تبليغاتX
سیدعباس سیدمحمدی

سیدعباس سیدمحمدی

استدلال

            بسم الله الرحمن الرحيم.

            يک) تاريخ پنجم خرداد 1376 (رسم خط مانند اصل):

            سماجا اعلام نموده يگانهای تابعه بهنگام تحرير نگارشها و در تجديد چاپ فرمهای مکاتباتی و ساير نمونه­هايی که مستلزم درج عبارت بسمه تعال می­باشد، عبارت مزبور را بصورت باسمه تعالی منظور نمايند.

           

دو) تاريخ هجدهم اسفند 1376 (رسم خط مانند اصل):

            ستاد کل نيروهای مسلح (دفتر واژه­گزينی نظامی) اعلام داشته با عنايت به اينکه عبارت "باسمه تعالی" بر خلاف تمام رسم الخطهای جهان تشخيص داده شده و در رسم الخط مبارک امام راحل (ره) و نيز فرماندهی معظم کل قوا حضرت آيت اله خامنه­ای (مد ظله العالی) به شکل "بسمه تعالی" مرقوم گرديده و در اول سوره­های قرآن مجيد نيز رسم الخط بدينگونه بوده است، از اين رو لازم است عبارت "بسمه تعالی" در نگارش­های نظامی رعايت گردد.

***

            خُب. شما در هيچ کدام از دو نامه­ی بالا، «استدلال» می­بينيد؟

            نامه­ی اول که مطلقاً فاقد استدلال است.

            نامه­ی دوم البته دارای استدلال است، ولی چه استدلالی؟ 1) «باسمه تعالی بر خلاف تمام رسم الخطهای جهان تشخيص داده شده.» اصولاً «تمام رسم الخطهای جهان» چيست؟ منبع تشخيص چه کسی بوده؟ 2) «در رسم الخط مبارک امام راحل (ره) و نيز فرماندهی معظم کل قوا حضرت آيت اله خامنه­ای (مد ظله العالی) به شکل "بسمه تعالی" مرقوم گرديده.» خُب مگر امام خمينی و حضرت آقای خامنه­ای متخصص رسم خط هستند؟ حتا، من عرض می­کنم، و اگر افرادی مايل بودند بروند صحت يا سقم آن را بررسی کنند، مرحوم علی­اکبر دهخدا در رسم خط مجتهد نبوده. 3) «در اول سوره­های قرآن مجيد نيز رسم الخط بدينگونه بوده است.» خُب آن سرور گرامی که «منبع تشخيص» اين مسائل بوده، توجه نکرده و خبر نداشته که در ابتدای سوره­های قرآن «بسم الله» است و نه «باسمه تعالی»/«بسمه تعالی»، و گويا «بسم الله» هم در اصل «باسم الله» بوده، ولي به امر پيامبر اکرم (ص)، آن هم قاعدتاً به حکمت الاهی، الف را در «باسم الله» ساقط کرده­اند. اين نکته و حکايت درباره­ی «باسمه تعالی» وجود ندارد.

            معلومات من فعلاً اينها است که عرض کردم.

            البته مخاطبان اين نامه­ها يگانهای نظامی بوده­اند، و ظاهراً در آن­جا «استدلال» موضوعیت ندارد.

            ظاهراً آقای خامنه­ای در رسم خط و واژه­سازی تا حدّی پیشرو و روشن است. چه بسا خود ایشان اگر از جایگاهی جز جایگاه فرمانده­ی کلّ قوا به دو نامه­ی فوق بنگرد، متوجه بی­استدلالی و ضعف و اشتباهات آن بشود و تذکّری بدهد.

            پايان.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 10:57  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

زن از دیدگاه اسلام، از دو منظر

بسم الله الرحمن الرحیم.

            منظر اول:

            عبدالنبی نمازی، عضو مجلس خبرگان رهبری، روزنامه­ی شرق، سه­شنبه، بیست و نه آذر 1384؛ ص 2 (رسم خط مطابق اصل):

            «بر اساس فرامین اسلامی، حضور زنان در نهادهایی همچون خبرگان رهبری حتی در صورت فقاهت علمی زن ضرورتی ندارد ... بر اساس این مکتب الهی ، اولویت فعالیت زن باید تربیت فرزندان باشد تا با گرم نگه داشتن کانون خانواده­ها از بروز آسیب­های اجتماعی در جامعه پیشگیری شود ... اسلام برای اشتغال زنان در برخی از بخش­های اجتماعی اهمیت ویژه­ای قائل است اما باید این کارها با رعایت اولویت صورت گیرد.»

           

 

منظر دوم:

            بنده یادداشتهائی دارم که گمان می­کنم گوینده­اش آقای صادق آئینه­وند است. گمان کنم در روزنامه­های دوم خردادی مانند نوروز یا جامعه چاپ شده بود. این یادداشتها ملحق به یادداشتهائی دیگر است که به احتمال بسیار زیاد گوینده­اش آقای صادق آئینه­وند است. و اما نقل به مضمون یادداشتها:

            اسلام­شناس جامع­نگر ≠ متخصص در یک فن و رشته­ی اسلام.

            ممکن است اشخاصی متخصص برجسته در علوم اسلامی باشند ولی اسلام­شناس نباشند اما ممکن است اسلام­شناس باشند و بعد متخصص در رشته­های اسلامی هم بشوند.

            درجات اسلام­شناسان فرق می­کند.

            اسلام­شناس: کسی که چه­گونگی پیدایش و رشد و تحول و تطور این که چه مقدار از علوم اسلامی تأسیسی است و چه مقدار خودجوش و چه مقدار اقتباسی و چه مقدار از تمدنهای مجاور گرفته شد. اینها یعنی «تاریخ اسلام».

            لازمه­ی فعالیت اجتماعی، حضور زنان است و حضور بدون رؤیت انجام نمی­شود و البته آداب اخلاقی حضور باید طبق دین (سیره­ی نبوی و ...) رعایت شود.

            زنی خدمت رسول اکرم آمد و نقاب به صورت داشت. رسول امر کرد نقابش را بردارد. رسول به اجتماعی شدن و حضور زن در صحنه­های حیات اجتماعی و سیاسی امر کرده.

            عصر تنزیل: پیامبر.

            عصر تأویل: علی.

            اسلام معیار. اسلام قرائتها و سلیقه­ها.

            سنتهای بومی و محلی + منشأ جاهلی ادبیات اسلامی اموی و عباسی.

            حسن تبعل را نفی نمی­کنیم اما پررنگ کردن یک وظیفه­ی اخلاقی برای او نباید موجب نفی حضور او در صحنه­ی حیات اجتماعی و تصمیم­گیری شود.

            هدف زن: خوب شوهرداری کردن + ...

            هدف مرد: خوب زن­داری کردن + ...

