تبليغاتX
سیدعباس سیدمحمدی

سیدعباس سیدمحمدی

فروهرها ...

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            یک) حضرت آقای سیدعلی ی خامنه ای دامت برکاته، رهبر جمهوری ی اسلامی ی ایران، بیانات معظم له در نماز جمعه ی تهران، 18/10/1377، به نقل از http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2923  :

 

         «بینى و بین‏اللَّه، فروهر و همسرش - این دو مرحوم - دشمنان ما بودند؛ اما دشمنان بى ‏ضرر و بى ‏خطر.»

 

            دو) مسعود ده نمکی، به نقل از http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-23223  :

 

«بحث امنیت ملی، فراتر از جناح و جریان خاصی است و به هر حال هزینه‌ هایی هم لازم دارد. حال اگر وزارت اطلاعات، به اشتباه، چند نفر دشمن بی ‌خطر را حذف كرده، دیكته ‌ی نانوشته كه غلط ندارد، این همه جوان در كارخانه ‌های مهمات سازی، به خاطر بروز اشتباهی، به شهادت رسیدند، حالا چهار نفر دشمن بی‌ خطر هم به خاطر تحلیل نادرست و یا سو مدیریت وزارت اطلاعات، حذف شدند، همه ‌ی اینها دلیل نمی ‌شود كه نیروهای اطلاعات را بی ‌انگیزه كنیم.

..........

«اصلا باید دید می ‌توان بر این قضیه، نام «قتل» نهاد یا خیر؟» .......... دشمن را - چه با خطر و چه بی‌ خطر – می ‌توان كشت، اما این امر، زمان و برنامه لازم دارد و نباید خودسرانه عمل كرد. اتفاقا در صحنه جنگ، خطر دشمن در حال پدافند از دشمن در حال حمله كمتر است.

..........

درباره‌ ی این مقوله كه آیا مقتولان پرونده، جزو شهروندان عادی بوده‌اند یا جزو شهروندانی كه دشمن نظام به شمار می ‌رفتند، قوه ‌ی قضاییه باید اعلام نظر كند و تصمیم بگیرد و البته در كنار اینها، بحث كارشناسی هم لازم است.»

            سه) ... من قتل نفساً بغیر نفس ٍ أو فساد فی الأرض فکأنّما قتل النّاس جمیعاً ... هر کس کسی را جز به قصاص قتل، یا به جزای فساد در روی زمین، بکشد مانند این است که همۀ مردم را کشته باشد ... (مائده، 32؛ ترجمه از بهاء الدین خرمشاهی).

            چهار) حسن یوسفی اشکوری، سخنان او در کنفرانس برلین، به نقل از محمدعلی زکریایی، کنفرانس برلین؛ خدمت یا خیانت، تهران، طرح نو، 1379؛ ص 102:

«... وقتی من سخنان آقای آرش فروهر را گوش می کردم، به یاد پدر قهرمانش شهید داریوش فروهر و پروانه فروهر افتادم ...»

 

                             http://www.payvand.com/news/03/nov/forouhar3.jpg

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 21:2  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

ناپولئون و قرآن

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            شاید حکایت مربوط به اظهار نظر ناپولئون درباره ی قرآن را شنیده باشید. من سالها قبل شنیده یا خوانده بودم. نمی دانم در کجا. یکی دو سه سال قبل، سعی کردم ببینم این حکایت، سَنَد دارد یا نه. من، با انواع جست و جو به فارسی و فرانسوی و انگلیسی (و عربی؟)، به سَنَد نرسیدم. به هیچ سَنَدی. اگر کسی رسید، یا می داند، لطف کند اطلاع دهد.

            حکایت، طبق http://www.ghadeer.org/site/qasas/500_dastan/100m_520.htm چنین است:

 

«ناپلئون روزى درباره مسلمين فكر كرد و پرسيد: مركز آنان كجاست ؟ گفتند: مصر. وقتى با يك مترجم به كشور مصر مسافرت كرد، و به كتابخانه وارد شد. مترجم قرآن را باز كرد و اين آيه آمد: (براستى كه دين قرآن هدايت مى كند بآنچه درست و محكمتر است و بر مؤ منان بشارت مى دهد (619))، وقتى مترجم اين آيه را براى او خواند و ترجمه كرد؛ از كتابخانه بيرون آمد و شب را تا صبح بفكر اين آيه بود. صبح باز به كتابخانه آمد و مترجم آياتى ديگر از قرآن را برايش ترجمه كرد.


روز سوم هم مترجم از قرآن براى او ترجمه كرد و خواند. ناپلئون از قرآن سئوال كرد. گفت : اينان معتقدند كه خداوند قرآن را بر پيامبر آخرالزمان محمد صلى الله عليه و آله نازل كرده است و تا قيامت كتاب هدايت آنان است .

ناپلئون گفت : آنچه من از اين كتاب استفاده كردم اينطور احساس نمودم كه (اول ) اگر مسلمين از دستورات جامع اين كتاب استفاده كنند روى ذلت نخواهند ديد. (دوم ) تا زمانيكه قرآن بين آنها حكومت كند، مسلمانان تسليم ما غربيها نخواهند شد؛ مگر ما بين آنها و قرآن جدائى بيفكنيم . (620)

برگرفته از كتاب يكصدموضوع پانصد داستان , اثر علي اكبر صداقت»

 

            در http://www.ghadeer.org/site/qasas/lib/100M_500/500da015.htm هم حکایت را همین طور نقل کرده است.

            در صفحه ای از http://www.persiantalk.com/ ، که آدرس دقیق صفحه را ندارم، چنین گفت و گوئی انجام شده است:

 

ــ فرد اول:

ماجرای ناپلئون و قرآن


...آورده اند زمانی که ناپلئون به مصر آمد . به سوی کتابخانه بسيار بزرگی که در اين کشور بود رفت . از مسئول کتاب خانه خواست که برای وی کتابی به دلخواه آورد . کتابدار نيز که مسلمان و بسيار زيرک بود قرآن را برگزيد و نزد کشورگشای کبير آورد . برای ناپلئون چند سطر از قرآن را ترجمه کردند . وی آنقدر تحت تاثير قرار گرفت که برخاست و گفت : وای بر ما که اگر ميان اين کتاب و مسلمانان پيوند ايجاد شود ديگر حقيقتی به نام غرب ( اروپا ) معنا نخواهد داشت .

و اگر ميان مسلمانان و اين کتاب جدايی افتاد آنگاه مسلمانان حرفی برای گفتن نخواهند داشت ...
اين داستان کوتاه را از آن جهت گفتم که شايد اذهان ما مسلمانان بيدار شود و در جستجوی ايمان و عظمت سترگ قرآن بر آيیم .

همه ما قبول داريم که قرآن معجزه است . نمونه آن حقايق علمی بيشماری است که در بطن قرآن وجود دارد . امروز ديگر کمتر کسی پیدا می شود که از ماجرای زوج زوج آفريده شدن موجودات و اشاره به آن در قرآن بی خبر باشد . اما مشکل اينجاست که ما در آن تدبر نمی کنيم .

يک مسيحی از کشور انگلستان می گفت : ما کشور های غربی هر چه تحقيق می کنيم و وقت و هزينه خود را صرف پيشرفت علم می کنيم هنگامی که به يک نتيجه جديد می رسيم شما مسلمانان تنها قرآن را باز می کنيد و می گوييد : اين مطلب در قرآن ذکر شده و شما وقت به بيهوده گذرانيده ايد ! آخر مرد حسابی شما تا ديروز کجا بوديد که اين حرف را بزنيد و نگذاريد وقت و هزينه بيهوده صرف گردد؟
اگر شما می دانستيد که همه جانداران زوج زوج آفريده شده اند چرا اين حرف را ۱۰-۱۲ قرن پيش نزديد ؟ چرا اکنون اين حرف را می زنيد ؟

به راستی علت چيست؟

به نظر من تنها علت همين عدم تدبر در قرآن کريم است . در کشور ما هر روز يک شکل از قرآن عثمان طه بيرون می آيد تا مردم متن عربی قرآن را بهتر بخوانند . اما آيا در زمينه بهبود ترجمه هم همين قدر گام به جلو برداشته ايم؟

قاطبه مردم ايران امروز يا با قرآن قهرند يا آن را مانند کتاب درسی می خوانند بی انکه در آن دقيق شوند . به استنتاج بپردازند . حقايق جهان را درک کنند .

