرگوار آیت الله مرحوم نمازی»:

و فيه عن الصادق عليه السلام دعامة الانسان العقل و العقل منه الفطنه و الفهم و الحفظ و العلم و بالعقل يكمل و هو دليله و مبصره و مفتاح امره فاذا كان تائيد عقله من النور كان عالما حافظا ذاكرا فطنا فهما الخبر [1][117]

[2][117]  ـ و رواه في المستدرك ج2 (ص 287) عن مشكوة الانوار نقلا من كتاب الزهد عن الصادق (ع) و في البحار ج1 (ص 31) عن علل الصدوق.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 21:32  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

شورای نگهبان ِ بهشت و جهنم

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            آیت الله خزعلی، روزنامه ی خرداد، یازده خرداد 1378؛ ص ؟، به نقل از اکبر گنجی، تاریکخانۀ اشباح (آسیب شناسی گذار به دولت دموکراتیک توسعه گرا)، تهران، طرح نو، 1379؛ ص 239:

            ما در شورای نگهبان مواظب آن هستیم تا جوانان مان طعمۀ جهنم نشوند ... شورای نگهبان وقتی در مسئله ای اظهار نظر می کند و می گوید درست است، دیگر تمام شد و اگر گفت باطل است تمام شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 21:59  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

سر خمّ می سلامت، شکند اگر سبویی

      بسم الله الرحمان الرحیم. شعری از فصیح الزمان شیرازی (رضوانی)، به نقل از http://209.85.135.104/search?q=cache:dpNij7fxBQoJ:psa.tamu.edu/+%22%D8%A7%DA%AF%D8%B1+%D8%B3%D8%A8%D9%88%DB%8C%DB%8C%22&hl=fa&ct=clnk&cd=19 و http://mangashaw.blogfa.com/post-59.aspx

 

همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی

چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی؟

 

به کسی جمال خود را ننموده‌ای و بینم

همه جا به هر زبانی بود از تو گفتگویی

 

به ره تو بس‌که نالم، زغم تو بس‌که مویم

شده‌ام ز ناله نایی، شده‌ام ز مویه مویی

 

همه خوشدل این‌که مطرب بزند به تار چنگی

من از آن خوشم که چنگی بزنم به تار مویی

 

چه شود که راه یابد سوی آب، تشنه کامی؟

چه شود که کام جوید، زلب تو کام جویی؟

 

شود این ‌که از ترحم، دمی ای سحاب رحمت

من خشک لب هم آخر ز تو تر کنم گلویی؟

 

بشکست اگر دل من به فدای چشم مستت

سر خمّ می سلامت، شکند اگر سبویی

 

همه موسم تفرج به چمن روند و صحرا

تو قدم به چشم من نه، بنشین کنار جویی

 

ز چه شیخ پاکدامن سوی مسجدم بخواند؟

رخ شیخ و سجده ‌گاهی، سر ما و خاک کویی

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 18:57  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

کروبی

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            جناح راست در ایران، نامزدش برای انتخابات ریاست جمهوری، با نظر مثبت و موافق «رهبر انقلاب» وارد میدان می شود. تعدّد نامزدهای اساسی ی جناح راست، یا واحد بودن نامزد آنها، به طور کلی، ظاهراً، با نظر «رهبر انقلاب» است. در جناح چپ، در این زمان، اگر قرار است نظم و وحدت سیاسی ـ انتخاباتی باشد، به نظرم نامزدها باید ببینند نظر «رهبر اصلاحات» بر کدام نامزد است. مهدی ی کروبی، می گوید نامزد اصلاح طلبان است، ولی در آمدن یا نیامدنش، توجه خاص به نظر «رهبر اصلاحات» و به نظر اکثر احزاب اصلاح طلب نمی کند. جملاتی مانند «اگر سنگبارانم کنند از صحنه بیرون نمی روم»، به نظرم نشان دهنده ی سادگی ی ایشان است. ایشان اگر نامزد مستقل است، خب می داند که نامزد مستقل در ایران و هیچ کجای دنیا، احتمال معقول برای پیروزی اش در انتخابات (خصوصاً انتخابات ریاست جمهوری) نیست. اگر نامزد اصلاح طلبان است، و اگر متوجه شود نظر «رهبر اصلاح طلبان» بر فردی جز کروبی است، و همچنان در صحنه بماند، ایشان نظم سیاسی را رعایت نمی کند.

