تبليغاتX
سیدعباس سیدمحمدی

سیدعباس سیدمحمدی

تأثیرگذارترین ها

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            داریوش محمدپور در http://blog.malakut.org/archives/2007/05/post_257.shtml مقاله ای نوشته است با عنوان «تأثیرگذارترین ها». موضوعش هم این بود که تأثیرگذارترین افراد بر او چه کسانی بوده اند. در پایان مقاله اش هم از تعدادی وبلاگ نویسها دعوت کرد مقاله ای با این موضوع بنویسند. در ذیل کامنتی از وبلاگ خودش، بنده را هم قابل دانست و دعوت کرد چنین مقاله ای بنویسم. البته اگر نه  ایشان و نه دیگران دعوتم نمی کردند هم می نوشتم!

            بنده این سلسله نوشته ها را «بازی» تلقی نمی کنم.

            مقاله ی داریوش محمدپور و امیرعباس ریاضی و کورش علیانی و حامد قدوسی و رضا شکراللهی و مهدی ی جامی و آسیه امینی و بهشتی ی معز و سیدیاسر میردامادی را خواندم.

***

            مهم این است که جانها و اندیشه ها و اخلاق (و شاید دیگر اجزاء انسانی) همدیگر را بپسندند. اگر بپسندند، جغرافیا و تاریخ و زمان را درمی نوردند و همدیگر را در آغوش می گیرند.

***

            ــ افراد مطلقاً محبوب من حجتهای قطعی ی خدا هستند. طبق بنده که شیعه ی دوازده امامی هستم، حجتهای قطعی ی خدا افراد موسوم به چهارده معصوم هستند و انبیاء و رسولان الاهی، و احتمالاً حضرت مریم و شاید حضرت خضر و شاید عدّه ای دیگر. در ردیف بعد، اصحاب و یاران و پروردگان خاص حجتهای قطعی ی خدا: ابوالفضل العباس، زینب، معصومه، مالک اشتر، حمزه، مسلم بن عقیل، خدیجه، ابوطالب، عبدالمطلب، عبدالعظیم حسنی.

            ــ در ردیف بعد، که ظاهراً این ردیف مناسبت با موضوع این مقاله دارد، در ذهنم این طور تثبیت شده که در هفت هشت ده سال گذشته سه نفر بیشترین تأثیر را بر دستگاه فکری ـ علمی ـ اخلاقی ی ساخته شده یا نیمه ساخته یا ساخته نشده ی من داشته اند:

 

علی ی رجبی

 

 

 

                                      Ali-ye Rajabi

 

 

بهاء الدّین خُرّمشاهی

 

 

 

Bahaa'eddin-e Xorramshaahi 

 

 

 

میرشمس الدّین ادیب سلطانی

 

 

 

 Mirshamseddin-e Adib-Soltaani

 

*** 

 

            ــ در ردیف بعد شاید بتوانم از غلامحسین مصاحب و محمدهادی ی شفیعیها (01/12/1298 تا 01/12/1385) نام ببرم.

***

            گمان کنم اولین فردی که در زندگی ی 35ساله ام از او الگوبرداری می کردم، در لباس پوشیدن و شانه کردن مو و این جور چیزها، دایی ام بود. ششمین دایی از شش دایی ام. داود رحیمی پناه. در دوران کودکی و نوجوانی ام، ایشان تازه از آمریکا آمده بود (دوره ی شش ماهه رفته بود آمریکا برای پدافند نیروی هوائی). من (و شاید برادرم هم) سعی می کردم موهایم را مانند او شانه کنم.

            یک دایی ی دیگرم هم در ذهنم جا داشت. قنبر غلامی. هنرنمائی هایش در تعزیه خوانی. شمشیر را می چرخاند و پَر ِ کلاهخودش تکان می خورد و می گفت «بزن طبّال ...».

            یک دایی دیگرم هم در دوران کودکی برایم در حکم یک ابرقدرت بود. رضا (مشهور به غلام) رحیمی ی انجیله. وقتی خانواده ها با هم می رفتند تفریح، ما بچه ها از ترس ایشان جرئت نمی کردیم شلوغ کنیم!

***

از حدود پنجم دبستان تا حدود هجده نوزده سالگی مجذوب (و شاید ذوب در) مصطفی علیزاده کاتب بودم. می گفت «حضرت امام» من هم می گفتم «حضرت امام»، و الا آخر!

***

در ردیف بعد، بدون ترتیب، و بعضاً با توضیحاتی چند، نامهائی را ذکر می کنم. چه بسا این فهرست بلند بالا شما خوانندگان را ناراحت کند، ولی شاید هم نامی از این نامها شما را به خاطره ای یا فکری رهنمون کند. این افراد نوعی جذابیت یا محبوبیت برایم داشته اند. (این فهرست شاید در واقع خارج از موضوع است.)

            ــ سیدحسن مدرس. شجاعت او.

            ــ سیدمجتبی نواب صفوی. شجاعت او.

            ــ سیدمرتضی عسکری.

            ــ جمال شورجه (در اصل: شورچه). مهربانی و نیکوکاری اش.

            ــ فرج الله سلحشور. از پشت تلفن مانند اولیاء الله بود!

            ــ محسن کدیور. حرفهای خوبی دارد.

            ــ مصطفی ملکیان. اثری بر من نداشته ولی با علاقه ی تمام سخنانش را پیگیری می کنم.

            ــ پرویز ضیاء شهابی. از طریق محمد نورالهی (http://denkenserfahrung.blogfa.com/ ) با نام ایشان آشنا شدم. دقت و تواضعش آموزنده و ادبیاتش زیبا است. امیدوارم بتوانم با او ملاقات کنم.

            ــ اسماعیل گندمکار. فردی مُلّا، و نیز عجیب و غریب!

            ــ گالیله.

ــ هایزنبرگ.

            ــ آینشتاین.

            ــ نیوتون.

            ــ گاوس.

            ــ ریمان.

            ــ داوینچی.

            ــ اویلر.

            ــ کانت.

            ــ دکارت.

            ــ فرما.

            ــ خانم چاوشی (؟). معلم کلاس چهارم دبستان. من مدتی مبصر کلاس بودم. با گچ بچه ها را می زدم. بچه ها از من به معلم شکایت کردند. چنان نگاه سرزنشگر و در عین حال مهربان و باوقار به من کرد، که هنوز یادم است. ای کاش نام کاملش را می دانستم چیست.

            ــ آقای گلباز. دبیر ادبیات سال اول (؟) دبیرستان. مردی شریف و والا بود.

            ــ محسن جمال. در زاهدان رفیق بودیم. مهندس کشتی بود. سالها است خبری از او ندارم. ظاهراً در مشهد است.

            ــ سیدمحمدرضا موسوی ی حسینی (حسینی ی موسوی؟ ...؟). زاهدان رفیق بودیم. مهندس الکترونیک است. ساکن مشهد بود.

ــ ساسان حسین زاده. زاهدان رفیق بودیم. مهندس الکترونیک است. ساکن مشهد بود.

ــ سعید مرادیان. دان 4 جودو. مربّی. چند جلسه او را دیدم.

ــ پوریای ولی.

ــ پهلوان حسین رحمانی متولد 1327 در حسین آباد کرج. ساکن تهران. صاحب مغازه ی فروش و تعمیر چرخ خیاطی و قطعات آن، در نزدیکی ی مغازه ی اجاره ای ی فعلی ی بنده.

ــ سیدعباس معارف. فعلاً فقط به دلیل کتاب مبانی اقتصاد سیاسی و حقوقی در اسلام، اثر او.

ــ گل آقا.

ــ فردوسی.

ــ سعدی.

ــ حافظ.

ــ خاغانی.

ــ مهدی ی بازرگان و سیدمحمود طالقانی. اصولگرائی ی اخلاقی ی هر دو، و شجاعت طالقانی.