            شاید زنان به دلیل بیشتر بودن احکام مربوط به آنها لازم هم باشد تحسین شوند عوض این که ناقص­العقل تصور شوند.

            هیچ یک از زنان مهاجر نبوده که پس از ایمان مرتد شود.

            در جائی ثبت نشده که زنی از میان راویان حدیث دروغ گفته باشد.

            در میان منافقان جز عصما بنت مروان زنی ثبت نشده.

            در حضور پیامبر کسی حق نداشت هیچ یادی از زنان کند که متضمن نوعی وهن باشد.

            از نظر پیامبر، زن شاخص و مبین کرامت و لئامت مرد است.

            اگر حرمت و مقام زن توسط شوهر رعایت نشود و سوء خلق از او سر زند، مرد هر مقامی که داشته باشد از عذاب ویژه­ی قبر که مخصوص این امر است امان نخواهد بود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 17:40  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

حبی خالط دماء امتی

           

            بسم الله الرحمن الرحیم.

آقای علی رجبی (از علمای شیعه)، یازده شهریور 1381:

قال محمد بن عبدالله صلّ الله علیه و آله و سلّم: حُبّی خالَطَ َ دماءَ اُمَّتی /محبتم در خون امتم مخلوط شده است (سفینة البحار). هر مسلمان در هر جای عالم دوست داشته باشد، آرزو داشته باشد، عزّت مسلمانان برگردد. هم هویت اسلام، و هم هویت مسلمانی. هر کس مسواک نمی­زند از فرهنگ اسلام دور است. گرچه مسلمان باشد. عُلقه­اش زیاد است، ولی فرهنگ اسلامی­اش کم است. جامعه­ای متبلور در امامت و رهبری. علم و تقوا و امانت و ... موج بزند. تبلور اسلام در اعمال ما. مسلمانی که عطر نزند از نظر فرهنگ اسلامی مردود است.

آقای علی رجبی، چهارم مهر 1381:

فقها در دوران اخیر چند مبارزه­ی سنگین با استعمار و دشمنان کردند. در تنباکو. در جنگ با روس. در همین جنگ با عراق. امام خمینی یک کلمه گفت «واجب کفائی است بروید جبهه». همین به جای چند میلیارد دلار تبلیغات کار می­کند. دشنان ما، البته دشمن دینی ما نیستند، دشمن سیاسی­اند، اما چون مسیر ما از دین می­گذرد، آمده­اند روی دین ما کار کرده­اند. ابزار را از دست قهرمان بگیرند. در مرحله­ی اول مسلمان می گوید: «من مسلمانم ولی به فقیه کاری ندارم. به شما چه.» در مرحله­ی دوم می­گوید: «فرقی بین اسلام و دیگر دینها نیست.» در مرحله­ی سوم می­گوید: «اصلاً دین برای چیست.»

***

توهین به پیامبر رأفت و رحمت، خاتم­الانبیاء و المرسلین، حضرت محمد بن عبدالله صلّ الله علیه و آله و سلّم را محکوم می­کنم.

[یادداشت و توضیح در تاریخ سوم اسفند 1384:

عنوان این مقاله و عبارت حدیث در متن مقاله در ابتدا «حبی خالط بماء امتی» بود. با تذکّر آقای محمد نورالهی، و سؤال من از آقای علی رجبی، و جست و جو در اینترنت، معلوم شد «حبی خالط دماء امتی» صحیح است. از آقای محمد نورالهی صمیمانه تشکر می­کنم.]

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 19:18  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

سفری در گردباد/در دل گردباد

بسم الله الرحمن الرحیم. یکی از کتابهائی که خوانده­ام و برایم جالب و جذّاب بوده را معرّفی می­کنم:

            یوگنیا س. گینزبرگ، سفری در گردباد، ترجمه­ی مهدی سمسار، تهران: خوارزمی، چاپ اول، 1348، چاپ دوم، 1361.

            یوگنیا گینزبرگ، در دل ِ گردباد، جلد دوم، با مقدمه­ی هاینریش بُل، ترجمه­ی فرزانه طاهری، تهران: سروش، 1369.

            پاراگراف آخر جلد اوّل (رسم خط مطابق اصل): «در طول راه، واگن حامل ما از تراکتور جدا شد و در سیل گیری افتاد که با وجود فرا رسیدن تابستان هنوز یخ زده بود. لیکن این واقعه چه اهمیتی می توانست داشته باشد؟ بار دیگر من از مرگ گریخته بودم.»

            پاراگراف آخر جلد دوم (رسم خط مطابق اصل): «و با این همه ... با این همه می خواهم امیدوار باشم که اگر نه من، و اگر نه پسرم، دستکم نوه ام بتواند این کتاب را، چاپ شده در سرزمین خودمان و به طور کامل بخواند ...»

            طبق http://www.swarthmore.edu/Humanities/sforres1/alum-readings/ginzburg.html :

            Evgeniia Semonovna Ginzburg در 20 دسامبر 1904 متولد شد و در 25 مه­ی 1977 درگذشت. خاطرات او از اردوگاههای شوروی هم حاوی اطلاعات تاریخی است و هم ارزش ادبی قابل ملاحظه­ای دارد. قسمت اوّل کتاب او را Paul Stevenson و  Max Hayward در انگلیسی به نام Journey into the Whirlwind  ترجمه کردند. قسمت دوک کتاب را Ian Boland در انگلیسی به نام Within the Whirlwind ترجمه کرد. گینزبورگ مادر Vasilii Aksyonov است که در سال 1980 از اتحاد جماهیر شوروی مهاجرت کرد.

            گینزبورگ در خانواده­ای یهودی متولد شد و بزرگ شد. پدرش داروساز بود. گینزبورگ معلم شد و به شهر قازان رفت. در آن جا هم درس می­داد و هم فعالیت حزبی می­کرد. همسرش، Pavel Aksyonov ، عضو عالیرتبه­ی حزب کمونیست بود. پاوِل را مدتی بعد از گینزبورگ دستگیر کردند. پسر بزرگ آنها، Alyosha ، در محاصره­ی لنینگراد در جنگ جهانی دوم درگذشت. گینزبورگ اولین بار در 1937 بازداشت شد. بعد از زندان، در اردوگاه کار  Kolyma ، که در آن جا پرستار بود، با دکتر Anton Walter آلمانی ازدواج کرد. آنتون دوران محکومیتش را در اردوگاهها می گذراند. در سال 1947 دوران محکومیت گینزبورک پایان یافت ولی او کنار آنتون باقی ماند. در 1949 دوباره بازدداشت شد و تا سال 1955 (دو سال بعد از مرگ استالین) اجازه نیافت به مسکو برود. گینزبورگ در 1977 درگذشت، در حالی که هیچ کدام از دو جلد خاطراتش را چاپ نکرده بودند. انتشار خاطرات گینزبورگ نویسنده، بزرگترین پیروزی­ای بود که ممکن بود در میهنش نصیب او شود.

