تبليغاتX
سیدعباس سیدمحمدی

سیدعباس سیدمحمدی

خشونت انسانی، خشونت حیوانی، ...

 

http://i18.tinypic.com/688syko.jpg

 

http://www.asriran.com/content/img/news/48833_964.gif

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 22:0  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

پای صحبت دانا مرد تای چی چوآن کا

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            بنده در http://seyyedmohammadi.blogfa.com/post-354.aspx مقاله ای نوشتم با عنوان «نقل گفت و گویی رزمی، در سالروز تولد حضرت علی!». ادعاها و استدلالها و سخنانی از این جانب (شروع کننده ی گفت و گو)، و ادعاها و استدلالها و سخنان (و اشعاری) از آقا شیخ علی رضا آزاد آملی (نویسنده ی ارجمند http://hermeneutics.blogfa.com/ )، درباره ی ورزشهای رزمی.

            دیشب (پنج شنبه، بیست و پنجم مهر 1387)، بنده حدود نیم ساعت تلفنی با یک استاد تای چی چوآن صحبت کردم. پنج دقیقه تلفن بنده به ایشان. بیست و پنج دقیقه تلفن ایشان به بنده. چند جمله از ادعاها و استدلالها و سخنان علی رضا آزاد آملی و خودم را به ایشان گفتم و نظرش را جویا شدم. چون نمی دانم ایشان رضایت دارد یا نه، نامش را ذکر نمی کنم. هرگاه اعلام کند راضی است نامش را بگویم، در این مقاله نامش را می نویسم. جواب ایشان:

 

 

            «رشته ی برتر نداریم. هنرجوی برتر داریم. استاد اویامای کی یو کوشین کا شاخ گاو را می شکست [سیدمحمدی: Masutatsu Oyama ، 1994—1923]. آیا همه ی  کی یو کوشین کاها این کار را می توانند انجام دهند؟ تای چی، کاراته، آیکیدو، جودو، جوجیتسو، بوکس، کیک بوکسینگ؛ برتری از طریق هنرجو ایجاد می شود. جدیت، تلاش، کوشش. ممکن است یک نفر کمربند مشکی در کاراته داشته باشد. کاتایش خوب باشد. زحمت بکشد و نشان مشکی بگیرد. اما یک نفر که ده سال بدنسازی کار کرده بیاید و با نشان زرد یا حتای سفید در کاراته، یک مشت بزند و کمربند مشکی ی کاراته را نقش زمین کند.

            یک نفر ذاتاً توانائی ی مبارزه دارد. در خیابان درگیر شود، همه را یا خیلی ها را می زند. یک کمربند مشکی ی کاراته را هم اختمالاً می زند.

            هنرجوی برتر داریم، نه رشته ی برتر. ادعا زیاد است. به صرف ادعا نیست. آدم عاقل نباید گوش بدهد به بعضی چیزها. در رینگ معلوم می شود چه کسی برتر است. و:

            مبارزه هم همیشه جایز نیست. مبارزه انگیزه می خواهد. بیهوده مبارزه نکنید. وقتی مبارزه می کنی، جانت وسط است. باید انگیزه ی والائی داشته باشی. هدف والائی داشته باشی. می خواهی به آقای ایکس ثابت کنی برتر هستی؟ این پوچ است. ممکن است یک مشت بخورد به بینی ات و بینی ات بشکند. ارزش بینی بی نهایت است. ممکن است آن طرف از تو هم قوی تر یا برتر نباشد، ولی یک دفعه مشتش بخورد به بینی ات و بینی ات بشکند. انگیزه ی مبارزه چیست؟ پس:

            یک) هنرجوی برتر داریم، نه رشته ی برتر. دو) عملکرد است که نشان می دهد در کاتا یا مسابقه یا مبارزه یا درگیری ی خیابانی چه کسی برتر است. سه) برای مبارزه کردن باید هدف و انگیزه ای والا داشته باشیم.

            وقتی مبارزه کن که جان یا ناموس یا وطنت در میان باشد.

            یک نفر تحرک دوست دارد. یک نفر می خواهد بدنش قدرتمند شود. یک نفر کتک کاری دوست دارد. من به طور کلی مخالف کتک کاری و درگیری هستم. زشت است. کتک کاری دور از شأن انسانی است. زیبا نیست بزنیم دهن و دندان همدیگر را خرد کنیم.

            اگر ماشین پیچیید جلویت، نیا پائین بزنی طرف را داغون کنی. دوستانه و بامحبت واکنش نشان بده. بین انسان و حیوان فرق است. اگر چاقو گذاشت زیر گلویت یا بحث ناموس بود، مخاطره را قبول کن و مبارزه کن.

            ورزش رزمی برای بالا بردن توانائی ی ما در مواجه شدن با مسائل زندگی است. برای کتک کاری نیست. دماغش را خرد کنی بدبختت می کنند. بروی کلانتری. بروی زندان. دیه بدهی. به پایش بیفتی و دستش را ببوسی رضایت بدهند. از دادگاه و کلانتری بشنوی که «گردن کلفتی»؟

            دعوای توی خیابان هم اصلاً قانونمند نیست. خیال می کنی قوی هستی. در خیابان یک دفعه با چاقو می زنندت.

            ما باید همیشه انسانیت را در نظر بگیریم.