ــ بدرالدین اورعی ی یزدانی. چیزهای زیادی پرسیدم و جوابهای سودمندی به من داد.

ــ مادرم: فاطمه رحیمی ی انجیله.

ــ پدرم: سیدمحمود (مشهور به سیدمصطفی) سیدمحمدی.

ــ همسرم: شیرین ایمانی.

ــ مادر همسرم: معصومه اورعی ی مؤمنی.

ــ مادر مادرم: زهرا غلامی ی انجیله.

ــ خاله ام: اقدس رحیمی ی انجیله.

ــ ییفگنییا سیمیونفنا گینزبورگ (http://seyyedmohammadi.blogfa.com/post-83.aspx ).

ــ ماری کوری.

ــ قرة العین.

ــ عباس عبدی. گرایشی به اندیشه ی سیاسی اش دارم.

ــ فارابی.

ــ بوعلی.

ــ محیی الدین.

ــ ملاصدرا.

ــ سهروردی.

ــ سیدحسین نصر.

ــ خواجه نصیرالدین طوسی.

ــ ابوریحان بیرونی.

ــ عبدالکریم سروش (شجاعت او، ادبیات او، تفکر او در اوصاف پارسایان، و نه انتقاناپذیری ی او و مغلطه های او).

ــ نثر و صفای علی ی شریعتی ی مزینانی.

ــ به هیچ یک از مقامهای سیاسی ی ایران (مقام سیاسی: رهبر، رئیس جمهور، ...) گرایش خاصی ندارم.

ــ معلم دوم یا سوم راهنمائی. نمی دانم نامش چه بود. اورکت کُره ای می پوشید. گمان کنم معلم دینی بود. خیلی مهربان و اخلاقی بود. هنگام نماز خواندن دستهایش را می گذاشت روی رانهایش. من هم همان کار را می کنم. شهید شد. رفتیم بهشت زهرا. صحنه ای را که درون قبر گذاشتندش یادم است. صورتش را یادم است.

ــ آقای حمیسی. معلم عربی ی دوم یا سوم یا چهارم دبیرستان. با هیبت بود.

ــ حمید محمدی، مؤلف کتابهای آشنائی با زبان وحی.

ــ عربعلی رضائی. نازنین و شریف و متواضع و باهمت.

ــ سیدمحمدکاظم نائینی. حدود دو سال مدیر مستقیم من بود. طنز دلنشین و گاهی شجاعت و اصولگرائی ی اخلاقی.

ــ زینب مشتاقی. تقوا و انسانیت و نیکوکاری.

ــ آذرمیدخت خیراندیش. علم دوست و مهربان و بی غل و غش.

ــ محسن بهلولی ی فسخودی. فوق لیسانس فلسفه ی غرب. در اتاق او یا اتاق من یا کتابخانه ی اداره، راجع به سروش و ملکیان و پوپر و فلسفه ی تحلیلی و ویتگنشتاین و ... صحبت می کردیم. هیجان انگیز!

ــ سیدمحمدفاطمی نیا.

ــ سیدجمال الدین اسدآبادی.

ــ کامران فانی.

ــ حسن یوسفی ی اشکوری.

ــ احمد اللهیاری.

ــ محمد صادقی ی تهرانی. اثری بر من نگذاشت ولی گفت و گوهای اینترنتی ی ام با ایشان برایم مفید و آموزنده بود.

ــ مرتضی کریمی نیا.

ــ مرتضی مطهری ی فریمانی.

ــ سیدمحمدحسین طباطبائی.

ــ مهناز مرادی ی نرگسی و عباس حسینی. زوج اهل ریاضیات. هر دو، فوق لیسانس ریاضی. گفت و گوهای ریاضی ام با آنان.

ــ آقای شهیدی، معلم فیزیک سوم دبیرستان و هندسه ی تحلیلی ی چهارم دبیرستان.

ــ ملوک کاظمینی. معلم اول دبستان.

ــ بهرام بیضائی. نثر زیبا و فخیم او در نمایشنامه هایش.

ــ منوچهر بزرگمهر. یکی دو کتاب سلیس از او خواندم درباره ی فلسفه ی غرب یا رجال فلسفه ی غرب. شاید درباره ی کارناپ.

ــ احمد شاملو. به قرار مسموع شجاعت او. و البته اشعاری از او.

ــ سنت برنادت.

ــ بروس لی.

ــ جیگورو کانو (مؤسس جودو).

ــ ابراهیم میرزایی. مؤسس کونگ فو توآ.

ــ فرخ نعمتی (بازیگر نقش امام رضا در سریال ولایت عشق).

ــ عبدالجواد فلاطوری.

ــ پوپر.

ــ بیل گیتس.

ــ ادیسون.

ــ گراهام بل.

ــ رجبعلی خیاط.

ــ سیدموسی صدر.

ــ ابوالقاسم خوئی.

ــ سیدعلی ی حسینی ی سیستانی. تدبیر و خردمندی ی او در حلّ مسائل عراق.

ــ شهید اول.

ــ شهید ثانی.

ــ شهید ثالث.

ــ کتابفروشی های میدان انقلاب از دوران نوجوانی دوستم هستند. چنین یادم است ده پانزده سال قبل کروکی ی دقیق تمام کتابفروشی ها را از جمالزاده تا ولی ی عصر کشیده بودم!

ــ کتابخانه ی مرجع هر کتابخانه ای دوست من است.

ــ اینترنت دوست من است.

ــ عبدالله جوادی ی آملی. اکثر آثار علمی ی او.

ــ حسن حسن زاده ی آملی. تعدادی از آثار او.

ــ محمدتقی ی مصباح یزدی. اکثر آثار علمی ی او.

ــ همه ی مجاهدان راه خدا و علم و انسانیت را دوست دارم.

ــ از همه ی مستبدان تبرّی می جویم.

***

به نظرم تمام افراد قلم به دست بگیرند و در موضوع «تأثیرگذارترین ها» بنویسند و منتظر دعوت دیگران نباشند. این جانب تبرکاً از ده نفر از وبلاگ نویسهای عزیز دعوت می کنم در موضوع «تأثیرگذارترین ها» مقاله بنویسند:

محمدرضا ویژه

http://safiredalat.persianblog.com/

فاضل قاسم فام

http://aknun.blogfa.com/

سیدسراج الدین میردامادی

http://www.roozneveshtha.com/

دانش طلب

http://madreseyema.blogfa.com/

اکبر علیزاده ی اعتمادی

http://www.fekrak.persianblog.com/

علیرضا مازاریان

http://rendane.blogfa.com/

محمد نورالهی

http://denkenserfahrung.blogfa.com/

پی کولو

http://pastoo.blogspot.com/

مرتضی کریمی نیا

http://cqs.blogfa.com/

محمدرضا ملایی

http://www.mollaie.blogfa.com/

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 16:55  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

زن مظلوم عراقی

           بسم الله الرحمان الرحیم. دیشب (؟) از اخبار تلویزیون شنیدم صدّام حدود دویست هزار نفر از عراقی ها را در گورهای دسته جمعی دفن کرده بوده. به مرور اجساد را پیدا می کنند. ظلم و ستم صدّام و اشغالگران فعلی ی عراق و تروریستها و بمب گذارها را محکوم می کنم. امیدوارم در عراق و ایران و کشورهای منطقه و تمام دنیا اوضاع انسانی تر شود.

            عکس زیر را یکی دو سال قبل از اینترنت گرفتم. تقریباً مطمئنم زنی عراقی است. شاید بصره است.

 

                                       zan-e eraaqi

 

 

            ای جهانیان. حقّ حیات زنان مقدّم بر وظیفه ی حجاب یا حقّ حجاب است. چه اشکها که از چشمان زنان ایرانی می ریزد، به دلیل فقر.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 14:9  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

short short story

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            سه خبر/مطلب درباره ی «داستانک».