            دو جلد کتاب گینزبورگ در روسی Krutoi marshrut I و Krutoi marshrut II نام دارند. ترجمه­ی انگلیسی: Harsh Route/Steep Route .

***

            در آدرس  http://www.swarthmore.edu/Humanities/sforres1/alum-readings/ginzburg.html تصویری از گینزبورگ است.

            املای روسی نام نویسنده: Евгения Семеновна Гинзбург .

            املای روسی عنوان کتاب:  Крутой маршрут . البته گویا آکسانهای دیگری هم باشد.

            املای انگلیسی نام او را هم Evgenia نوشته­اند و هم  Evgeniia .

            شاید تلفظ نام ایشان ییفگنییا سیمیونفنا گینزبورگ باشد. 

***

            من از اراده­ی نویسنده­ی کتاب و اصولگرائی اخلاقی او و قلم شیوا و توصیفهای زیبا و جذّابش لذّت بردم. خدایش رحمت کند. آمین.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 14:0  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

شیعه، از دو منظر

            بسم الله الرحمن الرحیم.

            منظر اوّل: روزنامه­ی شرق، یکشنبه، 9 بهمن 1384؛ ص 2 (رسم خط مطابق اصل):

آیت الله صانعی گفت: «متاسفانه این روزها دنیای اسلام گرفتار یک مشت متحجر خوارج نهروانی شده است که به نام اسلام ترور می­کنند و به نام اسلام مردم را زیر شکنجه و فشار و اذیت قرار می­دهند، به نام اسلام مراکز را منفجر می­کنند و به نام اسلام مردم را وادار به سکوت می­کنند لذا همه مبلغان اعم از سخنوران، مداحان، روزنامه­نگاران و عزاداران وظیفه دارند که در دفاع از غربت و مظلومیت امروز اسلام که ناشی از اعمال قبیح این افراد است اولین و عالی­ترین درس حادثه کربلا مبنی بر اینکه اسلام دین آسایش و سهولت و دین منطق است و با ترور و تروریسم و خشونت مخالف است را به گوش جهانیان برسانند.» وی که در پایان درس خارج فقه خود به مناسبت فرا رسیدن ماه محرم سخن می­گفت، افزود: ای افرادی که اسلام را دین خشونت می­دانید، ای متحجرین و ای واپسگرایان، ای کسانی که هر وقت قدرت به دستتان بیفتد مردم را بی­ارزش تلقی می­کنید بیایید قدری در عمل حضرت مسلم تامل کنید، با اینکه همه چیز برای ترور ابن زیاد فراهم بود و اگر او ترور می­شد ممکن بود حادثه کربلا به وجود نمی­آمد اما وقتی مسلم امتناع کرد و علت را از او جویا شدند فرمود: «الایمان قید الفتک» ایمان جلوگیری­کننده از ترور است. (ایمان مانع ترور است.) وی تاکید کرد: عزاداری اباعبدالله معنایش این است که به ظالم احترام نگذاریم و از ظلم و ظالم تبری بجوییم. ظالم در جامعه بایکوت شود. این فقیه حوزه علمیه همچنین با اشاره به مباحث فقهی موجود پیرامون برخی سنت­های عزاداری که احتمال ضرر بر بدن را دارد تاکید کرد: «اگرچه ممکن است برخی بزرگان پیرامون این مسئله شبهه کنند اما بنده معتقدم در این موارد اصلاً بحث ضرر مطرح نیست. کسی که تحت تاثیر یک مرثیه­خوانی و روضه­خوانی توی سرش می­زند این را نفع خودش می­داند و نه ضرر و اصولاً هم گفته شده یا ضرر نیست یا ضرر نیست یا ضرر متعدد نیست که حرام باشد، نبوده و نیست بلکه آن را لذت می­داند به علاوه به خاطر احساسات و عواطف فوق­العاده باید گفت مسلوب­الاختیار است کما اینکه حضرت زینب هنگامی که سر بریده برادرش سیدالشهدا را بالای نیزه دید بی اختیار سر خود را به چوبه محمل زد و خون جاری شد. مداحان و روضه­خوانان و همه عزاداران نیز باید توجه داشته باشند که تنها از مطالب و چیزهایی که عقلاً و شرعاً بطلانش واضح است و همه مردم و عقلا آن را ناروا و نادرست و منکر می­دانند نگویند و انجام ندهند و از آنها فاصله بگیرند چون آن گونه اعمال حرام و خلاف عقل است.»

            منظر دوم، قسمت اول: آيا شيعيان‌ مي‌توانند غير مسلمانان‌ را به‌ اسلام دعوت‌ كنند؟

حقيقتايناستكه محققين‌ بعد از بررسيعملكرد شيعيان‌ در اينزمينهبهايننتيجهرسيدهاند كه شيعه‌ هيچگونه‌نقشي‌ در دعوت‌ غير مسلمانان و كفار بهاسلامنداشتهاند. علت‌ آن‌ نيز كاملاً روشن و بديهي‌ است‌. به عكس‌ انديشهواعمال و كردار شيعيان‌ باعث‌ بدبيني و دوري‌ غير مسلماناناز اسلام شده‌ است‌.

اگر شيعه‌اييك مسيحي‌ را بهاسلام دعوت‌ كند، شايد آن‌ مسيحي‌ بپرسد به چه‌ چيزم‌ دعوت‌ مي‌كني‌؟ شيعه‌ مي‌گويد بهاسلام چرا كهاسلام عاري‌ از آن‌ غلوي‌ استكه در مسيحيت در مورد عيسي‌ مسيح‌ وجود دارد. مسيحي‌ در جواب‌مي‌گويد شما بهنوبهخودتان در مورد حضرت‌ علي‌، حسين‌ و ديگر امامانآنقدر غلو مي‌كنيد كه مي‌گوئيد آنها قبل‌ ازآفرينشجهاننورهايي بوده‌اند. شما از حسين‌ كمك‌ مي‌خواهيد و مي‌گوئيد يا حسين‌. ما هم‌ از حضرت‌ عيسي‌ علیه السلام كمك‌ مي‌خواهيم و مي‌گوئيم يا عيسي‌ مسيح‌. شيعه‌ مي‌گويد ترا به توحيد و يگانگي‌ خدا و عبادتاو دعوت‌ مي‌كنم‌.مسيحي‌ در جوابش مي‌گويد چطور مرا به‌ چنين‌ چيزهايي مي‌خواني‌ در حاليكه شما اساميفرزندانتانعبدالعليوعبدالحسين مي‌گذاريد. شيعه‌ مي‌گويد شما بجاياينكهاز خدا كمك‌ بخواهيد از عيسي‌ كمك‌ مي‌خواهيد. مسيحي‌مي‌گويد شما هم‌ همين‌ كار را مي‌كنيد. قبور امامانتانرا طواف‌ كرده‌ و از آنها ياري مي‌خواهيد بهجاياينكهاز خدا كمك‌بخواهيد. ما هم‌ همين‌ كار را مي‌كنيماز حضرت‌ عيسي‌ و مادرش كمك‌ مي‌خواهيم زيرا آنان نزد خداوند مقام‌ بالاييدارند.

