تبليغاتX
سیدعباس سیدمحمدی

سیدعباس سیدمحمدی

تقلید و احتیاط و اجتهاد بنده در احکام و مسائل اسلامی و انسانی و شرعی

             

              بسم الله الرحمان الرحیم.

            با احترام فراوان به روان ِ درگذشتگان از عُلما و محققان اسلام، و احترام فراوان به عُلما و محققان کنونی ی جهان اسلام، و احترام فراوان به تمام عزیزان اهل احتیاط و تمام عزیزان مقلد.

            بر طبق آیه ی عقل پسند و فطرت نواز «الذین یستمعون القول فیتّبعون احسنه»/«کسانی که قول را می شنوند و آنگاه از بهترین آن پیروی می کنند» (زمر، 18) (هرچند تمام قرآن، از دید بنده که مؤمن به قرآن هستم، عقل پسند و فطرت نواز است)، و با توجه به این که نظر فعلی ام این است که «احسن القول»، عملاً بعید است منحصر باشد در آراء فقط این مجتهد یا عالم و فقط آن مجتهد یا عالم، بلکه عملاً بهترین و درست ترین و عمیق ترین و همه جانبه ترین و جامعترین نظریات و اجتهادها و فتواها و تفسیرها در مسائل مختلف، در نزد افراد مختلف است، و حتا ممکن است در مواردی خودم (که در حال حاضر، اصطلاحاً، نه مجتهد مطلق هستم نه مجتهد متجزی هستم نه قریب الاجتهاد هستم) با بررسی ی متون اسلامی و دلایل اسلامی و عقلی بتوانم به نظری و راه حلی و جوابی برسم که قانع شوم و نظریات دیگران برایم چندان جایگاهی نداشته باشد، در احکام و مسائل اسلامی و انسانی و شرعی در هر مسئله ای در هر زمان از هر فردی که بخواهم تقلید و پیروی می کنم و در هر زمان که بخواهم از تقلیدم در آن مسئله یا مسائل از آن فرد برمی گردم، و چنان که عرض کردم ممکن است در تعدادی از مسائل خودم با بررسی ی متون و دلایل اسلامی و عقلی بتوانم به جوابی برسم، و نظر خودم برای خودم حجت است.

            نظر شریف مراجع و مجتهدان و علما و محققان بزرگوار، در این باب که از چه کسی می توان تقلید کرد و از چه کسی نمی توان تقلید کرد، و تقلید کردن چه گونه است، و آیا می توانند یا نمی توانند از فردی که از او تقلید می کردند عدول کنند، برای بنده حجت و اعتبار ندارد.

            شاید حد اقل فایده حد اقل فایده حد اقل فایده ی نظر (و عمل) بنده این باشد افرادی که مجتهد نیستند ولی بالأخره شوقی دارند و ذوقی دارند و علائقی دارند و اهل تفکر و تعقل و تدبر و مطالعه هستند، در عمر سی یا چهل یا شصت یا هفتادساله ی شان، ترغیب شوند حد اقل در یک مسئله یا دو مسئله یا سه یا ... مسئله، از هزاران مسئله ی اسلامی، بروند با صرف وقت مطالعه کنند و بررسی کنند و فکر کنند، و به نظری برسند که آنها را قانع کند و عقلشان و فهم عرفی شان از دیانتشان به آنها بگوید همین نظری که خودشان (بعد از مطالعه و بررسی و ...) به آن رسیده اند، حجت و معتبر باشد برای آنها، و نظر علما و مجتهدان و محققان و مفسّران ِ دیگر، برای آنها چندان جایگاهی نداشته باشد.

            نظر بنده امکان و جواز تقلید کردن از یک نفر در تمام مسائل (نحوه ی متداول تقلید) را به هیچ وجه نفی نمی کند، و مطلقاً نمی خواهم ذرّه ای از احترام و جایگاه مراجع تقلید و علما و محققان و مفسران بزرگوار کاسته شود، و حتا شاید آن بزرگواران نظر بنده را قابل بررسی بدانند.

            بالله التوفیق،

            سیدعباس سیدمحمدی، تهران، اول دی 1388، پنجم محرم الحرام 1431.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 20:4  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

جمهوری ی ایرانی

بسم الله الرحمان الرحیم.

