بسم الله الرحمن الرحيم. دکتر مصطفي معين، وزير سابق علوم، در انتخابات رياست جمهوري سال 1384 (دور اول: 27 خرداد، دور دوم: 3 تير) پيروز نشد. ايشان در دور اول پائينتر از رفسنجاني و احمدينژاد و کروبي و قاليباف، و بالاتر از لاريجاني و مهرعليزاده قرار گرفت. رقابت رفسنجاني و احمدينژاد در دور دوم، منجر به پيروزي و رياست جمهوري دکتر محمود احمدينژاد شد. من، در حدّ آگاهي و معلوماتم، و با توجه به ديدگاه خودم، سعي ميکنم تعدادي از علتهاي ناکامي معين را بيابم. تعدادي از بندهاي زير، اختصاصاً دليل پيروز نشدن معين نيست.
1) اصولاً در حکومتها و انقلابها و رقابتها، و امور اينچنين، سه عامل مؤثر است: رهبر؛ مردم؛ دشمنان/رقيبها.
انقلاب سال 1357 ايران، که از ديدگاه رسمي «صددرصد اسلامي» بوده، ولي گويا واقيت اين است که «اسلامي محض» نبوده، از پوئن «رهبر» برخوردار بود. انصافاً، امام خميني «متخصص انقلاب» بود. گرچه شايد هنرش در جنگ يا اقتصاد يا ديپلوماسي يا چيزهاي ديگر به اندازهي انقلاب نبود. (البته از ديدگاه رسمي، امام خميني در همه چيز perfect بود.) مردم هم انصافاً به اندازهي کفايت عقل و به اندازهي زياد احساسات داشتند و همراهي کردند. (مگر انقلاب کبير و انقلاب اکتبر و دوم خرداد 1376 را چيزي جز «احساسات» پيروز کرد؟) شاه هم انصافاً نه خيلي زيرک بود نه خيلي جنايتکار. خميني، سالها در عراق بود.
خميني + مردم عراق + صدام ≠ پيروزي
خوئي + مردم عراق + صدام ≠ پيروزي
حکيم + مردم عراق + صدام ≠ پيروزي
خميني + مردم ايران + محمدرضا پهلوي = پيروزي
بله. به هر حال، برآيند رهبري ِ جريان ِ معين و پاسخ/واکنش مردم به اين جريان و نيز عملکرد جريان رقيبها (و احياناً افراد و قدرتهائي بهجز خود رقيبها) طوري شد که معين پيروز نشد. خيلي ساده. والسلام!
2) ظاهراً تئوري تحريم بيش از رقابتهاي گذشته طرح شد و شايد لطمهاش به معين خورد. واقعاً، تحريمکنندگان رأي بالقوهي احمدينژاد را کم کردند؟ رأي بالقوهي رفسنجاني را؟ اصولاً کساني که از طريق رسانههاي مختلف به استدلالهاي تحريمکنندگان توجه و سپس عمل ميکردند يا عمل نميکردند، بيشتر همين بهاصطلاح نخبهها بودند يا کسان ديگر؟ تحريمکنندگان محترم عملاً از رأي معين کاستند.
صادق زيباکلام، «چرا بايد در انتخابات شرکت کنيم؟»، روزنامهي شرق، پنجشنبه، 26 خرداد 1384؛ ص 6: «... عدم شرکت در انتخابات رياست جمهوري نيز به نفع محافظهکاران تمام خواهد شد.» اجمالاً با زيباکلام موافق بودم، و از جمله به همين دليل در هر دو دور رأي دادم.
3) گويا معين و مهرعليزاده ناشناختهترين نامزدها براي مردم بودند. بر خلاف سال 1376، اين طور نبود که انتخابات دوقطبي باشد و مردم، از جمله به دليل رأي ندادن به قطب مخالف، به معين (ولو ناشناخته يا کمشناخته باشد) رأي دهند. الحمدلله چند قطب وجود داشت!
4) پيشاپيش موفقيت معين امري مسلّم نبود. بود؟ حتا اين همه مردم ميگفتند «قطعاً رفسنجاني است» (يا قطعاً رفسنجاني «ميشود»)، آيا نديديم که آن هم مسلّم نبود؟ اين پيروزي ترسان ـ لرزان در دور اول و شکست آبرومندانه در دور دوم منظورشان بود؟
5) با عرض پوزش، گويا معين وجههي علمي ندارد. با عرض پوزش، گويا در واقع خاتمي هم وجههي علمي نداشت.
6) من در سالهاي قبل هر بار سخنان دکتر معين را در روزنامهها خواندم فقط دربارهي انجمن اسلامي در دانشگاهها و اين جور چيزها بود. شايد مطالب برجستهاي بوده که من نديدم.
7) مديران منصوب معين افراد کارداني نيستند. بهجز کاردان نبودن، در خيلي جاهاي وزارت علوم، مثل خيلي جاهاي کشور، ريخت و پاش و حيف و ميل آشکار است. اجازه بدهيد نام مؤسسات و مديرها را نبرم.
