آیا شما به استخاره با قرآن معتقدید؟
بسم الله الرحمان الرحیم.
آیا شما به استخاره با قرآن معتقدید؟
ــ در اسفند 1371 من و دوشیزه ای محترم را به همدیگر معرفی کردند. ایشان چندسالی از من بزرگتر بود. قبل از دیدن من، گفته بود «دو سه سال از پسر شما بزرگترم». در جلسه ی خواستگاری، و بعد از این که من سال دقیق تولدم را گفتم، گفت «شش هفت سال از شما بزرگترم». مدتی بعد معلوم شد «یازده سال از من بزرگتر است». آری. اختلاف سن بنده و آن محترمه، در این نوشته موضوعیت ندارد.
بعد از رد و بدل شدن کلمات و جملات مثلاً دینی و فکورانه، و بر زبان آمدن نامهای مطهری و شریعتی و ... از طرف بنده و ایشان، خلاصه هر دو هیجان زده شدیم و تشخیص دادیم بسیار مناسب است با هم ازدواج کنیم.
والدین بنده و تعدادی از خویشاوندان نزدیک من، و والدین ایشان و اکثر اعضای خانواده اش با وصلت ما مخالف بودند.
ایشان در اسفند 1371 یا فروردین 1372 از من خواست به دیدار یکی از استادان ایشان برویم. البته نگفت قصد دارد از استادش بخواهد استخاره کند. بله. رفتیم. بعد از سلام و علیک و گفت و گوی مختصر با آن استاد، که آیت الله گلپایگانی در میدان یوسف آباد تهران بود (و امیدوارم در حال حاضر زنده و سلامت باشد)، ایشان قرآن را برداشت، و صلوات و قل هو الله احد و حالاتی و احوالاتی، و بنده که شاید تا آن لحظه از نزدیک، و مربوط به شخص خودم، صحنه ی استخاره کردن را ندیده بودم، فهمیدم ایشان دارد استخاره می کند. استخاره کرد و آیه اش را خواند. عربی اش را. یادم نیست آیه چه بود، ولی یادم است تنم لرزید و احساس کردم ندائی به من می رسد که ای فلانی از این ازدواج برحذر باش ــ به هر علت. آقای گلپایگانی را بعدها یکی دو سه بار دیدم. در منزلش و در مسجدش.
آقای گلپایگانی گفت حتماً بد است. من مقاومت کردم. توجیه کردم. آن محترمه هم با من هماهنگ شد.
عقد کردیم. مخفیانه. به اصرار من. بعد از پنجاه و پنج روز جدا شدیم.
ــ در حدود سال 1373، در مراسم معرفی ی امام جماعت جدید مسجد دانشگاه سیستان و بلوچستان در زاهدان، من در آخرین صفهای مسجد نشسته بودم. یک فرد معمم تنها نشسته بود و نماز می خواند. یک قرآن برداشتم و رفتم کنارش نشستم و بعد از تماز شدن نمازش سلام کردم و گفتم اگر ممکن است برایم استخاره کنید. نیتم این بود که آیا ممکن است آن محترمه اصرار و تمایل مرا بپذیر و دوباره ازدواج کنیم. استخاره کرد. البته نیتم را نگفتم. استخاره کرد. گفت «در برابر کلام حقت مقاومت می کنند». توضیحاً بنده در دوران کوتاه مدت پنجاه و پنج روزه و قبل از آن، ادعاهایی را به زبان می آوردم، که اوائلش مورد تأیید و اواخرش مورد تمسخر قرار می گرفت. جواب استخاره چنین بود:
و یقولون متی هذا الفتح ان کنتم صادقین (سجده، 28)،
قل یوم الفتح لا ینفع الذین کفروا ایمانهم و لا هم ینظرون (سجده، 29).
یا آیه ی 28 جواب استخاره بود و آیه ی 29 آیه ی بعد از آن. یا آیه ی 29 جواب استخاره بود و آیه ی 28 آیه ی قبل از آن.