            یکی از شعارهای معترضان، ظاهراً «جمهوری ی ایرانی» است. بنده چند کلمه از بیانات آقای امامی کاشانی در نماز جمعه ی چند روز قبل تهران را شنیدم، که مردم را نصیحت می کرد از شعار «جمهوری ی ایرانی» دست بردارند، و ظاهراً از دلایل ایشان این بود که این شعار، پایمال کننده ی خون شهدا است. البته من متوجه نمی شوم شعار «جمهوری ی اسلامی» چه گونه پایمال کننده ی خون شهدا است. مگر شعار «جمهوری ی اسلامی»، پایمال کننده ی خون شهدائی بود که انقلاب مشروطیت را پیروز کردند و سلطنت مشروطه را حاکم کردند؟

            دیروز (سی آذر 1388) هم در صفحه ی اول روزنامه ی وطن امروز (آدرس اینترنتی http://vatanemrooz.ir/  است) چنین گفته بودند:

 

 

«انتقاد فقيه فلسفي از «جمهوري ايراني»

گروه سیاسی: آیت‌الله جوادی‌آملی روز گذشته میزبان جمعی از فرماندهان و مسؤولان انتظامی استان قم بود تا در ایام سوگواری امام حسین(ع)، راهکارهایی را برای بالارفتن کیفی جلسات عزاداری ارائه دهد.البته این استاد حوزه علمیه قم در بخشی از سخنانش به رویکرد انحرافی حامیان میرحسین موسوی اشاره کرد و با اشاره به طرح شعار «استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی» اظهار داشت: اگر قرار بود جمهوری ایرانی این مملکت را به استقلال برساند زمان مصدق رسانده بود، تنها چیزی که ایران را سربلند و پیروز کرد، اسلام و حسین بن‌علی(ع) است، قباله این مملکت حسین بن علی (ع) است. این استاد حوزه علمیه قم همچنین تاکید کرد: همه ما موظفیم که نظام اسلامی را که برابر با رهاوردهای انبیای الهی است، حفظ کنیم.آیت‌الله جوادی‌آملی ادامه داد: در جبهه‌های نبرد هم که بنده حضور داشتم در شب‌های عملیات رزمندگان با یاحسین و کربلا ـ کربلا از این مملکت دفاع کردند نه با ایران ایران، البته ایران مرز پرگهر است، اینها خوب است اما چیزی که ما را پیروز کرد، اسلام و حسین بن علی (ع) است. »

 

            ظاهراً دلایل مخالفت آقای جوادی آملی با شعار «جمهوری ی ایرانی» را می شود این طور خلاصه کرد:

            ــ اگر قرار بود جمهوری ایرانی این مملکت را به استقلال برساند زمان مصدق رسانده بود.

            ــ تنها چیزی که ایران را سربلند و پیروز کرد، اسلام و حسین بن‌علی(ع) است.

            ــ قباله این مملکت حسین بن علی (ع) است.

            ــ در جبهه‌های نبرد هم که بنده حضور داشتم در شب‌های عملیات رزمندگان با یاحسین و کربلا ـ کربلا از این مملکت دفاع کردند نه با ایران ایران، البته ایران مرز پرگهر است.

 

            پایان دلایل عمده ی آقای جوادی آملی.

            سیدعباس سیدمحمدی:

            طبق درک من:

            ــ ابتدا باید آقای جوادی آملی و آقای امامی کاشانی و دیگر بزرگواران، بفرمایند که درک آنها از «جمهوری ی ایرانی» چیست، و سپس بفرمایند، دلیل مخالفتشان چیست. بنده احتمال می دهم بزرگواران، اصولاً نمی دانند جمهوری ی ایرانی قرار است چی باشد.