            ادعا مهم نیست. درگیری های هیچ و پوچ مهم نیست. رشته ی رزمی ای که انتخاب می کنی خیلی مهم نیست. ببین چه رشته ای به محل زندگی ات نزدیک است. ببین چه رشته ای به روحیه ات نزدیک است. اصلاً ممکن است شما یک رشته ی رزمی را خوشت نیاید، ولی یک حرف قشنگ از مربی ی آن رشته بشنوی و علاقه مند شوی بروی آن رشته.

            هدف ما و سطح سواد ما و درک ما و سطح زندگی ی ما چه باشد. دنبال اهداف کودکانه نباشیم. هدف ما از یادگیری ی ورزش رزمی کَل کَل است یا خودسازی و ارتقای انسانیت؟ گاو از همه ی ما قوی تر است. اتفاقاً آزارش هم به کسی نمی رسد.

            قدرت را برای سلامت بخواهیم. برای تقویت ابعاد شخصیتی و روحی و فیزیکی و اجتماعی. سلامتی و طول عمر و سعادت خود و دیگران را بخواهیم. جامعه ای خوب. دست دیگران را هم بگیریم.

            با نظرهای خیلی از بزرگان در این زمینه مخالفم. با بعضی نظرهای اویاما در کتاب طریقت کی یو کوشین [سیدمحمدی: احتمالاً منظور ایشان کتاب The Kyokushin Way است] مخالفم. با بعضی هایش هم موافقم.

            کسی نمی تواند گردن گاو را با یک ضربه بشکند. مگر از طریق نیروی «چی» یا نیروهای درونی و صوفی گری و ...  . این کار را کرده اند و نمونه هایش هم دیده شده. در داستان آرش کمانگیر، ولو واقعی نباشد، و به هر حال جزء فولکلور ما است، آرش با انرژی ی جانش کمان را کشید و تیر را رها کرد.

            استاد ...، بنیان گذار ... در ایران، می رفت سفارت کشور ... در ایران و ... را یاد می گرفت.»

 

http://www.usadojo.com/images/bruceleeyipsmlopt.jpg

http://www.junfanjeetkunedo.nl/bestanden/jeetkunedo/bruceLee.yipMan.klein.jpg

 

http://www.michelebengoran.com/hands_light_blue_apr04.jpg

 

http://www.sheboyganfalls.k12.wi.us/students/2009/09ejwoda/images/kung_pow.jpg

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 14:57  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

درباره ی املای ذن و ذن بودیسم

             بسم الله الرحمان الرحیم.

            آیا به املاهای «ذن» و «ذن بودیسم» و «ذاذن» برخورده اید؟ من حدود ده دوازده سال قبل، به کامران فانی گفتم، ظاهراً زبان ژاپنی صدای «ذ» ندارد، پس چرا در فارسی zen را می نویسند «ذن»؟ ایشان گفت:

«بله. شما درست می گوئی. باید بنویسند «زن». ولی چون با «زن» («زن» و «مرد») اشتباه می شود، املای «ذن» را به کار برده اند.»

بنده احتمال می دهم، به هر دلیل، حالا مثلاً برای اشتباه نشدن با واژه ی «زن» («زن» و «مرد»)، واژه های ژاپنی ی zen و zen Buddhist و  zen Buddhism و zazen را را از ابتدا با «ذ» نوشتند، و تا الان از این شیوه پیروی کرده اند. حتا داریوش آشوری هم در فرهنگ علوم انسانی (ویراست دوم، تهران، نشر مرکز، 1384) نوشته است «ذن» و «بودا ـ ذِن». البته من نمی دانم ایشان از موضوع ناآگاه است، یا خبر دارد و در مجموع دلیلی برای تغییر در املا نمی بیند.

طبق معلومات فعلی ی بنده، زبان ژاپنی، و نیز چینی، صدای «ذ» ندارد. اگر طبق مدخل Zen در Microsoft Encarta Reference Library 2003 ، ریشه ی Zen را dhayana در سنسکریت بدانند، تلفظ واژه ی اخیر هم «ذ» نیست. بگذریم که ظاهراً در «هندی ی خالص» (و نه «سنسکریت») هم «ذ» نیست.

بنده، تقریباً مطمئنم املای «ذن» و «ذن بودیسم» و «ذاذن» اشکال ریشه شناختی دارد، و نادرست است، ولی فعلاً پیشنهاد قطعی ام تغییر دادن این املاها نیست. فعلاً علاقه دارم حرفم به گوش فارسی زبانها و فارسی نویسها و دیگران برسد.

***

            کتابی هست با عنوان ذن و نگاهداشت موتوسیکلت. نوشته ی رابرت پیرسیگ. نشر شباویز. 1366. کتاب را ندیدم، و مشخصاتش را هم حدود دو سال قبل از کتابخانه ی ملی پیدا کردم. یک روز، حدود یک سال قبل (؟)، نزدیک منزلمان ایستاده بودم. یک نفر با یک موتور کراس شاسی کوتاه قدیمی ور می رفت. رفتم با او درباره ی موتور گپ زدم. عنوان کتاب را به او گفتم. گفتم به نظرت چه ارتباطی بین ذن و موتورسیکلت هست. گفت:

            «نمی دانم، ولی شاید این باشد:

            من مدتی قبل یک موتور پرشی ی پرقدرت سوار شدم. دوستم داد دور بزنم. از خارج یک تعداد می آورند ایران. موتوربازها علاقه مندش هستند. من سوار شدم و احساس می کردم یک غول زیر پایم هست. احساس می کردم جاده و کوه و صخره تحت قدرت من است. اصلاً دیدم آدم می خواهد خودش را بزند به کوه. از بس موتور قدرت داشت. شاید ربط بین ذن و موتور، چنین چیزی بوده در آن کتاب.»

