تبليغاتX
سیدعباس سیدمحمدی

سیدعباس سیدمحمدی

پیام نوروزی آیت الله سیدعباس سیدمحمدی!

             بسم الله الرحمن الرحیم. چند ساعت بعد، سال جدید هجری شمسی آغاز می­شود. واقعاً چه زیباست.

            چه چیز این عید نوروز بد است که آقای خزعلی اصرار می­کند عید بزرگ ایرانیان از نوروز به عید غدیر منتقل شود؟ عید نوروز چیست؟ روزهای دید و بازدید؛ روزهای تمیز کردن خانه و محل زندگی؛ روزهای آشتی کردن افرادی که با هم قهر بوده­اند؛ روزهای خریدن لباس نو؛ روزهای رفتن به طبیعت. اینها کدامش بد است؟ کدامش مخالف قرآن است؟ کدامش مخالف عهد قدیم و عهد جدید است؟ کدامش مخالف آموزه­های زرتشت است؟ کدامش مخالف خدا است؟

            آقای خزعلی! عید غدیر عید غدیر است. عید نوروز عید نوروز است. یکی از فضلا می­گفت «sambol که زیاد بشه، sambal میشه». شما که می­فرمائی «حتا زنگ منزلم را که بزنید صدای/ندای «یا علی» می­شنوید»، البته اختیار خودت و اختیار زنگ منزل خودت را داری، ولی اگر عمیقتر باشی و همه­جانبه­تر به مسائل توجه کنی، گمان کنم از این مطالب شگفت نفرمائی.

            آقای خزعلی! مگر از آموزه­های دینی نیست که «عید روزی است که در آن گناه نکنند»؟ خُب. آیا نیاز است ادامه دهم؟ والّا خجالت می­کشم با فاضلی چون شما در این مسائل ساده بحث کنم.

            آقای خزعلی! «عید باستانی»/«عید بزرگ» در میان ما ایرانیان یک «اصطلاح» است. عید بزرگ ما از طریق «موعظه» (یا احیاناً توپ و تانک) ایجاد نشده.

            آقای خزعلی! عشق به علی در میان بسیاری از مردم دنیا هست. من، شخصاً، گاهی با شنیدن نام علی اشک می­ریزم. ولی بنده انتظار دارم در «برقرار کردن تعادل بین عاطفه و عقل» شما پیشتاز باشی، نه که ما به شما انتقاد کنیم.

            آقای خزعلی! وقتی اکثر ایرانیان مسلمان، از متشرّع و غیر متشرّع، با دعای

بسم الله الرحمن الرحیم

یا مقلّب القلوب و الابصار

یا مدبّر اللیل والنهار

یا محوّ الحول و الاحوال

حوّل حالنا الی احسن الحال

            اُنس دارند، چرا به جنگ این عید کهن برویم؟

            آقای خزعلی! عیدت مبارک و جانت سلامت!

***

شایسته است انسان عاقل، خویشتن را از مستی ثروت، از مستی قدرت،

از مستی علم و دانش، از مستی تمجید و تملق، از مستی جوانی نگاه دارد.

زیرا هر یک از این مستی­ها بادهای مسموم و پلیدی دارد که

عقل را زائل می­کند و آدمی را خفیف و بی­شخصیت می­نماید.

 

ــ علی علیه السلام، غررالحکم، ص 862، به نقل از روزنامه­ی همشهری،

سه­شنبه، شانزده اسفند 1384؛ ص 32 (رسم خط و ترجمه مطابق اصل).

***

            سال 1384 اولین سال وبلاگ­نویسی من بود. 94 مقاله نوشتم (با حساب کردن این مقاله). سعی کردم نوشته­هایم فصیح و دقیق و درست و البته محتاطانه باشد. سعی کردم هم جنبه­های فنّی وبلاگ­نویسی را رعایت کنم، و هم «اخلاق وبلاگی» را. امیدوارم تعدادی از مقالاتم خوب و مفید بوده باشد. امیدوارم سال بعد بهتر شود. آمین.