اصولاً، با عرض پوزش، بحث مديريت در ايران بحثي لوث و بيخود است.
8) ضعف اطلاعات مردم و حتا اصطلاحاً نخبهها از حقوق اساسي و قانون اساسي و قانونهاي عادي. مطالب زير را از افراد مختلف شنيدم يا خواندم: رهبر را شوراي نگهبان انتخاب ميکند؛ رئيس نيروي انتظامي را رئيس قوهي قضائيه تعيين ميکند؛ مجمع تشخيص مصلحت نظام در قانون اساسي وجود ندارد؛ استعفاي شهردار تهران را بايد رهبر بپذيرد؛ رئيس جمهور عاليترين مقام و شخص اول ايران است؛ قانون اساسي سال 1368 جمهوري اسلامي با ادغام دو نهاد مرجعيت و رهبري بر اين تئوري مهر تأييد ميگذارد (عيناً از: جامعة نو، پياپي 23، دي 1383، يادداشت سردبير؛ ص 4. ــ اتفاقاً، در قانون اساسي 1368، رهبر و مرجع تقليد «نظراً» جدا هستند ...).
9) تشتت در بين اصطلاحاً روشنفکرها. پشتيباني ضعيف (در حدّ صفر) علما. فرمايشات سروش. اگر سروش، با زبان سحرگونهاش، از يک ماه پيش از 27 خرداد از کروبي حمايت ميکرد شايد نتيجهي انتخابات به نفع کروبي ميشد. نميدانم دفاع سروش از کروبي، صرفاً در لحظات آخر، اشتباه تاکتيکي بوده يا دقيقاً خود تاکتيک.
10) شجاعت کم دولتيها و مجلسيها در اجراي قانون اساسي و قانونهاي عادي. من، شخصاً، شاخ در ميآورم از اين که نمايندگان مجلس براي تحقيق و تفحص از نهادهاي منصوب رهبر محترم، بايد از ايشان اجازه بگيرند.
«سکوت به خاطر رعايت مصالح ملي» احتمالاً چيزي نيست جز «هراس از از دست دادن مقام». دليل بنده: رودررو شدن بنيصدر با عدهاي از حاکميت (البته ظاهراً مقداري او حق داشته و مقداري طرف مقابلش، ولي او حذف شد، و طرف مقابل ماند)؛ استعفاي بازرگان؛ استعفاي خاتمي وزير ارشاد؛ استعفاي معين وزير علوم؛ هيچ کدام (چه استعفا و چه رودررو شدن) کشور را دچار خطر نکرد. اين اقدامات فقط آن صاحب پست و مقام را از قدرت خارج کرد. آيا اين دليل ساده و کافي نيست؟
11) تعدد (ـِـ حسابشدهي؟) نامزدها. اختلاف روحانيون مبارز و مشارکت و مجاهدين. اين اختلافات فقط در انتخابات نبود. در درون مجلس ششم هم بود. [نکته: آقاي کروبي به فلان تعداد دوره نمايندگي مجلس و بهمان تعداد دوره رياست مجلس اشاره و افتخار ميکند. اي کروبي عزيز! اين رياستها افتخار ندارد. نه در دنيا و نه در آخرت. محمدرضا خاتمي وکيل اول تهران بود، ولي تقريباً مُحال بود «بگذارند» رئيس مجلس شود. اي کروبي بزرگوار! زماني هم قرار بود عبدالله نوري نامزد رياست مجلس شود ولي «پيغام داده بودند» نوري اصولاً نبايد نامزد رياست مجلس شود. خود جنابعالي هم اگر دورههائي رئيس مجلس شدي، شايد از نظر سياسي، بيش از رأي پائيندستيها اجازه و تمايل بالادستيها را داشتي. آقاي کروبي! اگر فرمايش امام امت کاملاً صحيح بود که منتظري از سياست خارج شود و البته حوزه را رونق ببخشد، آيا اين حکم فقط براي منتظري صادق است؟ واقعاً تنها فردي که از سال 1357 تا به حال و از الان تا به بعد، بايد ازسياست/حاکميت خارج شود و حوزهها را رونق ببخشد منتظري است؟ چرا شما نباشي؟ چرا حضرت آقاي رفسنجاني نباشد؟]
12) نداشتن رسانه. گويا در چهارشنبه، 25 خرداد 1384، محرز شد که روزنامهي شرق «براي» رفسنجاني است. شايد وقتي مشارکت و شرق همزمان توقيف شدند، و شرق دوباره منتشر شد، مهمتر از عذرخواهي مدير مسئول شرق، حمايت رفسنجاني از آن بود. (گويا روزنامهاي که عمدتاً مبلّغ معين بود روزنامهي اقبال بود.)