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 22:22  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

آن برترین یار را برمی گزینم

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            ظاهراً در منابع اهل سنت و اهل تشیع، در مورد این که آخرین جمله ی/جملات حضرت محمد بن عبدالله صل الله علیه و آله و سلم قبل از رحلتش چه بوده، و این جمله/جملات را به چه کسی گفته است، و آن حضرت در آغوش چه کسی جان داد، به نتایج مختلفی می رسیم:

            الف)

            ــ آخرین کلام آن حضرت: أخلفونی فی أهل بیتی.

            ــ آخرین کلام آن حضرت: اوصيكم بالضعيفين: النساء و ما ملكت ايمانكم.

            ــ آخرین کلام آن حضرت: الصلاة الصلاة، وما ملكت أيمانكم.

            ــ آخرین کلام آن حضرت: الصلاة الصلاة.

            ــ آخرین کلام آن حضرت: اللهم الرفیق الاعلی.

            ــ آخرین کلام آن حضرت: فی الرفیق الاعلی (یک مرتبه، سه مرتبه، ...).

            ــ آخرین کلام آن حضرت: بلی الرفیق الاعلی (یک مرتبه، سه مرتبه، ...).

            ــ آخرین کلام آن حضرت: احفظونی فی ذمتی.

            ــ آخرین کلام آن حضرت: لعن الله الیهود اتخذوا قبور أنبیائهم مساجد.

            ــ آخرین کلام آن حضرت: قاتل الله اليهود والنصارى اتخذوا قبور أنبيائهم مساجد لا يبقين دينان بأرض العرب.

            ب)

            ــ آخرین جمله/جملات را به حضرت علی بن ابی طالب فرمود.

            ــ آخرین جمله/جملات را به عایشه دختر ابوبکر فرمود.

            پ)

            ــ در آغوش حضرت علی بن ابی طالب جان به جان آفرین تسلیم کرد.

            ــ در آغوش عایشه دختر ابوبکر جان به جان آفرین تسلیم کرد.

***

            شاید دقیق و قطعی نتوان فهمید آن حضرت آخرین جمله اش چه بوده، و به چه کسی فرموده، و در آغوش چه کسی جان سپرده است. شاید «یکی از آخرین جملات» را به عائشه گفته. «یکی از آخرین جملات» را به علی گفته.

***

            عنوان کتاب ِ رفیق اعلی: روزنه ای به زندگی فرانچسکوی قدیس برگرفته از عبارت «فی الرفیق الاعلی» است. این کتاب را ابوالفضل فیضی خواه (http://www.ghabasat.blogfa.com/ ) به بنده معرفی کرد. مشخصات کتابنگاری:

            کریستیان بوبن، رفیق اعلی: روزنه ای به زندگی فرانچسکوی قدیس، ترجمه ی پیروز سیّار، تهران، طرح نو، 1384.

            متن کتاب، ص 35 و 36:

            «... فراموش می کند که مسیح بی تاب بود که از حواریون مباحثه جوی خود دور شود تا به کودکان بپیوندد. (2) فراموش می کند که حضرت (ص 35) اعلی را جز به لطف رفیق اعلی (1) نتوان شناخت، به لطف آن خدایی که در بلندای وجود کودکی تجلی نموده که نقش زمین شده و بینی اش در سبزه ها فرو رفته است ...(ص 36)»

            پانوشت کتاب، ص 35:

            «مترجم «حضرت اعلی» را در برابر Le Très-Haut به کار برده است و آن را از ترجمۀ فارسی کتاب مقدس اخذ کرده است. ــ م.

            پانوشت کتاب، ص 36:

            «مترجم «رفیق اعلی» را در برابر Le Très-Bas به کار برده است. Le Très-Bas از نامهای خداوند و مبین عطوفت و مهر و جمال اوست که مؤلف کتاب آن را در برابر Le Très-Haut (حضرت اعلی) به کار برده است که نام دیگر پروردگار و گویای رفعت و عظمت و جلال اوست. Le Très-Bas در فرهنگهای رایج و مشهور زبان فرانسه ضبط نشده و برساختۀ خود مؤلف است. «رفیق اعلی» برگرفته از آخرین سخن نقل شده از پیامبر پیش از ارتحال اوست و آن این کلام است: «بل الرفیق الاعلی»، یعنی «بلکه آن برترین یار را [برمی گزینم]». ــ م.»

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 22:0  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

کدام یک از ماها احتمال می دهیم انسان احمق از خودراضی باشیم؟ کداممان؟

             بسم الله الرحمان الرحیم. عیناً به نقل از http://www.shirazi.ir/compilations/patg/shoradrislam/3.htm  :

 

عن ابى عبدالله (ع): (من اعجب بنفسه هلك، و من أعجب برأيه هلك، و انّ عيسى بن مريم (ع) قال: داويت المرضى فشفيتهم باذن الله وابرأت الاكمه والابرص باذن الله، و عالجت الموتى فأحييتهم باذن الله، و عالجت الاحمق فلم اقدر على اصلاحه، فقيل: يا روح الله و ما الأحمق؟.