پس کی روزی فرا خواهد رسيد که ما با چنگ انداختن به اين طناب محکم پله های ترقی را چه در بعد معنوی و چه مادی طی کنيم ؟ به والله اکنون این زمان فرا رسیده است . تا دیر نشده باید از درون به اصلاح خویش بپردازیم . برای اصلاح جامعه از خویشتن شروع کنیم ...

دست حق به همراهتان

 

 

ــ فرد دوم:

 

آقاي ناپلئون دوست! مگر ناپلئون فيلسوف يا متفكر بزرگي بوده كه به استناد حرف او بر ارزش قرآن تاكيد مي‌كني؟ فرض كن رضا خان يا نادرقلي افشار چيزي در تاييد انجيل گفته بودند آيا براي مسيحيان افتخار يا براي انجيل اعتباري بود؟


ضمناً اين شگفتي‌ها كه شما به آن اشاره مي‌كنيد براي كلاس تعليمات ديني روستاهاي دور افتاده مناسب است تا كودكان زودباور را با برهان‌هاي سست متعجب كند. چرا از مذهب انتظاري داريد كه از آن برنمي‌آيد؟ اين حرف‌ها ديگر كهنه شده است. شما براي اين كه در علوم پيشرفت كنيد بايد مسير تجربي را انتخاب كنيد، غير از اين هم به جان خودتان راهي ندارد! اگر حرف شما درست باشد الان آقايان علماي عظام ساكن در قم كه عمري را در اين كار گذرانده‌اند بايد پوز اينتل و اي‌ام‌دي را در دانش و فن‌آوري اطلاعات بزنند.

به خدايي كه قرآن را براي اين امت تنبل بي‌هنر سفله‌پرور نازل كرد قسم مي‌خورم كه حرفهايي از قبيل حرف‌هاي شما ملت را به خاك سياه نشانده است. برويد كمي خودتان را خالص كنيد و از اين تفكر طالباني دست برداريد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 22:47  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

بر حق شكيبا باش هر چند تلخ باشد

     بسم الله الرحمان الرحیم.

     به نقل از http://www.naraqi.com/per/g/g_5/077.htm  :

     [عن ابيجعفر عليه السلام قال]: «لما حضرت ابى على بن الحسين عليهما السلام الوفاة، ضمنى الى صدره، ثم قال: يا بنى! اوصيك بما اوصانى به ابى حين حضرته الوفاة، و بما ذكر ان اباه اوصاه به، قال: يا بنى اصبر على الحق و ان كان مرا»

     [امام باقر علیه السلام] فرمود:  «چون وفات پدرم على بن الحسين عليهما السلام فرا رسيد، مرا به سينه خود چسبانيد، و آنگاه فرمود: پسرم! تو را به چيزى سفارش مى‏كنم كه پدرم بهنگام وفات به من سفارش كرد، و به آنچه پدرم ياد كرد كه پدرش او را به آن سفارش كرده بود، فرمود:

     پسرم! بر حق شكيبا باش هر چند تلخ باشد.»

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 22:18  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

میرحسین موسوی ی خامنه ای

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            نظر و موضع خودم را درباره ی انتخابات ریاست جمهوری که قرار است 22 خرداد 1388 انجام شود عرض می کنم. بعید می دانم نظرم (و عملم) در مورد بندهای چهارگانه که در پی می آید تغییر کند.

 

            یک) در انتخابات ریاست جمهوری شرکت نمی کنم.

            دو) به خودم اجازه نمی دهم افرادی را که در انتخابات شرکت نمی کنند، «نا آگاه» و «بی خبر» و «سیاست نشناس»، و مانند آن، بنامم. شرکت کردن یا نکردن در انتخابات پیش رو و انتخابات بعدی و قبلی، بنا بر اندیشه ی عادی و اندیشه ی سیاسی ی افراد است.

            سه) از بین رجال سیاسی، گمان می کنم گرایشم به عبدالله نوری و سیدمحمود مصطفوی ی کاشانی است. البته اگر آنها هم نامزد شوند، بعید می دانم در انتخابات شرکت کنم.

            چهار) از بین افرادی که تا به حال اعلام نامزدی کرده اند، و نیز محمود احمدی نژاد که به نظر نمی رسد حاضر باشد نامزد نشود و به ملت ایران خدمت نکند، و نیز افراد دیگر از گروه های مختلف، و با توجه به این که رجال سیاسی ای که نامزد می شوند کم و بیش شناخته شده هستند، بنده حمایت مشروط خودم از میرحسین موسوی ی خامنه ای را اعلام می کنم.

                                            http://pro.corbis.com/images/42-20377561.jpg?size=67&uid={18c60d21-f4ed-44e2-a5ac-2fc465ba72c1}

                                        http://pro.corbis.com/images/42-20021159.jpg?size=67&uid={8a24126c-56cf-4a2c-b620-00f26cc6ff4d}

                                       http://www.jamejamonline.ir/Media/images/1387/10/27/100896570285.jpg

                                                        http://www.hamshahrionline.ir/hamnews/1382/820812/world/000520.jpg

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 12:10  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

ولایت مطلقه ی فقیه ...

             بسم الله الرحمان الرحیم.

            دیشب میزبان شیخ اسماعیل گندمکار (http://esmailgandomkar110.blogfa.com/ ) بودم. بعد از شام، بدرقه کردن ایشان و قدم زدن و گفت و گو کردن در خیابان، طولانی شد. شاید حدود یک ساعت طول کشید. وقتی برگشتم منزل، ساعت حدود یک نیمه شب بود.

            در ادامه ی صحبتی که آغازش در منزل بنده بود، ایشان فرمود «ولایت مطلقه ی فقیه» از ابتدا در قانون اساسی ی جمهوری ی اسلامی ی ایران بوده، و هرچه بنده گفتم لفظ «مطلقه» در «ولایت مطلقه ی فقیه» از تغییرات قانون اساسی ی 1368 بوده، و طبق تمایل حضرت آقای خمینی رحمت الله علیه این تغییر انجام شده، و «ولایت مطلقه ی فقیه» در خود قانون اساسی ی 1368 هم فقط یک بار تمام متن قانون اساسی آمده است، ایشان نپذیرفت، و بر فقه دانی اش (و فقه ندانی ی بنده) و بلکه بر مجتهد بودن خودش، و بر این که ایشان در دانشگاه (؟) درس «قانون اساسی» تدریس کرده است، و بر ناآگاهی ی بنده از قانون اساسی، تأکید می فرمود. همچنین ایشان اصرار می کرد طبق «متن» قانون اساسی (و نه تفسیر و استنباط و ...)، اعضای مجلس خبرگان باید «مجتهد» باشند، و بنده هم اصرار می کردم اعضای مجلس خبرگان طبق قانون اساسی مطلقاً شرط مجتهد بودن ندارند. بنده چند مرتبه آن عالم ارجمند را سفارش کردم به دقت بیشتر در بیاناتش. با توجه به این که ایشان به طور کلی استقبال می کرد از مکتوب شدن نظرات و بحثها، بنده مطلبی می نویسم و قاطعانه باطل بودن و غلط بودن بیانات ایشان را نشان می دهم.