            ــ مرحوم محمد مصدق، یک تنه، یا با همراهی ی ملت ایران، در برابر انگلیس ایستاد و نفت ایران را ملی کرد. جمهوری نشدن مملکت در زمان مرحوم محمد مصدق، در سال 1332، از خوب بودن یا خوب نبودن «جمهوری ی ایرانی» نبود. پیروز شدن انقلابها و نهضتها و جنبشها، هزار شرایط دارد. خود مرحوم آقای خمینی در سال 1342 و 1345 و 1350 نتوانست به جمهوری ای که می فرمود، برسد. بلکه در سال 1357 رسید. حالا ما انصاف را، در برابر مرحوم محمد مصدق رعایت کنیم. این جا مطلبی حاشیه ای عرض می کنم. در تقویمها در حوادث روز 29 اسفند می نویسند «روز ملی شدن صنعت نفت ایران»، ولی نمی نویسند شاخصترین فرد در این ماجرا چه کسی بوده؟ صنعت نفت با باد هوا که ملی نشد که؟ مقایسه کنید با، مثلاً، آنچه در تقویمها در حوادث روز 22 اسفند می نویسند: «سالروز صدور فرمان امام خمینی (ره) مبنی بر تأسیس بنیاد شهید انقلاب اسلامی». می بینید که تقویم نویسان، لازم می بینند اشاره کنند که بنیاد شهید همین جوری اتوماتیک تأسیس نشد، بلکه آقای خمینی فرمان تأسیس آن را صادر کرد. اما ظاهراً از دید تقویم نویسان، صنعت نفت همین جوری اتوماتیک ملی شد.

            ــ اصولاً بنده ارتباط منطقی بین بیانات آقای جوادی آملی، با شعار «جمهوری ی ایرانی» نمی بینم.

 

            بنده طبق سه قسمت از سخنان مرحوم حضرت آیت الله خمینی، که نقل می کنم، نظرم این است که پدران ما در سال 1357 مجاز نبودند برای آیندگان خود حکومت تعیین کنند، و پدران ما در سال 1368 هم مجاز نبودند تغییرپذیر نبودن یا تغییرپذیر بودن مفاهیم بنیادی در قانون اساسی را برای آیندگان ِ خود تعیین کنند، و همچنین الان هم آقای جوادی آملی و آقای امامی کاشانی و هیچ مقامی و هیچ فردی و هیچ قدرتی و احدی نباید برای مردم تعیین کند که حق دارند شعار و سخن و نظر درباره ی مدل و نام جدید برای حکومت بدهند یا نه، بلکه خواست خواست مردم است، و اگر معلوم شد الان خواست مردم جمهوری ی ایرانی است، این نوع حکومت و البته قانون اساسی ی جدید تنظیم شده را باید به رأی ملت گذاشت، و در صورت تصویب از جانب ملت، جمهوری ی ایرانی (یا هر عنوان دیگر، با جزئیات قانونی اش) حاکم و مستقر می شود. توجه کنید به بیانات مرحوم حضرت آیت الله خمینی، که موافق دین است و موافق عقل است و موافق حقوق انسانها است:

 

            یک) مرحوم حضرت آیت الله خمینی، طبق

صحيفه امام، ج‏4، ص: 512

سخنرانى [در جمع ايرانيان مقيم خارج (لزوم تشكيل حكومت اسلامى)]

زمان: 24 آبان 1357/ 14 ذى الحجه 1398     

 

«... پدران ما نه وكيل ما بوده‏اند نه ولىّ ما بودند، هيچى نبودند آنها ...»

 

            دو) مرحوم حضرت آیت الله خمینی، طبق

صحيفه امام، ج‏6، ص: 10

سخنرانى [در بهشت زهرا (غير قانونى بودن مجلس و رژيم)]

زمان: 12 بهمن 1357/ 3 ربيع الاول 1399

 

«... ما فرض مى‏كنيم كه يك ملتى تمامشان رأى دادند كه يك نفرى سلطان باشد؛ بسيار خوب، اينها از باب اينكه مسلط بر سرنوشت خودشان هستند و مختار به سرنوشت خودشان هستند، رأى آنها براى آنها قابل عمل است. لكن اگر يك ملتى رأى دادند- و لو تمامشان- به اينكه اعقاب اين سلطان هم سلطان باشد، اين به چه حقى [است؟] ملتِ پنجاه سال پيش از اين، سرنوشت ملتِ بعد را معين مى‏كند؟ سرنوشت هر ملتى به دست خودش است. ما در زمان سابق- فرض بفرماييد كه زمان اول قاجاريه- نبوديم؛ اگر فرض كنيم كه سلطنت قاجاريه به واسطه يك رفراندمى تحقق پيدا كرد و همه ملت هم- ما فرض كنيم كه- رأى مثبت دادند اما رأى مثبت دادند بر آغا محمد خان قَجَر و آن سلاطينى كه بعدها مى‏آيند؛ در زمانى كه ما بوديم و زمان سلطنت احمد شاه بود، هيچ يك از ما زمان آغا محمد خان را ادراك نكرده؛ آن اجداد ما كه رأى دادند براى سلطنت قاجاريه، به چه حقى رأى دادند كه زمان ما احمد شاه سلطان باشد؟ سرنوشت هر ملت دست خودش است. ... چه حقى داشتند ملت در آن زمان سرنوشت ما را در اين زمان معين كنند؟ ...»