            لشگری از سیاسیون و اقتصاددان ها و هنرمندها و مطبوعاتی ها، به کروبی پیوسته اند. تعدادی از عزیزان، اینها را گذاشتند (و می گذارند؟) به حساب سیاست ورزی ی مدرن کروبی. من نفی کلی نمی کنم مترقی بودن و خوب بودن تشکیلات و تیم و برنامه ی کروبی را، ولی طبق حرفم در پاراگراف قبلی، و با تصریح به این که رهبر اصلاحات، رفسنجانی یا کروبی یا دیگران نیستند، بلکه منحصر است در شخص سیدمحمد خاتمی، پیشنهادم به کروبی این است:

            اعلام انصراف.

            البته بعید می دانم ایشان این پیشنهاد را بپذیرد. ایشان ظاهراً «کروبی و خاتمی و رفسنجانی» را «رهبران اصلاحات» می داند. ایشان می داند یا نمی داند، که در دور قبل، حتا اگر ایشان و رفسنجانی می رفتند به دور دوم، ایشان در برابر رفسنجانی پیروز نمی شد؟ ایشان کسی نیست که بتواند حماسه ایجاد کند.

            می گویند کروبی قدرت تعامل و چانه زنی با مقامات بالا دارد. چه قدرتی؟ وقتی قبل یا بعد از توقیف روزنامه ی اقبال در انتخابات ریاست جمهوری ی 1384، کروبی نامه نوشت به رهبر جمهوری ی اسلامی ی ایران، رهبر ایران چه جوابی به او دارد؟ ظاهراً هیچ جوابی نداد. وقتی در مجلس ششم، وکیل اول مردم تهران سیدمحمدرضا خاتمی بود، چرا کروبی شد رئیس مجلس؟ کروبی اوج موفقیتش در مقامهای انتخابی (و نه انتصابی)، کجا بود و چه زمانی بود؟

            ای آقای کروبی! اگر واقعاً اصلاح طلب هستی، و اگر متوجه می شوی نظر رهبر اصلاحات و نظر اکثر احزاب اصلاح طلب، بر فردی جز شما است، اعلام انصراف کن.

            با احترام تمام به جناب عالی.      

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 20:21  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

جهان غرب

             بسم الله الرحمان الرحیم.

            وقتی شما می گوئید یا می شنوید «جهان غرب»، در ذهنتان آیا گوئاتمالا هم می آید؟ آیا پرو و مکزیک هم می آید؟ وقتی مسئولان ایران، می گویند «جهان غرب»، و گمان کنم طنین منفی ای دارد این «جهان غرب» در کلام آنها، آیا ال سالوادور را جزء «جهان غرب» می دانند؟ وقتی آن «جهان غربی ها»، می گویند «شرق»، منظورشان آسیا است یا آفریقا یا آسیا + آفریقا؟

            من چند سال قبل با فردی برزیلی صحبت می کردم. صحبتمان در ضمن سلسله گفت و گوهای ایمیلی بود درباره ی ادبیات آمریکای لاتین. از او پرسیدم آیا شما برزیلی ها برزیل را جزء جهان غرب می دانید؟ گمان کنم گفت بله. گمان کنم گفت تمام قاره ی آمریکا و تمام اروپا را جزء جهان غرب می دانند. من به او گفتم گمان می کنم در ذهنیت ما ایرانی ها، «جهان غرب»، که مظهر بعضی پیشرفت ها و بعضی ناهنجاری ها است، تمام اروپا است به علاوه ی ایالات متحده ی آمریکا به علاوه ی کانادا. و آمریکای مرکزی و آمریکای جنوبی، در ذهن ما جزء «جهان غرب» (که پُز می دهیم از این که برادرمان یا خواهرمان یا ... آن جا زندگی می کند، یا شعار می دهیم که آن جا تشنه ی آموزه های جمهوری ی اسلامی ی ایران است، ...) نیست.

            همچنین، یادم نیست ایشان در برابر این سؤال که «جهان غربی ها»، وقتی می گویند «شرق»، منظورشان آسیا است یا آفریقا یا آسیا + آفریقا، چه جوابی داد.