13) ماها رقيبها را دست کم گرفتيم يا اصلاً «نديد» گرفتيم. بله. وقتي معين و کروبي از هم دور شوند، عجيب نيست اگر معينيها و کروبيايها از هم دور شوند و همديگر را نبينند.
14) جامعهي ما جامعهي مشهورسالار است. اگر فرضاً معين رئيس جمهور ميشد، تصور ميکنيد چه کساني را وزير يا مدير ميکرد؟ احتمالاً اکثر ماها اينگونه نامهها را ديدهايم:
باسمه تعالي
جناب آقاي دکتر ... نظر به شايستگي و تعهدي که در جنابعالي سراغ است جنابعالي را به سمت ... منصوب ميکنم.
اميد است در خدمت به نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران موفق باشيد.
خُب. اين گروه «نخبهها» که معين با آنها مشورت ميکرد و آن افراد شايسته که قرار بود بعداً دور خود جمع کند چه کساني هستند؟ نمونهاي از مشهورسالاري: علت مهم انتخاب احتمالي شيرين عبادي به سمتِ احتمالي معاون حقوق بشر چيست؟ واقعاً چيزي جز مشهور بودن شيرين عبادي؟
15) نگران نباشيد! ماها، هر کدام طبق روانشناسي و اعتقادات و آگاهي سياسي و موضع سياسي خود در زمانها و شرايط مختلف است که آرزوها و اهداف سياسي داريم. مثال و توضيح: اکبر گنجي ...
16) ناراحت نباشيد! به هر حال، اکثر ماها، عمدتاً بازندهايم. چه چفيهايها، چه مذهبيهاي عادي، چه ملي ـ مذهبيها، چه مارکسيستها، احتمالاً هيچ گاه هيچ کدامشان به طور کامل يا حتا به طور نسبي در اين کشور کامروا نميشوند. اين کشور، نه دينش درست ميشود، نه فرهنگش، نه اقتصادش، نه سياستش. همهي ماها ول معطليم.
17) چه بسا اگر آويني در حيات بود، الان ميشد تئوريسين احمدينژاد.
18) اين که موافقان و مخالفان تحريم هر دو به تکافوي ادله رسيدند، به نظرم حرفي قلمبه سلمبه است. مطلب سادهتر از اين حرفها بود.
19) محمدرضا خاتمي گفته بود خلقالساعه بودن تشکيل جبههي دموکراسيخواهي شباهتي به خلقالساعه بودن تشکيل آبادگران ندارد. عجب!
20) ضعف تکلم معين حيرتانگيز است. البته به نظرم فردي پر از صفا و صميميت بود.
(ضعف تکلم که ننگ و عار نيست. قرار بود من يا يک نفر ديگر در روز اعطاي سردوشي در حضور فرماندهي نيروي هوائي يا فرستادهي او قرآن بخوانيم. قرار شد از ما تست بگيرند. استادي که از من تست گرفت چيزي به من گفت که تا آن لحظه متوجه نشده بودم و بعد از آن هم از چند نفر که سؤال کردم گفتند چنين چيزي را متوجه نميشوند. بله. معلوم شد در اکثر يا بعضي از واژهها من «ر» را چيزي بين «ر» و «ذ» ميگويم. خُب. اين که ننگ و عار نيست. من سعي کردم با پرس و جو از ديگران و دقت هنگام اداي صداي «ر»، اشکال سابقم را بر طرف کنم. بنده، صميمانه و دوستانه، به آقاي معين توصيه ميکنم به متخصص گفتاردرماني (و احياناً روانپزشک) مراجعه کند.)
21) ناراحت نباشيد! کشور ما پر است از جملات کليشهاي:
پرچم مقدس جمهوري اسلامي ايران
سرود مقدس جمهوري اسلامي ايران
مشت محکم بر دهان شرق و غرب
بعد از 2۷ سال: نبايد انتظار داشت مشکلات «يکشبه» حل شود
خميني روح خدا بود در کالبد زمان
22) محمد قوچاني، سرمقالهي روزنامهي شرق، يکشنبه، 29 خرداد 1384؛ ص 1 و 2: «... هيچ وقت به اين صراحت دربارهي راهي يا کسي ننوشتهام ... خودکشي سياسي نيز مانند خودکشي فردي گناه کبيره است ... نقدهايمان بر هاشمي را ميتوانيم از هفتة آينده شروع کنيم ...»
با عرض پوزش، براي من هيچ اهميتي نداشت که محمد قوچاني خيلي صريح بگويد يا در لفافه بگويد. ايشان واقعاً گمان ميکند چند نفر به خاطر فرمايش او (چه صريح و چه غير صريح) به رفسنجاني رأي دادند؟ يا حتا همين وبلاگ تريبون خيال ميکرد با 100 يا 500 يا 1000 امضا به چه نتيجهاي ميرسد؟
آقاي محمد قوچاني عزيز! حتا الان که رفسنجاني رئيس جمهور نشد، آيا ميتوان به ايشان انتقاد کرد؟