 

 

            سه) مرحوم حضرت آیت الله خمینی، طبق

صحيفه امام، ج‏6، ص: 24

سخنرانى [در مدرسه علوى (لزوم ادامه مبارزه تا سقوط رژيم)]

زمان: 13 بهمن 1357/ 4 ربيع الاول 1399

 

«... چه حقى دارند پدرهاى ما كه سرنوشت ما را تعيين بكنند؟ ...»

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 11:58  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

جذب حد اکثری

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            مقام معظم رهبری، بیست و دوم آذر 1388، طبق http://www.leader.ir/langs/fa/index.php?p=contentShow&id=6205 :

            «من همانگونه که در نمازجمعه گفتم قائل به جذب حداکثری و دفع حداقلی هستم ولی برخی افراد ظاهراً خودشان اصرار بر فاصله گرفتن از نظام، و طرد شدن دارند.»

           

            بنده نمی دانم تعریف یا تفسیر خود ِ مقام معظم رهبری از «جذب حد اکثری» چیست، اما وقتی می بینم محمد نوری زاد (نویسنده ی وبلاگ http://mohammadnurizad.blogfa.com/ ) بازداشت می شود (طبق http://www.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=853974 )، و وقتی می بینم ایران پارازیت می اندازد تا ملت بزرگوار ایران برنامه های شبکه ی تلویزیونی ی بی بی سی ی فارسی را نبینند، با خود می گویم شاید «جذب حد اکثری» یعنی بازداشت کردن افراد و انداختن پارازیت بر تلویزیون های ماهواره ای.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 18:10  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

آقای حسینعلی منتظری رحمت الله علیه (1388—1301)

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            آقای حسینعلی منتظری، متولد 1301 هجری ی شمسی، در تاریخ بیست و نه آذر 1388 مصادف با سوم محرم الحرام 1431 هجری ی قمری درگذشت، در 87 سالگی درگذشت. (آقای سیدروح الله مصطفوی، مشهور به امام خمینی هم متولد 1281 هجری ی شمسی بود و در سیزده خرداد 1368 فوت کرد، در 87 سالگی.) خبر فوت ایشان را ابتدا دو نفر از دوستان به بنده اطلاع دادند، و سپس در گفت و گوی تلفنی، دفتر آقای منتظری در قم هم این خبر را تأیید کرد، و ظاهراً زودتر از خبرگزاریها و تلویزیون و رادیوی ایران، وبسایت بی بی سی ی فارسی خبر درگذشت ایشان را در ساعت هفت و پنجاه و نه دقیقه به وقت گرینویچ برابر با یازده و بیست و نه دقیقه به وقت تهران منتشر کرد (در http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2009/12/091220_an_montazeri.shtml ).

            در سال 1364، مجلس خبرگان ِ وقت، آقای منتظری را به عنوان رهبر جمهوری ی اسلامی ی ایران بعد از آقای خمینی انتخاب و معرفی کرد.

            در سال 1368، بعد از یک سلسله گفت و گوها بین آقایان خمینی و منتظری رحمت الله علیهما، آقای منتظری اعلام کرد موافق نبوده است ایشان را به این مقام انتخاب کنند، و آقای خمینی هم فرمود نظر آقای منتظری را قبول می کند و تشکر می کند از نظر ایشان، و بعد از درگذشت آقای خمینی هم، مجلس خبرگان استعفای آقای منتظری را در دستور کار خود قرار داد و از دید مجلس خبرگان وقت، استعفای آقای منتظری مورد قبول قرار گرفت.

            درگذشت آقای حسینعلی منتظری را تسلیت عرض می کنم و برای ایشان فاتحه و آیات و سوره هایی از قرآن می خوانم و صلوات نثارش می کنم.