 

            ا) طبق جست و جوی بنده در متن قانون اساسی ی جمهوری ی اسلامی ی ایران، در سراسر متن قانون اساسی، فقط یک بار لفظ «مطلقه» آمده است، در عبارت «ولایت مطلقه ی فقیه». در قانون اساسی ی 1358 هم اصلاً لفظ «مطلقه»، و به طریق اولا «ولایت مطلقه» و «ولایت مطلقه ی فقیه» نبوده است. کمی بررسی کنیم:

 

«اصل ۵۷

قوای حاکم در جمهور اسلامی ایران عبارتند از: قوه مقننه، قوه مجریه و قوه قضاییه که زیر نظر ولایت مطلقه امر و امامت امت بر طبق اصول آینده این قانون اعمال می‌گردند. این قوا مستقل از یکدیگرند.

  • اصل سابق‏‏‏‏: قوای حاکم در جمهوری اسلامی ایران عبارتند از‏: قوه مقننه، قوه مجریه و قوه قضاییه که زیر نظر ولایت امر و امامت امت، بر طبق اصول آینده این قانون اعمال می‌گرند. این قوا مستقل از یکدیگرند و ارتباط میان آنها به وسیله رییس جمهور برقرار می‌گردد.»

 

     آن طور که می بینید، تفاوت اصل 57 سابق و اصل 57 تغییریافته، در اضافه شدن لفظ «مطلقه»، و در حذف جمله ی «و ارتباط میان آنها به وسیله رییس جمهور برقرار می‌گردد» است (حذف این جمله، با توجه به تغییر ایجادشده، منطقاً نیاز بوده است).

     خُب. ظاهراً تعدادی از افراد (حتا شاید عُلما و حقوقدان ها) از لفظ «مطلقه» در عبارت «ولایت مطلقه ی فقیه» در اصل 57 قانون اساسی ی تغییریافته، استنباط هایی می کنند. هرچند طبق قانون اساسی، مفسّر قانون اساسی شورای نگهبان است، اما بنده «درک» و «فهم» خودم از اصل 57 قانون اساسی ی تغییریافته را عرض می کنم:

    این اصل می خواهد از «چهار» موضوع خبر دهد: یک) تعداد قوا و نام قوای حاکم در جمهوری ی اسلامی ی ایران؛ دو) قوای حاکم در ایران زیر نظر ولایت مطلقه ی امر و امامت امت ا ِعمال می شوند؛ سه) ا ِعمال قوای حاکم در ایران، و این که این قوا زیر نظر ولایت مطلقه ی امر و امامت امت هستند، طبق اصول آینده ی قانون اساسی (و اصول گذشته؟، و خود ِ این اصل؟) است؛ چهار) قوای حاکم در ایران مستقل از یکدیگر هستند.

      اگر درک و فهم بنده درست باشد، اگر در اصل 57، عبارت به صورت «ولایت فقیه» باشد، یا اگر به صورت «رهبر» باشد، یا اگر به صورت «مقام رهبری» باشد، یا اگر به صورت «مقام معظم رهبری» باشد، یا اگر به صورت «رهبر انقلاب» باشد، یا اگر به صورت «ولایت مطلقه ی فقیه» باشد، یا اگر به صورت «ولایت مطلقه ی قاطعه ی قطعیه ی صد در صد فقیه» باشد، فرقی نمی کند، زیرا به هر حال ولایت و نظارت فرد یا نهاد ولی فقیه بر سه قوه، بر طبق اصول قانون اساسی است. یعنی تفاوت نظریات فقهی ی ولایت فقیه مطلقه ی نصبی، ولایت فقیه مطلقه ی انتخابی، ولایت فقیه مقیده ی نصبی، و ولایت فقیه مقیده ی انتخابی (و البته نظریه ی ولایت نداشتن فقیه، که خارج از قانون اساسی ی جمهوری ی اسلامی ی ایران است)، و تمایل حضرت آقای خمینی رحمت الله علیه به نظریه ی ولایت مطلقه ی نصبی ی فقیه، در اصل 57 قانون اساسی ی تغییریافته، فقط جلوه ی ظاهری دارد. شاید بپرسید، خُب چه گونه می شد در قانون اساسی بگویند قوای حاکم در ایران زیر نظر ولایت مطلقه ی فقیه هستند و بر طبق قانون اساسی هم نیستند؟ بنده گمان می کنم نمی شد این طور بگویند. توجه کنید:

      قانون اساسی قرار است قدرت سیاسی را بین مقام ها تقسیم کند و وظایف و اختیارات مقام ها را مشخص کند. چیز عجیبی است اگر قانون اساسی بگوید «قوای حاکم در جمهوری ی اسلامی ی ایران عبارتند از قوه ی مقننه، قوه ی مجریه و قوه ی قضائیه که زیر نظر ولایت مطلقه ی امر و امامت امت بر طبق تمایلات یا نظریات فقهی یا نظریات سیاسی ی ولی فقیه ا ِعمال می شوند.» و بنا بر «رهبر در برابر قوانین با سایر افراد کشور مساوی است» (اصل 107 قانون اساسی ی تغییریافته)، نمی شود که وظایف و اختیارات افراد بر طبق قانون باشد، ولی وظایف و اختیارات عالی ترین مقام جمهوری ی اسلامی ی ایران (مثلاً جزئیات و نحوه ی نظارت ایشان بر سه قوه)، بر طبق غیر از قانون باشد.

       (شاید جمله ی «من با ولایت مطلقه ی فقیه موافق بودم/هستم»، و جمله ی «من با ولایت مطلقه ی فقیه مخالف بودم/هستم» (عبدالله نوری در دیدار با نمایندگان معلمان ایران: با ولایت مطلقه ی فقیه مخالف بودم (http://ettelaat.net/08-december/news.asp?id=34351 ))، اگر بحث محدود به قانون اساسی باشد، اهمیت خاصی نداشته باشد.)

      2) طبق جست و جوی بنده در قانون اساسی ی جمهوری ی اسلامی ی ایران، چه نسخه ی 1358 و چه نسخه ی 1368، در «متن قانون» مطلقاً شرط مجتهد بودن، یا مرد بودن، یا شیعه بودن، برای نمایندگان مجلس خبرگان رهبری ذکر نشده است. این از ردّ قاطع این ادعا که طبق متن قانون اساسی (و نه تفسیر و استنباط و ... از قانون اساسی)، نمایندگان مجلس خبرگان رهبری باید مجتهد باشند. اما البته:

«اصل ۱۰۸

قانون مربوط به تعداد و شرایط خبرگان، کیفیت انتخاب آنها و آیین‏نامه داخلی جلسات آنان برای نخستین دوره باید به وسیله فقهاء اولین شورای نگهبان تهیه و با اکثریت آراء آنان تصویب شود و به تصویب نهایی رهبر انقلاب برسد. از آن پس هر گونه تغییر و تجدید نظر در این قانون و تصویب سایر مقررات مربوط به وظایف خبرگان در صلاحیت خود آنان است.

  • اصل سابق‏‏‏‏: قانون مربوط به تعداد و شرایط خبرگان، کیفیت انتخاب آنها و آیین‏نامه داخلی جلسات آنان برای نخستین دوره باید به وسیله فقهای اولین شورای نگهبان تهیه و با اکثریت آراء آنان تصویب شود و به تصویب نهایی رهبر انقلاب برسد. از آن پس هر گونه تغییر و تجدید نظر در این قانون در صلاحیت مجلس خبرگان است.»

 

    اگر خطا نکنم، فقهای اولین شورای نگهبان، شرط «مجتهد بودن» را برای نمایندگان مجلس خبرگان رهبری تصویب کردند، و به تصویب حضرت آقای خمینی رحمت الله علیه هم رسید. و ظاهراً طبق متن قانون اساسی، نمایندگان مجلس خبرگان رهبری از همان اولین دوره ی انتخاب شدنشان، توانائی ی تغییر دادن «تعداد و شرایط خبرگان و  کیفیت انتخاب آنها و آیین ‏نامه ی داخلی ی جلسات مجلس خبرگان» را دارند، مگر این که مخالف قانون اساسی باشد. شاید شنیده باشید، که بر طبق اصل 108 قانون اساسی، مجلس خبرگان می تواند بگوید نمایندگان مجلس خبرگان فعلی، تا پنجاه سال دیگر نماینده هستند.

