تأثیرگذارترین ها
بسم الله الرحمان الرحیم.
داریوش محمدپور در http://blog.malakut.org/archives/2007/05/post_257.shtml مقاله ای نوشته است با عنوان «تأثیرگذارترین ها». موضوعش هم این بود که تأثیرگذارترین افراد بر او چه کسانی بوده اند. در پایان مقاله اش هم از تعدادی وبلاگ نویسها دعوت کرد مقاله ای با این موضوع بنویسند. در ذیل کامنتی از وبلاگ خودش، بنده را هم قابل دانست و دعوت کرد چنین مقاله ای بنویسم. البته اگر نه ایشان و نه دیگران دعوتم نمی کردند هم می نوشتم!
بنده این سلسله نوشته ها را «بازی» تلقی نمی کنم.
مقاله ی داریوش محمدپور و امیرعباس ریاضی و کورش علیانی و حامد قدوسی و رضا شکراللهی و مهدی ی جامی و آسیه امینی و بهشتی ی معز و سیدیاسر میردامادی را خواندم.
***
مهم این است که جانها و اندیشه ها و اخلاق (و شاید دیگر اجزاء انسانی) همدیگر را بپسندند. اگر بپسندند، جغرافیا و تاریخ و زمان را درمی نوردند و همدیگر را در آغوش می گیرند.
***
ــ افراد مطلقاً محبوب من حجتهای قطعی ی خدا هستند. طبق بنده که شیعه ی دوازده امامی هستم، حجتهای قطعی ی خدا افراد موسوم به چهارده معصوم هستند و انبیاء و رسولان الاهی، و احتمالاً حضرت مریم و شاید حضرت خضر و شاید عدّه ای دیگر. در ردیف بعد، اصحاب و یاران و پروردگان خاص حجتهای قطعی ی خدا: ابوالفضل العباس، زینب، معصومه، مالک اشتر، حمزه، مسلم بن عقیل، خدیجه، ابوطالب، عبدالمطلب، عبدالعظیم حسنی.
ــ در ردیف بعد، که ظاهراً این ردیف مناسبت با موضوع این مقاله دارد، در ذهنم این طور تثبیت شده که در هفت هشت ده سال گذشته سه نفر بیشترین تأثیر را بر دستگاه فکری ـ علمی ـ اخلاقی ی ساخته شده یا نیمه ساخته یا ساخته نشده ی من داشته اند:
علی ی رجبی

بهاء الدّین خُرّمشاهی
میرشمس الدّین ادیب سلطانی

ــ در ردیف بعد شاید بتوانم از غلامحسین مصاحب و محمدهادی ی شفیعیها (01/12/1298 تا 01/12/1385) نام ببرم.
***
گمان کنم اولین فردی که در زندگی ی 35ساله ام از او الگوبرداری می کردم، در لباس پوشیدن و شانه کردن مو و این جور چیزها، دایی ام بود. ششمین دایی از شش دایی ام. داود رحیمی پناه. در دوران کودکی و نوجوانی ام، ایشان تازه از آمریکا آمده بود (دوره ی شش ماهه رفته بود آمریکا برای پدافند نیروی هوائی). من (و شاید برادرم هم) سعی می کردم موهایم را مانند او شانه کنم.
یک دایی ی دیگرم هم در ذهنم جا داشت. قنبر غلامی. هنرنمائی هایش در تعزیه خوانی. شمشیر را می چرخاند و پَر ِ کلاهخودش تکان می خورد و می گفت «بزن طبّال ...».
یک دایی دیگرم هم در دوران کودکی برایم در حکم یک ابرقدرت بود. رضا (مشهور به غلام) رحیمی ی انجیله. وقتی خانواده ها با هم می رفتند تفریح، ما بچه ها از ترس ایشان جرئت نمی کردیم شلوغ کنیم!
***
از حدود پنجم دبستان تا حدود هجده نوزده سالگی مجذوب (و شاید ذوب در) مصطفی علیزاده کاتب بودم. می گفت «حضرت امام» من هم می گفتم «حضرت امام»، و الا آخر!
***
در ردیف بعد، بدون ترتیب، و بعضاً با توضیحاتی چند، نامهائی را ذکر می کنم. چه بسا این فهرست بلند بالا شما خوانندگان را ناراحت کند، ولی شاید هم نامی از این نامها شما را به خاطره ای یا فکری رهنمون کند. این افراد نوعی جذابیت یا محبوبیت برایم داشته اند. (این فهرست شاید در واقع خارج از موضوع است.)
ــ سیدحسن مدرس. شجاعت او.
ــ سیدمجتبی نواب صفوی. شجاعت او.
ــ سیدمرتضی عسکری.
ــ جمال شورجه (در اصل: شورچه). مهربانی و نیکوکاری اش.