یک) دیشب از طریق وبلاگ امیرعباس ریاضی (http://1saoshyant.blogspot.com/ ) به وبلاگ سیدعلی ی میرافضلی (http://ebnemahmood.blogfa.com/ ) رسیدم. عیناً به نقل از سیدعلی ی میرافضلی طبق    http://ebnemahmood.blogfa.com/post-279.aspx  :

 

«باز هم داستانكهای همشهری

خوشبختانه روزنامه همشهری به چاپ داستانكهای بامزه خود ادامه مي‌دهد و خدمتي مي ‌كند اين نوگل خندان كه نپرس! ديروز خانم سميه افشار، پوز همه مينيماليستهاي غربي را با اين داستانك زد:

«تمام حركات افراد را زير نظر داشت. با خود فكر مي‌ كرد چقدر اين آدمها پر از عيب و نقص هستند. يادش رفته بود خود او هم آدم است».

خدا وكيلي اگر اينها داستانك باشد، تمام منبريهاي نوخط ما مينيماليست هستند!»

 

البته بنده هر وقت روزنامه ی همشهری بگیرم داستانکهای آن را می خوانم و معمولاً از داستانکها لذت می برم، ولی گمان کنم با نظر میرافضلی در نوشته ی نقل شده موافقم.

            دو) قسمتی از کتاب رونمائی نشده (!)ی ادبیات آمریکای لاتین اثر بنده:

«آوگوستو مونترروسو بوني يا (Augusto Monterroso Bonilla) از برجسته ترين نويسندگان داستانك (short short story) در دنيا بود. اين نويسنده ی گوآتمالايي، در سال 1921 در هندوراس متولد شد و از 1944، در مكزيك زيست. از وي به عنوان خالق كوتاه ترين داستان تاريخ ادبيات، يا حد اقل در تاريخ زبان اسپانيايي، ياد مي كنند. داستانك را در كتاب آثار كامل و ديگر داستانها مي توان يافت، كه چُنين است: «وقتي بيدار شدم، دايناسور هنوز آنجا بود» (Cuando desperto, el dinosaurio todavia estaba alli / When I Woke Up, the Dinosaur Was Still There). منظور از دايناسور، تنها حزب سياسي ی مكزيك از 1929 به مدت 71 سال است. گاو و گوسفند سياه و باقي ی افسانه ها از ديگر آثار او هستند. مونترروسو در هفتم فوريه ی 2003 درگذشت.»

            سه) داستانکهای اکبر علیزادی اعتمادی را در وبلاگش بخوانید:

http://www.fekrak.persianblog.com/

            بنده اخیراً تلفنی با ایشان صحبت کردم. اهل داستانک و شعر و ادب و ادبیات و انسانیت است.

***

            پایان دخالت بنده در ادبیات و داستانک!

            مؤخّره:

            سیدعلی ی میرافضلی در لوگو (؟)ی وبلاگش چنین نوشته است:

 

بناي ما در اين صفحه بر گير دادن است،

 به همه چيز و همه كس.

 اسم اين كار را حسين درخشان (پدرخوانده وبلاگستان فارسي)

 نگاه انتقادي گذاشته، و ما به زبان خودمان مي‫گوييم گير دادن.

 موضوع گير دادنهاي ما، ادبيات در دنياي مجازي است.

 اما اگر در دنياي واقعي هم (كه خيلي هم واقعي نيست)

 چيز دندان‫‫گيري به دستمان افتاد، از سرش نميگذريم.

 اگر ظرفيت گير دادن را نداريد، نياييد. و اگر آمديد،

 منتظر شنيدن همه جور نقدي باشيد.

 پاچه‫خاري در مرام ما نيست، اما پاچه‫گيري اصل قضيه اين وبلاگ است.

 

            پایان نقل لوگو (؟)ی میرافضلی. حسین درخشان «پدرخوانده ی وبلاگستان فارسی» است یا «یکی از اولین وبلاگ نویسهای فارسی»؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 15:40  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

دستور زبان عشق

            بسم الله الرحمان الرحیم. شعری از قیصر امین پور (متولد 1338، گتوند خوزستان)، عیناً طبق هفته نامه ی همشهری جوان، شنبه، بیست و دوم اردیبهشت 1386؛ ص 66:

 

دستور زبان عشق

 

دست عشق از دامن دل دور باد!     می توان آیا به دل دستور داد؟

می توان آیا به دریا حکم کرد     که دلت را یادی از ساحل مباد؟

موج را آیا توان فرمود: ایست!     باد را فرمود: باید ایستاد!

آن که دستور زبان عشق را     بی گزاره در نهاد ما نهاد

خوب می دانست تیغ تیز را     در کف مستی نمی بایست داد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 23:0  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

در جست و جوی یک نصفه دوست

             بسم الله الرحمان الرحیم.

            یکی از همشهری های ما فردی بود به نام حاجی عزت (عزت الله؟) چراغعلی خانی. نقداً صلوات و حمد و سوره برای شادی ی روحش می خوانم. دو سه سال پیش از دنیا رفت. مجلس ختمش شرکت کردم. گمان کنم حدود هفتاد سال عمر کرد. از افراد نسبتاً دانا و عاقل و سواددار همشهری های ما بود. تحصیلاتش شاید ششم دبستان قدیم بود، ولی عقل و دانائی داشت. محل زندگی اش حول و حوش خیابان گلستانی (منطقه ی ده تهران) بود و الان هم بازماندگانش همان جا زندگی می کنند. در بعضی گرفتاری های خانوادگی ی ما به ما مشورت می داد و حتا به منزل ما می آمد، و صحبت و گفت و گو و این کارها. یک بار حکایتی واقعی یا ساختگی را برایم تعریف کرد. مضموناً چنین بود:

 

پدر ی بود و پسری. پسر، خیلی می گفت «من دوستان زیادی دارم».

پدر گفت بیا دوستانت را امتحان کنیم. پسر با اطمینان و اعتماد به نفس پذیرفت.

پدر گفت ما یک گوسفند را سر می بُریم و در یک گونی می گذاریم و در ِ گونی را می بندیم.

می رویم به منزل دوستان تو و می گوئیم مهمان ما از پشت بام افتاده پائین و مُرده

و ما او را در گونی گذاشته ایم تا فعلاً در جائی بگذاریم و بعداً به بازماندگان او یا قانون خبر بدهیم.

پسر قبول کرد.

به تک تک «دوستان» پسر مراجعه کردند. هیچ کدام حاضر نشدند برای چند روز یا چند ساعت

گونی را نگه داردند و عذر خواستند.

پدر گفت من «دوست» که نه، ولی یک «نصفه دوست» دارم؛ برویم ببینیم او چه جوابی به ما می دهد.

به آن «نصفه دوست» مراجعه کردند. به محض این که موضوع را به او گفتند، گفت گونی را

در انباری بگذاریم و برویم چای و میوه بخورید که حتماً خسته هستید.

بعد از این که استراحت کردید، فکر کنیم ببینیم چه کار باید کرد.

بعد از چای و میوه خوردن، پدر به آن «نصفه دوست» گفت در آن گونی

گوسفند ذبح شده است و مهمان از پشت بام افتاده حقیقت نداشت.

بیا قسمتی از گوشت گوسفند را کباب کنیم و بخوریم.

***

            به راستی، دوستان ما دوست ما هستند؟ به راستی، ما دوست دوستانمان هستیم؟

 

                    dusti; aks-e taz'ini

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 22:2  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

آماده شوید برای مبارزه در قفس!

              بسم الله الرحمان الرحیم.

            عیناً طبق (سیفو) رضا شورکی (رئیس سازمان جهانی ی جیت کاندو کالی اسکریما)، «هنر رزمی، روش دفاع از خود»، ماهنامه ی رزم آور، اسفند 1385، ش 138؛ ص 36:

 

            هنر رزمی، روش دفاع از خود در هر شرایطی، و در برابر هر حمله و حمله کنند ایی، چه با سلاح چه بدون سلاح می باشد.