شيعه‌ مي‌گويد شما در مورد حضرت‌ عيسي‌ غلو كرده‌ايد. مسيحي‌ مي‌گويد شما هم‌ در مورد حسين‌ غلو كرده‌ايد. او وساير امامانتانرا برتر از همه‌ مخلوقات‌ و معصوم‌ مي‌دانيد و برايآنان علم‌ مطلق‌ قائل‌ هستيد و مي‌گوئيد امامانتان آنچه‌را كه پيشآمده و آنچه‌ را كه پيشبيايد مي‌دانند و حتي گفته‌ايد آنان داراي‌ مقامي‌ هستند كه هيچ‌ فرشته‌ مقرب‌ و يا هيچ‌پيامبريبه آن‌ مقام‌ نمي‌رسند.

ما هم‌ در مورد حضرت‌ عيسي‌ مي‌گوئيماو قبل‌ از آفرينشجهان نوري‌ بوده‌ و خداوند او را بر همه‌ فرشتگان و انبياءبرتريدادهاست‌. ما گفته‌ايمدوستي حضرت‌ عيسي‌ كفاره‌ گناهاناست شما نيز مي‌گوئيد تا زمانيكه كسي‌ اهل بيت‌ رادوستدارد، هر گناهي‌ هم‌ بكند بهحسابشنوشتهنخواهد شد.

شيعه‌ مي‌گويد كتاب‌ شما دستخوش تحريف‌ و تغيير قرار گرفته‌، مسيحي‌ در جوابش مي‌گويد شما شيعه‌ها هم‌ مي‌گوئيد كه كتابتان‌ قرآن‌ تحريف‌ شده‌ و اصحاب آن‌ را تغيير داده و اسم‌ علي‌ و آياتي‌ را كه تصريح‌ بهجانشيني علي‌ بعد از پيامبرتان مي‌كند، حذف‌ كرده‌اند. پس‌ چطور شما از ما مي‌خواهيد كه كتاب‌ تحريف‌ شده‌ايرا ترك‌ كنيم و بهدنبال كتاب‌تحريف‌ شده‌ ديگري‌ برويم‌!؟

ما مي‌گوئيمانجيل تحريف‌ نشده‌ پيشخداست و شما مي‌گوئي قرآن‌ تحريف‌ نشده‌ نزد امامغايباست‌. پس‌ چه‌ فرقي‌ميان ما مسيحي‌ها و شما شيعيان‌ وجود دارد؟

تازه ما مسيحي‌ها اصحاب و دوستان و پيروان حضرت‌ عيسي‌ علیه السلام  را دوستداريم و آنانرا اسوه و الگويخودميدانيم‌. در حاليكه شما شيعه‌ها اصحاب و ياران پيامبرتانرا مورد سرزنش و توهين‌ قرار مي‌دهيد و مي‌گوئيد آنان‌شيطان‌ و طاغوت‌ بوده‌ و از دين‌ برگشتهاند و پيروي‌ از آنانناجائز است‌. پس‌ چگونه ما مي‌توانيم پيشواياننيكوشايستهخود را ترك‌ كنيم و به دين‌ پيامبر شما كهاصحاببديداشته روي‌ بياوريم‌. و چگونهمسيحيترا كهدروغ و زنارا حرام‌ اعلام كرده‌ رها كنيم و به دين‌ شما كهدروغ بنام‌ تقيه‌ و زنا را بنام‌ صيغه‌ مباح‌ قرار دادهاستدرآئيم‌؟

آيا شما مي‌خواهيد ما همانند شما با هود زني‌ و تظاهر به گريستن و عزاداري و ريختن خون‌ خود به خدا نزديكشويم‌؟

بنا به همين‌ دلايلروشن و آشكار استكه شيعيان‌ نمي‌توانند كفار را بهاسلام دعوت‌ كنند.

بلكه عمده‌ تلاش‌ شيعيان‌ محدود به سعي‌ براي تغيير مذهب‌ برخي‌ از مردمبي سواد و فقير اهل سنت‌ استكهبا سوءاستفادهاز ناآگاهي و فقر ماديشانآنها را فريفته و تطميع‌ شان‌ مي‌كنند. كما اينكهميسيونرهاي مسيحي‌ با سوء استفادهازفقر مادي‌ مسلمانان و با تطميع‌ تعداد از ايشانرا بهمسيحيتكشاندند.

بنا بر اين بار ديگر تكرار مي‌كنيمكه شيعه‌ نهتنها در دعوت‌ غير مسلمانانبهاسلام هيچگونه نقشي‌ نداشته‌، بلكهكارعمده شيعيان‌ ايجاد تفرقه‌ و اختلاف‌ در صفوف‌ مسلمين‌ بوده‌ است‌. علاوه بر اين شيعيان‌ داراي‌ رسوماتي‌ هستند كهاذهانرا از اسلام بدبين‌ و شكوه‌ و عظمت‌ آئين پاك محمدي‌ را مخدوش‌ مي‌كند.

نمونه عملي‌ افكار و اعمال شيعيان‌، اعمال نظام‌ شيعه‌ حاكم‌ بر ايراناستكهاز هنگامبدست گرفتن‌ قدرت‌ جز جنگ‌، دامن زدن‌ به اختلافات‌، ترور و كشتار، تبعيض‌ و ظلم‌ و ستم نسبت‌ بهاهل سنت‌ ايران و حتي ظلم‌ و بيدادگري‌ نسبت‌ به‌شيعيان‌ ايران و چندين‌ بار خرابكاري در حرم‌ امن‌ الهي‌، هيچگونه خيري‌ برايامتاسلاميبهارمغاننياوردهاست‌.

            [جسارتاً، چند سؤال نویسنده­ی این وبلاگ، از سروران نویسنده­ی مقاله­ی فوق:

            ــ کدام «محققین» به این نتیجه رسیده­اند؟

            ــ بنده، یکی از آحاد شیعیان، با دوستان مسیحی گفت و گوی اینترنتی می­کنم. با یکی از آن عزیزان به طور مفصل. ایشان متذکّر چنین چیزی نشده­اند.

            ــ ببخشید. بن لادن شیعه است یا اهل سنت؟

            ــ « ما مي‌گوئيمانجيل تحريف‌ نشده‌ پيشخداست و شما مي‌گوئي قرآن‌ تحريف‌ نشده‌ نزد امامغايباست»؟ نه مسیحیان چنین می­گویند و نه شیعیان.]