قال: المعجب برأيه و نفسه، الّذى يرى الفضل كلّه له لا عليه، و يوجب الحقّ كلّه لنفسه، ولا يوجب عليه حقّا فذاك الأحمق الّذى لا حيلة فى مداواته)(137).

امام صادق (ع) فرمودند: هركس كه از خود راضى باشد هلاك شود، و آنكس كه خود رأى باشد هلاك گردد. و عيسى بن مريم (ع) مى گويد: بيماران را مداوا و به اذن خدا شفا دادم و افراد نابينا و مبتلا به پيسى را به اذن خدا درمان كردم و مردگان را به اذن او زنده ساختم امّا از درمان افراد احمق عاجز ماندم.

گفته شد يا نبىّ الله، احمق كيست؟

گفت: احمق كسى است كه از خود و رأى خود راضى و خشنود باشد و تمامى فضيلت ها را براى خود مى بيند و هرآنچه حقّ است براى خود مى پندارد نه عليه خود، درمان چنين احمقى امكان پذير نيست.

 

 

137 ـ مستدرك الوسائل: ج1 ص138 ح201 .

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 12:39  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

چرا ایران چالش های خارجی و مشکلات داخلی دارد؟

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            حضرت آقای سیدعلی ی حسینی ی خامنه ای، رهبر جمهوری ی اسلامی ی ایران، عیناً به نقل از http://www.leader.ir/langs/fa/index.php?p=bayanat&id=3957 :

 

«امروز ملت ما بخاطر اسلام با چالشهاى جهانى مواجه است. اسلام به ما تعليم داده است كه اگر ميخواهيد صراط مستقيم را طى كنيد و اگر ميخواهيد به سعادت دنيا و آخرت برسيد، بايستى مستقل باشيد و زير بار قدرتهاى ظالم و مستكبر و ستمگر نباشيد. اين همان نقطه‏اى است كه بين ملت ايران و دشمنان ملت ايران اختلاف ايجاد كرده است. اساس اختلاف اينجاست. ملت ايران ميخواهد زير بار قدرت استكبار نباشد؛ ميخواهد منافع خود را قربانى منافع استكبار نكند. آنچه كه استكبار جهانى - و امروز در رأس همه امريكا - دنبال آن هستند، درست نقطه‏ى مقابل همين مسئله است. آنها هدفشان اين است كه منابع ملتها، عرصه‏ى زندگى ملتها و امكانات ملتها را به نفع خودشان مصادره كنند؛ همه‏ى داعيه‏ها و شعارهاى به‏ظاهر انسانى آنها دروغ محض است و هدف واقعى همين است. لذا اگر يك ملتى بخواهد واقعاً مستقل زندگى كند - نه «فريب استقلال»؛ مثل بعضى از كشورها كه ظاهرشان مستقل است، اما در واقع استقلال يك فريب است و در باطن توى مشت ابرقدرتها هستند - آبش با ابرقدرتها به يك جو نخواهد رفت.»

سؤال سیدعباس سیدمحمدی از حضرت آقای خامنه ای:

آیا مشکلات داخلی ی ایران، مانند تورّم و اشتغال و بیکاری و مسکن و گرانی و ناکافی بودن امکانات آموزشی، به خاطر اسلام است؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 21:59  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

بازو! دور بازو!

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            چند نفر دیده اید که بدنساز یا پاورلیفتینگ کار یا وزنه بردار یا کشتی گیر یا باستانی کار یا ... (خصوصاً «بدنساز») باشند، و پیراهن آستین کوتاه نپوشند و بازوهای خود را نشان ندهند؟

http://bodybuildingboom.cn/bodybuilding-workouts/cache/2424982305_0d7cee22b9.jpg

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 23:8  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

ظاهر و باطن

            بسم الله الرحمان الرحیم. هوا الاول و الآخر و الظاهر و الباطن و هو بکل شی ء علیم.

            گفت و گوی تلفنی، دوازده اسفند 1386:

            ــ سیدعباس سیدمحمدی: عرضه ی روایات بر قرآن، دقیقاً چه گونه است و یعنی چی؟ بر متشابهات عرضه می کنند یا بر محکمات؟ روایاتی که ظاهراً ارتباطی به محتوای قرآن ندارد، آنها را چه گونه می شود بر قرآن عرضه کرد؟ مثلاً این که اشهد ان علی ولی الله در اذان باشد یا نباشد، آیا از طریق قرآن می شود فهمید؟ نقش عقل چیست و چه قدر است؟ ..........؟

            ــ شیخ علی ی رجبی:

            مکانیزم وسیعی دارد. حد اقلش این که روایت منافاتی با کُلّ قرآن نداشته باشد. باید بر محکمات عرضه کرد. در علم اصول بحث شده و ائمه هم قانون کُلّی داده اند. بله، عرضه ی روایت بر قرآن، اصلی طلائی است، ولی سفره ی بزرگی است. مثل «تمسک به قرآن». درباره ی الفاظ قرآن. درباره ی حضرت موسا، خود قرآن می گوید ما لفظ را بر الواح نوشتیم. علاوه بر معنا، لفظ نازل می شود. باید درس خواند. راجع به یک روایت گاهی اوقات دو سه سال درس می خوانند. اگر به این سادگی ها بود، نیاز به اجتهاد نبود.