            هنر رزمی یعنی مبارزه تن به تن برای دفاع از جان و ناموس خودمان در برابر حیوان دوپا چرا که حمله و دعوا از خصوصیات حیوانات می باشد نه انسان در جنگ کلاسیک بین ارتشی ها از سلاحهای مختلف برای فاصله های مختلف استفاده می شود، یک جنگ را نمی شود فقط با هواپیما و توپ برنده شد. ما اگر توپ و هواپیما را تکنیکهای پا حساب کنیم، می توان گفت هرچند با این سلاحها صدماتی به دشمن وارد می شود وارد کرد ولی جنگ را نمی شود با آن تمام کرد و برد. بلکه پیاده نظام در آخر باید کار را یکسره کند. سیستمی که فقط در یک فاصله کار کند، یعنی مثلاً فقط بر روی پا و یا دست کار کند، سیستم مبارزه جنگ تن به تن به معنای واقعی نیست. بلکه جنگ تن به تن در اصل فاصله ای بخصوصی ندارد. بلکه ممکن است در هر فاصله ایی شروع شود و در فاصله ایی نیز تمام شود. در 35 سال پیش بروس لی با مطرح کردن این مسائل و معرفی سیستم خودش یعنی jeet kunedo (جیت کاندو) دشمن های زیادی برای خود درست کرده بود که این دشمنها کسانی بودند که فقط و فقط در یک یا دو فاصله می جنگیدند و سیستم آنها تاریخ چندصدساله داشت و همه جا ثبت شده بود.

            ولی بروس لی به حرفش ادامه داد و تاریخ این 35ساله هنرهای رزمی حرف او را ثابت کرد.

            یکی از مهمترین چیزی که در این مدت اتفاق افتاد مبارزات U.F.C یا همان مبارزات داخل قفس بود.

            این نوع مبارزات از اول تا به امروز باعث تغییرات زیادی در جامعه هنرهای رزمی دنیا شده است.

            این نوع مبارزات نشان داد که تنها سیستمهایی در مبارزه تقریباً طبیعی پیروز می شوند که مبارزه کننده تکنیکهای دست، آرنج، زانو، پرتابی، و از همه مهمتر تکنیکهای زمینی را خیلی خوب کار کرده باشد. تقریباً در هیچ مبارزه ایی، کسانی که تمرکز خودشان را فقط در یک سیستم گذاشته بودند، پیروز نشدند.

            در ماهها و سالهای اول هر کسی فکر می کرد مثلاً با تکواندو و یا کاراته و یا بوکس و یا کیک بوکس و یا تای بوکس و یا جودو می تواند برنده این مسابقات باشد ولی وقتی داخل رینگ شدند و دست و پای آنها شکسته شد تازه به اشتباهات خودشان پی بردند و در دور بعد سعی کردند که در کنار مثلاً کیک بوکس جوجیتسوی برزیلی را یاد بگیرند و تکنیکهای کشتی هم به آن اضافه کنند که شانس بهتری داشته باشند. و الان بعد از سالها تجربه، کسانی که وارد رینگ می شوند، کسانی هستند که تکنیکهای پای آنها خیلی کم بالاتر از کمر زده می شود. همچنین تکنیکهای دست آنها مثل بوکس و آرنج و زانوی آنها مثل بوکس تایلندی و تکنیکهای پرتابی آنها مثل کشتی و جودو و تکنیکهای زمینی آنها مثل کشتی، جودو، جوجیتسوی برزیلی و غیره می باشد.

***

 

Ultimate Fighting Championship 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 18:28  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

گفت و گوی فرهنگها

بسم الله الرحمان الرحیم.

            عبدالکریم سروش، روزنامه ی اعتماد ملی، یکشنبه، شانزدهم اردیبهشت 1386؛ ص 3، به نقل از http://www.roozna.com/Negaresh_site/FullStory/?Id=36431 :

 

 

دكترعبدالكريم سروش مطرح كرد:
گفت‌وگوي تمدن‌ها مثل گفت‌وگوي ارتش‌هاست

اعتماد ملي: دكتر عبدالكريم سروش گفت: بهتر است از تعبير ديالوگ فرهنگ‌ها سخن بگوييم و به جاي گفت‌وگوي تمدن‌ها از گفت‌وگوي فرهنگ‌ها سخن بگوييم.وي در گفت‌وگو با ايسنا با بيان اينكه <با خود مي‌انديشيدم كه چرا از گفت‌وگوي تمدن‌ها سخن بگوييم و گفت‌وگوي فرهنگ‌ها را مطرح نكنيم؟>!، خاطرنشان كرد: <بهتر است از تعبير ديالوگ فرهنگ‌ها سخن بگوييم چرا كه اساسا تمدن‌ها مراحل ايستايي فرهنگ‌ها هستند.

سروش اضافه كرد: <تمدن‌ها حكم پادشاهان را دارند و به تعبير سعدي دو پادشاه در اقليمي نگنجند. هر كدام مي‌كوشد ديگري را از آن اقليم بيرون كند و همه جا را در تسخير خود بگيرد. در حالي كه فرهنگ‌ها مثل آدميان عادي‌اند كه هر كدام مي‌توانند با هم دوستي و دادوستد كنند. حتي اگر هم گاهي دشمني مي‌كنند دشمني‌هايشان زودگذر است. فكر مي‌كنم در درجه اول بهتر است به جاي تمدن‌ها واژه فرهنگ‌ها را به كار ببريم. آنگاه است كه مي‌توانيم از گفت‌وگوي اديان نيز سخن بگوييم زيرا اديان هم از اجزاي فرهنگ هستند و از پويايي فرهنگي برخوردارند و مي‌توانند در حال تحول مدام و مستمر باشند.> ‌ وي تاكيد كرد: <گفت‌وگوي فرهنگ‌ها تقريبا هميشه جاري بوده و امروز هم جاري است. البته كه اين گفت‌وگو را مي‌توان خالص‌تر، دوستانه‌تر و آموزنده‌تر كرد و به جايي رساند كه فرهنگ‌ها حقيقتا به كمك يكديگر بشتابند و دادوستدشان، دادوستد انساني‌تري گردد. به گونه‌اي كه بتوانند تاريخ آينده را به شيوه بهتري رقم زنند.> سروش همچنين با بيان اينكه موضع فرهنگ‌ها در اين گفت‌وگو بر حسب فقر و غنايشان تعريف مي‌شود، افزود: <فرهنگ غني‌تر، حرف بيشتري براي گفت‌وگو دارد، اما با همه اينها فرهنگ ها مي‌توانند بنشينند و گفت‌وگو كنند. كساني هم كه در زمينه فرهنگ‌ها گفت‌وگو مي‌كنند، همان فرهنگيان هستند. كساني كه اهل فرهنگ هستند و حاملا‌ن فرهنگند. اعم از فيلسوفان، مورخان، هنرمندان، روحانيون و ... كه گفت‌وگوي روحانيون همان گفت‌وگوي اديان هم محسوب مي‌شود. معتقدم شايد مهم‌ترين كاري كه براي بشر باقي مانده است، گفت‌وگو كردن است. چيزي بالا‌تر و ثمربخش‌تر از اين نداريم