            ای دوستان! سال نویتان مبارک!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 16:48  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

دور/dowr

            بسم الله الرحمن الرحیم. محسن غرویان، روزنامه­ی شرق (رسم خط مطابق اصل):

... اين دور [دور در مثلث «رهبرى»، «فقهاى شوراى نگهبان» و «مجلس خبرگان رهبرى»] حقيقى نيست زيرا دور حقيقى باطل است و چيزى كه باطل باشد موجود نمى شود. چون ممتنع است و ممتنع يعنى تحقق خارجى نمى تواند بيابد. فرض كنونى اگر دور باشد نبايد موجود مى شد حال كه موجود است پس معلوم مى شود «دور» نيست بلكه «شبهه دور» در آن است. افرادى كه اين شبهه را مطرح مى كنند راى گيرى مستقيم از مردم را به عنوان جايگزين مدل كنونى پيشنهاد مى كنند. در حالى كه تالى فاسد و محذورات ادعايى مدل كنونى در راى گيرى مستقيم نيز مى آيد. زيرا در كشورهاى مدعى آزادى كه مقام عالى كشور را مردم انتخاب مى كنند سرمايه داران و صاحبان قدرت، مردم را تحت تبليغات يا تطميعات قرار و راى ايشان را تغيير جهت مى دهند. پس اين پيشنهاد نيز نمى تواند مسئله كيفى بودن شرايط و صلاحيت ها را حل كند. پس هر دو صورت مشترك الورود است.

***

خُب. فرض کنید «قانوناً»، رهبر حق داشته باشد شخصاً و رأساً و مستقیماً نامزدهای مجلس خبرگان رهبری را تأیید صلاحیت یا انکار صلاحیت کند. مُحال که نیست؟ هست؟ خُب. در چنین حالتی هم که رهبر قانوناً/شخصاً/رأساً/مستقیماً نامزدهای خبرگان رهبری (خبرگان تعیین­کننده­ی رهبر و ناظر بر رهبر و عزل­کننده­ی رهبر) را تأیید صلاحیت یا انکار صلاحیت می­کند، اگر به استدلال آقای غرویان اقتدا کنیم، ظاهراً به این عبارت می­رسیم:

این دور، یعنی دور «رهبرـ خبرگان ـ رهبر»، حقیقی نیست،

زیرا دور حقیقی باطل است و چیزی که باطل باشد موجود نمی­شود.

چون ممتنع است و ممتنع یعنی تحقق خارجی نمی­تواند بیابد.

فرض كنونى اگر دور باشد نبايد موجود مى شد حال كه موجود است

پس معلوم مى شود «دور» نيست بلكه «شبهه دور» در آن است.

 

درباره­ی دیگر قسمتهای فرمایش آقای غرویان:

ــ آیا در بهمن 1357 که اکثر مردم ایران آقای خمینی را به رهبری نهضت پذیرفتند و مدتی بعد اکثر مردم ایران ایشان را به رهبری حکومت پذیرفتند، تبلیغات یا تطمیعات سرمایه­داران و صاحبان قدرت وجود نداشت؟

ــ آیا تبلیغات و تطمیعات و مانند آنها، اصلاً و ابداً بر اعضاء محترم مجلس خبرگان اثر ندارد ولی قطعاً و حتماً بر مردم رأی­دهنده اثر دارد؟