      و السلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

 http://www.iran-newspaper.com/1384/840619/html/227481.jpg

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 22:11  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

شکستن اجسام سخت در ورزش های رزمی

              بسم الله الرحمان الرحیم.

            در تعدادی از ورزش های رزمی با نیروی دست یا پا یا سر یا دیگر قسمتهای بدن، اجسام سخت مانند سنگ و چوب و یخ را می شکنند. برای این کار تکنیک ها و روش هایی وجود دارد. ظاهراً به شکستن اجسام سخت در کاراته (در زبان ژاپنی؟ در تمام سبک های کاراته؟ فقط در سبک کیوکوشین کاراته؟ ...؟) می گویند tameshiwari و در تکواندو (در زبان کره ای؟) می گویند kyopka یا kiopka و در کونگ فو توآ می گویند بُنکَن (واژه ی فارسی؟ واژه ی برساخته ی استاد ابراهیم میرزائی؟ ...؟). البته در اینترنت دیدم که برای مفهوم شکستن اجسام سخت در کونگ فو توآ املای bonken را به کار برده بودند. در فول کیک بوکسینگ هم برای برای مفهوم شکستن اجسام سخت واژه ی انگلیسی ی breaking را به کار می برند.

            در تعدادی از ورزش های رزمی، مانند جودو، شکستن اجسام سخت نیست. گمان کنم در فایلهایی (صدها فایل!) که درباره ی جودو دارم، خواندم که یکی از بزرگان قدیمی ی جودو دلیلی برای نبودن این عمل در جودو ذکر کرده بود. یادم نیست چه گفته بود. به هر حال، شاید قابل درک باشد:

            در جودو حتا مشت زدن و لگد زدن نیست، پس عجیب نیست اگر سنگ شکستن و بتون شکستن و شکستن گردن گاو در آن نباشد! اما در کاراته و تکواندو و کونگ فو، «می طلبد» («می طلبد» عیناً واژه ی ای بود که دوست کونگ فو توآ کار من (ابوالقاسم مردانی، کونگ فو توآ کار سابق) در این بحث، به زبان آورد) که شکستن اجسام سخت جزئی از مهارت های این ورزش ها باشد. طبق استاد کریم محمدزاده (دان پنج تکواندو و مربی و داور درجه یک فدراسیون تکواندوی ایران، طبق معرفی نامه ی ایشان در وبلاگش http://kookiwon.blogfa.com/post-22.aspx )، اصولاً شکستن اجسام یکی از چهار مهارت اصلی در تکواندو است، که فدراسیون جهانی ی تکواندو استاندارد و مدوّن کرده است (طبق منبع یادشده، چهار مهارت اصلی در تکواندو: مبارزه؛ فرم؛ دفاع شخصی؛ شکستن اجسام). طبق استاد کریم محمدزاده، طبق منبع یادشده:

       «تكنیك‌های شكستن اجسام، جزئی از هنر رزمی تكواندو می‌ باشند كه موجب تبحر و تسلط هنرجو در فنون رزمی می ‌گردند. دقت، سرعت و قدرت، سه اصل مهم در این تكنیك ‌ها می ‌باشند كه یك قاعده كلی در تكواندو است.

شكستن اجسام، یك راه خوب برای نمایش سرعت، قدرت و تمركز است كه بدون زخمی شدن خود و دیگران، بر روی اشیاء غیر زنده اعمال می ‌گردد و به ورزشكار كمك می‌كند تا باور نماید كه بدن او یك سلاح قوی است.»   

    در صورت تمایل، توضیحات http://kookiwon.blogfa.com/post-22.aspx ، و مدخل http://en.wikipedia.org/wiki/Breaking_(martial_arts) در ویکیپدیای انگلیسی و http://de.wikipedia.org/wiki/Bruchtest در ویکیپدیای آلمانی را ببینید.

 

            http://www.kyokushinbudokai.dk/image/tameshiwari15sten.jpg

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 22:35  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

از چه کسی می توان تقلید کرد؟

            بسم الله الرحمن الرحیم.

            از چه کسی می­توان تقلید کرد؟

 

            الف)

            یک) مرحوم آقای سیدروح الله مصطفوی (= امام خمینی):

 

            دو) آقای سیدعلی ی حسینی خامنه ای:

 

            سه) مرحوم آقای سیدمحمد حسینی شیرازی: از مجتهدى باید تقلید كرد كه مرد، بالغ، عاقل، شیعهٴ دوازده امامى، حلال زاده، زنده، آزاد و عادل باشد.

 

            چهار) آقای سیدصادق حسینی شیرازی: از مجتهدى باید تقلید كرد كه مرد، بالغ، عاقل، شیعهٴ دوازده امامى، حلال زاده، زنده، آزاد و عادل باشد.

 

            پنج) آقای حسینعلی ی منتظری: مجتهدی که از او تقلید می­شود باید مرد، عاقل، بالغ، شیعه­ی دوازده امامی، حلال زاده، زنده و عادل باشد و بنا بر احتیاط واجب جاه طلب و فریفته­ی دنیا نباشد.

 

            شش) آقای سیدعلی ی حسینی ی سیستانی: از مجتهدی می­توان تقلید کرد که مرد، بالغ، عاقل، شیعه­ی دوازده امامی، حلال­زاده، زنده و عادل باشد.

 

            هفت) آقای ناصر مکارم شیرازی: مرد، بالغ، عاقل، شیعه­ی دوازده امامی، حلال زاده و همچنین بنا بر احتیاط واجب عادل و زنده باشد.

 

            هشت) آقای یوسف صانعی: بالغ و عاقل و شیعه­ی دوازده امامی و حلال زاده و زنده و عادل باشد، و نیز بنا بر احتیاط واجب، باید از مجتهدی تقلید کرد که به دنیا حریص نباشد و از مجتهدین دیگر اعلم باشد، یعنی در فهمیدن حکم خدا از تمام مجتهدین زمان خود استادتر باشد.

 

            نه) آقای محمد صادقی تهرانی:      

 

            ده) مرحوم آقای سیدشهاب الدین مرعشی ی نجفی:

 

            یازده) مرحوم آقای سیدمحمدرضا گلپایگانی:

 

            دوازده) مرحوم آقای سیدحسین طباطبائی ی بروجردی:

 

            سیزده) مرحوم آقای سیدمحمدکاظم شریعتمداری:

 

            چهارده) مرحوم آقای محمد موحدی (معروف به محمد فاضل لنکرانی):

 

            پانزده) آقای محمدابراهیم جنّاتی:

 

            شانزده) آقای سیدمحمدمحسن حسینی طهرانی:

 

            هفده) مرحوم آقای محمدعلی ی اراکی:

 

            هجده) آقای اسدالله بیات: مجتهدی که غیر مجتهدین می خواهند به فتاوای او عمل کنند، باید دارای شرایط زیر باشد: 1 ـ مرد، 2 ـ بالغ، 3 ـ عاقل، 4 ـ شیعۀ دوازده امامی، 5 ـ حلال زاده، 6 ـ زنده، 7 ـ عادل، 8 ـ بنا بر اقوی جاه طلب و حریص به دنیا و مناصب دنیوی نباشد، 9 ـ اعلم، یعنی از مجتهدین معاصر خود استادتر باشد، 10 ـ در موارد علم یا احتمال اختلاف باید به کسی رجوع کرد که اعلم یا محتمل الاعلمیه باشد.