سروش در ادامه با بيان اينكه پيش‌فرض بحث گفت‌وگوي فرهنگ‌ها اين است كه غلبه نهايي با فرهنگ‌هاست نه با تكنولوژي يا ثروت و نيروي نظامي، افزود: <نيروي نظامي وجود دارد و قابل‌انكار هم نيست. كشورهايي به لحاظ ثروت مادي از ما قوي‌ترند و شك نيست، اما اينها اتفاقا نمودهاي زيبايي فرهنگي يا تمدني نيستند و حرف آخر هم با اينها نيست. اگر امروز از جهاني شدن حقوق بشر صحبت مي‌كنيم بايد به ياد داشته باشيم كه حقوق بشر را كه دستگاه بوش و ريگان درست نكرده‌اند، حقوق بشر را چند قرن فيلسوفان پروراندند و امروز يك چنين غلبه جهاني پيدا كرده است. به طوري كه يك زبان بين‌المللي شده و همه ما در داخل از طريق آن زبان با يكديگر سخن مي‌گوييم و چيزي است كه همه فرهنگ‌ها و تمدن‌ها خواستار آن هستند. از اين قرار بسياري چيزهاي ديگر را هم مي‌شود ذكر كرد و شما خواهيد ديد كه در واقع فكر و فرهنگ در اينجا حرف اول را داشته است.> اين محقق همچنين با تصريح بر اينكه براي معنادارتر شدن و از حالت شعار خارج گشتن بحث گفت‌وگوي فرهنگ ها بايد گفت‌وگوي ميان‌فرهنگي را در خود جهان اسلا‌م آغاز كنيم، اظهار داشت: <انگشت مي‌گذارم روي درد و نقصاني كه امروز دچارش هستيم. جهان اسلا‌م پايه‌هاي مختلف دارد؛ يعني اسلا‌م ايراني، تركي، اندونزي، عربي و ... متاسفانه اين پاره‌هاي مختلف اسلا‌م تقريبا از يكديگر بي‌خبرند. به تركيه مي‌روم مي‌بينم اينها از اتفاقاتي كه در ايران و فرهنگ ايران اسلا‌مي و اسلا‌م ايران مي‌افتد اطلا‌ع چنداني ندارند. به ايران مي‌آيم مي‌بينم كه ما ايراني‌ها از آنچه كه در عرصه فرهنگ تركيه رخ مي‌دهد اطلا‌عات چنداني نداريم. همچنين اندونزي، جهان عرب و ... اين اتفاق ناميمون بسيار قابل تامل است. ما قبلا‌ كتاب‌هاي بسيار بيشتري از عربي به فارسي ترجمه مي‌كرديم. اكنون تعداد اين ترجمه‌ها بسيار كمتر شده است! انقطاع و انفصال فرهنگي بين ما و جهان عرب، اندونزي، هند، تركيه و ... رخ داده است.> ‌

سروش در ادامه اظهار داشت: <اگر بخواهم به تمثيل بگوييم سخن از گفت‌وگوي تمدن‌ها مثل اين است كه بگوييم گفت‌وگوي ارتش‌ها! ارتش‌ها را براي جنگ با هم ساخته‌اند. نمي‌توانيم بين ارتش‌ها، گفت‌وگو برقرار كنيم، اما مي‌توانيم از گفت‌وگوي بين دانشگاه‌ها سخن بگوييم. بايد دقت كنيم موضع و محل گفت‌وگو كجاست! نمي‌خواهم نزاع لفظي كنم اما گمان مي‌كنم مقصود ما با به كار بردن گفت‌وگوي فرهنگ‌ها بسيار روشن‌تر، پاكيزه‌تر و زلا‌ل‌تر است تا اينكه بحث از گفت‌وگوي تمدن‌ها بكنيم.> ‌ سروش در عين حال خاطرنشان كرد: <ايران نيز در اين ميان كارهاي زيادي دارد كه بكند. ما پروژه‌هاي خيلي ماورايي را نبايد در پيش بگيريم. بايد مساله گفت‌وگو را در ميان خود ايراني‌ها سامان دهيم. برخوردهاي خشن بايد جاي خود را به گفت‌وگو دهد. به قول پوپر ما آدميان حيوان نيستيم. حيوانات يكديگر را مي‌كشند، آدميان تئوري‌هاي يكديگر را مي‌كشند، ما بايد فكرهايمان را به مصاف يكديگر بياوريم و اين آغاز گفت‌وگوست. پس از آن به سراغ جهان اسلا‌م و مسيحيت و يهوديت برويم

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 16:4  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

لئوی آفریقائی

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            حدود سال 1368 یا 1369 یا 1370، از فروشگاه انتشارات سروش در خیابان انقلاب یا خیابان مطهری یا فروشگاه انتشارات سروش در زاهدان، کتاب لئوی آفریقائی را تهیه کردم و خواندم. نثر ترجمه برایم زیبا و دلنشین بود. نثر خاصّی بود. از کتابهائی بود که برایم جالب بوده است. کتابنگاری:

            امین معلوف، لئوی آفریقائی، ترجمه ی قدرت الله مهتدی، تهران: انتشارات سروش، 1368.

 

 

 

امین معلوف

 

 

 

            طبق http://en.wikipedia.org/wiki/Amin_Maalouf :

«أمین معلوف متولد 25 فوریه ی 1925 در بیروت است. به فرانسوی می نویسد. در سال 1993 جایزه ی گونکور به خاطر رمان Rock Of Tanios به او اعطا شد.»

وبسایت http://www.aminmaalouf.org/english/ متعلق به امین معلوف است.

آثاری از معلوف را در ایران ترجمه کرده اند. طبق بیانات قدرت الله مهتدی، در ایران املای نام او را به صورت مألوف هم نوشته اند، «ولی» املای درست معلوف است. آذرتاش آذرنوش هم گفته «معلوف» درست است.

طبق شماره ای از نشریه ی L’Express، که فتوکپی ی آن را قدرت الله مهتدی به بنده مرحمت کرد، امین معلوف و Jean-Marie Gustave Le Clézio هر کدام جداگانه کتابی نوشتند. کتاب Origines اثر معلوف و کتاب L’Africain اثر Le Clézio. بعد از منتشر شدن کتابها، مؤلفان کتابها به نحوی (تصادفاً؟ ...؟) متوجه می شوند در چند نسل قبل به هم می رسند. با هم ملاقات می کنند. همسرانشان (؟؛ گویا Mme Andrée Maalouf و  Mlle Alice Le Clézio ) با هم آشنا می شوند. (طبق فتوکپی، صفحات 53—50 از شماره ی 2004/3/29 نشریه به موضوع آشنا شدن معلوف و Le Clézio پرداخته است. وبسایت نشریه www.lexpress.fr است.)

قدرت الله مهتدی گفت، به او گفته اند امین معلوف به تازگی در تهران بوده. بنده (سیدمحمدی) به سفارت فرانسه در تهران و بخش فرهنگی ی سفارت فرانسه در تهران (در تاریخ نهم اردیبهشت 1386) تلفن کردم. هیچ کدام خبر حضور معلوف در تهران را تأیید نکردند. الله اعلم.

طبق وبسایت کتابخانه ی ملی ی ایران، آثاری از معلوف را به فارسی ترجمه کرده اند.

طبق فهرست آنلاین کنگره و طبق ویکیپیدیا، مؤلفان (/مترجمان؟) و هنرمندان مختلفی با نام خانوادگی ی Maalouf هستند.

 

 

                                      amin maalouf 

 

 

 

 

لئوی آفریقائی

 

 

              این که شخصیت تاریخی ی لئوی آفریقائی (حسن بن محمّد وزّان) چه قدر با سرگذشتی که امین معلوف تنظیم کرده منطبق است، من فعلاً اطلاعات و نظر خاصّی ندارم.

طبق بیانات قدرت الله مهتدی، شیرین ترین کتاب معلوف، لئوی آفریقائی است.

در http://en.wikipedia.org/wiki/Leo_Africanus_%28novel%29 اطلاعاتی راجع به کتاب Leon L’Africain و ترجمه ی انگلیسی ی آن است.

ترجمه ی فارسی ی کتاب در 520 صفحه منتشر شده است. کتابنگاری را در ابتدای مقاله نوشتم.

طبق بیانات قدرت الله مهتدی، شاید ایشان ویراست جدید ترجمه را با تغییراتی جزئی منتشر کند.