ــ فرج الله سلحشور. از پشت تلفن مانند اولیاء الله بود!
ــ محسن کدیور. حرفهای خوبی دارد.
ــ مصطفی ملکیان. اثری بر من نداشته ولی با علاقه ی تمام سخنانش را پیگیری می کنم.
ــ پرویز ضیاء شهابی. از طریق محمد نورالهی (http://denkenserfahrung.blogfa.com/ ) با نام ایشان آشنا شدم. دقت و تواضعش آموزنده و ادبیاتش زیبا است. امیدوارم بتوانم با او ملاقات کنم.
ــ اسماعیل گندمکار. فردی مُلّا، و نیز عجیب و غریب!
ــ گالیله.
ــ هایزنبرگ.
ــ آینشتاین.
ــ نیوتون.
ــ گاوس.
ــ ریمان.
ــ داوینچی.
ــ اویلر.
ــ کانت.
ــ دکارت.
ــ فرما.
ــ خانم چاوشی (؟). معلم کلاس چهارم دبستان. من مدتی مبصر کلاس بودم. با گچ بچه ها را می زدم. بچه ها از من به معلم شکایت کردند. چنان نگاه سرزنشگر و در عین حال مهربان و باوقار به من کرد، که هنوز یادم است. ای کاش نام کاملش را می دانستم چیست.
ــ آقای گلباز. دبیر ادبیات سال اول (؟) دبیرستان. مردی شریف و والا بود.
ــ محسن جمال. در زاهدان رفیق بودیم. مهندس کشتی بود. سالها است خبری از او ندارم. ظاهراً در مشهد است.
ــ سیدمحمدرضا موسوی ی حسینی (حسینی ی موسوی؟ ...؟). زاهدان رفیق بودیم. مهندس الکترونیک است. ساکن مشهد بود.
ــ ساسان حسین زاده. زاهدان رفیق بودیم. مهندس الکترونیک است. ساکن مشهد بود.
ــ سعید مرادیان. دان 4 جودو. مربّی. چند جلسه او را دیدم.
ــ پوریای ولی.
ــ پهلوان حسین رحمانی متولد 1327 در حسین آباد کرج. ساکن تهران. صاحب مغازه ی فروش و تعمیر چرخ خیاطی و قطعات آن، در نزدیکی ی مغازه ی اجاره ای ی فعلی ی بنده.
ــ سیدعباس معارف. فعلاً فقط به دلیل کتاب مبانی اقتصاد سیاسی و حقوقی در اسلام، اثر او.
ــ گل آقا.
ــ فردوسی.
ــ سعدی.
ــ حافظ.
ــ خاغانی.
ــ مهدی ی بازرگان و سیدمحمود طالقانی. اصولگرائی ی اخلاقی ی هر دو، و شجاعت طالقانی.
ــ بدرالدین اورعی ی یزدانی. چیزهای زیادی پرسیدم و جوابهای سودمندی به من داد.
ــ مادرم: فاطمه رحیمی ی انجیله.
ــ پدرم: سیدمحمود (مشهور به سیدمصطفی) سیدمحمدی.
ــ همسرم: شیرین ایمانی.
ــ مادر همسرم: معصومه اورعی ی مؤمنی.
ــ مادر مادرم: زهرا غلامی ی انجیله.
ــ خاله ام: اقدس رحیمی ی انجیله.
ــ ییفگنییا سیمیونفنا گینزبورگ (http://seyyedmohammadi.blogfa.com/post-83.aspx ).
ــ ماری کوری.
ــ قرة العین.
ــ عباس عبدی. گرایشی به اندیشه ی سیاسی اش دارم.
ــ فارابی.
ــ بوعلی.
ــ محیی الدین.
ــ ملاصدرا.
ــ سهروردی.
ــ سیدحسین نصر.
ــ خواجه نصیرالدین طوسی.
ــ ابوریحان بیرونی.
ــ عبدالکریم سروش (شجاعت او، ادبیات او، تفکر او در اوصاف پارسایان، و نه انتقاناپذیری ی او و مغلطه های او).
ــ نثر و صفای علی ی شریعتی ی مزینانی.
ــ به هیچ یک از مقامهای سیاسی ی ایران (مقام سیاسی: رهبر، رئیس جمهور، ...) گرایش خاصی ندارم.
ــ معلم دوم یا سوم راهنمائی. نمی دانم نامش چه بود. اورکت کُره ای می پوشید. گمان کنم معلم دینی بود. خیلی مهربان و اخلاقی بود. هنگام نماز خواندن دستهایش را می گذاشت روی رانهایش. من هم همان کار را می کنم. شهید شد. رفتیم بهشت زهرا. صحنه ای را که درون قبر گذاشتندش یادم است. صورتش را یادم است.