            تفکیک ظاهر از باطن. کار بزرگی که سروش و کدیور انجام دادند و قدرت مانوور فراوان دارند، «تفکیک ظاهر از باطن» است. اسلام حقیقی ظاهر و باطن ندارد. این [تقسیم بندی به] مغز و پوسته، مخالف قرآن و ائمه است. آمنوا و عملواالصالحات. آمنوا = باطن. عملواالصالحات = ظاهر. چه قدر آیات درباره ی نماز است. چه قدر آیات درباره ی زکات است. سروش می گوید «... عَرَضی و پوسته ی دین است»، یعنی «قشر». تفکیک ظاهر و باطن می کند، آن هم تفکیکی که بتواند به دیگران حمله کند. ما نمی توانیم «آمنوا» را بگیریم و «عملواالصالحات» را ول کنیم. دین ظاهر و باطن را تفکیک نکرده. قدرت و اجازه ی تفکیک ظاهر و باطن را به ما نداده.

            یک مسئله ی تاریخی هم هست. یک تعداد صوفیه نماز نمی خواندند. تا به حال هیچ هالم شیعه نگفته ظاهر را بگیرید و باطن هرچه بود بود. از دید سروش [ظاهراً] پیغمبر اسلام فردی است که به یک مقام معنوی رسیده. [خب] آیا پیغمبر گفت نماز را ول کنیم؟ یک خیانت بزرگ همین حرکت صوفیانه است. محیی الدین یک مستحبش ترک نمی شد. پیامبر: اگر مشقت امتم نبود مسواک را واجب می کردم.

            صوفیه خیلی در امت اسلامی بود. خانقاه های زیادی در جهان اسلام داشتند. حرکت صوفیه لطمه زد به جهان اسلام. مشکل اصلی ی صوفیه در ظاهر نیست. پائینی هاشان چون چون [در مسائل] گیر می کردند، می آمدند و خودشان را از احکام قیچی می کردند و می گفتند ما از ظاهر عبور کردیم.

            می گویند «پیغمبر اسلام افکارش بر طبق محیطش ساخته شده است». [خب] حالا ببینیم سروش و شاملو در چه محیطی بوده اند.

            یک کار روان شناسی ی قشنگ هم کرده اند. هیچ کس جرئت نمی کند بگوید فلانی مرتد است. [ولی] چرا آنها جرئت دارند به ما بگویند شما قشری و ظاهربین هستی؟ یک نفر [طلبه یا مجتهد یا فقیه یا ...] که می بیند کسی کاملاً نشانه های مرتد را دارد، حق ندارد حرف بزند، ولی آنها راحت به ماها می گویند قشری و ظاهربین و ...

            سروش قبض و بسط را مطرح کرد، بعد گفت روحانیت پول می گیرد، بعد گفت زیارت جامعه غلط است، بعد گفت امام زمان نیست، ...

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 12:54  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

آرش میراسماعیلی سرمربی ی تیم جودوی ایران شد

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            یک) آرش میراسماعیلی سرمربی ی تیم جودوی ایران شد. به http://www.mehrnews.ir/NewsPrint.aspx?NewsID=757723 توجه کنید:

 

آرش میراسماعیلی سرمربی تیم ملی جودو شد

طی حکمی از سوی رئیس فدراسیون جودو سرگروه تیم ملی به عنوان سرمربی این تیم انتخاب شد.

به گزارش خبرنگار مهر، آرش میراسماعیلی عضو تیم ملی جودو کشورمان که دو مدال طلای قهرمانی جهان، دو مدال برنز جهان، نقره قهرمانی جوانان جهان و بیش از 10 مدال نقره و برنز آسیا را در کارنامه خویش دارد تنها پس از یک ماه از خداحافظی از تیم ملی از سوی رئیس فدراسیون جودو عصر امروز به عنوان سرمربی تیم ملی جودو کشورمان انتخاب شد.

پیش از وی محمدرضا حاج یوسف زاده هدایت تیم ملی را برعهده داشت.

تاریخ انتشار، تهران: ۱۶:۵۵  ,  ۱۳۸۷/۰۷/۰۸

 

 

http://www.aftab.ir/news/2008/may/24/images/990de7478f7fe3117489c040ee49f634.jpg

            دو) به http://persianjudo.blogspot.com/2008/04/blog-post_5594.html توجه کنید:

جامعه ورزش ایران به عنوان برشی از جامعه ایران ، کم و بیش از مشکلات و نارسایی های آن رنج می برد . شاید یکی از مهمترین نارسایی های امروز جامعه ایران ، بحران اخلاق و خشونت فزاینده در سطح جامعه است و جامعه ورزش ایران نیز متاثر از این بحران از بی اخلاقی های فراوانی رنج می برد .

در تمام این سالها دولتمردان و مسوولان ورزش ایران تلاش کرده اند با ماله کشیدن بر روی این همه این بی اخلاقی ها و فرهنگ بسیار پایین قهرمانان ایران و خشونت جاری در بین آنها ، با برگزاری مراسم مختلف و دادن لقب های گوناگون ، ورزشکاران ایرانی را انسانهایی اخلاق محور و دین دار معرفی کنند .

نمونه آخر این بی اخلاقی ها آن است که " آرش میر اسماعیلی" قهرمان جودو ایران و کسی که پرچمدار ایران در المپیک 2004 آتن بود و کسی که به دلیل خودداری از مبارزه با قهرمان اسرائیلی در المپیک گذشته ، لقب قهرمان نمونه بسیجی و در همان سال به عنوان قهرمان اخلاق ایران در سال 83 در مراسم قهرمان قهرمانان ورزش ایران انتخاب شده بود ، دیروز در تمرینات تیم ملی جودوی ایران توی گوش سر مربی تیم ملی جودوی ایران زده است .