 

 

  

                                   LEO L'AFRICAIN 

 

 

 

 

قدرت الله مهتدی

 

 

 

 

           قدرت الله مهتدی متولد 1320 در تهران است. فرزند مرحوم خلیل الله مهتدی. (قدرت الله مهتدی ترجمه ی کتاب لئوی آفریقائی را به پدرش رحمت الله علیه تقدیم کرده است.) کارمند بازنشسته ی شرکت ملی ی نفت ایران است (1380). حدود سال 1353 لیسانس علوم سیاسی از دانشگاه تهران اخذ کرد. دو فرزند دارد. مریم مهتدی و مهرنوش مهتدی. قدرت الله مهتدی به فرانسوی و انگلیسی ترجمه می کند. زبان را خودآموز فراگرفته است. دکتر آذرتاش آذرنوش پسردائی ی قدرت الله مهتدی است. این جانب (سیدمحمدی) تلفن آقای مهتدی را از آقای آذرنوش گرفتم. با تشکر از لطف ایشان.

           کتابنگاری ی قدرت الله مهتدی:

ــ میشل زواکو، پاردایانها، ج 9 و 10، ترجمه ی قدرت الله مهتدی، گوتنبرگ، حدود 1362 یا 1363 یا 1364.

ــ الکساندر دوما، موئیکان دو پاری، ج 5، ترجمه ی قدرت الله مهتدی، گوتنبرگ، 1363 (1364؟).

ــ الکساندر دوما، اسرار قصر اِپستَنی، ترجمه ی قدرت الله مهتدی، انتشارات عطائی، 1364.

ــ کارل گریمبرگ (Carl Grimberg)/رگنار سوانستروم (Regnar Svanströmتاریخ بزرگ جهان (Histoire Universelle)، ج 10، ترجمه ی قدرت الله مهتدی، انتشارات یزدان، 1371.

ــ امین معلوف، لئوی آفریقائی، ترجمه ی قدرت الله مهتدی، تهران: انتشارات سروش، 1368.

ــ مقالاتی از قدرت الله مهتدی در مجلات هستی و بخاراسمرقند؟) منتشر شده است.

طبق ملاقات بنده و قدرت الله مهتدی در تاریخ پنجم اردیبهشت 1386 در تهران، ایشان را فردی باصفا و صمیمی و بی تکلّــف یافتم. در کلام ایشان نکات زیادی از ریزه کاریهای زبان و ادبیات فرانسوی (و انگلیسی) و فارسی  و دگرگونی ی اَعلام در زبانهای اروپائی بود. سلامت و توفیقات قدرت الله مهتدی و خانواده ی گرامی اش را از خداوند خواستارم. آمین.

 

 

 

 

                                 qodratollah-e mohtadi

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 17:0  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

تصویرهای مختلف از حضرت علی بن ابی طالب در ذهن افراد مختلف

                    بسم الله الرحمان الرحیم

            عین نوشته های سلیمان رضائی و ممد و سیدعباس سیدمحمدی و آشنای طبقه دوم در قسمت نظرات http://rendane.blogfa.com/post-97.aspx (مقاله ای از وبلاگ علیرضا مازاریان):

 

نویسنده: سلیمان رضایی

سه شنبه 22 اسفند1385 ساعت: 23:22

با سلام و تحیت خدمت شما جناب مازاریان.
برادر کم پیدایی؟
..........
واقعا باز هم بحث عقیل و مرتضاست. آهن تفتیده مولا کجاست؟
..........

وب سایت

 

نویسنده: ممد

چهارشنبه 23 اسفند1385 ساعت: 14:21

برخی از علی همان آهن تفتیده اش را دیده اند و هر وقت می گویی بیت المال می گویند آهن تفتیده! این هم از کمی اطلاعشان از نحوه صرف بیت المال است. در اینکه بیت المال مال البیت برخی شده شکی نیست. اما انتظار آهن تفتیده را از غیر علی داشتن انتظار بی موردی است. خود علی در زمان حکومتش با وجود سیاست آهن تفتیده حقوق برخی از حق داران را نداد مانند فدک که از کسانی که تصرف کرده بودند پس نگرفت. آیا فدک متعلق به علی بود یا ارث بچه های علی بود؟ آیا آنها حقی در فدک نداشتند و علی می توانست بگوید به سبب اینکه ممکن است مردم اعتراض کنند و حکومت من مورد خدشه قرار گیرد فدک را نمی گیرم؟!!! تصویر شما از علی تصویر «بزن برو جلو و بی خیال» است. درحالی که همین علی با همین آهن تفتیده در برابر مسح بر کفش در زمان عمر پا بر روی گلوی نمازگزار می گذارد و اعتراض می کند اما در زمان خودش دربرابر مسح روی کفش برخی فرماندهانش سکوت می کند. در برابر منصب گرفتن ز یاد بن ابیه سکوت می کند تا جایی که این آدم با پول مسلمین می گریزد و به معاویه می پیوندد و علی در برابر این عمل تنها دست به نفرین او می زند. آیا علی شما در چنین مواضعی خاطی است یا نه؟ اگر خاطی است در ولایت مداری خود شک کنید و اگر نیست در تصویر غلطی که از علی ساخته اید تجدید نظر کنید. حکومت داری تنها به این نیست که حاکم شلاق به دست بگیرد و در کوچه و خیابان فقط حد جاری کند.
برخی صدای حق خواهی و حق گویی و حق مداریشان گوش فلک را کر کرده است اما به وقتش به خاطر پول حتی دوستی های چندین سالشان را به هم می زنند و 180 درجه تغییر موضع می دهند . یک نمونه اش همین مترجم محترم نهج البلاغه است که هر کس نداند فکر می کند بازوی راست علی در دفاع از بیت المال است.

 

نویسنده: سیدعباس سیدمحمدی، تهران

چهارشنبه 23 اسفند1385 ساعت: 23:34

بسم الله الرحمان الرحیم. سلام علیکم.

فرمایش رفیق گرامی: «تصویر شما از علی تصویر «بزن برو جلو و بی خیال» است. درحالی که همین علی با همین آهن تفتیده در برابر مسح بر کفش در زمان عمر پا بر روی گلوی نمازگزار می گذارد و اعتراض می کند اما در زمان خودش دربرابر مسح روی کفش برخی فرماندهانش سکوت می کند.»

عجب؟ «بزن برو جلو و بی خیال»؟ تصویر علی در ذهن ما این است؟
گذاشتن علی، پای خود را بر «گلو»ی نمازگزار؟ الله اکبر. مگر علی لات چاله میدان بوده؟ تصویرمان رمانتیک تر شد.

فرمایش رفیق گرامی: «... اگر نیست در تصویر غلطی که از علی ساخته اید تجدید نظر کنید.»

تجدید نظر در اطلاعات تاریخی ی ما از علی، و مقید بودن به احتیاط بسیار بسیار زیاد در مسائل تاریخی، البته شایسته است، و پیشنهاد رفیق گرامی خوب است.

فرمایش رفیق گرامی: «برخی صدای حق خواهی و حق گویی و حق مداریشان گوش فلک را کر کرده است اما به وقتش به خاطر پول حتی دوستی های چندین سالشان را به هم می زنند و 180 درجه تغییر موضع می دهند .»

واقعاً هم رعایت عدالت، حتا در مسائل ساده و جزئی، از اکثر ماها برنمی آید.