                                           http://www.irdc.ir/storage/images/20090716132834t200-mon.jpg

                منبع عکس https://files.getdropbox.com/u/585832/15.bmp است ولی ظاهراً طوری آپلود شده که قابل دانلود نباشد

            منبع عکس http://img98.com/images/8sz80dz04k4jpeyxhbq.jpg است

 

                                       http://tourjan.com/wp-content/uploads/2009/09/mon-kha.jpg http://nayesabz.files.wordpress.com/2009/09/20080708164144_7_682-22.jpg 

                                                  http://namak.files.wordpress.com/2009/06/hashemiii.jpg

                                            http://www.amontazeri.com/farsi/files/gallery_images/16/22/20080708154413_7_55(2-22).jpg

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 13:9  توسط سیدعباس سیدمحمدی  | 

تاریخ نویسی : بدون بزک کردن و بدون لجن مال کردن

               بسم الله الرحمان الرحیم.

            تاریخ نویسی، ظاهراً هزاران سال قدمت دارد. ظاهراً از زمانهای قدیم، رسم غالب تاریخ نویسی، ارائه ی حقیقت و ارائه ی چهره ی بزک نشده و چهره ی لجن مالی نشده از افراد و حکومتها و ... نبوده. یک نمونه از تاریخ کهن نقل می کنم، و دو نمونه از دوران جمهوری ی اسلامی ی ایران.

            طبق مضمون صفحه ی 59 و 60 و 61 کتابی که معرفی می کنم، ایلامی ها نام کورُش، شاه ایرا را، به صورت ِ کورَش می نوشتند. طبق حدس مؤلف کتاب، دلیل این غلط نویسی، ناآگاهی ی ایلامی ها نبوده، بلکه این بوده که کورُش در ایلامی تقریباً به معنای «مواظبت کرد، پرستاری کرد» است، اما کورَش به معنای «سوزاند، به آتش کشید» است، و ایلامی ها با تبدیل u به a [تبدیل o به a ؟] نام تحسین برنگیز کورُش را به نامی نفرت انگیز در گویش ایلامی تبدیل کردند. منشیان ایلامی با تبدیل کورُش به کورَش بغضی را که از مزاحمان پارسی داشتند، پنهانی و بی سر و صدا بیرون ریختند. منبع: والتر هینتس [Walther Hinz]، داریوش و ایرانیان: تاریخ فرهنگ و تمدن هخامنشان [Darius und die Perser. Eine Kulturgeschichte der Achämeniden]، ترجمه ی پرویز رجبی، تهران، ماهی، 1387.

            دو نمونه هم از دوران جمهوری ی اسلامی ی ایران.

            عبدالله شهبازی، محقق و نویسنده ی کتابها و مقاله های تاریخی، در پانوشتهای جلد اول کتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، که ایشان ویراستار بوده، و در جلد دوم کتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، که ایشان مؤلف است، هر جا بحث فحشا و کلاهبرداری و بی قانونی و مال اندوزی و باندبازی و هزار مسئله ی منفی درباره ی مقاماهای درجه ی اول یا غیر درجه ی اول نظام سیاسی ی شاهنشاهی ی پَهلَوی بوده، ایشان به ذهنش نرسیده بگوید فلان نام یا فلان موضوع یا فلان پرونده را به دلیل عدم ضرورت یا به دلیل امکان خطا یا به دلیل حاضر نبودن متهمان برای دفاع از خود، حذف می کند و مطرح نمی کند، و هرچه خواسته است فرموده است، با آب و تاب لازم هم فرموده است، اما، اما ناگهان وقتی حسین فردوست دارد مسائلی از بعد از پیروزی ی انقلاب 1357 را بیان می کند، عبدالله شهبازی، به خواست خودش یا به امر ناشر کتاب یا به امر مقامات یا دستگاههایی دیگر، می گوید:

            «برخی اسامی به علت عدم ضرورت درج آنها حذف شده است. (ویراستار)» (پانوشت صفحه ی 630)

            «برخی اسامی در این مبحث به علت عدم ضرورت درج آنها حذف شده است. (ویراستار)» (پانوشت صفحه ی 674)

            ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، جلد اول خاطرات ارتشبد سابق حسین فردوست، ویراسته ی عبدالله شهبازی، جلد دوم، جستارهایی از تاریخ معاصر ایران، تألیف عبدالله شهبازی، تهران، انتشارات اطلاعات، چاپ بیست و ششم، 1387.