            منظر دوم، قسمت دوم: شیعه و عاشورا

عاشورا روزي‌ است‌ كه‌ حسين‌ رضی الله عنه  و يارانش‌ در آن‌ به‌ شهادت‌ رسيدند. اهل‌ سنت‌ در شهادت‌ حسين‌ رضی الله عنه ويارانش‌ غمزده‌ و متأثرند اما مانند شيعيان‌ گريه‌ و زاري‌ نمي‌كنند و با زنجير و چاقو و قمه،‌ سر و پشتشان‌ را خونين‌نمي‌كنند. متأسفانه‌ مشاهده‌ مي‌كنيم‌ و اي‌ بسا غير مسلمين‌ نيز ديده‌اند كه‌ چگونه‌ از سر و پشت‌ كودكان‌ خردسال‌ در اثرجراحت‌ ناشي‌ از اصابت‌ چاقو و زنجير و غيره‌ خون‌ جاري‌ مي‌شود و اين‌ عمل‌ در بعضي‌ موارد منجر به‌ مرگ‌ كودكان ‌مي‌شود. ما از شيعيان‌ مي‌پرسيم‌ آيا اين‌ اطفال‌ و بچه‌هاي‌ خردسال‌ به‌ سن‌ تكليف‌ رسيده‌اند، قبل‌ از اينكه‌ در كشتارگاههايي‌ كه‌ هر ساله‌ در ايران‌ و پاكستان‌ و نبطيه‌ در لبنان‌ بر پا مي‌شود شركت‌ داده‌ شوند؟ و آيا اين‌ عمل‌ چهره ‌اسلام‌ را مشوه‌ نمي‌كند؟ اينگونه‌ مراسم‌ هستند كه‌ آتش‌ اختلاف‌ ميان‌ جوانان‌ اهل‌ سنت‌ و تشيع‌ را شعله‌ ور مي‌كنند وموجب‌ حوادث‌ ناگواري‌ مي‌شوند كه‌ بعضاً جان‌ صدها تن‌ از دو طرف‌ را قرباني‌ مي‌كند. آيا اين‌ از دست‌ است‌؟ آياخداوند به‌ ما دستور داده‌ تا خودمان‌ را مجروح‌ كنيم‌ و خونهايمان‌ را بريزيم‌ و جانمان‌ را بدست‌ خودمان‌ بگيريم‌؟ آيا اين‌از شريعت‌ و يدن‌ خداست‌ يا از سنت‌ پيامبر اوست‌؟ اگر جانهايمان‌ را در ميدان‌ جهاد و هنگام‌ مقابله‌ با دشمنان‌ خداقرباني‌ كنيم‌ بي‌ ترديد شايسته‌ تبريك‌ و تحسين‌ هستيم‌، اما آنچه‌ كه‌ شيعيان‌ در مراسم‌ عاشورا انجام‌ مي‌دهند بدور از ميدان‌ نبرد با دشمن‌ و بدست‌ خودشان‌ انجام‌ مي‌گيرد.

از شيعيان‌ مي‌پرسيم‌ مگر حسين‌ رضی الله عنه  شهيد نشده‌ و مگر مأواي‌ شهدا بهشت‌ جاوداني‌ نيست‌؟ اگر چنين‌ است‌ «كه‌هست‌» پس‌ اينهمه‌ گريه‌ و زاري‌ براي‌ چه‌؟ و چه‌ سودي‌ دارند روايات‌ و نوحه‌ هايي‌ كه‌ احساسات‌ مردم‌ را برمي‌انگيزانند و آنها را به‌ شيون‌ و زاري‌ واميدارند مجلسي‌ در جلاء العين‌ ج‌2 ص‌468 مي‌نويسد: هر كسي‌ براي‌ حسين‌گريه‌ كرد و يا مردم‌ را گرياند و از چشمش‌ اشك‌ جاري‌ شد گرچه‌ يك‌ قطره‌ هم‌ باشد خداوند گناهانش‌ را اگر چه‌ اندازه‌كف‌ دريا هم‌ باشد، خواهد بخشيد.

زني‌ كه‌ فرزندش‌ شهيد شده‌ بود و براي‌ فرزندش‌ گريه‌ مي‌كرد خدمت‌ پيامبر صلی الله علیه وسلم رسيد و از ايشان‌ خواست‌ كه‌ او را ازسرنوشت‌ فرزندش‌ آگاه‌ كند كه‌ اگر فرزندش‌ اهل‌ جهنم‌ است‌  بر او بيشتر بگريد و اگر از بهشتيان‌ است‌ گريه‌ نكند وشهادت‌ فرزندش‌ شادمان‌ باشد. پيامبر صلی الله علیه وسلم فرمود فرزندت‌ در بهشت‌ است‌. آن‌ زن‌ بلافاصله‌ گريه‌اش‌ را قطع‌ كرد و درحالي‌ بر مي‌گشت‌ كه‌ خوشحال‌ و شادمان‌ بود.

اين‌ مراسم‌ نفرت‌ آوري‌ كه‌ هر ساله‌ برپا مي‌شود تا كيفيت‌ قتل‌ امام‌ حسين‌ رضی الله عنه  را نمايش‌ دهد و تكرار كند، به‌اختلافات‌ و جدائيها دامن‌ زده‌ و كينه‌ و دشمنيها گذشته‌ بايد فراموش‌ شوند مجدداً تازه‌ مي‌كند.

سردمداران‌ شيعه‌ دعوت‌ به‌ وحدت‌ امت‌ اسلامي‌ و دور انداختن‌ كينه‌هاي‌ گذشته‌ مي‌كنند، در حاليكه‌ با اين‌ نمايشات‌موسوم‌ به‌ عاشورا عكس‌ گفتارشان‌ عمل‌ مي‌كنند.