ــ فرض کنید در عالم خیال یک نفر نیمه­عاقل با رهبری ِ رهبر بزرگوار فعلی مخالف باشد و مایل باشد رهبر بزرگوار فعلی پس از 27 سال خدمت در راه خدا از مسئولیتهای رسمی کنار رود و فردی دیگر مسئولیت رهبری را به عهده گیرد. این فرد نیمه­عاقل (که البته در عالم خیال است) چه گونه می­تواند نظر و رأی خود را اعلام و اعمال کند؟ وقتی در شرایط فعلی، انتقاد از رهبر بزرگوار «فقط از طریق مکاتبه با دبیرخانه­ی مجلس خبرگان» مجاز است (فرمایش آقای محمدتقی مصباح یزدی، که ظاهراً فرمایش ایشان نه از طریق شرع تأیید می­شود و نه از طریق قانون اساسی)، پس گویا عملاً راهی برای اعلام این نظر از جانب افراد نیمه­عاقل (در عالم خیال البته) وجود ندارد. ولی، اگر انتخاب رهبر (به فرض این که اکثر مردم به وجود پُستِ رهبری مایل باشند) «مستقیم» و «دوره­ای» (مثلاً هر چهار سال یک بار) باشد، به فرض روی برگرداندن اکثر مردم از رهبر وقت، راهی خیلی ساده و راحت برای انتخاب رهبر دیگر وجود دارد:

انتخابات.

مثلاً اگر آقای سیدمحمد خاتمی به هیچ دلیل قانون اساسی واجب­العزل نمی­شد، و به هر حال عزل نمی­شد، ولی اکثر مردم (به هر دلیل) در سال 1379 مایل بودند ایشان برود و رئیس­جهمور دیگر بیاید، هیچ نیازی به انقلاب و کودتا و ... نبود. راه ساده­ای وجود داشت:

در انتخابات مستقیم سال 1380 به آقای سیدمحمد خاتمی رأی ندهند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 15:13  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

می میرند و از خدمت به مردم دست برنمی دارند

بسم الله الرحمن الرحيم.

يک) مسعود زريبافان، دبير هيئت دولت، و عضور شوراي شهر تهران، در پي مصوبه­ي مجلس مبني بر ممنوعيت تصدي مشاغل اجرايي توسط اعضاي شوراهاي شهر، روزنامه­ي شرق، پنج­شنبه، بيست و چهار آذر 1384؛ ص 2 (رسم خط مطابق اصل): «... زريبافان تصريح کرد که عضويت همزمان دبير دولت در شوراي اسلامي شهر تهران با صراحت قانون هيچ گونه تضاد و منافاتي ندارد ... مسئوليت در نظام جمهوري اسلامي هيچ شاني جز خدمت و نوکري براي مردم ندارد و بنده به آن افتخار مي­کنم و نوع عنوان، چيزي از اين خدمتگزاري نمي­کاهد و هر کجا باشم فدايي نظام و مردم هستم.»

            دو) مهدي چمران،  روزنامه­ي شرق، پنج­شنبه، بيست و چهار آذر 1384؛ ص 1 (رسم خط مطابق اصل): «ما مگر اين که بميريم و از شوراي شهر خارج شويم.»

            سه) مهدي چمران، روزنامه­ي شرق، شنبه، بيست و شش آذر 1384؛ ص 1 (رسم خط مطابق اصل): «حتي اگر ما را بکشند ما در شوراي شهر مي­مانيم و از شورا بيرون نمي­رويم.»

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 16:4  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

اعضای مجلس خبرگان: فقط «فقیه» ؛ فقط «مرد» ؛ فقط «شیعه»

        بسم الله الرحمن الرحیم. محسن کدیور، روزنامه­ی شرق، سه­شنبه، شانزدهم اسفند 1384؛ ص 6 (رسم خط مطابق اصل):