***
..........
***
با احترام.

وب سایت    پست الکترونیک

 

نویسنده: ممد

پنجشنبه 24 اسفند1385 ساعت: 13:2

جهت اطلاع برخی از دوستان که بدانند تا چه مقدار تصورشان از علی (ع) بر اساس واقعیات است یا ساخته ذهنشان مدرک مطلبی که در کامنت قبلی گفته ام را می آورم. قرار نیست علی آن طوری باشد که ما می خواهیم باشد .ای کاش قبل از آنکه برخی کلمات را به کار ببریم کمی تأمل کنیم که اگر اشتباه بود جایی برای استغفار گذاشته باشیم « گذاشتن علی، پای خود را بر «گلو»ی نمازگزار؟مگر علی لات چاله میدان بوده؟»
... عن ابی بکر ابن حزم قال : توضأ رجل فمسح علی خفیه فدخل المسجد فصلی فجاء علی فوطأ علی رقبته فقال ویلک تصلی علی غیر وضوء؟...
ابی بکر بن حزم می گوید که مردی وضوء گرفت و بر کفش خود مسح کرد سپس داخل مسجد شد و شروع به نماز کرد. پس علی آمد و گام بر گردنش گذاشت (فوطأ علی رقبته) و گفت وای بر تو آیا بدون وضوء نماز می خوانی؟
تفسیر عیاشی ج 1: 297/ 46

 

نویسنده: سیدعباس سیدمحمدی، تهران

جمعه 25 اسفند1385 ساعت: 0:24

بسم الله الرحمان الرحیم. سلام علیکم. تصور ممد آقا هم جز بر طبق تفسیر عیاشی نیست. هست؟ علی تکواندوکار بوده که پایش به گردن مردم برسد؟ چه طور نخوانده اند که حسنین به آن روش بسیار اخلاقی، اشتباه وضو گرفتن فلان پیر مرد را به او یاد دادند؟ حسنین آن گونه، و پدرشان "پای خود را بر گلوی نمازگرار" بگذارد؟ هان؟

وب سایت    پست الکترونیک

 

نویسنده: سلیمان رضایی

جمعه 25 اسفند1385 ساعت: 10:27

با سلام وتحیت.

دوست گرامی مان فرموده اند:« خود علی در زمان حکومتش با وجود سیاست آهن تفتیده حقوق برخی از حق داران را نداد»

پناه بر خدا همین چند روز پیش در یکی از سایتها با زرتشتیان راجع به علی بحث داشتیم همگی متفق القول بودند که علی همیشه حق ذی حق را داده است حال چگونه ممکن است یک نفر حقش را بخواهد و علی ندهد؟ آری این علی آن علی بن ابیطالب نیست این علی بن احمدی نژاد است!

زاجع به فدک مثال شما بسیار مخدوش است فدک حق علی و اولادش بود و بی شک نظر علی نظر اولادش هم بود گذشتن از حق شخصی خود کجا و گذشتن از حق مردم کجا آیا تصور شما از علی بن ابیطالب تا همین حد تنزل کرده است؟

خوب این جناب علی ای که شما معرفی می کنید باید بسیار دورو باشد معذرت می خواهم نعوذبالله یک جا از اشتباهی وضو عصبانی می شود و جای دیگر می بیند و سکوت می کند. این کجا و آن کجا؟ حداقل اگر می گفتید در زمان عمر تذکر می داد و در زمان خودش سکوت می کرد قابل پذیرش تر بود.

معذرت می خواهم علی باید دنبال زیاد بن ابیه راه بیفتد به شام برود به معاویه بگوید قربان دستانت صبر کن من این زیاد را بگیرم بعد برمی گردم دوباره در صفین با هم می جنگیم؟!!!

نه عزیز من علی خاطی نیست خاطی( خاطی در لفظ و لغت یعنی فردی که از روی عمد گناه می کند بهتر است لفظ مخطی استفاده کنیم) آن کسانی هستند که تاریخ را وارونه جلوه می دهند از علی یک لات سر دزک شیراز و جاهل چاله میدون نشان می دهند یا مثل آن طبری یهودی و یهودی زاده علی را مانند ازرق شامی و خونریز معرفی می کند!
من نه عیاشی را می شناسم نه طبری را من خود علی را می شناسم که نه عصبی بوده است نه دو رو و دو رنگ.

واقعا آهن تفتیده مولا کجاست؟ اگر مسئولین نمی توانند علی باشند پس بی جا می کنند خود را علی وار و حکومتشان را حکومت امام زمان می خوانند.

موفق باشید.

وب سایت

 

نویسنده: آشنای طبقه دوم

شنبه 26 اسفند1385 ساعت: 0:11

نخست سلام و سپس چند ملاحظه:
1. برخورد امیرمؤمنان با بدعت و بدعت گذاران از برخورد با دیگر خاطیان به مراتب شدیدتر، و این نمازگزار نیز در زمره آنها بوده است.
2. شرایط اجرای احکام، نوع حکم را تغییر می دهد و این امر غریبی نیست.
3. ملاکهای علی را بیشتر بشناسیم، تا تحمل رفتار علی برایمان آسانتر شود.
4. تن دادن به شاخصهای علی (از جمله سختگیری فراوان در اصالت دین به ویژه در ابعاد معرفتی، و از سوی دیگر حفظ وحدت عملی و نگاه داشتن اولویت حفظ نظام چونان سفیقه و صفین)، علاوه بر شناخت، نیاز به حلم دارد که ان شاء الله خداوند ارزانی مان دارد.
تا بعد...

 

نویسنده: سیدعباس سیدمحمدی، تهران

شنبه 26 اسفند1385 ساعت: 8:41

بسم الله الرحمان الرحیم. سلام!

آشنای طبقه ی دوم، چه بسا همان ممد آقای گرامی باشد، یا از شاگردان او، یا از همفکران او. به جای «درایت»، همچنان به تصور خود از علی، بر پایه ی «یک حدیث از تفسیر عیاشی» پافشاری می کنند. این جمله که «برخورد امیرمؤمنان با بدعت و بدعت گذاران از برخورد با دیگر خاطیان به مراتب شدیدتر، و این نمازگزار نیز در زمره آنها بوده است» فقط «یک ادعا» است. بندهای 2 و 3 و 4 هم ادامه ی خط سابق عزیزان است. چه مقابله با «اشتباه» و چه مقابله با «بدعت»، از جانب علی و حجتهای خدا، طبق روش و اخلاق الاهی است، نه طبق «پا بر گلوی مردم نهادن».

با احترام.

وب سایت    پست الکترونیک

 

نویسنده: سیدعباس سیدمحمدی، تهران

شنبه 26 اسفند1385 ساعت: 8:49

"ملاکهای علی" و "شاخصهای علی" و مانند آنها، چیزهائی است بعضاً غلط، که دوستان گرامی (ممد آقا و آشنای طبقه ی دوم) به علی تحمیل می کنند، تا به تصور خود که بر طبق جمله ای از تفسیر عیاشی بوده، خدشه ای وارد نیاید. واقعاً توجه کنید. بیشتر محتوای جملات زیر "ادعا" و "دلیل و مدرک و برهان طلب نکردن طرف مقابل" است:

"1. برخورد امیرمؤمنان با بدعت و بدعت گذاران از برخورد با دیگر خاطیان به مراتب شدیدتر، و این نمازگزار نیز در زمره آنها بوده است.
2. شرایط اجرای احکام، نوع حکم را تغییر می دهد و این امر غریبی نیست.
3. ملاکهای علی را بیشتر بشناسیم، تا تحمل رفتار علی برایمان آسانتر شود.
4. تن دادن به شاخصهای علی (از جمله سختگیری فراوان در اصالت دین به ویژه در ابعاد معرفتی، و از سوی دیگر حفظ وحدت عملی و نگاه داشتن اولویت حفظ نظام چونان سفیقه و صفین)، علاوه بر شناخت، نیاز به حلم دارد که ان شاء الله خداوند ارزانی مان دارد.
تا بعد..."