            در ذهن شما، «جهان غرب» چه کشورهایی است؟

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 22:4  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

جایگاه و مقام انسان بالقوه و انسان بالفعل در دایره ی مخلوقات

          بسم الله الرحمان الرحیم. مدیر محترم و ارجمند مجله ی چشم انداز ایران، آقای لطف الله میثمی. با سلام و احترام. لطفاً نوشته ی بنده را، در نقد نامه ی آقای یاسر جهانی، که در شماره ی 54 آن مجله (اسفند 1387 و فروردین 1388) در صفحات 138 و 139 منتشر شده است، چاپ بفرمائید.

          نوشته ی ایشان شامل سه موضوع است. موضوع اول این است: «پرسش آن است که در آموزه های سنتی گفته شده بود که جبرییل واسطه وحی بود و نازل می شد و کلام وحی را به پیامبر القا می کرد اما در سخنرانی عید فطر امام خمینی (ره) به این مضمون گفته شد که پیامبر خودش را در حد جبرییل پایین آورد تا آنچه می خواهد از او بگیرد ... در تأیید آنچه امام خمینی گفته اند در قرآن و روایات ائمه هدی نیز مطالبی آمده است.» (ص 138، ستون دوم) نظر بنده درباره ی موضوع اول:

          الف) آموزه های سنتی یعنی چی؟ یعنی قرآن؟ یعنی روایات؟ یعنی قرآن و روایات؟ اگر این طور باشد، ظاهراً با جمله ی «در تأیید آنچه امام خمینی گفته اند در قرآن و روایات ائمه هدی نیز مطالبی آمده است» در تضاد است. بیانات امام خمینی، جزء آموزه های سنتی است یا آموزه های غیر سنتی؟

          ب) طبق جست و جوی بنده در سی دی ی مجموعه ی آثار امام خمینی، ظاهراً سخنرانی ی امام خمینی که آقای یاسر جهانی به آن اشاره کرده اند، در عید فطر نبوده، بلکه در عید قربان بوده، و مهمتر این که، مرحوم امام خمینی در این موضوع، سؤالی طرح کرده اند، و جواب نداده اند. توجه کنید:

 

«سخنرانى [در جمع مردم و مسئولان در روز عيد قربان (اعمال در منظر اهل دنيا و معرفت)]

زمان: صبح 15 شهريور 1363/ 10 ذى الحجه 1404

مكان: تهران، حسينيه جماران‏

موضوع: ظاهر و باطن اعمال در منظر اهل دنيا و اهل معرفت‏

مناسبت: عيد سعيد قربان‏

حضار: مسئولين جمهورى اسلامى، مقامات لشكرى و كشورى «1» و اقشار مختلف مردم‏

بسم اللَّه الرحمن الرحيم‏

..........

مسئله وحى و گرفتن وحى كه در انبيا هست- و آنها هم متفاوت هست- يكى از امور مهمى است كه انسان تصورش را نمى‏تواند بكند كه مسأله چى هست و از چى بوده است.

واسطه، جبرئيل است، جبرئيل چه جور واسطه بوده است؟ آيا پيغمبر نازل كرده است جبرئيل را و به ولايت او نازل شده است؟ با جبرئيل نازل شده است و آن وحى را رسانده است؟ مسائلى كه در آن صحبت است.»

            همان طور که می بینید، مرحوم امام خمینی، موضوع را به شکل سؤال طرح کرده است، و ظاهراً آقای یاسر جهانی در نسبت دادن مطلب به آقای خمینی، مرتکب خطاهای زیادی شده است. مگر این که جست و جوی بنده ناقص بوده باشد.

            موضوع دومی که ایشان در نوشته اش فرموده است، دلایل قرآن مبنی بر برتری ی آدم بر دیگر مخلوقات است. ایشان گفته است «آنچه بر اساس آیات و روایات اهل بیت بر ما معلوم می شود آن است که انسان دارای مقامی برتر از ملائک است» (ص 138، ستون دوم) و «به دلایلی که از قرآن ذکر شد معلوم می شود که مقام انسان بسیار بالاتر از ملائک است تا اندازه ای که برای ما قابل تصور نیست» (ص 138، ستون سوم، و ص 139، ستون اول). بنده در نوشته ی ایشان، قید و شرط و نسبیت ندیدم. یعنی ظاهر نوشته و استدلال ایشان این است که تمام انسانها از تمام مخلوقات دیگر (از جمله ملائک (تمام ملائک)) برتر هستند. ایشان شش آیه را به عنوان دلیل مدعای خود ذکر کرده:

            یک) و اذ قال ربک [للملائکة] انی جاعل فی الارض خلیفة (بقره، 30؛ جاافتادگی ی «للملائکة» طبق مجله است). دو) و علم آدم الاسماء کلها ... (بقره، 33—31). سه) انا عرضنا الامانة علی السماوات و الارض فأبین ان یحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان (احزاب، 72؛ در مجله به صورت «واشفقنا منها» چاپ شده، و آقای یاسر جهانی قسمت پایانی ی همین آیه، یعنی «انه کان ظلوماً جهولاً» را ننوشته). چهار) الم ترو ان الله سخر لکم ما فی السماوات و ما فی الارض و اسبغ علیکم نعمه و باطنة ... (لقمان، 20). پنج) و اذ قلنا للملائکة اسجدوا لآدم فسجدوا ... (بقره، 34). شش) و لقد کرّمنا بنی آدم ...  (اسراء، 70).

            نظر بنده درباره ی موضوع دوم:

            انسان، طبق فکر و عمل و نیت و همت خود و میزان بهره اش از توفیق الاهی، ممکن است از فرشته ها برتر شود، و ممکن است از حیوانات هم پست تر شود. انسان، با تقوا و با همت و با توفیق الاهی، می تواند از ان الانسان خلق هلوعاً (معارج، 19) و خلق الانسان ضعیفاً (نساء، 28) و حملها الانسان انه کان ظلوماً جهولاً (احزاب، 72) بگذرد و به درجات بسیار بالا برسد. اینها که عرض کردم، برای انسان های عادی است. انبیاء و رسولان و امامها و حجتهای خاص خدا، البته ویژگیهایی دارند که باید در جای خود بررسی شود.

 

            نظر یکی از عالمان دینی درباره ی سخنان آقای یاسر جهانی:

            «انسان بالقوه برتری دارد بر دیگر مخلوقات، ولی بالفعل نه. معلوم نیست برتر شود یا نشود. خود قرآن می فرماید ... اولئک کالانعام بل هم اضل ... (اعراف، 179). سجده ی ملائک بر انسان کامل بود نه بر شمر و یزید. انسان کامل مسجود است. اختیار و حق انتخاب که انسان دارد، اصلش برای بالا رفتن انسان است. رُسُل و کُتُب برای این است که انسان برود بالا. لیخرجکم من الظلمات الی النور. انسان با سوء اختیار، می شود یزید. ملائک هم اقسام و درجات دارند. برتری ی انسان بر مخلوقات دیگر، قید دارد، شرط دارد، توضیحات دارد.»

            پایان نقل سخنان عالم دینی (چون نمی دانم آن عالم دینی رضایت دارد یا نه، نامش را ذکر نمی کنم).

            موضوع سوم. ایشان در ص 139 ستون سوم گفته است: «این بر اساس آیات و روایات مستند، مقام انبیاء و در کل انسان برتر از مقام ملائک است، بنابر این معنای القای وحی از جبرییل به پیامبر، چیزی جز یکی از این دو مورد نمی تواند باشد: یا آن است که جبرییل باید از مقام خود صعود کند و به مقام حضرت محمد برسد و یا پیامبر  از مقام خود نازل شده و با جبرییل یکسان شود تا وحی را از او دریافت کند. به لحاظ آنکه فرشتگان از جای خود تغییر نمی کنند و صعود و نزولی ندارند در نتیجه مورد اول اشتباه است. پس نتیجه آن می شود که پیامبر باید از مقام خود نزول کند تا جبرییل لایق آن باشد به پیامبر القای وحی کند.»