در قانون اساسی هیچ نکته­ای دال بر شرط اجتهاد خبرگان و مرجعیت برای نمایندگان مجلس خبرگان وجود ندارد و آنچه که الان دارد عمل می­شود، بر اساس آیین­نامه داخای خبرگان است نه قانون اساسی لذا با قیام و قعود خبرگان قابل تغییر است ... هیچ منع قانونی برای ورود خبرگان غیر فقیه به مجلس خبرگان رهبری وجود ندارد و روح قانون اساسی موید این است که خبرگان می­بایست متناسب جامعه انتخاب شوند ... خبرگان یعنی متخصصانی که که در اداره جامعه تخصصی­شان دخالت دارد ... اگر رهبر در همه مسائل اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی حق سیاستگزاری دارد، خبرگان رهبری نیز می­بایست از تخصص­های مرتبط با رهبری انتخاب شوند، زیرا قرار نیست رهبر حوزه علمیه قم باشد بلکه قرار است رهبر کشور ایران باشد ... این که گفته می­شود فقهای مجلس خبرگان با متخصصین غیر مجتهد مشورت می­کنند، ما می­پرسیم چه اشکالی دارد این مجلس از تخصص­های موجود در جامعه تشکیل شود ... مسئله اصلی مشارکت متخصصین است و نه مشورت با متخصصین و این مغلطه­ای است که دارد اتفاق می­افتد ... انتقادهایی که به این مجلس وارد است، این است که اولاً مجلس خبرگان با وضعیت فعلی منحصر به روحانیون شده است. ثانیاً منحصر به مردان شده است و ثالثاً منحصر به شیعیان شده است که هر سه مورد جای سئوال دارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 20:8  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

دانشگاه های برتر دنیا: یک تحلیل

بسم الله الرحمن الرحیم. تصادفاً، از طریق یکی از دوستان اینترنتی­ام (نویسنده­ی گرامی وبلاگ)، خبردار شدم که در بین 200 دانشگاه برتر دنیا هیچ دانشگاهی از ایران وجود ندارد. بنده 200 دانشگاه برتر دنیا در سال 2005   و    200 دانشگاه برتر دنیا در سال 2004     را پیدا کردم. تحلیلی بر این دو جدول انجام دادم.

           

200 دانشگاه برتر دنیا در سال 2004

            ــ آمریکا 62 دانشگاه در این جدول دارد: اول و دوم و سوم و چهارم و هفتم و هشتم و نهم و ... .

            ــ انگلیس 30 دانشگاه دارد: رتبه­ی پنجم و یازدهم و ... .

 

 

200 دانشگاه برتر دنیا در سال 2005

            ــ آمریکا 52 دانشگاه در این جدول دارد: اول و دوم و پنجم و ششم و هفتم و هشتم و نهم و ... .

            ــ انگلیس 24 دانشگاه دارد: رتبه­ی سوم و چهارم و یازدهم و ... .

            ــ ژاپن پنج دانشگاه دارد: رتبه­ی 16 و 31 و 99 و 105 و 129.

            ــ آلمان نه دانشگاه دارد: رتبه­ی 45 و 55 و 105 و 112 و 114 و 142 و 154 و 172 و 172.

ــ کانادا هشت دانشگاه دارد: رتبه­ی 24 و 29 و 38 و 132 و 149 و 159 و 184 و 191.

ــ ایتالیا سه دانشگاه دارد: رتبه­ی 125 و 159 (دانشگاه بولونیا: کهنترین دانشگاه دنیا) و 199.

ــ روسیه دو دانشگاه دارد: رتبه­ی 79 و 169.

ــ تایلند یک دانشگاه دارد: رتبه­ی 121 (مشترک با دانشگاه ایالتی میشیگان).

ــ کُره هیچ دانشگاهی ندارد.

ــ ترکیه هیچ دانشگاهی ندارد.

ــ عربستان سعودی هیچ دانشگاهی ندارد.

ــ لبنان هیچ دانشگاهی ندارد.

ــ سوریه هیچ دانشگاهی ندارد.

ــ افغانستان هیچ دانشگاهی ندارد.

ــ پاکستان هیچ دانشگاهی ندارد.

ــ عراق هیچ دانشگاهی ندارد.

ــ چین هیچ دانشگاهی ندارد.

ــ ایران هیچ دانشگاهی ندارد.

ــ مصر هیچ دانشگاهی ندارد.

ــ یونان هیچ دانشگاهی ندارد.