پرسش‌ اينكه‌ به‌ راستي‌ حسين‌ و يارانش‌ را چه‌ كساني‌ به‌ شهادت‌ رسانيدند؟

آيا اهل‌ سنت‌ ايشان‌ را به‌ شهادت‌ رساندند؟ يا اينكه‌ آن‌ حادثه‌ و رويارويي‌ غير منتظره‌ بود/ شيعيان‌ در نوشته‌ هايشان‌ به‌نكته‌ خطيري‌ اعتراف‌ كرده‌اند و آن‌ اينكه‌ حسين‌ رضی الله عنه  را خود شيعيان‌ به‌ قتل‌ رساندند. سيد محسن‌ امين‌ در كتاب‌ اعيان‌الشيعه‌ ج‌1 ص‌34 مي‌نويسد: بيست‌ هزار تن‌ از مردم‌ عراِ با امام‌ حسين‌ بيعت‌ كردند، اما بعداً به‌ او خيانت‌ كرده‌ و عليه‌وي‌ خروج‌ نمودند، و در حاليكه‌ متعهد به‌ بيعت‌ با او بودند، ايشان‌ را به‌ قتل‌ رساندند. حسين‌ قبل‌ از اينكه‌ كشته‌ شودخطاب‌ به‌ ايشان‌ فرمودند: مگر شما نبوديد كه‌ به‌ من‌ نوشتيد زمان‌ قيام‌ فرا رسيده‌، اما امروز لشكري‌ مجهز رويارويم‌ ايستاده‌، افسوس‌ روزي‌ از ما كمك‌ خواستيد اما اينك‌ شمشيري‌ را كه‌ در دست‌ ما بود عليه‌ ما بكار مي‌گيريد. در حاليكه‌با من‌ و عليه‌ دشمنان‌ خدا بيعت‌ كرده‌ بوديد، بيعتتان‌ را شكستيد و با دشمن‌ هم‌ پيمان‌ شديد. شما نسبت‌ به‌ دوستان‌خود بد انديش‌ و بازوي‌ دشمن‌ گشتيد. حماقت‌ كرديد و بيعتتان‌ را شكيتد و مانند مگسها و پروانه‌ها از هر و بر ما هجوم‌آورديد. لعنت‌ و دوري‌ خدابر سركشان‌ اين‌ امت‌ باد. (الاحتجاج‌ از طبرسي‌ ص‌145)

سپس‌ حر بن‌ يزيد يكي‌ از ياران‌ امام‌ حسين‌ در كربلا خطاب‌ به‌ آناني‌ كه‌ به‌ امام‌ حسين‌ خيانت‌ كرده‌ بودند چنين‌ گفت‌: آياشما نبوديد كه‌ اين‌ بنده‌ صالح‌ خدا به‌ نزد خويش‌ دعوت‌ كرديد تا اينكه‌ او پيش‌ شما آمد و آيا او را ترك‌ مي‌كنيد و به اوحمله‌ مي‌آوريد تا او را بكشيد؟ پس‌ او چون‌ اسيري‌ در دست‌ شماست‌. خداوند شما را به‌ روز تشنگي‌ آب‌ نياشامد.(الارشاد المفيد ص‌234 و اعلاء الوري‌ باعلام‌ الهدي‌ ص‌242)

آنگاه‌ امام‌ حسين‌ بدرگاه‌ خدا چنين‌ دعا كرد: خدايا اگر‌ تا مدتي‌ به‌ آنها مجال‌ دادي‌، آنان‌ را به‌ روههاي‌ مختلف‌ تقسيم‌ كن‌و آنها را ميمونهاي‌ خنده آور بگردان‌ و حكام‌ را از آنان‌ خشنود مگردان‌ زيرا كه‌ آنان‌ ما را دعوت‌ دادند تا ما را ياري‌ كنند،اما بر ما حمله‌ كردند و ما را كشتند. (الارشاد المفيد ص‌241، اعلاء الوري‌ از طبرسي‌ ص‌949 و كشف‌ الغمه‌ص‌18و38)

مورخ‌ شيعه‌ يعقوبي‌ مي‌نويسد: هنگاميكه‌ علي‌ بن‌ حسين‌ وارد كوفه‌ شد زنان‌ را ديد كه‌ فرياد كنان‌ گريه‌ مي‌كنند، وي‌گفت‌: اينها بر ما گريه‌ مي‌كنند، پس‌ چه‌ كساني‌ ما را كشتند؟ (تاريخ‌ يعقوبي‌ ج‌1 ص‌235)

هنگاميكه‌ امام‌ حسن‌ به‌ نفع‌ معاويه‌ از حكومت‌ كناره‌گيري كرد خطاب به اهل كوفه چنين گفت: اي اهل كوفه من خودم را از شما جدا كردم به سه دليل: 1- بدرم را كشتيد 2- مالم را برديد 3- بر شكمم نيزه فرو كرديد. من با معاويه بيعت كردم بشنويد و اطاعت كنيد. در اين هنگام مردي از بني اسد نيزه اي بسوي‌ ايشان‌ پرتاب‌ كرد كه‌ ران‌ پاي‌ ايشان‌ را شكافت. ( كشف‌ الغمه‌ ص‌540 الارشاد المفيد ص‌90 الفصول‌ المهمه‌ ص‌162 و مروج‌ الذهب‌ مسعودي‌ ج‌2 ص‌431)

كتابهاي‌ خود شيعيان‌ (كه‌ ما با درج‌ نام‌ نويسنده‌ و شماره‌ ص‌ گوشه‌ هايي‌ از نوشته‌هاي‌ آنها را منعكس‌ كرديم‌) بخوبي‌نشانگر اين‌ است‌ كسانيكه‌ مدعي‌ كمك‌ و حمايت‌ حسين‌ رضی الله عنه  بودند، وي‌ را به‌ شهادت‌ رساندند و سپس‌ اشك‌تمساح‌ ريختند و تظاهر به‌ دوستي‌ و محبت‌ اهل‌ بيت‌ كردند و هنوز هم‌ در پي‌ جنازه‌ كسي‌ هستند كه‌ خودشان‌ او را به‌قتل‌ رسانده‌اند. اگر اين‌ گريه‌ها و سر و سينه‌ زدنها في‌ الواقع‌ از شدت‌ دوستي‌ و ارادت‌ ايشان‌ نسبت‌ به‌ اهل‌ بيت‌ است‌،پس‌ چرا اينها براي‌ حمزه‌ عموي‌ پيامبر صلی الله علیه وسلم كه‌ سينه‌اش‌ را شكافتند و جگرش‌ را در آورده‌ و خوردند، مدعيان‌دوستداران‌ اهل‌ بيت‌ را تحت‌ تأثير قرار نمي‌دهد؟ و يا چرا در رحلت‌ پيامبر صلی الله علیه وسلم سوگواري‌ نمي‌كنند، مگر نه‌ اين‌ است‌كه‌ فاجعه‌ درگذشت‌ پيامبر صلی الله علیه وسلم از هر فاجعه‌اي‌ بزرگتر و دردناك‌ است‌؟

آيا خداوند از چنين‌ اعمالي‌ در روز عاشورا خوشنود مي‌شود. آيا مي‌دانيد عاشورا چيست‌؟ عاشورا روز بجا آوردن‌شكر الهي‌ است‌. در همين‌ روز بود كه‌ خداوند موسي‌ و قومش‌ را نجات‌ داد و فرعون‌ و پيروانش‌ را غرق كرد. پيامبرصلی الله علیه وسلم در ابتداي‌ ورود به‌ مدينه‌ مشاهده‌ كرد كه‌ يهود روز عاشورا را روزه‌ مي‌گيرند، علت‌ آن‌ را جويا شد، يهوديها گفتند:براي‌ شكر گذاري‌ از خداوند كه‌ در اين‌ روز موسي‌ و يارانش‌ را نجات‌ داد، روزه‌ مي‌گيريم‌. پيامبر اسلام‌ صلی الله علیه وسلم فرمود: من‌از شما به‌ برادرم‌ موسي‌ نزديكتر هستم‌، پس‌ حضرت‌ عاشورا را روزه‌ مي‌گرفت‌ و دستور دادند تا سايرين‌ نيز روزه‌ بگيرند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 17:57  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