ــ آقای حمیسی. معلم عربی ی دوم یا سوم یا چهارم دبیرستان. با هیبت بود.
ــ حمید محمدی، مؤلف کتابهای آشنائی با زبان وحی.
ــ عربعلی رضائی. نازنین و شریف و متواضع و باهمت.
ــ سیدمحمدکاظم نائینی. حدود دو سال مدیر مستقیم من بود. طنز دلنشین و گاهی شجاعت و اصولگرائی ی اخلاقی.
ــ زینب مشتاقی. تقوا و انسانیت و نیکوکاری.
ــ آذرمیدخت خیراندیش. علم دوست و مهربان و بی غل و غش.
ــ محسن بهلولی ی فسخودی. فوق لیسانس فلسفه ی غرب. در اتاق او یا اتاق من یا کتابخانه ی اداره، راجع به سروش و ملکیان و پوپر و فلسفه ی تحلیلی و ویتگنشتاین و ... صحبت می کردیم. هیجان انگیز!
ــ سیدمحمدفاطمی نیا.
ــ سیدجمال الدین اسدآبادی.
ــ کامران فانی.
ــ حسن یوسفی ی اشکوری.
ــ احمد اللهیاری.
ــ محمد صادقی ی تهرانی. اثری بر من نگذاشت ولی گفت و گوهای اینترنتی ی ام با ایشان برایم مفید و آموزنده بود.
ــ مرتضی کریمی نیا.
ــ مرتضی مطهری ی فریمانی.
ــ سیدمحمدحسین طباطبائی.
ــ مهناز مرادی ی نرگسی و عباس حسینی. زوج اهل ریاضیات. هر دو، فوق لیسانس ریاضی. گفت و گوهای ریاضی ام با آنان.
ــ آقای شهیدی، معلم فیزیک سوم دبیرستان و هندسه ی تحلیلی ی چهارم دبیرستان.
ــ ملوک کاظمینی. معلم اول دبستان.
ــ بهرام بیضائی. نثر زیبا و فخیم او در نمایشنامه هایش.
ــ منوچهر بزرگمهر. یکی دو کتاب سلیس از او خواندم درباره ی فلسفه ی غرب یا رجال فلسفه ی غرب. شاید درباره ی کارناپ.
ــ احمد شاملو. به قرار مسموع شجاعت او. و البته اشعاری از او.
ــ سنت برنادت.
ــ بروس لی.
ــ جیگورو کانو (مؤسس جودو).
ــ ابراهیم میرزایی. مؤسس کونگ فو توآ.
ــ فرخ نعمتی (بازیگر نقش امام رضا در سریال ولایت عشق).
ــ عبدالجواد فلاطوری.
ــ پوپر.
ــ بیل گیتس.
ــ ادیسون.
ــ گراهام بل.
ــ رجبعلی خیاط.
ــ سیدموسی صدر.
ــ ابوالقاسم خوئی.
ــ سیدعلی ی حسینی ی سیستانی. تدبیر و خردمندی ی او در حلّ مسائل عراق.
ــ شهید اول.
ــ شهید ثانی.
ــ شهید ثالث.
ــ کتابفروشی های میدان انقلاب از دوران نوجوانی دوستم هستند. چنین یادم است ده پانزده سال قبل کروکی ی دقیق تمام کتابفروشی ها را از جمالزاده تا ولی ی عصر کشیده بودم!
ــ کتابخانه ی مرجع هر کتابخانه ای دوست من است.
ــ اینترنت دوست من است.
ــ عبدالله جوادی ی آملی. اکثر آثار علمی ی او.
ــ حسن حسن زاده ی آملی. تعدادی از آثار او.
ــ محمدتقی ی مصباح یزدی. اکثر آثار علمی ی او.
ــ همه ی مجاهدان راه خدا و علم و انسانیت را دوست دارم.
ــ از همه ی مستبدان تبرّی می جویم.
***
به نظرم تمام افراد قلم به دست بگیرند و در موضوع «تأثیرگذارترین ها» بنویسند و منتظر دعوت دیگران نباشند. این جانب تبرکاً از ده نفر از وبلاگ نویسهای عزیز دعوت می کنم در موضوع «تأثیرگذارترین ها» مقاله بنویسند:
محمدرضا ویژه
http://safiredalat.persianblog.com/
فاضل قاسم فام
سیدسراج الدین میردامادی
دانش طلب
http://madreseyema.blogfa.com/
اکبر علیزاده ی اعتمادی
http://www.fekrak.persianblog.com/
علیرضا مازاریان
محمد نورالهی
http://denkenserfahrung.blogfa.com/
پی کولو
مرتضی کریمی نیا
محمدرضا ملایی
http://www.mollaie.blogfa.com/