ــ هند سه دانشگاه دارد: رتبه­ی 50 و 188 و 194.

ــ اسرائیل سه دانشگاه دارد: رتبه­ی 93 و 188 و 194.

ــ از 20 کشور آمریکای لاتین، با بیست میلیون کیلومتر مربع مساحت و نیم میلیارد نفر جمعیت، فقط دو دانشگاه در این جدول است: مکزیک با رتبه­ی 95 و برزیل با رتبه­ی 194. مکزیک و پرو حدود 400 سال قبل از ایران (هر دو دقیقاً در سال 1551) دارای دانشگاه شدند.

***

خُب. می­شود خیلی صحبتها کرد.

ــ چرا ادبیات ایران جهانی یا بین­المللی نمی­شود. دلایل مختلفی ذکر کرده­اند.

ــ چرا سینمای ایران در اکثر جشنواره­های هنری موفق است؟ چرا پرچم ایران باعث افتخار جشنواره­های سینمایی است؟

ــ چرا کُشتی ایران و وزنه­برداری ایران world-class و فوتبال ایران Asia-class است؟

 

 

ــ مرکز ثقل علم جهان در حال حاضر کجاست؟ ایضاً مرکز ثقل تکنولوژی؟ مرکز ثقل فلسفه؟ مرکز ثقل ادبیات؟ مرکز ثقل موسیقی؟ مرکز ثقل نقاشی؟

ــ آیا حاضر نبودن ایران و چین و یونان و مصر (تمدنها و فرهنگهای باستانی) در جدول فوق دلایل یکسان دارد؟ آیا این که آلمان رتبه­ای بهتر از 45 و روسیه رتبه­ای بهتر از 79 و هند رتبه­ای بهتر از 50 و اسرائیل رتبه­ای بهتر از 93 ندارد، دلایل یکسان دارد؟

ــ آیا معیارهای انتخاب دانشگاههای این جدول «بهترین معیارها» هستند؟

ــ طبق همین معیارها، قطعاً دانشگاه شریف و دانشگاه امیرکبیر مادون تمام دانشگاههای این جدول هستند؟

***

جائی خواندم که گفته بود امرسون گفته: «انسان فرهیخته گله و شکایت نمی­کند.» ما ایرانیها متخصص گله و شکایت ِ زیاد و افتخار کردن به 2500 سال و زدن بر سر 1400 سال و به به و چه چه از آمریکا و کانادا و اروپا و ژاپن، و همّت کم و برنامه­ریزی ضعیف هستیم. این که کوروش فلان بوده و انوشیروان بهمان بوده و هخامنشیان و اشکانیان و ساسانیان چنان بودند و مرحوم محمود حسابی چنین بوده، آیا اینها ما را وارد جدول دانشگاههای برتر می­کنند؟

قال علی علیه السلام: ما رفع امرء کهمّته و لا وضعه کشهوته. شرط لازم (و تقریباً کافی؟) برای پیشرفت و موفقیت در امور مختلف (دنیوی، اخروی، علم و تکنولوژی و اقتصاد و ...) «همّت» و «برنامه­ریزی» است. خداوند متعال حتا خداناباورها را از پیشرفت محروم نکرده. خداوند فرموده برای وضو گرفتن باید از آب استفاده کرد، ولی خدا که آب را از طریق لوله­کشی به خانه­های ما نیاورده. محمد بن عبدالله صلّ الله علیه و آله و سلّم فرموده: طلب العلم فریضة علی کل مسلم و مسلمة. فرموده: اطلبوا العلم ولو بالصین (چین در آن زمان کنایه از دورترین نقطه­ی دنیا بوده). ولی نه حضرت محمد و نه حضرت عیسا و نه حضرت موسا علم و تکنولوژی و اقتصاد را بسته­بندی نمی­کنند به ما هدیه بدهند.