 

            نوزده) آقای محمدتقی ی بهجت:

 

            بیست) آقای سیدمحمدصادق روحانی:

 

            بیست و یک) مرحوم آقای سیدمحمدهادی ی حسینی ی میلانی:

 

            بیست و دو) مرحوم آقای سیدابوالقاسم موسوی ی خوئی:

 

            بیست و سه) مرحوم آقای میرزا جواد تبریزی:

 

            بیست و چهار) آقای جعفر سبحانی:

 

            بیست و پنج) آقای حسین وحید خراسانی:

 

            بیست و شش) آقای لطف الله صافی ی گلپایگانی:

 

            بیست و هفت) آقای حسین نوری ی همدانی:

 

            بیست و هشت) آقای موسی شبیری ی زنجانی:

 

            بیست و نه) آقای سیدمحمدحسین فضل الله (خردنامه ی همشهری، چهارشنبه، 23 آذر 1384):

 

 

            «مسئله تقلید برخلاف دوره ما كه علما از آن بحث می كنند، در گذشته چندان پیچیده نبوده است. مردم خود به خود و به شكل فطری، بی آن كه فرقی میان زنده و مرده و یا اعلم مطلق و غیراعلم بگذارند، به علمایشان رجوع می كردند و به همین اندازه اكتفا می كردند كه آن شخص، مجتهد و عالم به امور شریعت و در پیشگاه الهی به عنوان حجت، قابل استناد باشد و چه بسا از ابتدا به آرای عالم میت رجوع می كردند. از متون تاریخی در می یابیم كه مكتب فقهی شیخ طوسی به لحاظ تأثیری كه وی برشاگردانش گذاشته بود تا قرن ها پس از وی امتداد داشته است. بدیهی است كه تنها شاگردانش به آرای اجتهادی وی ملتزم نبوده اند، بلكه مردم نیز در نتیجه سیطره آرای شیخ بر افكار و زندگی شان، عملاً به آرای او ملتزم بوده اند. بنابراین با تفحص در احوال مردم آن زمان، روشن می شود كه گویا به طور طبیعی هیچ مشكلی در رجوع به عالم زنده یا میت و اعلم یا غیراعلم وجود نداشته است. مسئله اعلمیت بر اساس طرح مرجعیت اعلا، به تازگی پدید آمده است........... به نظر من در تقلید، زنده بودن مرجع شرط نیست........... نظر ما این است كه مسئله تقلید امری فطری و مبتنی بر رجوع جاهل به عالم است و نه امری تعبدی و شرعی محض. زیرا عقلا معتقدند هر انسانی كه در هر رشته  علمی ای تخصص و آگاهی دارد، سنجش در آن رشته ، حجیت عقلایی دارد و نیازی به امضای شرعی این موضوع نیست. زیرا حجیت عقلی در هر صورت عذر آور است.......... معتقدم مسئله شرط بودن حیات، هیچ مبنای عقلایی ندارد و خط سیر فقهی نیز تافته جدا بافته ای نیست، زیرا خصوصیتی جز حجیت یا معذوریت (عذرآور بودن) ندارد........... طبعاً تقلید مردم از یك یا دو مجتهد فرصت اجتهاد را از دیگران نمی ستاند........... در مسئله اعلمیت، من بنای عقلا را كه مبنای مسئله تقلید است- اساساً مقید به رجوع به اعلم نیافته ام، بلكه مردم در همه امور خویش به اهل خبره رجوع می كنند و تعصب و اصرار خاصی به اعلم این امور ندارند. اما این كه مردم در مسایل اختلافی به اعلم رجوع می كنند، تنها در صورتی است كه مسئله ای در هر حال، احتیاط را بطلبد و نه حجت و دلیل را. »

 

            سی) آقای محسن کدیور:

 

            سی و یک) آقای قربانعلی ی محقق کابلی:

 

            سی و دو) آقای عبدالله واعظ جوادی (مشهور به جوادی ی آملی):

 

            سی و سه) آقای سیدحسن ابطحی:

 

            سی و چهار) آقای سیدمحسن حجت:

 

            سی و پنج) آقای سیدمحمد حسینی ی شاهرودی:

 

            سی و شش) آقای سیدعلی ی حسینی ی میلانی:

 

            سی و هفت) آقای میرزا جواد غروی ی علیاری:

 

          

 

         

 

 

 

                                                    http://www.adinebook.com/images-1/images/products/9644840798.240.jpg

 

            ب) حسینعلی ی منتظری ی نجف آبادی:

            http://www.amontazeri.com/Farsi/khaterat/html/0696.htm

تاكنون سیره بر این بوده كه مرجعیت به صورت فردی باشد ولی اگر چنانچه شورایی باشد كه روی معیار صحیح و جریان عادی و طبیعی درست شود، یعنی واقعا علمایی كه از نظر علمی و از نظر تعهد و تقوا شناخته شده هستند با هم بنشینند یك شورایی داشته باشند و مسائل مورد اختلاف آنجا مطرح بشود و واقعا با مشورت یكدیگر در مسائل نظر بدهند و طبعا در آنجا اگر اختلاف نظر هم باشد احوط الاقوال را مبنا قرار دهند و یا نظرهای مختلف را ذكر نمایند و آن را برای مردم مطرح كنند این امر اقرب الی الواقع خواهد بود و خیلی از مشكلات را هم چه بسا حل می‎كند.

تقلید از شورا هم اشكال ندارد، در صورتی كه یك مجتهد فتوا بدهد می‎شود عمل كرد ولی اگر فرضا ده نفر مجتهد گفتند كه حكم خدا این است آن وقت آیا می‎توان گفت حجیت ندارد؟ ما برای فتوای فقیه موضوعیت كه قائل نیستیم، فتوای مجتهد

            http://www.amontazeri.com/Farsi/khaterat/html/0697.htm

طریق الی الواقع است . در حقیقت راه علم مردم فتوای مجتهدی است كه این راه را رفته و بر اساس كتاب و سنت این فتوا را استنباط كرده است، اگر چنانچه ده نفر فقیه روی یك مساله نظر بدهند و نظر آنان هماهنگ و موافق باشد طبعا وثوق و اطمینان بیشتری می‎آورد -نظیر تشكیل شورای پزشكان برای تشخیص یك بیماری - و طریقیت این برای كشف واقع زیادتر است ; ما به مرجع تقلید به عنوان یك قطبی كه دراویش به قطبهای خودشان نگاه می‎كنند نگاه نمی كنیم، مرجع تقلید هم این طور نیست كه بگوییم فتوا را از امام زمان (عج) گرفته است، این حرفهایی است كه بعضی از عوام می‎گویند، واقعش این است كه فقیه از كتاب و سنت احكام را استنباط می‎كند و نظر خودش را می‎گوید، حالا اگر ده نفر مجتهد و فقیهی كه در مظان مرجعیت و اعلمیت می‎باشند و در رده بالا از نظر علم و تقوا قرار دارند در یك مساله ای نظر بدهند قطعا به واقع نزدیكتر است ; و نظر آنها موضوعیت هم ندارد بلكه طریقیت دارد، مثل اینكه در یك مساله یك خبر صحیح داشته باشیم یا ده خبر صحیح، كه ده خبر صحیح برای انسان وثوق بیشتری می‎آورد تا یك خبر صحیح ; و بالاخره چون فقه دارای رشته های زیادی است و غالبا هر كسی در یك رشته خاصی می‎تواند اعلم باشد و بعضی مواقع تشخیص اعلم نیز دشوار می‎باشد لذا اگر مجمعی از بزرگان فقها تشكیل شود مطلوبتر و فتاوای آنان به حق نزدیكتر است .

ولی این نكته را هم باید توجه داشت كه افراد واجد شرایط واقعا خودشان بیایند و شورایی تشكیل بدهند نه اینكه حكومت و قدرت بیاید چند نفر را كه مطابق سیاست خودش است جمع كند و اسمش را شورا بگذارد، شورای تحمیلی كه از خودش استقلالی نداشته باشد بر خلاف استقلال مرجعیت است، ولی اگر واقعا مجتهدینی كه از خودشان استقلال فكری دارند و تحت تاثیر هیچ قدرتی نیستند تفاهم كنند و یك شورای فتوایی درست كنند چیز مفیدی خواهد بود; و اگر تشكیل شورای فقها میسر نشود با توجه به اینكه در اثر تكامل فقه و كثرت مسائل مستحدثه تخصص یك فقیه در همه آنها بسیار مشكل است بجاست هر فقیهی در یك رشته از رشته های فقهی متخصص شود و در هر رشته به متخصص آن رشته مراجعه شود، نظیر علم طب و سایر علوم كه به رشته های گوناگون تقسیم شده اند.

            http://www.amontazeri.com/Farsi/khaterat/html/0700.htm

            .......... مقام مرجعیت در شیعه همواره یك مقام مستقل و والایی بوده كه در همه اعصار به فكر عظمت شیعه و حفظ كیان آنان بوده است، و هیچ گاه خویش را به قدرتهای روز نمی فروخته اند، و از نظر مالی نیز به آنها وابسته نبوده اند.