            همچنین:

            نورالدین کیانوری، خاطرات نورالدّین کیانوری، تهران، مؤسسه ی تحقیقاتی و انتشاراتی دیدگاه [تهیه کننده ی کتاب]، انتشارات اطلاعات [ناشر کتاب]، 1382.

            بابک امیرخسروی نقدی بر این کتاب نوشته است:

            بابک امیرخسروی، نظر از درون به نقش حزب تودۀ ایران (نقدی بر خاطرات نورالدین کیانوری)، تهران، مؤسسه ی تحقیقاتی و انتشاراتی دیدگاه [تهیه کننده ی کتاب]، انتشارات اطلاعات [ناشر کتاب]، 1375.

            در کتاب نظر از درون ....، در ص 15 عین کلیشه ی دستخط امیرخسروی این است که «جناب آقای حجت الاسلام دعائی در نامه ای به تاریخ 8/5/1374 ، از من خواسته اند»، و در ص 11 کتاب این کلیشه به این صورت تایپ شده است که «انتشارات اطلاعات در نامه ای به تاریخ 8/5/1374 ، از من خواسته است». یعنی جناب آقای حجت الاسلام دعائی تغییر یافته به انتشارات اطلاعات و خواسته اند تغییر بافته به خواسته است. شاید ناشر ناپسند دانسته مطرح شود که یک روحانی ی شیعه، به فردی توده ای نامه ای نوشته و از او چیزی خواسته است. و ناشر خیلی ناشیانه این تغییر و تحولات و این تحریف را در جلوی چشم خواننده انجام داده است. از این که بگذریم، در متن خود کتاب، در حدود سی فقره (طبق شمارش و نگریستن صفحه به صفحه توسط بنده)، یادداشت ناشر (ناشر؟ ویراستار؟) است، که هر جا بابک امیرخسروی یک اشکال خیلی کوچولو به روحانیت شیعه وارد کرده یا یک تعریف خیلی کوچولو از حزب توده کرده، ناشر (ناشر؟ ویراستار؟ نام ویراستار هم معلوم نیست در کتاب) بر حسب وظیفه ی فرهنگی و آکادمیک خود، ناشر نادرست بودن حرف بابک امیرخسروی را به اطلاع خواننده برساند. مثلاً:

            در صفحه ی 552 کتاب آمده است: «به نوشته گازیوروسکی، از دیگر فعالیت های این شبکه «... اعمال روشهای خشن و خلاف اصول و اخلاق ِ پرداخت پول به برخی چهره های مذهبی برای متهم ساختن حزب توده به کفر و الحاد و ترتیب دادن حمله به مساجد شخصیتهای مملکت، بنام حزب توده» بود».

            ویراستار، وظیفه ی فرهنگی و آکادمیک خود دیده در صفحه ی 565 در قسمت پانوشت های ویراستار بنویسد:

«تاریخ ایران به یاد ندارد که روحانیون اصیل قدمی بر خلاف مصالح مملکت و مردم برداشته باشند. اصولاً جهان بینی متکی بر توحید و خداپرستی و وحی در ذات خود در تقابل با تفکرات الحادی قرار دارد ...»

             اولاً تاریخ ایران، که چیزهایی را به یاد ندارد، یا به یاد دارد، آیا مفهوم و موجودی خاص و مشخص است؟ تاریخ ایران، مگر غیر از نوشته های مختلف است؟ کتابهای تاریخی ی ایران، مگر جز از کتابهای نورالدین کیانوری و ایرج اسکندری و عبدالله شهبازی و رسول جعفری و ... و آثار شفاهی است؟ تاریخ ایران، آن چیزی است که ویراستار محترم کتاب نظر از درون ... تمایل دارد؟

             ثانیاً خود ویراستار محترم، خیلی راحت، مفهوم «روحانیون اصیل» را وارد صحنه کرده، و لذا ویراستار محترم نیاز نبود کلی توضیح بدهد و پای تاریخ و پای توحید و وحی و ... را وسط بکشد، بلکه راحت می توانست بگوید «آنچه گازیوروسکی گفته، بر فرض صحت، منظورش روحانیون غیر اصیل بوده است»! خیلی راحت! ظاهراً روحانیون و روشنفکران و سیاسیون، به راحتی می توانند افراد اصیل و افراد غیر اصیل ِ صنف خود را معرفی کنند.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 19:36  توسط سیدعباس سیدمحمدی  |