قصد من از این مقاله اصلاً و ابداً دفاع از حاکمیت فعلی و مسئولان آموزش عالی نیست. من نه «ایران­شیفته» هستم و نه «ایران­ستیز» (ایران در هر دوره).

شکراً لله ربّ العالمین.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 20:28  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

پروفسور آقا ابراهیم میرزائی راهبر (؟)

بسم الله الرحمن الرحیم. تعدادی ایمیل از طرف آقای ابراهیم میرزایی یا از طرف مبلّغان یا دوستداران ایشان به بنده رسیده است.

            طبق مفاد ایمیل­ها، ایشان آقا پروفسور دکتر ابراهیم میرزایی راهبر است. بنیاد نهادِ پیدایش ِ علم ِ حق و عدالت است. راهبر الهادی الحفیظ است. راهبر الهنجار وحدت الوجود روان ِ اسفار است. اعلامیه­ی نصر (3) و (4) و (5) از ایشان یا سازمان علم حق و عدالت است. محلّی به نام «مکان مطهر علم توحید» / «مرکز الکتاب توحید» در تیر ماه 1380 به فرمان راهبر پروفسور ابراهیم میرزایی تأسیس شده که پس از مدتی به دستور دستگاه قضائی ایران این مرکز پلمپ (و تخریب؟) شده و گردانندگان آن را دستگیر کرده­اند. آقای ابراهیم میرزایی یگانه نجات­دهنده­ و راهبر ملت ایران است.

            طبق http://www.internationalkungfu.com/Certified_Masters.htm  افراد ذیل Grandmaster در Kung Fu هستند:

Lily Lau

Wong Kiew Kit

Ibrahim Mirzaii

Chan Sau Chung

Davud Mahmudzadeh

Chiu Chi Ling

Leo Sebregts

Gilberto Pauciullo

Jim Fung

Carter Hargrave

David M. Grago

Wang Rengang

            طبق همین صفحه:

Grandmaster Ibrahim Mirzaii is the founder of Kung Fu Toa style since 1950s  in Iran. Grandmaster Mirzaii, using all his wisdom and knowledge, developed and created a very own and unique style, allowing all body energy to be used at its best. Toa is not just another style of Kung Fu, it is a very complex combination of Northern and Southern Shaolin.

***

            ــ آقای ابراهیم میرزائی متولد چه سالی است؟

            ــ متولد چه شهری است؟

            ــ تحصیلاتش چیست؟

            ــ خانواده­ی گرامی­اش کیستند؟

            ــ الان در کجا زندگی می­کند؟

            ــ در زمان حکومت محمدرضا پهلوی با آن حکومت ارتباط داشته؟

            ــ آقای سیروس رضا پهلوی می گوید: «امروز فقط وحدت.» آقای ابراهیم میرزائی هم می­گوید: «اگر مردم متحداً با رهبری واحد بیرون بریزند ...»

            ــ آقای ابراهیم میرزائی قانون اساسی پیشنهادی­اش، و از آن مهمتر، برنامه­ی اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و دینی­اش را ارائه کند.

            ــ آقای ابراهیم میرزائی برای خود در حکومت فرضی بعدی چه نقشی در نظر دارد؟ رهبر/راهبر؟ پادشاه؟ رئیس­جمهور؟

            ــ مگر رهبر بودن یا رهبر شدن به افزودن لفظ «راهبر»/«رهبر» به نام است؟

            ــ مگر محمدرضا پهلوی نمی­گفت «ما، اعلاحضرت همایونی»؟ آیا این نوع نام بردنها از آقای ابراهیم میرزائی، شیوه­ای ارتجاعی نیست؟

            ــ در صد سال گذشته مردم ایران دو بار انقلاب کردند. چه بسا هر گــُلی قرار بود به سرمان بزنیم با همان دو انقلاب (خصوصاً با انقلاب اخیر) به سرمان زدیم. واقعاً چه نیاز به انقلاب سوم، آن هم به «راهبر»ی آقای ابراهیم میرزائی؟