وب سایت    پست الکترونیک

 

نویسنده: ممد

دوشنبه 6 فروردين1386 ساعت: 12:55

خیلی جالب است بعد از 1400 سال که از دوره علی (ع) می گذرد یکی بدون مدرک و تنها بر اساس علاقه شخصی خود و صرفا بر اساس تصورات ذهنی خود آن حضرت را تفسیر می کند و فکر می کند عجب حرفی هم زده است. اگر علی یک شخصیت ذهنی و خیالی باشد هر کسی می تواند بر اساس ذهنیات خود تصویری از محبوب خود بسازد اما اگر او یک شخصیت تاریخی است و وجود خارجی داشته نمی توان با تصورات ذهنی خود او را معرفی کرد و یا از او دفاع کرد. شخصیت های تاریخی را باید با مستندات تاریخی شناخت و یا معرفی کرد. اگر شما هم برای رد نظرات بالا مدرکی دارید بیاورید و الا با هوچی گری به اینکه این شاگرد او است و یا اینکه نظر یک زرتشتی را در مورد علی بنویسید نمی توان واقعیات تاریخی را رد کرد. این پاسخ ها بر گرفته از احساسات و محبتهای بی پشتوانه است و الا می شد پاسخهای درخور و بهتری داد.
ضمنا من نگفتم علی (ع) در حالت ایستاده پا بر گردن آن شخص گذارده که تصور کودکانه شما تصویر تکواندو کار بودن را در ذهنتان ایجاد کرد. البته به شما حق می دهم معمولا کسانی که منابع علمی شان مطالب درون و ب لاگها است و با حدیث و تاریخ و مدارک معتبر آشنایی ندارند از این تصورات کودکانه دارند. اینان نه تنها در تاریخ که با دیگر مستندات علمی نیز همین روش را دارند و وقتی کم می آورند پای احمدی نژاد و حسن و حسین را وسط می کشند. این نکته را هم بگویم که نوشتن مدرک تاریخی گفته ام تنها به توصیه آقای مازاریان بود و الا من قصد هم کلامی با افرادی که سطح مطالعاتی مناسبی در تاریخ ندارند نداشتم.

***

            خُب. این از سخنان. در سه فقره، نوشته هائی را حذف کردم. دو فقره مربوط به سلیمان رضائی. یک فقره مربوط به خودم. به جای مطالب حذف شده «..........» گذاشتم. امیدوارم سلیمان رضائی و دوستان گرامی از نقل سخنانشان در این مقاله ناراحت نشوند.

            نظر شما چیست؟ نظر فعلی ی من:

            ــ حتا این موضوع که حضرت علی با آهن گداخته به درخواست عقیل جواب داد، از مُسلّمات نیست. هست؟ پس حتا مدافعان این موضوع، باید به این توجه کنند که موضوعی که از آن دفاع می کنند و آن را نقل می کنند و به آن استناد می کنند از مُسلّمات نیست. و:

            ــ به طریق اولا، روایت «... عن ابی بکر ابن حزم قال : توضأ رجل فمسح علی خفیه فدخل المسجد فصلی فجاء علی فوطأ علی رقبته فقال ویلک تصلی علی غیر وضوء؟...» از مُسلّمات نیست، و بعد از بررسی ی سَنــَدی ی روایت، در هنگام بحث دلالی، «ظاهراً» شواهد و قرائن و مدارک بیشتر به نفع این باشد که از علی بن ابی طالب چنین فعلی سر نمی زند.

            ــ این جانب گمان می کنم هوچی گری نکردم. دوست گرامی، روایتی را نقل کرده و تا آخرین نفس از صحّت روایت دفاع می کند، و ظاهراً اوست که باید دلیل و مدرک بر صحّت روایت بیاورد. روش دوست گرامی واقعاً مانند سیدجعفر مرتضی عاملی و سیدمرتضی عسکری و صادق آئینه وند و رسول جعفریان و صاحب مروج الذهب است، یا طبق «نویسندگان سطح پائین وبلاگها»؟

            ــ قسمتی از نظرم در نوشته را تکرار می کنم:

            معروف است که حسنین علیهما السلام در کودکی، به روشی بسیار نیکو، به یک پیر مرد یاد دادند /خبر دادند که وضو گرفتنش اشکال دارد. من، وقتی روایت مورد ادعای دوست گرامی را دیدم، سریعاً حسنین و پیر مرد و وضو یادم آمد. واقعاً حسنین در کودکی چنان رفتار کردند، و علی بن ابی طالب در میان سالی برای تذکر اشتباه یا مبارزه با بدعت یا هر عنوان دیگر «پا بر روی گلوی نمازگزار می گذارد و اعتراض می کند» (عین نوشته ی دوست گرامی)؟ اگر امام جماعت مسجد سر کوچه ی شما پا بر گلوی شما بگذارد تا اشتباهتان را تذکر دهد یا با بدعتتان مبارزه کند، شما عطای اسلام و نماز را به لقایش نمی بخشید؟ آیا اخلاق و دانش و موقعیت سنجی ی علی بن ابی طالب از امام جماعت مسجد سر کوچه ی شما و من کمتر بوده؟ 

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 16:47  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

و او می گوید «نه»

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            عیناً طبق روزنامه ی همشهری، چهارشنبه، پنج اردیبهشت 1386؛ ص 28 (ص آخر):

 

انتخاب

معلم دوره ابتدایی است. مادرش در پایان همین دوره

به خاطر اجبار در ازدواج از ادامه تحصیل باز مانده بود.

حالا به خواستگاری اش آمده اند و او در انتخاب راهش

آزاد است. داماد با ادامه کارش مخالف می کند

و او می گوید: نه.

اکبر علیزاده اعتمادی

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 15:21  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

رتبه ی وبسنجی ی دانشگاههای ایران ، در جهان و آسیا و خاور میانه

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            طبق http://www.etemaad.com/Released/86-01-30/213.htm بهترین رتبه ی وبسنجی (webometrics)ی دانشگاههای ایران 1463 است:

 

دانشگاه تهران رتبه ی 1473

دانشگاه علوم پزشکی ی تهران رتبه ی 2301

دانشگاه تربیت مدرس رتبه ی 2633

دانشگاه علم و صنعت ایران رتبه ی 2699

دانشگاه فردوسی ی مشهد رتبه ی 2790

دانشگاه صنعتی ی شریف رتبه ی 2844

دانشگاه علوم پزشکی ی شیراز رتبه ی 2953

 

            طبق http://www.webometrics.info/top3000.asp?offset=0 از پنجاه دانشگاه برتر (در بین 3000 دانشگاه)، 42 دانشگاه در آمریکا است. (در رتبه های 1 و 2 و ... و 22  کشوری جز آمریکا نیست.) هشت دانشگاه دیگر: سه دانشگاه از کانادا، سه دانشگاه از انگلیس (کیمبریج و آکسفورد و ادینبرو)، یک دانشگاه از سوئیس و یک دانشگاه از نروژ.

            ناامید نشویم! طبق http://www.webometrics.info/top100_continent.asp?cont=meast در بین صد دانشگاه برتر خاور میانه،

        51     دانشگاه از ایران هستند: رتبه ی دوم و رتبه های دیگر. رتبه ی اول از آن ِ American University of Beirut است.  عربستان سعودی 9 دانشگاه.

            طبق http://www.webometrics.info/top100_continent.asp?cont=asia در بین صد دانشگاه برتر آسیا، دانشگاهی از ایران وجود ندارد. رتبه ی اول از آن ِ دانشگاه ملی ی سنگاپور، دو از آن ِ دانشگاه ملی ی تایوان، و رتبه ی سوم از آن ِ دانشگاه Keio در ژاپن است.

***

            به تعریف http://en.wikipedia.org/wiki/Webometrics_Ranking_of_World_Universities (last modified 15:52, 16 March 2007) توجه کنید:

 

The Webometrics Ranking of World Universities is an initiative to improve the presence of the academic and research institutions on the Web and to promote the open access publication of scientific results. The ranking started in 2004 and is based on a combined indicator that takes into account both the volume of the Web contents and the visibility and impact of this web publications according to the number of external inlinks (sitations) they received. The ranking is updated every January and July, providing Web indicators for universities and research centers worldwide. The approach takes into account the wide range of scientific activities represented in the academic websites, frequently overlooked by the bibliometric indicators.

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 16:33  توسط سیدعباس سیدمحمدی  |