اگر حكومت بخواهد در این مسائل دخالت كند یك جنبه سیاسی پیدا می‎كند و حكومتها هم كه معصوم نیستند و در جایگاه قدرت قرار دارند لذا ممكن است برای حفظ قدرت خود به نام دین كارهایی بكنند كه در نتیجه ضرر آن به مذهب می‎خورد ..........

 

                               مرحوم آقای سیدروح الله مصطفوی (امام خمینی) و مرحوم آقای سیدمحمدکاظم شریعتمداری (1284، تبریز ــ 1365، تهران)

 

            پ) طبق بندهای مختلف قسمت الف، و مراجعه به فتوای مجتهدان مختلف، ظاهراً در این که مجتهد تقلید شونده باید مرد باشد یا لازم نیست مرد باشد، و این که زنده باشد یا می تواند مرده هم باشد، و این که اعلم باشد یا لازم نیست اعلم باشد، و این که اتقا باشد یا لازم نیست اتقا باشد، و این که آزاد باشد یا لازم نیست آزاد باشد، و این که بالغ باشد یا لازم نیست بالغ باشد، اتفاق نظر وجود ندارد. اگر خطا نکنم، ظاهراً مجتهدان شیعه در این اتفاق نظر دارند که فرد تقلید شونده باید مجتهد و شیعه ی داوزده امامی و عاقل و عادل باشد.

 

            ت) محمد صادقی تهرانی، رسالۀ توضیح المسائل نوین، انتشارات امید فردا، 1381:

            ... "تقلید" و به واژۀ برترش " اتباع احسن القول": پیروی از بهترین سخن پیرامون لحکام شرعیه است بر حسب کریمۀ "فبشر عبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه ..." (ص 6، مسألۀ 11)

            ... اجتهاد ... و تقلید ... و با افزودن واژۀ "احتیاط" مثلثی از هندسه مسئولیت مکلفان را در برابر احکام شرعیۀ مورد اختلاف فقیهان تشکیل می دهد. (ص 6، مسألۀ 11)

            هر مسلمان عاقل و مکلفی به حکم ایمانش می داند که در برابر احکام الهیه یت مستقیم دارد، خطابهای قرآن و سنت همگان را زیر (ص 7) پوشش خود نهاده ... (ص 7، مسألۀ 12)

            ... در غیر این صورت بایستی "تقلید" و به عبارت بهترش از بهترین نظرات پیروی کند، و اینگونه تقلید که خود اجتهادی است اجمالی  نه تنها با عقل و شرع سازگار است، که اساساً کاری است عقلی و شرعی که هرگاه نمی توانی بدانی، از آنکه (ص 7، مسألۀ 12) می داند و یا می تواند بداند به شایستگی پیروی کنی، که در اینجا ترک تقلید بی عقلی است زیرا ترک انجام تکلیف الهی است، و مسلماً بر عهدۀ تمامی مکلفان است که از هر راه درستی تکالیف خود را بدانند و سپس آنها را انجام دهند. (ص 8، مسألۀ 12)

            استنباط و یا تقلید و احتیاط ــ که هر سه در اصل استنباط با ـ درجاتی ـ برابرند، و تنها در تفصیل و اجمال نابرابرند، که استنباط بررسی مفصل و مستدل به کتاب و سنت است، و تقلید و احتیاط بررسی اجمالی اند، این هر سه تنها در احکام فرعیۀ غیر ضروریه است ... (ص 8، مسألۀ 13)

            در اصول عقیدتی که پایه های دین است تقلید هرگز راه ندارد، و باید با برهان روشن و قانع کننده ای ثابت گردد و دیگر هیچ، که اینجا تنها گرایش یقینی مطرح است، و بالاخره از راه براهین متداولۀ میان مردم باید روشن گردد، که هر مکلفی باید به اندازۀ قناعت شخصی خود آنگونه که در اجتماعی که زندگی (ص 8) می کند آسیب پذیر نباشد، گرایش خود را به اصول عقیدتی مستحکم سازد. اینجا اگر مکلف در دستیابی به این گرایش درست و پابرجا خودکفا است که چه بهتر وگرنه بایستی از آگاهان و شرعمداران عقیدتی شایسته کمک بگیرد، نه بگونۀ تقلیدی، بلکه با براهینی که برای او قانع کننده باشد، و این خود اجتهاد و استنباطی است تفصیلی ولی با وسیلۀ دیگری که همچون اجتهاد بی وسیله برای گرایش شایستۀ عقیدتی کافی است.

            و این بایدها و نبایدها چه در لزوم اجتهاد عقیدتی، و یا بررسی سه گانه در مسائل فرعی، اینها هم هرگز تقلیدی نیستند، چه آنکه بر پایه فطری و عقلی هر انسانی استوارند، و اینجا بر شرعمداران است که اینگونه بایدها و نبایدها را برای دیگران با دلیل و برهان بخوبی روشن سازند، که نارسائیهای قصوری و یا تقصیری را برطرف سازند. (ص 9، مسألۀ 14)

            ... و از اینجا به خوبی پیداست که نخستین یت عموم مکلفان در برابر احکام خدا این است که در دانستن آنها خودکفا باشند ... (ص 12، مسألۀ 16)

            ... فتوا دادن کسی که حد اقل یک دورۀ کامل قرآن، را بررسی نکرده حرام و پیروی از او نیز حرام می باشد ... (ص 13، مسألۀ 17)

            "تقلید" و به عبارت بهتر و زیباترش در "یتبعون احسنه" انتخاب بهتر را که در نظر آوریم اینگونه می نماید که در پیروی از بهترین نظرات فقیهان متعهد خلاصه می شود، و فقط چون بهتر و به حقیقت نزدیک تر است و دیگر هیچ، که اگر صاحب این نظر ِ بهتر زنده باشد یا مرده، بالغ و یا نابالغ، مرد یا زن یا خواجه و در هر شرایطی که برشمرده اند باشد نباشد تنها اعلم و اتقی بودنش شرط است و دیگر هیچ، که تنها راه سالمتری برای بهتر بودن رأیش می باشد، و همین هم تنها اساس بایستگی و لزوم این پیروی است. (ص 16، مسألۀ 21)

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 16:5  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

چرخ دیکتاتوری

             بسم الله الرحمان الرحیم.

            پنج گلوله برای شاه، گفت و شنود محمود تربتی سنجابی با عبدالله ارگانی، تهران، انتشارات خجسته، 1381؛ پانوشت ص 14:

            «... گلوله ای که از اسلحه ی میرزا رضای کرمانی شلیک شد، درست است که دیکتاتور اصلی را از بین برد، ولی آیا توانست چرخ دیکتاتوری را از حرکت باز بدارد؟ ــ و.»

                                                http://www.blogfa.com/photo/s/sedaiemoallem4.jpg

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 21:37  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

شهد شیرین حکومت

             بسم الله الرحمان الرحیم.