            ــ مگر رهبری حتماً باید رهبری سیاسی باشد؟ آقای ابراهیم میرزائی از معلومات و تجارب خود سخن بگوید. چرا حتماً باید در رأس کشور ایران قرار بگیرد؟

             [تکمله در تاریخ چهارشنبه، شانزدهم فروردین 1385:

            آقای آرش (طبق املای خودش: ارش) در تاریخ شانزدهم فروردین 1385 لطف کردند و در قسمت نظرات این مقاله مطلبی مفصّل نوشتند. ایشان از خود ایمیل یا وبلاگ معرّفی نکرده. با تشکّر، نوشته­ی ایشان را عیناً نقل می­کنم:

سلام
در مورد آقای میرزایی نوشتید و سوال نمودید ، حالا جواب :
ایشان متولد 11/7/1318 در شهر گرگان ، پدر را در سه سالگی در جنگ قفقاز از دست داد ، دیپلم را در دبیرستان بهرام تهران گرفته و به دانشکده افسری میرود ، بعد از فارغ التحصیلی و دوره های مختلف نظامی به عنوان استاد جنگهای نامنظم و همچنین فنون رزمی انجام وظیفه می کند ، همزمان در رشته فلسفه به تحصیل پرداخته و در نهایت دکترای فلسفه را دریافت میکند(دانشگاهش یادم نیست ولی فکر کنم در فرانسه بود ) ، تز انشای تن و روان یا کونگ فو توا را میدهد که بعد از تاییدات بین المللی در دانشگاه بیروت به ثبت میرسد ، جایزه لوژیون دونور را به پاس خدمات به جامعه ورزش ایران در فرانسه اخذ میکند ، وی به عضویت هیات یازده نفره شال سرخ کونگ فوی جهان برگزیده میشود ، در سال 56 در دانشگاه مریلند امریکا تز فیزیولوژی انرژی انسان و اساسنامه دانشکده تن و روان را که در این زمینه بنا بود که کار کند میدهد و با دفاع از این تز به وی مدرک پروفوسورای فیزیولوژی اعطا شد . در سال 55 از ارتش خارج گردید . در سال 58 با موافقت دولت آقای بازرگان دانشکده انشا افتتاح گردید . بعد با انگ ضد انقلاب دانشکده تعطیل و آقای میرزایی توسط نیروهای سپاهی مجروح شد ، در انتخابات 58 کاندید رییس جمهوری شد که صلاحیت وی رد و وی را تا بعد از انتخابات زندانی کردند . در سال 64 از طرف دانشکده پزشکی ایران به وی به پاس نواوری و ارائه تزهای جدید درمانی و تز انرژی انسان در ابعاد روان ، مدرک دکترای فیزیک تن داده شده و مدرک پروفسورای وی نیز مورد تایید استادان ان وقت دانشگاه قرار گرفت ، در سال 66 ایران را به مقصد آلمان ترک کرد . وی دارای نظرات خاصی حول مسائل انسانی است و به یگانگی همه چیز تاکید دارد . به گفته خودش هیچ کدام از مدارک و مدارج علمی یا .... را ملاک عمل و دانایی نمی داند . شاگردانش وی را در زمره نواوران و مصلحان تاریخ میدانند که سالها و زمانها باید بگذرد تا شناخته شود و سخنانش به درک انسانها بنشیند . وی به دلیل شخصیت اسرار امیز کمتر در انظار و خبر ها دیده و شنیده میشود .
]

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 16:48  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

جزء و کل هایزنبرگ

            بسم الله الرحمن الرحیم. یکی از کتابهائی که برایم جالب بوده جزء و کل هایزنبرگ است:

            ورنر هایزنبرگ، جزء و کل، ترجمه­ی حسین معصومی همدانی، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اول، 1368، چاپ چهارم، 1384؛ ده + 248 صفحه؛ 1500 تومان.