میر اسماعیلی که از امیدهای ایران در مسابقات المپیک گذشته بود در المپیک آتن هنگامی که در دور اول این مسابقات در قرعه کشی با" اهود واکس " قهرمان اسرائیلی مواجهه شد بنا بر قوانین جمهوری اسلامی مبنی بر اینکه ، حتی اگر ورزشکاری در آستانه کسب مدال هم باشد، نباید مقابل حریف اسرائیلی که حکومت ایران آنها را به رسمیت نمی‌شناسد ، به میدان برود ، از رقابت با آن حریف خودداری کرد و در این مسابقات ورزش ایران با زیر پا گدشتن کامل منشور المپیک مبنی بر جدایی کامل ورزش از سیاست و به مریضی زدن میر اسماعیلی برای دور زدن منشور المپیک و عدم مسابقه او با حریف اسرائیلی ، یکی از بخت های خود برای کسب مدال را از دست داد .

میر اسماعیلی که ناخواسته و به اجبار به قهرمان مبارزه با صهیونیسم و قهرمان همدردی با مردم فلسطین تبدیل شده بود ، از فردای آن روز از قهرمانان محبوب و مورد توجه مسوولان دولتی ورزش ایران شد .

به او به دلیل عدم شرکت در برابر حریف اسرائیلی ، پس از مسابقات پاداش صد میلیون تومانی کسانی که مدال طلای المپیک را بدست آورده بودن تعلق گرفت و در این سه سال ، هر ساله به عنوان یکی از مهمترین قهرمانان ورزش ایران در مبارزه با صهیونیسم ، به عنوان قهرمان نمونه بسیجی انتخاب و جوایز گوناگونی نصیب او شد و به همان دلیل نیز در سال 83 قهرمان اخلاق ورزش ایران شد .

اما دیشب در تمرینات تیم ملی ، به دلیل آنکه کادر فنی و سرمربی تیم ملی جودوی ایران بر خلاف او ، حاضر نشده بودند که از کاندیداتوری آقای رضوی برای انتخابات ریاست فدراسیون جودو ، که کاندید مورد حمایت علی آبادی رئیس اصولگرای ورزش ایران است ، حمایت کنند با آنها به بگو مگو پرداخته و در ادامه دعوا بالا گرفته و پس از جر و بحث فراوان ، میر اسماعیلی به سمت مربی تیم ملی حمله کرده و او را مورد ضرب و شتم قرار می دهد

میر اسماعیلی عصر امروز در تماس تلفنی با برنامه " همیشه با ورزش " از رادیو ورزش که خود من با گوشهای خودم شنیدم در کمال وقاحت با تاکید بر اینکه توی گوش مربی خود کاظم ساری خوانی زده است ، گفت : من فردا پیش آقای علی آبادی خواهم رفت و به ایشان و حراست تربیت بدنی خواهنم گفت که مربی های تیم ملی از نظر اعتقادی و اخلاقی مشکلاتی دارند و آنها در تمرین تیم ملی به خاطر علاقه ام به آقای علی آبادی فشار زیادی به من می آورند !!

او مدعی شد من که قهرمان اخلاق ورزش ایران هستم ، مربیان تیم ملی نباید با من مثل بقیه برخورد کنند و عدم حمایت این مربیان از علی آبادی ، بیانگر آن است که آنها با سیاست های دولت در زمینه ورزش مشکل داشته و نیاز به برخورد جدی با آنها می باشند .

این رفتار شاید تنها یک نمونه از بحران اخلاقی و قلدر مابانه ای است که جامعه ورزش ایران و به همین طریق دیگر بخش های جامعه ایران را رنج می دهد .

آرش ميراسماعيلي در گفت‌وگو با خبرنگار ورزشي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، درباره‌ي مسايل اخير جودو ايران اظهار كرد: پس از اينكه با حكم رييس سازمان تربيت بدني، "رضوي" به عنوان سرپرست فدراسيون تعيين شد، انتظار بر اين بود كه به عنوان اعضاي يك خانواده هر كس به وظايف خود بپردازد اما، به نظر مي‌رسد برخي جو جودو را طوري متشنج كرده‌اند كه در نهايت دود آن به چشم جودوي ايران خواهد رفت و وضعيت خطرناكي را پيش خواهد آورد. ما نياز به آرامش داريم تا به فاصله‌ي ده، دوازده روز تا شروع مسابقات آسيايي به خوبي تمرينات خود را انجام دهيم.

دارنده‌ي چهار مدال جهاني جودو درباره‌ي دلايل استعفاي سرمربي و اعضاي كادرفني تيم ملي بزرگسالان خاطرنشان كرد: پيش از هر چيز بايد بپذيريم اختلاف سليقه حتي بين دو برادر نيز وجود دارد اما، اگر هر كس در چارچوب وظايف قانوني خود عمل كند هرگز چنين اختلافاتي رخ نخواهد داد. به نظرم جودو بايد تابع تصميمات سازمان تربيت بدني باشد و از آن حمايت كند.