            میلوان جیلاس [Milovan Ðilas/Milovan Djilas ، شاید تلفظ نامش میلووان دژیلاس باشد]، طبقه جدید، تحلیلی از تحول جامعه کمونیست، ترجمه ی عنایت الله رضا، چاپ پنجم، انتشارات دانشگاه تهران، به نقل از عبدالکریم سروش، تحریری نو از نقدی و درآمدی بر تضاد دیالکتیکی، انتشارات یاران، 1361؛ ص 325—299:

 

 

 

            «... در تاریخ، بسیار اندک بوده اند جنبشهائیکه توانسته باشند، همانند آغاز جنبش کمونیسم، چنین اصول عالیه اخلاقی را ارائه کنند و مردمی تا این اندازه فداکار و مبارزانی بدین پایه پرشور و هوشیار را بخود جلب نمایند.این مردم فداکار، نه تنها با آرمان ها و رنجهای مشترک به یکدیگر پیوند یافته بودند، بلکه بی اندک شائبه ای یکدیگر را دوست می داشتند. در میان چنین کسانی است که میتوان روح همبستگی، رفاقت و صراحت را مشاهده کرد. آنان دوش به دوش یکدیگر به پیکارهائی دست می زدند که حاصلش جز مرگ و یا پیروزی چیزی نبود. آنان با تلاشی رفیقانه و روحی سرشار از اندیشه و آرزو با پی گیری هرچه تمام تر می کوشیدند تا بامر وحدت اندیشه و احساس همگانی دست یابند. آنان، سعادت خویش را در وفاداری کامل بحزب و جمع کارگران جستجو میکردند. وجود آنان، از حس فداکاری بخاطر مصالح دیگران و توجه بجوانان و احترام عمیق بسالمندان، سرشار و لبریز بود. چنین بود آرمانهائیکه در آغاز جنبش، الهام بخش کمونیستهای حقیقی بود و کمونیسم واقعی نامیده می شد.

            زنان کمونیست نیز چنین بودند. آنان در واقع موجودی بالاتر از رفیق و یاور بودند. نمیتوان از یاد برد که زنان با پیوستن بحزب، همه چیز از جمله لذت عشق و حتی سعادت مادری را نیز (ص 320) فدا میکردند. در درون جنبش، روابط دوستانه و صمیمانۀ سرشار از پاکی و پاکدامنی میان مردان و زنان پدید می آمد. در میان اینگونه مردان و زنان، عشق عاطفی مغلوب محبت رفیقانه می شد. صداقت، یاری متقابل و صراحت، حتی در زمینه اسرار درونی و شخصی ــ چنین بود آرمانهای واقعی که کمونیستها پرچم آنرا برافراشته بودند.

            ولی همۀ اینها، تا زمانی بود که جنبش، روزگار شباب را میگذرانید و کمونیسم، هنوز دندان خویش را بشهد شیرین حکومت فرو نبرده و طعم آنرا نچشیده بود. (ص 321)»

                                            http://chnm.gmu.edu/wwh/lessons/lesson11/images/sources/cartoonsource3.jpg

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 19:23  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

گفت و گوئی درباره ی واژه سازی

                  بسم الله الرحمان الرحیم.

            فاضل ارجمند، نویسنده ی وبلاگ http://shahrbaraz.blogspot.com/ ، در قسمتی از http://shahrbaraz.blogspot.com/2009/03/blog-post_21.html مطلبی نوشته بود، که موجب شد بنده برای ایشان در ذیل همین مقاله، نظری بنویسم. نظر را عیناً نقل می کنم. توضیحاً، در مقاله ی ایشان صحبتی از دکتر محمد حیدری ی ملایری، اخترشناس ایرانی، که در رصدخانه ی پاریس ـ مودون (Paris – Meudon ، نگاه کنید به  http://aramis.obspm.fr/~heydari/liberation/ ) فعال است، و اتفاقاً لطف فرمود و درباره ی موضوعی به من کمک کرد، که عیناً در http://seyyedmohammadi.blogfa.com/post-201.aspx آورده ام، نیست.

                                              http://www.aftab.ir/discussion/adv_images/9709c6f77b2f881b01a2f8dc3d9b7ca3.jpg

عین کامنت من در ذیل

http://shahrbaraz.blogspot.com/2009/03/blog-post_21.html

 

 

سلام علیکم.

مقالات جدید جناب عالی را خواندم.

فرمایش شما:

«گفتم دکتر حافظیان بیشتر در زمینه ‌ی ساختارهای زبانی کار می ‌کند، زمینه ‌ای که به ویژه در کار واژه ‌سازی علمی اهمیت خاصی دارد. زیرا اگر از ساختارهای درست زبانی آگاه نباشیم ممکن است بدانها آسیب برسانیم و نیز واژه ‌های نوساخته از نظر ساختاری و زبانی نادرست باشند.»

 

پایان نقل فرمایش شما.

 

من فرمایش شما را این طور عرض می کنم:

 

فلان استاد بیشتر در زمینه‌ی ساختارهای زبانی کار می‌کند، زمینه‌ای که به ویژه در کار واژه ‌سازی ی علمی اهمیت خاصی دارد، البته ممکن است آن استاد در زمینه ی ساختارهای زبانی بسیار کار کند و اطلاعات واژگانی و ریشه شناسی و دیگر اطلاعات زبانی اش از زبانهای ایران باستان قابل توجه باشد ولی واژه سازی اش غیر شفاف و بدون بخت قبول باشد، مانند استاد دکتر محمد حیدری ی ملایری، که واژه ی دیسول در برابر فرمول می سازد، و واژه ی نپاهشگاه در برابر رصدخانه می سازد (به راستی، چه ضرورت ادبی یا زبانی یا علمی برای برساختن واژه ای به جای «رصدخانه» هست؟) و واژه ی هموگش در برابر equation / معادله می سازد. اگر از ساختارهای درست زبانی آگاه نباشیم ممکن است بدانها آسیب برسانیم و نیز واژه‌های نوساخته از نظر ساختاری و زبانی نادرست باشند، و چنان که این جانب نظر خود را عرض کردم، ممکن است از ساختارهای زبانی آگاه باشیم، ولی اتفاقاً آگاهی ی ما از ساختارهای زبانی، و بدذوقی ی ما در واژه سازی، باز هم به زبان، یا سخنگویان زبان، لطمه بزند. واقعاً وقتی دکتر محمد حیدری ی ملایری ی عزیز واژه ی دیسول را در برابر فرمول می سازد، و توضیح می دهد که دیسول از دیس به معنای صورت و شکل است و پسوند اول آن است که در زنگوله و کوتوله و مشکوله و تُنگوله (تُنگ کوچک) و گلوله و گوله و جاشوله (در کُردی = خَر ِ کوچک) است، آیا واقعاً مخاطبان خود را ایرانیان فعلی می داند، یا مخاطبان خود را قومی می داند بازمانده از زمان هخامنشان یا اشکانیان یا ساسانیان، که هنوز سخن گفتنشان این گونه است:

 

              او م دیبریه اُوُن کو خوب نیبـِگ اود رَگ نیبـِگ باریک دانیشن کاماگ کار انگوست اود فرزانیگ ساخوان هِم.

 

            بنده قبلاً هم به جناب عالی عرض کردم، آیا دانستن زبانهای اوستائی و پهلوی و مانند آنها، باید به ما سعه ی صدر و دید ِ وسیع تر بدهد، یا هول هولکی هرچی از اوستائی و پهلوی بلد شده ایم بیائیم وارد فارسی ی نوین کنیم؟

            بنده چون هفده هجده سال قبل درس ریاضیات مهندسی گذراندم (گمان کنم درسی بود که فقط در دو رشته ی مهندسی ی مکانیک سیالات و مهندسی ی الکترونیک بود؛ امیدوارم اشتباه نکنم) و در آن درس مفهوم conformal mapping بود و آن را به فارسی «نگاشت همدیس» گفته بودند، و با توجه به میزانی از معلومات جانبی ام، حدس زدم «دیس ـ » در «دیسول» یعنی چه (و شاید « ـ دیس» در «تندیس» و «سردیس» هم همین باشد)، ولی خُب مگر معیار من هستم؟

            با احترام به جناب عالی، و با احترام به دکتر محمد حیدری ی ملایری، و تأکید بر این که قصد و منظور بنده، نفی کُلّی ی ایشان، و حتا نفی جزئی ی ایشان نیست. قصد بنده، باز شدن باب گفت و گوئی چندجانبه است: جناب عالی، محمد حیدری ی ملایری، فارسی زبانان، علاقه مندان موضوع زبان و واژه سازی، و سیدعباس سیدمحمدی.