ــ فرد استخاره کننده در بند اخیر شاید حدود بیست بار دیگر در سالهای بعد از 1373 برای من استخاره کرد. ایشان می گفت:
«من جوان بودم. در حرم امام رضا نشسته بودم. دو نفر نظامی آمدند و خواستند برایشان استخاره کنم. استخاره کردم و گفتم یکی از شما به سوی مرگ می رود. یکی از آنها رنگش پرید و گفت ما عازم جبهه ی ... هستیم.»
ــ حدود سال 1373 یا 1374 یکی دو سه بار به مرحوم سیدجلال الدین آشتیانی در مشهد تلفن کردم. کارم استخاره نبود. نمی دانم کارم چه بود، و در حاشیه اش گفتم خوابی دیده ام و می خواهم تعبیرش را بدانم، و در حاشیه ی حاشیه، صحبت از استخاره کردم، و ایشان گفت «به استخاره اعتقاد ندارم». قرار شد تعبیر خوابم را کتباً بنویسد و بفرستد تهران. نفرستاد. دوباره تلفن کردم. گفت می فرستم. به هر حال چیزی به دستم نرسید.
من یکی دو تا پوستر یا چیز دیگر به هدیه به ایشان فرستادم.
ــ علی ی رجبی چند بار برایم استخاره کرد. بهاء الدین خرمشاهی حد اقل یک بار برایم استخاره کرد.
ــ در مجموع، گمان می کنم در هیچ کدام از استخاره ها، حسّ خوبی نداشتم. قرار است استخاره کمک کار باشد و از تشویش و ناتوانی در انتخاب کردن یا تصمیم گرفتن بکاهد، ولی تجربه ی من این بود که در لحظات شنیدن ِ جواب ِ استخاره، به تشویشی جدید و احیاناً بیش از خود تشویش قبلی دچار می شدم!
ــ در مجموع، ضمن احترام به مؤمنان و مذهبی های عزیز، و تقاضای نرنجیدن آنان از این بنده، گمان می کنم استخاره کردن برای افراد ضعیف است. هرچند ممکن است بین خدا و بندگان رابطه هائی باشد و خدا کثیرالاستخاره بودن بعضی افراد را به حسابهای بد نگذارد.
ــ یکی دو سه سال قبل، در گفت و گوهای بین الادیانی ی اینترنتی، خانمی بود که می گفت مسیحی بوده، و چند ماه یا یک سال است مسلمان شده، و «استخاره هم می کند». بنده همچین توجیه نبودم، و نیستم، که آخر مگر استخاره بازی است؟ درست است که «قلبت پاک باشد» در حدّ خودش (توجه کنید: در حدّ خودش) اهمیت دارد، ولی آیا استخاره کردن به همین سادگی است؟ ظاهراً خود علما خبرویتشان در استخاره یکسان نیست. بعضی هاشان بر اثر ممارست در استخاره، و شاید تقوا داشتن، خبره تر هستند در استخاره.
ــ نمی دانم ادیان دیگر چیزی مشابه «استخاره با قرآن» دارند یا نه.
ــ دیدم برچسبهائی به دیوار یا جاهای مختلف می چسبانند و تلفن می دهند، که: «استخاره می کنیم»، یا چنین عبارتی. نظر خوبی به این کارها ندارم.
ــ گمان کنم قرآنهائی را تهیه کرده اند بخصوص برای مردم عادی برای استخاره. یعنی در بالا (پائین؟) صفحات آن توضیحاتی نوشته اند. گمان کنم از کتابهائی از مرحوم سیدمحمدحسین طباطبائی کمک گرفته اند.
ــ گمان کنم چند سال قبل کتاب نسبتاً مفصلی خواندم درباره ی استخاره با قرآن.
ــ خداوند خیر دنیا و آخرت نصیب همه بفرماید. آمین.

.jpg)