موانع عمده ی قبول حقوق بشر در کشورهای اسلامی از دید دکتر عبدالکریم سروش

            بسم الله الرحمن الرحیم. عبدالکریم سروش (در سمپوزیوم بین­المللی اندیشه­ی متحول اسلامی و روشنگری اروپائی)، روزنامه­ی شرق، پنج­شنبه، شش بهمن 1384؛ ص 6 (رسم خط مطابق اصل):

دکتر سروش در این مراسم طی سخنانی تحت عنوان «نسبت حقوق بشر و اسلام» موانع قبول حقوق بشر در کشورهای اسلامی را برشمرد. وی در سخنان خود با طبقه­بندی این موانع به پنج سرفصل اشاره کرد که عبارت بودند از: «1 ـ در این کشورها حقوق بشر اندیشه­ای غربی، سکولار و کافرانه تلقی می­شود. 2 ـ بقایای اندیشه مارکسیستی که هنوز زنده است، حقوق بشر را حیله­ای بورژوایی برای فریفتن محرومان و کارگران می­داند. 3 ـ قدرت­های بزرگ که از حقوق بشر حمایت می­کنند، آن را ریاکارانه، سیاسی­کارانه و گزینشی به کار می­برند و پایبندی اخلاقی راستین به آن ندارند. 4 ـ آزادی­های مصرح در اعلامیه حقوق بشر با احکام اسلامی پاره­ای تناقضات پیدا می کند، 5 ـ برجسته شدن مفهوم حق و ضعیف شدن مفهوم تکلیف در اندیشه حقوق بشری، در حالی که در ادیان و به­خصوص در اسلام، مفهوم تکلیف فربه­تر از مفهوم حق است.»

***

            با کسب اجازه از آقای سروش، نظرم را درباره­ی بندهای پنج­گانه­ی فوق عرض می کنم.

            بند 1. خُب گویا به سادگی معلوم است که اعلامیه­ی جهانی حقوق بشر «شرقی» و «غیر سکولار» نیست. مروّجان و مبلّغان حقوق بشر هم در بسیاری یا بعضی موارد وقعی به حقوق الاهی و احکام دینی نمی­نهند. به سؤال از یکی از مشاهیر بانوان ایران کنونی، و جواب ایشان توجه کنید (به جای نام ایشان سه نقطه گذاشتم):

محمد از تهران: می خواستم بدانم به عنوان زن مسلمان چرا خانم ... بدون حجاب اسلامی در مجامع بين المللی ظاهر می شوند؟

[جواب:] طبق قانونی که در ايران است هر کس که در اين کشور زندگی می کند، چه مسلمان چه غير مسلمان بايد حجاب داشته باشد و در احترام به اين قانون زمانی که من در ايران هستم حجاب سر می کنم ولی چون قوانين ايران فقط در داخل مرزهای ايران حاکم است، در خارج حجاب سر نمی کنم. ضمنا توجه ايشان را به مسائل شرعی و شرايط سنی اجباری بودن حجاب هم جلب می کنم. اگر در خانه کس است يک حرف بس است... بهتر است دوستان ما کمی راجع به شريعت اسلام اطلاعات بيشتری کسب کنند.

خُب. آقای دکتر سروش در جائی به کم شدن جنبه­ی «استکبارستیزی» در میان علما اشاره کرده بود. به نظر من، به شرط صحت فرمایش ایشان، انتقاد ایشان کاملاً موجّه و بلکه نصیحت و تذکّری الاهی است. اما من تا به حال ندیدم آقای دکتر سروش به امثال بانوان فوق تذکّر دهد. ای دوستان. ای آقایان. ای خانمها. ای مسلمانان. ای مسیحیان. ای یهودیان. ای زرتشتیان. مگر نماز خواندن یا نخواندن، حجاب داشتن یا نداشتن زن مسلمان، روزه گرفتن یا نرفتن، کلیسا رفتن یا نرفتن، طبق «قانون ایران» یا «قانون آلمان» است؟ ببینید. افراد «بین­المللی» و «جهانی» ما منطقشان چه گونه است.

بند 2. ظاهراً فرمایش آقای سروش کم و بیش درست است. البته بامزّه است. مارکسیستی محترم به من می­گفت مسلمانها باید اعلامیه را بپذیرند. پرسیدم شما ماده­ی 17 اعلامیه را قبول داری؟ گفت نه. گفتم چه گونه است شما برای مخالفت با اعلامیه هم حق داری و هم دلیل، ولی ما نه حق داریم و نه دلیل؟

بند 3. درود بر عبدالکریم سروش.

بند 4. درود بر عبدالکریم سروش.

بند 5. به نظر من فرمایش ایشان درباره­ی «تکلیف­مدار بودن فقه» و «حق­مدار بودن تمدن غرب» تکراری، و آن قسمتش که به فقه و اسلام مربوط می­شود، سست و غیر جامع و مانع است. آقای عبدالکریم سروش. بیائیم همه، از روشنفکر دینی و علمای سنتی و مسلمان و مسیحی و یهودی بگوئیم «حقوق الاهی». آیا «حقوق الاهی» پاسخگوی حقوق انسانها و تکالیف انسانها نیست؟ آقای عبدالکریم سروش. ظاهراً از محاسن جناب­عالی «شجاعت» شما است. آیا شما شجاعت داری به بانوان مسلمان بی­حجاب، از مشاهیر و غیر مشاهیر، تذکّر بدهی؟ آیا نگران نیستی از محبوبیتت تحت عنوان «روشنفکر و متفکّر برجسته» کاسته شود؟ آقای عبدالکریم سروش. ظاهراً هدف یا از اهداف عمده­ی جناب­عالی «اصلاح اندیشه­ی دینی» است. خُب. درود بر شما. ولی اندیشه­ی دینی شخص جناب­عالی را چه کسی باید اصلاح کند؟

با احترام.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 15:11  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

چرا محمد؟ چرا علی؟ چرا فاطمه؟ مگر ما عرب هستیم؟

بسم الله الرحمن الرحیم. شاید شنیده­اید بعضی افراد می­گویند:

«مگر ما عرب هستیم که نام فرزندانمان را محمد و علی و فاطمه بگذاریم. ما ایرانی هستیم.»