            نظر بنده درباره ی موضوع سوم:

            اصولاً مقدمه ی ایشان، یعنی ادعای برتری ی بی قید و بی شرط و بی توضیحات تمام انسانها بر تمام مخلوقات (از جمله ملائک)، طبق معلومات بنده، باطل است. درباره ی قسمت بعدی ی فرمایش ایشان. البته شاید مسائل عرفانی و باطنی ای باشد که بنده خبر ندارم و اهلیتش را هم ندارم، ولی با این که تقریباً تردید ندارم مقام حضرت محمد بن عبدالله مافوق تمام مخلوقات است و بعد از آن حضرت مقام دیگر معصومان محمدی هم مافوق تمام مخلوقات است، بنده شک دارم برای القای وحی و انزال وحی و گرفتن وحی، اساساً نیازی به صعود یا نزول مقام نبی یا رسول یا فرشته ی وحی باشد. در مبعث رسول الله، که رسالت حضرت محمد شروع شد، آیا پیامبر از مقام خودش نزول کرد تا جبرئیل لایق شود به او بگوید بسم الله الرحمان الرحیم اقرأ باسم ربک الذی خلق؟

            اگر صحت داشته باشد که گرفتن وحی در بعضی موارد مستقیماً از خداوند بوده، و بلاواسطه بوده، آیا خدا و حضرت محمد، نیاز بوده مقامشان را بالا یا پائین کنند تا انزال وحی/گرفتن وحی انجام شود؟

            با احترام به آقای یاسر جهانی و با تشکر از مجله ی ارزشمند شما.

            سیدعباس سیدمحمدی، تهران.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 18:21  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

اگر مردم حاکم (حاکمان) جامعه ی اسلامی را در نهان و آشکار نصیحت نکنند حق ایشان را ادا نکرده اند

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            حضرت علی علیه السلام، نهج البلاغه، گردآورده ی شریف رضی:

            ... و أمّا حقّی علیکم فالوفاء بالبیعة و النصیحة فی المشهد و المغیب ...

            ترجمه از سیدعباس سیدمحمدی، با دیدن ترجمه ی محمود صلواتی (در ترجمه اش از دراسات فی ولایة الفقیه و فقه الدولة الاسلامیّه) و ترجمه ی سیدجعفر شهیدی (ترجمه اش از نهج البلاغه) و ترجمه ی مصطفی دلشاد تهرانی (در کتاب دولت آفتاب):

            ... و اما حق من بر شما این است که به بیعت وفا کنید و در نهان و آشکار مرا نصیحت کنید ...

            (مترجمان نام برده، «النصیحة» را «حق خیرخواهی» (شهیدی و دلشاد تهرانی) و «نظر خیرخواهانه» (صلواتی) ترجمه کرده اند، و بنده با این که می دانم «نصیحت» لغتاً همین معنا را دارد که مترجمان بزرگوار گفته اند، اما ترجیح می دهم «النصیحة» را ترجمه کنم به «نصیحت».)

            ظاهراً این که مردم، حاکم جامعه ی اسلامی را نصیحت کنند، جزء حقوق حاکم است، یعنی اگر مردم او را، در نهان و آشکار، در خلوت و در جلوت، نصیحت نکنند، حق حاکم را ادا نکرده اند. توجه کنید. ظاهراً طبق کلام حضرت علی، این طور نیست که نصیحت کردن حاکم جامعه ی اسلامی، از حقوق مردم باشد (و البته، نه که نباشد، بلکه منظور، تأکید بر موضوعی است ...)، و مردم اگر بخواهند از حق خود استفاده کنند، و اگر نخواهند از حق خود استفاده نکنند، بلکه نصیحت کردن حاکم جامعه ی اسلامی در نهان و آشکار، حق حاکم جامعه ی اسلامی است. همان طور که وفادار بودن به بیعت میان مردم و حاکم، (طبق جزئیات میثاق طرفین) جزء حقوق حاکم است.

            در مدرن ترین جامعه ها و کشورها، آیا چنین چیزی دیده اید، که رئیس جمهور یا پادشاه یا ملکه یا نخست وزیر یا رهبر (رهبر کوبا، رهبر لیبی، رهبر چین، رهبر شوروی ی سابق) بگوید حق من است که شما مردم، مرا در نهان و آشکار نصیحت کنید، و اگر نصیحت نکنید، حق مرا ادا نکرده اید؟

            بنده مفهوم «رکن چهارم دموکراسی» را به طور کلی قبول دارم، و موافق با آموزه های اسلام هم می دانم، ولی به نظرم می رسد آموزه های اسلامی و قول و فعل نبوی و علوی و دیگر معصومان محمدی، از دموکراسی های موجود در دنیا هم مترقی تر است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 21:43  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

قاطعیت و صراحت و بددهنی ی مثلاً انقلابی ی تعدادی از مقام ها و افراد و روزنامه ها ...