وي درمورد اينكه برخي "ميراسماعيلي" را منتسب به كانديداي خاصي مي‌دانند، گفت: پس از اينكه در تمرينات بعدازظهر دوشنبه تيم ملي حاشيه‌هايي به وجود آمد، نامه‌اي را توسط ملي‌پوشان در حمايت از "رضوي" امضا و به سازمان تربيت بدني ارايه كرديم. ملي‌پوشاني مانند رجبي، ميران، قمي، سرلك، ملك‌محمدي و مجموعا بيش از 20 اردونشين همگي اين نام را به ميل خود امضا كردند.

ميراسماعيلي درباره‌ي اينكه به عنوان يك بازيكن قديمي، آيا تلاشي در جهت انصراف حاج‌يوسف‌زاده از استعفا انجام داده، خاطرنشان كرد: صحبت‌هاي زيادي با سرمربي تيم ملي داشتم اما، برخي شايعه‌پراكني‌ها و حرف و حديث‌ها و ايجاد جوسازي‌ها باعث شد تا چنين اتفاقي رخ دهد و تصور مي‌كنم در نهايت هر كس درباره‌ي اعتقادات خود تصميم‌گير خواهد بود اما، همانطور كه اشاره كردم در اين مقطع زماني اين استعفا به صلاح جودوي ايران نيست و رضوي سرپرست فدراسيون نيز با آن مخالفت كرد. اينك نيز شرايط به نحوي است كه در تعطيلي بين دو اردو قرار گرفته‌ايم و فكر مي‌كنم تا سه، چهار روز آينده مسايل مشخص شود.

اين ملي‌پوش در پاسخ به اين سوال كه گفته مي‌شود، ميراسماعيلي علاقه‌مند به سرمربي‌گري تيم ملي است، گفت: به عنوان يك ورزشكار خود را سرباز تيم ملي مي‌دانم و در اين چند سال همواره نشان داده‌ام منافع ملي برايم در اولويت اول قرار دارد. زيرا با زحمات فراوان همواره تلاش كرده‌ام تا از ميادين آسيايي و جهاني با دست پر بازگردم و اين را از افتخارات خود مي‌دانم. نمي‌دانم اين روزها هزار و يك حرف و حديث مطرح مي‌شود در حالي كه نياز به آرامش دارم و نمي‌خواهم وارد حاشيه شوم. من كه به جودوي ايران خيانت نكرده‌ام ولي اين نوع برخوردها من را از زندگي دلسرد كرده است، چه برسد به ورزش. در نهايت تابع تصميمات فدراسيون هستم.

وي در پايان درباره‌ي درگيري انجام شده در آخرين تمرين تيم ملي در روز دوشنبه گفت: معمولا بگومگو در تمرينات تيم ملي امري طبيعي است، زيرا فشار تمرينات و حساسيت‌هاي مربيان به لحاظ نزديك شدن به زمان مسابقات چنين شرايطي را ايجاد مي‌كند. برخي از ورزشكاران در رژيم قرار دارند و مربيان نيز استرس حضور در مسابقات را دارند. اين يك مساله‌ي درون خانوادگي است و قابل حل است. در واقع حرمتي شكسته نشده است. من به دليل كسب مدال جهاني از بابت كسب سهميه‌ي المپيك آسوده خاطر هستم اما، بايد قبول كنيم سايرين تحت فشار قرار دارند. با آرامش، وحدت و همدلي همه‌ي اين بحران‌ها را پشت سر خواهيم گذاشت.

گفتني است،‌ در تمرين روز دوشنبه تيم ملي، يكي از مربيان تيم ملي و يك ملي‌پوش با يكديگر درگير شدند كه با وساطت مدير سازمان تيم‌هاي ملي غائله ختم شد

 

http://img.villagephotos.com/p/2007-4/1256428/SeyedMahmoudrezaMiranFashandi,KhaledNabeelAlAraifiDOHA,QATAR-05Dec2006.jpg

 

            سه) توضیحات:

            الف) ورزشکار اسرائیلی که میراسماعیلی از مبارزه کردن با او خودداری کرد (البته نمی توانست خودداری نکند، چون ورزشکارهای ایرانی حق انتخاب ندارند که با همتایان اسرائیلی ی خود مسابقه بدهند یا ندهند)، نامش با الفبای لاتین Ehud Vaks است. ظاهراً در بیشتر موارد در فارسی او را اهود واکس می نامند، ولی بنده تصادفاً متوجه شدم ضبط درست نام کوچک این فرد اِیهود است. اِیهود نامی عبری است و در عهد قدیم هم هست:

            ــ کتاب مقدس (ترجمه ی قدیم)، عهد قدیم، کتاب داوران، بخش (؟) 3، آیه ی (؟) 15: ... و چون بنی اسرائیل نزد خداوند فریاد برآوردند، خداوند برای ایشان نجات دهنده ای یعنی ایهود بن جیرای بنیامینی را که مرد چپ دستی بود، برپاداشت ...

            ــ امیرجلال الدین اعلم، فرهنگ اعلام کتاب مقدس، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1367؛ ص 18:

            اِیهود (داوران: 3، 15) Ehud

            ب) طبق جست و جوی بنده در اینترنت، ظاهراً اِیهود واکس ورزشکار مطرحی نبوده و نیست. اکثر نتیجه ها در جست و جوی نام او، به خودداری کردن میراسماعیلی از مبارزه با او اشاره می کند.