شاید خود شما خواننده­ی گرامی هم این طور گفته باشی یا بگوئی.

خُب. نامهای مرجان، نسیم، رؤیا، مُنا، الاهه، هایده، شهلا، زهره، شهره، شقایق، ملکه، نغمه، لیلا و فتانه، فارسی­اند یا عربی­اند؟

شاید به دو شکل بتوان به این موضوع نگاه کرد.

یک) خوشبینانه و مهربانانه. بعضی افراد اصولاً اسلام­ستیز/عرب­ستیز نیستند. در نامگذاری در پی نام «هنری»/«زیبا» هستند، و از هر نامی که به هر دلیلی حامل وجه زیبائی/هنر باشد استفاده می­کنند. چه عربی باشد، مانند نامهائی که در بالا عرض کردم، چه فارسی باشد مانند مهستی و فرهاد و مهشید و شیرین، چه غیر فارسی و غیر عربی باشد مانند سارا و سمیرا و روژینا و ژازه.

نامهای محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین و جعفر و موسا و رضا و جواد و تقی و نقی و مهدی شاید برای تعدادی از افراد اصلاً «زیبا» نیستند. شاید به دلیل کثرت استفاده، و شاید از ابتدا هم در گوش ما ایرانیان اثر «زیبا» نداشته­اند.

دو) بدبینانه و نامهربانانه. بعضی افراد به «ریشه­شناسی» نام کار ندارند، که نام باید عربی نباشد. این افراد به دلیلهای مختلف «اسلام­ستیز»اند»، و چون ظاهراً نامهای محمد و علی و فاطمه در اکثر نقاط دنیا حامل فرهنگ اسلام است و پیام اسلام و مسلمانی با خود دارد، با این نامها مخالفند. ولی مخالفت خاصی با شهلا و هایده و مانند آنها (که عربی­اند) ندارند، چون این نامها پیام اسلام ندارند، و لذا در صورت تمایل از این نامها استفاده می­کنند.

***

شاید بعضی افراد که نامهای فارسی سره یا ایرانی سره انتخاب می­کنند درباره­ی معنای آن نامها دچار تصورات نادرست باشند. ظاهراً بابک یعنی بابای کوچک. ساسان یعنی گدا. مژگان یعنی مژه­ها.

میان نام افراد (و از آن مهمتر نام فرزند افراد، چون ما نام خود را تعیین نمی­کنیم، مگر در حالت تغییر عرفی یا قانونی) و اعتقادات مذهبی و تمایلات فرهنگی آنها تا حدی ارتباط منطقی وجود دارد؟ مثال. اگر فردی نامش شاهرخ و نام فرزندانش اردشیر و غزاله و نام خواهرانش پری­رُخ و مهرانگیز باشد، درباره­ی اعتقادات مذهبی ایشان (البته به فرض زرتشتی نبودن، که از بحث فعلی ما خارج است) مطلقاً نمی­توان حدس زد؟

ظاهراً در اکثر نقاط دنیا میان نام افراد و دین آنها ارتباط است. گویا افرادی که تغییر دین می­دهند، نامشان را هم تغییر می­دهند.

آیا طرفداران فارسی سره نام فرزند خود را شغاد می­گذارند؟ آیا مسلمانان نام فرزند خود را ابن ملجم یا شمر می گذارند؟

شنیدم مرحوم محمد مقدم خود را مه مد مُغ دَم می­خوانده. نمی­دانم صحت داشته یا نه.

برای شادی روح و علوّ درجات مرحوم شاهرخ مسکوب حمد و سوره و صلوات می­خوانم، و لطیفه­ای واقعی عرض می­کنم.

چند سال قبل (مشخصاً سالها قبل از درگذشت آقای شاهرخ مسکوب) من نمی­دانستم معنای لفظ «مسکوب» چیست. گویا این واژه در لغتنامه­ی دهخدا نبود. تصادفاً متوجه شدم در قرآن لفظ مَسکوب/maskub است (واقعه، 31، به معنای «ریزان» یا معناهائی دیگر). این را به آقای کامران فانی گفتم. ایشان خندید و گفت: «نه! نامش لفظ قرآنی نیست. مِسکوب/meskub است. اجدادش مس می­کوبیده­اند.»

البته آقای فانی این حرف را چنان ِ سند و مدرک نگفت.

مجدداً یاد و خاطره­ی شاهرخ مسکوب را گرامی می­دارم.

***

بحث «نام» به روان­شناسی و اعتقادات و فرهنگ جامعه و مسائل مختلف ارتباط دارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 12:55  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

نگران نباشید، کار برای همه است

                 بسم الله الرحمن الرحيم. کار در ايران هست. به سن و سال نيست. شاهد:

            رضا سيدحسينی 82 ساله مدير دايرت­المعارف ادبيات و هنر شد که قرار است در حدود پنج جلد منتشر شود (نقل به مضمون از: روزنامه­ی شرق، پنج­شنبه، بيست و چهار آذر 1384؛ ص 16).

            در «فلسفه در کوچه و بازار» (روزنامه­ی شرق، جمعه، بيست و پنج آذر 1384)، در دو صفحه­ي 2 و 3 پانزده مقاله است. دو مقاله از حميدرضا ابک؛ دو مقاله از علی ملائکه؛ دو مقاله از علی معظمی؛ دو مقاله از صالح نجفی؛ هر کدام از سيدعلی ميرفتاح و سعيد ناجی و وحيده بحرينی و مسعود زنجانی و رحمان بوذری يک مقاله؛ و دو مقاله بدون نام نويسنده يا مترجم. شايد بپرسيد نکته چيست؟ نکته اين است که در فقط دو صفحه­ی مجله، آيا نمی­شد به جای اين که هر کدام از آقايان ابک و ملائکه و معظمی و نجفی «دو مقاله» بنويسند، يک مقاله می­نوشتند؟ شايد خود اين عزيزان از ديدن نامشان در صدر دو مقاله در دو صفحه­ی متوالي روزنامه­ی وزين شرق خشنود شوند، ولی آيا بهتر نبود هر کدام اين افراد فقط يک مقاله ارائه دهند و برای پر کردن مطلب از ديگران (ترجيحاً افراد خارج از تحريريه­ی روزنامه­ی وزين شرق) استفاده کنند؟ ــ قسمتي از مقاله­ی «فلسفه شرکت سهامی عام نيست» از حميدرضا ابک (صفحه­ی 2، رسم خط مطابق اصل): «... حوالی سال­های هفتاد و شش، با جمعی از دانشجويان بيکار و علاف گروه فلسفه بر پله­های دانشکده ادبيات دانشگاه تهران لم داده بوديم و اراجيف می­بافتيم ...»

            بله. سن و سال مهم نيست. کار برای همه هست.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 11:45  توسط سیدعباس سیدمحمدی  |