 

                                      دکتر محمد حیدری ی ملایری، اخترشناس ایرانی، مقیم فرانسه

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 14:57  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

فقهای دین ، فقهای شورای نگهبان ، هم فقهای شورای نگهبان و هم فقهای دین ، ...؟

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            حضرت آیت الله جعفر سبحانی، عیناً طبق http://tohid.ir/index.php/page,373A2263.html :

            «آیت الله سبحانی: ارث بردن زنان از زمين را بايد فقهای دين تصويب كنند

  • تاریخ: 1387-11-9

متن نامه آيت‌الله سبحانی به لاريجانی به شرح زير است:


حضور همه نمايندگان، مصدّع مي‌شود در اخبار شنيديم كه درباره ارث زن از زمين، قانوني به تصويب نمايندگان رسيده است. اينجانب در مصوّبه و محتواي قانون، سخني نمي‌گويم، ولي نظر شريف نمايندگان را به نكته‌اي ديگر جلب مي‌كنم و آن اين‌كه قانونگذاري دو مرحله دارد: تبيين حكم شرع از كتاب و سنت، و اين برعهده فقيهان اسلام است. تصويب قوانيني در مسائل اجتماعي و اقتصادي و سياسي در حدود قوانين شرع، كه اين وظيفه نمايندگان است.


تحديد ارث زوجه از مسائل شرعي است كه بايد در آن، فقيهان اسلام نظر دهند، آنگاه مجلس براي اجراي اين حكم، برنامه‌ريزي كند. همان طوري كه تفكيك قواي سه گانه از اصول اساسي ما است، تفكيك اين دو قلمرو نيز چنين است و آنچه كه بر عهده مراجع تقليد گذارده شده، غير از وظيفه‌اي است كه بر عهده نمايندگان است.


به عبارت ديگر اقليت و اكثريت در جايي معتبر است كه مشروعيت آن را فقيهان امضا كرده، آن‌گاه در اجراي آن به اكثريت آرا مراجعه مي‌شود و اما مسائلي كه مربوط به خود شرع است، در آنجا اقليت و اكثريت، فاقد اعتبار است و مساله ارث زوجه از زمين و يا تساوي ديه زن و مرد، از مسائل فقهي است كه بايد در آن به فقها مراجعه كرد و از صلاحيت مجلس كاملاً بيرون مي‌باشد. از آن جناب خواهشمندم، اين تذكر را به سمع نمايندگان برسانيد تا بار ديگر اين نوع مسائل تكرار نشود.»

 

            پایان نقل لینک.

            ــ سیدعباس سیدمحمدی:

            یک) ظاهراً نمایندگان مجلس در موضوع ارث بردن زنان از زمین و تساوی ی دیه ی زن و مرد، تبیین حکم شرع از کتاب و سنت نمی کنند، که مورد تذکر واقع شوند. ظاهراً حتا فقهای شورای نگهبان هم «تبیین حکم شرع از کتاب و سنت» نمی کنند، بلکه آنچه را نمایندگان مجلس وضع کرده اند، تصویب می کنند یا رد می کنند.

            دو) موضوع مورد بحث، یعنی ارث بردن زنان از زمین، و موضوعاتی مانند تساوی ی دیه ی زن و مرد، ظاهراً از اختیارات نمایندگان مجلس است در وضع قانون. به قانون اساسی توجه کنید:

 

«اصل ۷۱

مجلس شورای اسلامی در عموم مسایل د ر حدود مقرر در قانون اساسی می‌تواند قانون وضع کند.

اصل ۷۲

مجلس شورای اسلامی نمی‌تواند قوانینی وضع کند که با اصول و احکام مذهب رسمی کشور یا قانون اساسی مغایرت داشته باشد. تشخیص این امر به ترتیبی که در اصل نود و ششم آمده بر عهده شورای نگهبان است.»

            توضیحاً، ارث بردن زنان از زمین، و تساوی ی دیه ی زن و مرد، یا غیر مغایر با اصول و احکام مذهب رسمی ی کشور (و قانون اساسی) است، که در این صورت شورای نگهبان چنین قانونی را تصویب می کند، و یا مغایر اصول و احکام مذهب رسمی ی کشور (و قانون اساسی) است، که در این صورت شورای نگهبان چنین قانونی را رد می کند. به هر حال، «اصول و احکام مذهب رسمی ی کشور»، بر طبق اجتهاد و رساله ی توضیح المسائل حضرت آیت الله سبحانی و دیگر فقها یا مراجع تقلید محترم نیست، بلکه بر طبق قانون اساسی، فقط نظر اکثر فقهای شورای نگهبان اعتبار دارد. ظاهراً فقهای شورای نگهبان هم به مراجع تقلید پاسخگو نیستند که ما چه گونه فلان قانون وضع شده را مغایر با اصول و احکام دین یافتیم، یا چه گونه مغایر نیافتیم.

            سه) قاعدتاً مرجع تقلید بزرگواری مانند آیت الله سبحانی، که در میزانی از آگاهی از مسائل جامعه است، که به سخنان دکتر عبدالکریم سروش و دکتر محمد مجتهد شبستری جواب می دهد، این را می داند که مصوبات نمایندگان مجلس بدون تصویب شورای نگهبان اعتبار ندارد (جز در مواردی که در قانون اساسی مشخص شده است). لذا به نظر حقیر شایسته است حضرت آیت الله نامه هایی با عباراتی مانند « در اخبار شنيديم كه ...»، و «اين تذكر را به سمع ... برسانيد تا بار ديگر اين نوع مسائل تكرار نشود»، را به شورای نگهبان (خصوصاً فقهای محترم شورای نگهبان) ارسال کند.

            چهار) فرمایش آیت الله سبحانی: « تحديد ارث زوجه از مسائل شرعي است كه بايد در آن، فقيهان اسلام نظر دهند، آنگاه مجلس براي اجراي اين حكم، برنامه‌ريزي كند.»

            ببخشید. اگر نظر فقیهان اسلام در موضوعی مانند تحدید ارث زوجه، گوناگون، و حتا مخالف هم باشد، آنگاه نمایندگان مجلس (بر فرض که موظف باشند طبق نظر فقیهان اسلام برنامه ریزی کنند) باید بر طبق نظر کدام فقیه اسلام عمل کنند؟

            پنج) فرمایش آیت الله سبحانی: «به عبارت ديگر اقليت و اكثريت در جايي معتبر است كه مشروعيت آن را فقيهان امضا كرده، آن‌گاه در اجراي آن به اكثريت آرا مراجعه مي‌شود»

            طبق قانون اساسی، که نسخه ی سال 1358 آن به نظر (و ظاهراً تأیید کلی ی) تعدادی از مراجع تقلید وقت، از جمله حضرت آیت الله خمینی رسید، اگر مجلس قانونی را وضع کند، و شورای نگهبان هم تصویب کند، آن قانون معتبر است، و ظاهراً نیاز به امضاء فقیهانی خارج از مجلس و شورای نگهبان نیست. به عبارتی دیگر، تعدادی از خود ِ فقیهان، در سال 1358، با فرآیند دومرحله ای ی تصویب قانون (مجلس و سپس شورای نگهبان) موافقت کردند.

            شش) البته، جدای از بحث «قانون»، خود الاحقر قائل به ارتباط چندگانه ی قوای سه گانه و علما و مراجع داخل کشور و خارج کشور و دانشمندان مختلف با افکار مختلف از داخل و خارج کشور، و مردم، هستم. در چنین حالتی هم، البته باید دید «قانون» چه گفته، و قانون را چه گونه می توان تغییر داد ...

 

            با احترام به حضرت آقای جعفر سبحانی.

                          http://tohid.ir/site/0/multimedia/image/newsImage/omoomi/pic%20Agha/s9_22.jpg

                                http://www.inn.ir/iran_media/image/2009/01/155680109_orig.jpg

+ نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388ساعت 18:30  توسط سیدعباس سیدمحمدی  |