            پ) چرا کشتی گیرها و وزنه بردارها و جودوکاهای ما که در اوج هستند، یک دفعه با قهر یا گله و شکایت یا خداحافظی ی اس ام اسی و مانند آنها، از ورزش کنار می روند؟ ضمن ارج نهادن به ورزشکاران قهرمان، بنده گمان می کنم این عزیزان نباید تصور کنند تا آخر عمر باید مشهور و محبوب و در رأس خبرها باشند. معمولاً این عزیزان موفقیتشان را از خود (و طبق تعارفات: از والدین خود، از مربی ی خود، ...) می دانند، و کنار رفتن خود را به دلیل «جوّ بد ایجاد شده»، «کم لطفی ی سرپرست تیم»، «کم لطفی کمیته ی فنی»، «باندبازی»، «چیزهائی که مردم خودشان می دانند و نمی توان مطرح کرد». و از این تعبیرها هم به کار می برند: «غریبانه آمدم و مظلومانه می روم.»

            ت) بنده هنگامی که خبر منصوب شدن آرش میراسماعیلی به سمت سرمربی ی تیم جودوی ایران را از تلویزیون شنیدم، شنیدم مجری گفت میراسماعیلی پرافتخارترین جودوکای تاریخ ایران است. به هر حال، طبق http://en.wikipedia.org/wiki/Arash_Miresmaeili آرش میراسماعیلی دارنده ی طلای قهرمانی ی جهان 2001 مونیخ، طلای قهرمانی ی جهان 2003 اساکا، برنز جهان 2005 قاهره، برنز جهان 2007 ریو د ژانیرو، و چند مدال آسیائی است.

            ث) توفیقات آرش میراسماعیلی را در ورزش و مقام سرمربی، و زندگی، از خداوند خواستارم. ــ سیدعباس سیدمحمدی، کمربند سفید جودو.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 19:14  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

ما آزادی را ندیدیم ای هموطن

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            این انتخابات، آن انتخابات،

این شعار، آن شعار،

این نظریه ی سیاسی، آن نظریه ی سیاسی،

این مدل حکومت، آن مدل حکومت،

می آیند و می روند،

آمدند و رفتند،

ولی،

ما «آزادی» را ندیدیم ای هموطن،

چنان که پدران و مادران ما، و پدران و مادران آنها،

آن را ندیدند.

«آزادی» اگر نیست،

«امید» هست.

امیدوار باشیم فرزندان ما «آزادی» را ببینند.

آمین!

ــ سیدعباس سیدمحمدی، هشتم مهر هزار و سیصد و هشتاد و هفت.

 

http://img17.exs.cx/img17/7644/azadi.jpg

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 22:47  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

کودک سومالیائی

http://bp3.blogger.com/_amtU1POy0iU/R55ztcReqVI/AAAAAAAACLU/xF0fk88v4vg/s320/somalia.jpg
+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 16:34  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

امام رضا علیه السلام در رزمگاه ادیان

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            دو سه سال قبل بنده کتابی تهیه کردم و خواندم:

            سهراب علوی، امام رضا علیه السلام در رزم گاه ادیان، انتشارات مسجد مقدس جمکران، زمستان 1379.

            بنده از خواندن کتاب لذت بردم. البته به نظرم بعضی تحلیلهای مؤلف کتاب غلط بود. اغراق بود.

این طور خاطرم است که مدعای مؤلف کتاب این است که از حکمتهای/علتهای/دلیلهای مهم آمدن امام رضا به خراسان این بوده که در آن زمان خراسان (مرو؟) رزمگاه ادیان و فرقه های دینی بود، و امام رضا می کوشید در مناظره ها و گفت و گوهایش با عالمان زرتشتی و مسیحی و یهودی و مانوی و مزدکی و بودائی و فرقه های اسلامی، ضعف و نادرستی ی استدلال ها و ادعاها و باورهای آنان، و حقانیت اسلام قرآن و عترت را ثابت کند و نشان دهد. حجت خدا در آن زمان، یعنی امام رضا، به صلاح و حکمت و اراده ی الاهی به خراسان رفت تا وظیفه ی پاسداری از دین را انجام دهد. یا البته، مأمون نیز، که خلیفه بوده، تمایل داشته از امام رضا برای جواب دادن به سؤالات مسلمانها و انتقادهای عالمان ادیان مختلف استفاده کند، و همچنین آن طور که مشهور است، از امام رضا استفاده ی سیاسی کند.

            چند هفته قبل نسخه ی اینترنتی ی این کتاب را پیدا کردم. البته نسخه ی اینترنتی فاقد چند قسمت از نسخه ی چاپی است. قسمتهائی از واحدهای ابتدائی ی کتاب، و قسمتهائی از واحدهای پایانی ی کتاب.

            نسخه ی اینترنتی ی کتاب امام رضا علیه السلام در رزم گاه ادیان:

            قسمت اول

            http://www.imamreza.net/per/imamreza.php?id=73&page=1

            قسمت دوم

            http://www.imamreza.net/per/imamreza.php?id=73&page=2

            قسمت سوم

            http://www.imamreza.net/per/imamreza.php?id=73&page=3

            قسمت چهارم

            http://www.imamreza.net/per/imamreza.php?id=73&page=4

            قسمت پنجم

            http://www.imamreza.net/per/imamreza.php?id=73&page=5

 

http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/kabotareemamreza/001.jpg

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 20:46  توسط سیدعباس سیدمحمدی  |