            Werner Heisenberg, Der Teil und das Ganze, Gespräche im Umkreis der Atomphysik, Munich, R. Piper, 1969.

            [English Translation: Physics and Beyond, Encounters and Conversations, By Arnold J. Pomerans, London, Allen & Unwin, 1971.]

 

            ــ قسمتهائی از پیشگفتار مترجم (رسم خط مطابق اصل):

            جزء و کل کتابی است که تاریخچۀ فیزیک جدید را از زبان یکی از بنیانگذاران آن حکایت می­کند، و نیز به رابطۀ فیزیک با مسائل فلسفی و تاریخی و اجتماعی می­پردازد، و به­خصوص نشان می­دهد که کار فیزیکدان به آزمایش کردن و سر هم کردن فرمولها خلاصه نمی­شود، بلکه فیزیکدان اصیل نمی­تواند از مسائل فکری و فلسفی غافل بماند، و کار فیزیکی او از مشغله­های فکریش جدایی­ناپذیر است (صفحه­ی سه).

            ورنر هایزنبرگ (1901 تا 1976) نویسندۀ این کتاب نمونۀ بارز این نوع فیزیکدانان است، و شاید مانند ارسطو و گالیله و نیوتن و اینشتین عنوان فیلسوف طبیعت بیشتر برازندۀ او باشد ........... نویسندۀ چیره­دستی است که این کتاب بهترین گواه توانایی او در نویسندگی است، زندگیش در یکی از پرحادثه­ترین دورانهای تاریخ اروپا سپری شده و جنگها و انقلابهای عظیمی را به چشم دیده است ..... (صفحه­ی سه).

            اما این کتاب به هیچ وجه تاریخ علم یا زندگینامۀ عادی یا علمی نویسندۀ آن نیست ....... (صفحه­ی چهار).

            شاید به دلیل صداقت هایزنبرگ در بیان احوال خود و شاید هم به دلیل مهارت او در بیان اندیشه­های پیچیده به زبان ساده، کتاب جزء و کل از زمان انتشارش در 1969 تا سال 1984 به بیش از ده زبان ترجمه شده است (صفحه­ی شش).

            ــ مترجم انگلیسی:

            طبق اینترنت، آرنولد یولیوس پومرانس (Arnold Julius Pomerans) در سال 1920 در آلمان متولد شد. در 1956 با اریکا وایت (Erica White) ازدواج کرد. طبق فهرست آنلاین کتابخانه­ی کنگره و آمازون و گوگل پرینت، آرنولد کتابهای متعددی ترجمه کرده است (به­تنهائی و همراه با همسرش).

            ــ مترجم فارسی:

            آقای حسین معصومی همدانی طبق شناسنامه­ی کتاب جزء و کل متولد 1327 است. بنده ایشان را چند سال قبل یک مرتبه در دفتر دایرت­المعارف تشیع دیدم. فردی خوش­محضر بود. ایشان دارای آثاری از ترجمه و تألیف و مقاله است. به قرار مسموع آقای معصومی همدانی تیتر دکتری دارند ولی من نمی دانم دقیقاً در چه رشته­ای است.

***

            پیشنهاد می­کنم کتاب را تهیه و مطالعه کنید.
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 18:30  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

عصمت مراجع شیعه (؟)

          بسم الله الرحمن الرحیم. آیت الله مشکینی (در نماز جمعه­ی قم)، 28 تیر 1381، به نقل از روزنامه­ی همشهری، 29 تیر 1381؛ ص 1:

مراجع شیعه از اول طلبگی تا رسیدن به مقام مرجعیت یک گناه نمی­کنند و اگر ثابت شود که کسی گناه کرده نمی تواند مرجع باشد. به خدا سوگند بین مراجع تقلید و امام معصوم (ع) فاصله نیست و مراجع همانند حضرت موسی، عیسی و داوود هستند.

***

چه عرض کنم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 20:48  توسط سیدعباس سیدمحمدی  |