         

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            عیناً به نقل از http://www.etemaad.ir/Released/88-02-01/151.htm  :

 

لگام بزنید بر این عصبیت جنون آمیز

 

آرش خوشخو

 

 

بیانیه محمد مایلی کهن، جدا از تمام مسائلی که دوستان و بزرگان درباره اش نوشته اند و خواهند نوشت، گواه دیگری است بر رابطه نامعلومی که در این کشور، میان ژست انقلابی گری با گستاخی سخن گشوده شده است. اتفاقی که چند سالی است رخ داده و مدام بر غلظت آن افزوده می شود. آدم هایی که ابایی ندارند که حتی در منظر عمومی، با لحنی خشن و دور از هنجارهای مرسوم، مخاطب را مورد تهاجم قرار دهند. آدم هایی که زمختی اندیشه خود را در لابه لای ژست قاطعیت و صراحت مثلاً انقلابی، می پوشانند و کم قریحگی خود را با پناه بردن به برج و باروی عصبیت پنهان می کنند. از کجا این اتفاق افتاد؟ از چه روزی، از چه ساعت نحسی، پافشاری بر عصبیت بی منطق، معنای انقلابی و اصولگرا بودن یافت؟ چه شد که چهره های آشنای امروز فضا را برای نمایش خودنمایانه شجاعت (،) باز دیدند و در مصونیت نانوشته یی که برای خود قائلند (و شاید دیگران برای آنها) بدون توجه به افکار عمومی به وسط میدان دویدند و مخالفان خود را با غریب ترین و نابهنجارترین شیوه ها نواختند. در دوره یی به شکلی و در دوره یی دیگربا شکلی متفاوت.

و بدتر از آن، ژست شجاعت گرفتن در حالی که خود می دانند کمترین تهدیدی برای گستاخی کلامی و فیزیکی آنها وجود ندارد. آنانی که در حوزه سیاست دست به قلم می برند و در حمله و تخطئه مخالفان خود، با بی احتیاطی غریبی از کلمات استفاده می کنند و با بی ملاحظگی شگفتی، و با در نظر گرفتن منافع کوتاه مدت (حالا چه برای خود و چه به زعم شان برای کشور) افکار عمومی را به تمامی جریحه دار می کنند.


این تازه در عرصه سیاست است. چهره های ورزش و فوتبال ما، آن هنگام که پای جدل و مانور شجاعت و ارزشمداری می رسد، طبیعی است که فرزندان خلف همان واکنش های عصبی حوزه سیاست باشند. طبیعی است که چنین نامه عجیبی در تمام خبرگزاری ها و روزنامه های کشور منتشر شود و کک آقای سرمربی هم نگزد. حاصل یک عصبیت کور که نه منافع خود را می بیند و نه منافع کشور را. از شدت خشم، حتی ساده ترین ملاحظات را نیز فراموش می کند و به صرف برخی عقاید، خود را محق می داند افکار عمومی را به این سادگی جریحه دار کند. پیش از مایلی کهن، علی دایی، امیر قلعه نویی، سخنگوی سازمان تربیت بدنی و عزیزمحمدی نیز نشان دادند با مصونیتی که دیگران برایشان در نظر گرفته اند، ابایی در عبور از خطوط قرمز و عرف ها و هنجارها ندارند.


مایلی کهن در تنها بخش قابل تحمل بیانیه خود، به مخاطب هشدار داد؛«خداوند اگر بخواهد کسی را خوار کند، خوار و اگر عزیز بدارد، عزیز خواهد داشت» و جالب آنکه مایلی کهن که گویی دستی در بارگاه الهی دارد، متوجه نمی شود چگونه همان تقدیر الهی، با انتشار همین نامه بساط افول او را فراهم ساخته است.


فرق قاطعیت و عصبیت را درک کنیم. تمایز میان ژست های شجاعانه نوجوانانه را با مفهوم واقعی شجاعت درک کنیم. همه ما از من روزنامه نگار تا آن وبلاگ نویس تندخوی سیاسی، تا آن فیلمساز ارزشی و این سرمربی تیم ملی. بر این عصبیت جنون آمیز لگام بزنیم. لگام بزنید.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 21:57  توسط سیدعباس سیدمحمدی  |